نقدی بر میزگرد هسته‌ای سایت ملی - مذهبی

آیا نقد سیاستهای اتمی در دانشگاه تهران به اشاره حکومت بود؟

چند روز قبل سایت ملی – مذهبی میزگردی در مورد برنامه اتمی ایران برگزار کرد؛ که در آن مناظره، خانم محترم و آقایان ارجمند مواضع سخنرانان دانشگاه تهران در میزگرد هسته‌ای آقایان شیرزاد و زیباکلام را به نقد کشیده‌اند؛ به نظر نگارنده دلیل این انتقادات آن است شما دستی از دور بر آتش دارید و گرنه باید بیشتر به تحلیل شرایط و بن بست هایی که بیشترین فشار را بر مردم وارد میکند می‌پرداختید.و اگرچه تیتر گفتگو در مناظره سایت مثبت است؛ اما به نظر من گفتگوها بیشتر در نفی تعامل ایران و غرب دور می‌زند؛ به ویژ ه آنجا که خانم روستایی می‌فرمایند “ممکن است این سخنرانی از این زاویه با اشاره حکومتیان باشدء!! ” با توجه به تحصیل ایشان در رشته علوم سیاسی و احاطه‌ای که به شرایط ایران و شناختی که از سخنرانان دارند؛‌غیر منتظره بود،
البته اگر هم جریان راست حکومت ایران به این میزان از درک و درایت رسیده بود؛ لااقل خیالمان راحت می‌شد که منتقدان راست گفتگوهای اتمی وارد دوره خردگرایی شده‌اند. البته به نظر من اینگونه نیست. متأسفانه آنها جز منافع اقتصادی و حفظ قدرت خود به چیز دیگری نمی‌اندیشند.
متأسفانه به دلیل عدم درایت مسئولین، آنها حتی خودشان باور نمی‌کردند که تحریمها تا این حد کشوررا فلج کند و به همین دلیل امروز آنها بیش از جامعه درمانده‌اند. اداره کشور به مدیریت علمی و نه توجیهات ایدئولوژیک عقب افتاده نیاز دارد. متأسفانه در سالهای گذشته متحجرین فرصت را در خلاء تئوریک و فقر تحلیل غنیمت شمرده و خودشان و آقازاده‌هاشان در حوزه اقتصاد و سیاست و فرهنگ به بهانه مذهب تاختند.
به علاوه سخنرانان دانشگاه تهران افراد ناآشنا و نا آگاهی نبوده‌اند. در جامعه‌ای که یکباره دلار از هزار تومان به سه هزار تومان افزایش قیمت پیدا می‌کند و کسی هم اجازه کوچکترین اعتراضی پیدا نمی‌کند و جامعه در فضای بسته و بهت زده فرصتی برای تحلیل شرایط پیدا نمی‌کند؛ بالاخره کسانی باید خطر کنند و مشکل را بگویند و گرنه مثل جنگ ۸ ساله کشور نابود می‌شود. که اگر رهبر فقیدانقلاب زمانی که عراقیها تا نزدیکی اهواز پیش آمدند، مجبور به نوشیدن جام زهر نمی‌شد؛ همچنان جنگ ادامه پیدا می‌کرد. در جریان اتمی هم امروز تقریبا به همین جا رسیده‌ایم؛ متأسفانه حتی اگر امروز هم توافق صورت بگیرد؛ باز اول کار است. به قول آقای هاشمی “انقدر باید باج به کشورهایی بدهیم تامسأله حل شود”
انتظار بود که به جای نقد سخنرانان این برنامه کسی که گفت ” آنقدر قطعنامه بدهید تا قطعنامه‌دانتان پاره شود” را نقد می‌کردید. باید مواظب بود در مخالفتها با اینها هم سخن نشویم .

