منطق قدرت مبتنی بر اولویت حفظ قدرت، اصلی است که آقای خمینی بنا گذارده و امروز به آن عمل می شود. این اصل مصلحت نظام است. بنابراین مصلحت نظام و حفظ قدرت در نظام کنونی ایجاب میکند که نقش لاله زنند بر سینه ی سهراب ها و نداها در خیابان ها. مصلحت نظام و حفظ قدرت ایجاب می کند که هاله را در زیر تابوت پدر شهید کنند و هدا را در بهداری زندان شکنجه دهند. مصلحت نظام ایجاب می کند که نسرین ستوده کودکانش را نبیند و این کودکان از مهر مادری دور باشند .
.
1 – بازداشت مجدد و بازجویی نرگس محمدی در شرایطی انجام شده است که اولاً او بیمار و طی بازجویی های گذشته دچار فلج عضلانی شده است و این بازجویی نیز بیماری او را تشدید کرده و دوباره به همان حالت فلج برگردانده است.
دوم اینکه همسر وی تقی رحمانی از کشور خارج شده است و فرزندان نرگس بی حضور پدر و مادر در خانه ی مادر بزرگ در ترس و استرس و اضطراب از مرگ مادر زندگی می کنند.
این بازجویی و بازداشت در حالی است که اساساً نرگس محمدی هیچ جرمی مرتکب نشده و تنها و تنها دغدغه ی آزادی و حقوق بشر برای ایرانیان داشته است. با این احوال اما در شرایط حاد بیماری و بی سرپرستی کودکان به جرمی ناکرده در بند است و در حال پس دادن بازجویی به سربازان نه چندان گمنام جمهوری اسلامی.
این عمل و رفتار حاکمیت با هیچ رویکرد اخلاقی مطابقت ندارد و عملی به شدت ضد اخلاقی و غیر انسانی است. رفتاری که حتا مبتنی بر اصول اخلاق مذهبی که حاکمیت خود را متصف به آن کرده است نمی باشد و در تضاد و تعارض جدی با اصول عدالت و رحمت قرآن و تشیع است. با این حال می بینیم که حاکمیت علیرغم همه ی این اصول انسانی و دینی و اخلاقی رفتاری را در پیش گرفته است که لازم است به بررسی منطق آن رفتار بنشنیم تا ببینیم که این رفتار مبتنی بر کدام منطق است.
2 – در ایران – در همه ی تاریخ تا پیش از مشروطه – پدیده ها و وقایع از سه منظر کلان نگریسته می شده اند. 1 – از منظر حاکمیت، 2 – از منظر روحانیت و 3 – از منظر مردم. از بعد از مشروطه منظرهایی دیگر نیز به این منظرهای تاریخی افزوده شده است. مثلاً منظر روشنفکران چپ، منظر روشنفکران مذهبی و یا منظر روشنفکران سکولار و حتا می توان منظر فعالین حقوق زنان را در کنار این مناظر بررسی کرد. اما در اینجا ما فقط به جدایی سه منظر یاد شده و اختلاف و تعارضی که بین آنها وجود دارد اشاره می کنیم.
همیشه تضاد و تعارضی جدی بین حاکمیت و مردم وجود داشته است و برداشت مردم غیر از برداشت حاکمیت از پدیده ها و وقایع بوده است و روحانیت در بین برداشت مردم و حاکمیت در حال رفت و آمد بوده اند. همیشه مواضع روحانیت سیال و گاهی به سمت مردم و گاهی به سمت حاکمیت بوده است. در واقع مواضع روحانیت عمدتا مبتنی بر منافع مادی شان اتخاذ می شده است. این منافع اگر از جانب مردم تامین می شده، موضعی که اتخاذ می کرده اند به نفع مردم و در غیر این صورت در جهت منافعی بوده که حاکمیت برای روحانیت تامین می کرده است. در میان روحانیت شیعی از آنجا که منافع و منابع مادی آنها از جانب مردم و به صورت وجوهات تامین می شده است، بیشتر مواضع تاریخی ای که اتخاذ کرده اند به نفع مردم و مبتنی بر جهتگیری های طبقاتی مردمی بوده و همین موجب شده است که آیت الله مطهری در کتاب مرجعیت و روحانیت، مرجعیت شیعه را مقلدین مقلدین خود بداند و بیان دارد که این مراجع به لحاظ وابستگی شان به مردم ، همیشه آنچه را اجتهاد کرده اند که مردم خواسته اند. اما این بخشی از واقعیت است و بخشی دیگر این است که همین روحانیت بعضاً موافق قدرت و علیه مردم موضع گیری کرده اند. چرا که مواضع قدرت در اکثر مواقع در تعارض با مواضع مردم بوده است و از آن جا که حاکمیت در ایران تقریباً همیشه شکل سازمان یافته و منظم قدرت بوده است، لذا مواضع حاکمیت در تعارض و تضاد با مواضع مردم بوده است و گاهاً روحانیت از ترس یا به واسطه ی منافعی که از جانب قدرت تامین می شده است، همراه با قدرت و علیه مردم بوده است.
