( تقدیم به مبارزان ملی – مذهبی )
دژخیم سیه دل̨ سحری دست به سبحه
با ریش ریا بر رخ و در دل همه شبهه
بر ناصیه بنهاده سیه داغ ریایی
تا خلق فریبد به چنین مهر کذایی
بگشود در بند وبه فریاد مرا گفت
برخیز که اقبال تو با سعد بود جفت
گر توبه کنی زین ره و اظهار ندامت
از بند رها گردی و آیی به فراغت
بنویس یکی نامه و گو خام بدم من
جاسوسی بیگانه به اغفال شدم من
گفتم مگرت نیست خبر روز قیامت
اعضا و جوارح همه گویند شهادت
چون غیر حقیقت نبود در دل و جانم
جاری نکنم جز سخن حق به زبانم
دژخیم چو مایوس شد از مکرکریهش
دامی دگرم ساخت پی حیله و ریبش
گفتا: به دیار دگر وجای دگر شو
از خانه و خاکت به دگر جای بدر شو
گفتم:که دراین خاک مرا ریشه و شاخ است
ویرانه آن در دل من لایق کاخ است
گفتا:چه کنی فرقت فرزند وعزیزان
کین حبس نه یکسال و دو سال است بدینسان
گفتم:چو ازل لوحه تقدیر مرا بست
دیباچه آن را به صبوری و وفا بست
رها شاد – اردیبهشت 91