آقای شیرزاد نماینده مجلس ششم از همان زمان همواره مخالف برنامه اتمی ایران از منظر علمی بوده است؛ برنامه‌ای که امروز متاسفانه سیاسی و حتی حیثیتی شده و همه مردم هزینه‌ آن را می‌پردازند. آقای شیرزاد از همان زمان تاکنون خطر مخالفت با این برنامه را پذیرفته و همچنان به مخالفت خود ادامه می‌دهد که ایستادگی وی قابل تمجید است. آقای زیباکلام هم بحق همیشه از موضع مخالف در مورد برنامه‌های غلط و غیر علمی سخن گفته‌است و آقای باوند دبیر جبهه ملی ایران هم که تکلیفش معین است. بنابراین نیاز نبود کسی از حکومت بدانان اشاره ای برای مخالفت با این برنامه انجام دهد؛ آنچه سخنرانان در دانشگاه مطرح کردند اعتقادات همیشگی خود آنهاو بازتاب شرایط اجتماعی است. در جامعه خسته و سرخورده امروز ایران باید عده‌ای با شهامت سخن بگویند که گفته‌ و هزینه آن را هم پرداخته‌اند.
کاش مناظره کنندگان بیشتر به سخنان این سخنرانان توجه می‌کردند که ما در کشوری زندگی می‌کنیم که با در آمد بی سابقه نفتی سختی معاش برای اکثریت جامعه به غایت و مشقت به حد نهایت رسیده و باید آنجا بود تا با مغز واستخوان آن‌رالمس کرد؛ درکشوری که ورشکستگی و ناامنی اقتصادی را همه احساس می‌کنند و رسانه‌ها دیگر بالاجبار آن را فریاد می‌‌زنند.
در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که مردم از ترس بدتر شدن شرایط به ناچار سکوت کرده و یأس و ناامیدی شان را در تشییع جنازه‌ها ابراز می‌کنند؛ چرا که اصولاً جشنی در جامعه نداریم. در جامعه‌ای که تصنیف همایون شجریان به نام “هوای گریه بامن” رکورد فروش را شکسته است , در تشییع جنازه “خانم بهبهانی” همه با هم بلند می‌خوانند؛ در تشییع جنازه خواننده جوان “پاشایی” چند صد هزار نفر گریه “درماندگی” سر می‌دهند. گریه درماندگی بخشی از طبقه متوسط که احساس می‌کند از یکسو امنیت اقتصای‌اش به خطر افتاده و از سوی دیگر با سرکوب و بی مسئولیتی گروههایی از حاکمیت روبروست. کسانی که با منافع غیر قانونی قاچاق و فساد گسترده که به قول رییس جمهور منتخبشان حالا دیگرساختاری شده است.
در جامعه‌ای که جامعه شناس بر جسته دکتر اباذری اعلام خطر کرده که ” از جامعه سیاست زدائي شده‌است ” برخی و حتی شاگردان سابق او گفته‌‌اند که یاس وانفعال جامعه راا چراافشا کردی؟!! سیاسی بودن جامعه حاصل امید وشادی است و البته طبیعی است در کشوری که در اثر آلودگی هوا بسیاری از مردم و از جمله هنرمندان با مرض سرطان از میان می‌روند؛ حتی مرگ پدر حقوق ایران دکتر کاتوزیان و بسیاری دیگر نیز به همین دلیل بوده‌است. درکشوری که “اسید پاشی” کم کم دارد مد می‌شود و معترضین به جای متهمین روانه زندان می‌گردند ، در کشوری که فقر و گرسنگی و اعتیاد بیداد می‌کند و شهرداری تهران اعلام میکند 15000 معتاد کارتون خواب داریم که غالباً هم زن هستند. در تهران در خیابان و کوچه و بازار و حتی اتوبانها مردم امنیت ندارند و بیکباره چند جوان با قمه نه تنها جیب اشخاص که گاهی کتشان را هم می‌گیرند و بعد نیروی انتظامی اعلام می‌کند که برای امنیت پلیس خصوصی بگیرید.
همچنین باید توجه داشت که بی اعتمادی غرب به همه دولتهای فاقد دموکراسی و ثبات در منطقه است، در مورد انرژی اتمی هم چون نگهداری این فناوری از تولیدش خطرناکتر است حساسیتها بیشتر است.
هرجای دنیا مشکلاتی که در زمان احمدی نژاد ایجاد شد؛ رخ داده بود؛ بسیاری از مسؤولین استعفا می‌دادند؛ ولی اینجا همه درانتظار شکست مذاکرات لحظه شماری می‌کنند تا خلاف های اقتصادی شان را از سر بگیرند . مجموعه اینها انحطاط سیستم را نشان می‌دهد . جنگ نفت و ظهور داعش هم این میان مزید بر علت شده است.
امام جمعه ” جمکران ” اعلام می‌کندکه بخشی از دلایل تشکیل داعش حاصل تحریکات روحانیون رادیکالی است که این افراد خشن و عقب افتاده را تحریک کرده اند آنچه که تابحال کسی جرات گفتنش را نداشت.