3 – یکی از موارد مورد اختلاف بین مردم، قدرت و روحانیت ، خود مذهب است. مذهب واقعیتی غیر قابل انکار است که در ایران پیشینه ای بس دراز دارد. بررسی این واقعیت تاریخی ترجمان این واقعیت است که نگاه و انتظار مردم از مذهب غیر از قدرت و هر دو اینها غیر از نگاه و انتظار روحانیت از مذهب بوده است. حاکمیت همواره تلاش کرده است که مذهب را ابزاری برای حفظ قدرت کند و هر جا که حفظ قدرت نیاز به توجیه داشته است از مذهب مدد جسته است. زمانی در ایران حفظ قدرت ایجاب می کرده که ازدواج ها کاملاً درون گروهی و حتا خانوادگی باشد، لذا از مذهب مدد جستند تا این گونه ازدواج هایی که مورد پذیرش عامه نبود را توجیه دینی کند و روحانیت به صرافت یافتن توجیهات دینی برای ازدواج های درون خانوادگی افتادند و نتیجه ی این تلاش فره ایزدی و خون پادشاهی بود که توجیه کننده ی ازدواج با محارم می شد.
در واقع قدرت هر چیزی را به گونه ای تعبیر و تعریف می کند که منتها و منتج به حفظ خود باشد و هدف از هر چیزی حفظ قدرت است. یعنی حاکمیت که تجلی سازمان یافته ی قدرت است هر چیزی را به گونه ای تعریف می کند که از آن به منظور حفظ قدرت استفاده کند. فهم مردمی از دین مبتنی و متناسب با حقوقشان است و در همه ی تاریخ مردم از دین فهمی داشته اند که مبتنی بر حقی که می شناخته اند بوده و این است که در دین تکیه و تاکید بر جماعت و نیز حق الناس بسیار شده است. بنابراین رکن رکین حاکمیت حفظ قدرت است و همواره از هر چیزی برای توجیه آن محافظت استفاده کرده است و مذهب نیز در طول تاریخ برای حاکمیت ابزار حفظ قدرت بوده است. در واقع دین و اخلاق و عدالت در گفتمان قدرت به گونه ای تعریف می شود که منتج به حفظ قدرت شود. وقتی ناصرالدین شاه موفق شد جای پدر را بگیرد قصد کرد که به سنت پادشاهان ایرانی برادر کوچک خود عباس میرزا را به منظور پیشگیری از تلاش احتمالی وی جهت پادشاهی، کور کند. اما پادرمیانی برخی سفرای خارجی موجب نجات این طفل 9 ساله شد و بیشتر عمرش را در بین النهرین و روسیه به صورت تبعید زیست. در مکاتبات بین وزرای مختار روس و انگلیس با صدر اعظم ایران به منظور نجات عباس میرزا، در جایی وزیر مختار انگلستان به صدراعظم مینویسد: ” نباید انصاف را در پای گمان محض ( دایر بر وجود دسیسه ای بر محور این پسر کم سن وسال ) قربانی کنند.” صدراعظم در پاسخ می گوید: ” نامه ی وزیر مختار را به اطلاع شاه رسانده و ایشان پاسخ داده اند که در حسن نظر ایشان شک ندارد ولی می بایست آن جناب ملاحظه ی بعضی از قواعد و رسومات دولت ایران را کرده باشند و بدانند که در ایران آن قسمتهایی که آن جناب منظور دارند پیش نخواهد رفت و از شر مفسده جویان ایمن نتوان شد. هر گاه اولیای دولت ایران بخواهند از روی انصاف و عدالت در نظم مملکت و آسایش عموم خلق و رعیت بکوشند لامحاله باید به محض خیال و تصور و گمان درباره ی هر کس که باشد، همان دم باید در صدد دفع و رفع آن برآیند و به هیچ وجه خودداری و تامل ننمایند.” این نقل قول تاریخی مبین یک واقعیت تاریخی است و آن این که در منظر قدرت هر چیزی که منتها و منتج به حفظ و حراست از قدرت شود، عین عدالت و اخلاق است و غیر از آن عین ظلم و جور و محاربه با خدا و رسول خداست. بنابراین مذهب نیز وظیفه دارد که توجیه گر قدرت و اعمالی باشد که منتها به حفظ قدرت می شوند و این است که در طول تاریخ ما با پدیده ای به نام جنگ مذهب ها مواجه بوده ایم. مذهبی که توجیه گر قدرت و مذهبی که ترجمان حق بوده است در آوردگاه تاریخ درگیر جنگی دائمی بوده اند و همین اصل دکتر شریعتی را به درانداختن دکترین مذهب علیه مذهب رهنمون شد.