همچنین باید توجه داشت که هر سه سخنران دانشگاهی بوده و کار آکادمیک می‌کنند ، شیرزاد دکترای فیزیک دارد و معتقد است که ” امروز اورانیوم را میشود دراروپا وحتی قزاقستان کیلویی ده هزار دلار همچون آلمان و سویس و…خرید که به مراتب از تولید هزینه اش کمتراست به ویژه که در نهایت برق اتمی کیلواتی 250 تومان تمام میشود و به صرفه نیست، بعد هم فقط برای یک سال میتوانیم اورانیوم را تهیه کنیم بعد اسیر روسها می‌شویم. قبل از انقلاب هم که شاه این تولید را شروع کرد همه کارشناسان و دانشگاهیان با این امر مخالف بودند زیرا ما با ” گاز ” فراوان که داریم میتوانیم نیروگاه هایمان راتامین کنیم. منتها بلند پروازی های شاه با عث می‌شد به حرف هیچکس توجه نکند ، زیبا کلام هم که دکترای علوم سیاسی است؛ در این سخنرانی می‌گوید ” اگر بخواهیم تولید ما که امروز تعطیل شده شروع به کار کند درآمدش از صدتا دویست میلیارد دلار که می‌گویند زیان و مخارج ما بوده بیشتر است – نقل به مضمون – باوند هم که استاد حقوق بین الملل و دیپلمات برجسته است و همیشه دراین موارد ساکت بوده؛ این بار می‌گوید ” رییس جمهور وظیفه دارد این مسأله را آبرومندانه حل کند . درنتیجه شاید از فضای نسبتا بازی که فعلا در دانشگاهها ایجاد شده به موقع بهره گرفته وحرف دل سوزان کشور و مردم نگران را بیان کرده اند .البته هیچکس نمیگوید در مذاکرات دستهاتان را بالا کنید بعد از همه حرفها در کشوری که اقتصادش نفتی و بودجه اش 80-90 درصد به نفت وابسته است وامروز در صحنه رقابت ها باید بدنبال مشتری های از دست رفته بدود ، بعد از موافقت ها تازه رقابت اروپا وامریکا از یک طرف و رقابت انگلیس وامریکا آغاز می‌شود که مزید بر علل دیگر است ، به ویژه که انگلستان به خاطر نفوذ قدیمی برای خود حق تقدم قائل است و حتما عواملی فعال اینجا در حکومت دارد. از سویی دیگر تنها مشتری که در تاریخ پول نفت را ” نقد” به حساب ما ریخته است آمریکا ست. آمریکایی که همیشه در زمان دموکرات ها به نفع مادر برابر روسیه و حتی در برابر انگلستان موضع گرفته‌‌است؛اگر چه در کودتا در زمان جمهوریخواهان علیه ما عمل کرد که از یاد نمی‌رود؛ ولی امروز برای ما منافع ملی مهم ترین است ، بنابراین باید در محاسبات مان اینها را درنظر داشته باشیم و گرنه اگر جمهوری خواهان در انتخابات آتی ریاست جمهوری بنده شوند؛ فرصت امروزی هم از دست می‌رود .
در ضمن اصولگراهای بی‌اصول منتطرند با این مشکلات، دولت ناکام مانده و مردم مایوس شوند. آن وقت انتخابات مجلس را ببرند و باز قاچاق و فساد را در اقتصاد ادامه دهند ، بنابراین خط و ربط روشنفکران داخل و خارج باید درک شرایط و ارائه طریق ها به نفع جامعه و منافع ملی باشد ، و گرنه همانند انقلابی که جامعه روشنفکری زمینه سازش آن بود مجدداً همه چیز را به ناچار به رقیب واگذار خواهد کرد.
روحانی با همه مشکلاتش به خاطر موقعیت خود و با فشارها ی گونه های مختلف اصول گرایان بی اصول به پایگاه اجتماعی اش و روشنفکران در دانشگاه و جامعه آگاه است و اهمیت حفظ آن را به خوبی می‌داند.
به علاوه حل مشکل اتمی بیش از همه به نفع جامعه مدنی و طبقه متوسط است .اگر تحریم ها بداشته شوند؛ برنده اصلی این جریان است.
همچنین در تعارضات قدرتمداران “روحانیون” متوجه شده اند که شرایط امروز ماو جهان بااوایل انقلاب به شدت متفاوت شده است ، و چوب فضای بسته و اختناق راهمه من جمله آنها هم باید بخورند؛ که خورده اند .هاشمی در نمازجمعه معروف خود و مقاومت بعد از آن نشان داد که دریافته‌است که فرصت طلب ها چگونه به باندها ی پرنفوذ تبدیل شده‌اند، امروز شرایط قدرت بیش از همیشه تضاد بین حاکمان امروز و حاکمان دیروز است . دراین بستر جامعه درعین سکوت منتظر فرصت بوده تادر بزنگاهها میان کاندیدای مورد نظر که البته : ایدآل” نیست منافع خود را تا حدودی محافظت کند. دراین مقطع نیز باید روشنفکران هشیار باشند ، نباید همه این نیروها را ناامید کرد.

مطالب مرتبط

عبدالواحد كنعان: مترجم علی سرداری

با این حال، النّهوم با حملات شدید نهادهای مذهبی و سیاسی روبه‌رو شد؛ نهادهایی که اندیشه‌های او را تهدیدی برای قدرت و موجودیت خود می‌دیدند. او بارها با طرد اجتماعی و رسانه‌ای مواجه شد و نوشته‌هایش در محافل دانشگاهی و روزنامه‌نگاری وابسته به رژیم‌ها به حاشیه رانده شد. با وجود این، توانست نفوذ خود را از طریق انتشار مستقل و نوشته‌های انتقادی ماندگار حفظ کند.

منیر شفیق – اندیشمند و نویسنده سیاسی:مترجم علی سرداری

چندین سو تشدید شد: لزوم حل بحران تنگه هرمز، تشدید درگیری برای پایان دادن به محاصره بنادر ایران، کاهش محبوبیت داخلی، نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای و تعمیق بحران اقتصادی در آمریکا و جهان.
علاوه بر این، ناامیدی تقریباً کامل از دستیابی به هدف اعلام‌شده جنگ ـ یعنی تغییر رژیم ـ نیز وجود داشت. این ناکامی نه تنها به دلیل مقاومت و انسجام رهبری ایران و وحدت مردم، بلکه به دلیل استقامت سیاسی و نظامی ایران در مدیریت جنگ و درگیری بود. همه این عوامل، رئیس‌جمهور آمریکا را وادار کرده است که یافتن نوعی توافق را بر بازگشت به جنگ ـ آن‌گونه که نتانیاهو می‌خواهد ـ ترجیح دهد؛ به‌ویژه پس از اصرار ترامپ مبنی بر اینکه هرگونه آتش‌بس یا توافق بعدی باید شامل لبنان و شاید غزه نیز باشد. این موضوع روابط میان ترامپ و نتانیاهو را تیره کرده است، چنان‌که در مکالمه تلفنی ماقبل آخر آنها آشکار شد.

جمال الطاهر محقق و متخصص رسانه‌ای تونسی در مونترال، کانادا:مترجم علی سرداری

در تاریخ تونس، یک پارادوکس دردناک تکرار می‌شود: بسیاری از چهره‌هایی که زندگی، اندیشه و مبارزه خود را وقف کشور کردند، در نهایت به انزوا، بدنامی، تبعید، زندان و گاهی حتی مرگ دچار شدند، پیش از آنکه بعدها به‌عنوان بخشی از وجدان ملی دوباره کشف شوند.