4 – در ایران امروز به واسطه ی حکومت دینی یک بار دیگر مذهب و قدرت به هم آمیخته اند و نه تنها مذهب توجیه کننده ی قدرت شده است که اساساً مذهب جذب و ادغام در قدرت و از خود بیگانه شده است. آقای خمینی حفظ نظام ( که تجلی سازمان یافته ی قدرت است ) را از اوجب واجبات دانست و این امر را به قدری مهم می دانست که گفت : ” مصلحت نظام اگر ایجاب کند نماز و روزه را هم تعطیل می کنیم.” در گفتمان قدرت روحانیت مسخر حاکمیت شده و دین را از محتوای حقیقی خویش خالی و آن را به تمامه از قدرت پر کرده اند، به گونه ای که حتا اگر لازم باشد ستون دین که عبارت از نماز است را تعطیل می کنند. این امر به جایی رسید که رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام وقت – که اگر اشتباه نکنم آقای مشکینی بود – بیان داشت که ” مصلحت نظام اگر اقتضا کند توحید را هم تعطیل می کنیم.” یعنی مذهب تهی از محتوای اصلی و محوری خود که همانا توحید است می شود و یک سر در بند قدرت، و ابزاری برای حفظ قدرت می شود. به هر حال مذهب امروز در ایران ادغام در نظام قدرت شده و توسط روحانیت به شدت از خود بیگانه و تهی از محتوای اصلی خود و ابزاری برای حفظ قدرت شده است و هر آنچه که بنابر حفظ قدرت باشد عین مسلمانی است و هر آن چه بر خلاف مصالح قدرت و نظام مبتنی بر قدرت باشد علیه اسلام و خدا و رسول خداست.
5 – بنابراین بازجویی نرگس محمدی که به لحاظ اصول اخلاقی و انسانی و مذهبی، عملی شنیع و سخیف است و جزء منکرات دین اسلام محسوب می شود به گونه ای که امام اول شیعیان مرگ به واسطه ی شنیدن خبر بیرون آوردن خلخال پای آن زن یهودی را حق می داند، در قاموس و گفتمان قدرت محور حاکمیت عملی کاملاً اخلاقی و دینی و عین عدالت دانسته می شود. تا بدین طریق از یک سو نفس در سینه مخالفان حبس شود واز سوی دیگر به غربی ها هم پیغام داده شود ما قدرت مطلق العنان ایران هستیم و هر مراوده ای باید با ما و بدون هیچ چشمداشتی به مخالفان ما انجام شود! لذا انتظار داشتن از حاکمیت برای انجام عمل اخلاقی ، انسانی و جوانمردانه، انتظاری بی خود است و هیچ قدرت مداری به خواست خود و مبتنی بر باورهای اصلاح شده ی خود تن به خواست مردم نداده و نخواهد داد. حاکمیت امروز در ایران ظلم و ستم علیه مجاهدینی چون نرگس محمدی و کودکان معصوم وی را عین عدالت و اسلام می داند و هرگز از اعمال خود کوتاه نخواهد آمد. عدالت و مذهب در گفتمان قدرت چونان مسخر و از خودبیگانه و تهی از محتوا شده اند که هیچ وظیفه ای جز حفظ قدرت در آنها دیده نمی شود و شکنجه ی محمدی و ظلم بر کودکان شش ساله ی او چون جهتش حفظ قدرت است پس عین عدالت است. برخورد با نرگس محمدی مبتنی بر منطق قدرت است و نه بر اخلاق و مذهب و عرف. لذا نمی توان از بازجویان و آمرانی که بازجویان را امر به شکنجه ی نرگس محمدی و تقی رحمانی کرده اند، انتظار داشت که برخوردی انسانی و اخلاقی و متنی بر آموزه های دینی – آن طور که مردم می فهمند و باور دارند – داشته باشند.
منطق قدرت مبتنی بر اولویت حفظ قدرت، اصلی است که آقای خمینی بنا گذارده و امروز به آن عمل می شود. این اصل مصلحت نظام است. بنابراین مصلحت نظام و حفظ قدرت در نظام کنونی ایجاب می کند که نقش لاله زنند بر سینه ی سهراب ها و نداها در خیابان ها. مصلحت نظام و حفظ قدرت ایجاب می کند که هاله را در زیر تابوت پدر شهید کنند و هدا را در بهداری زندان شکنجه دهند. مصلحت نظام ایجاب می کند که نسرین ستوده کودکانش را نبیند و این کودکان از مهر مادری دور باشند . مصلحت نظام اقتضا می کند که نرگس محمدی بیمار و نزار، دور از کودکانش در کنج انفرادی مفلوج و بی یار بازجویی شود تا نشاید خراشی افتد بر گوشه ی کاشی قدرت. از قدرت نمی توان انتظار داشت که رفتاری انسانی و اخلاقی با بانوی حقمدار این دیار داشته باشد و باید به خدا توکل کنیم که او یار و کس بی کسان است.
سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاههای گوناگون است.