قرار بود با حاکم شدن علم در غرب،بعد از روشنگری بساط دین و مذهب برچیده شود. ولی بعد از چهارصد سال حکومت، بنام علم و سکولاریسم، دوباره مذهب رشدکرده و در مرکز تمدن غرب و حکومت سکولار (آمریکا) رشد مذاهب از همه جای جهان بیشتر شده است!
علت چیست؟
چه شده که ساموئل هانتنگتون و سایر فیلسوفان غرب سرمایداری از جنگ مذاهب صحبت می کنند؟جرج بوش علنا اعلام جنگ صلیبی در حمله به عراق، علیه مسلمانها کرد!؟
شگفت انگیز اینکه با سرنگونی امارت اسلامی طالبان ، حکومت جمهوری اسلامی افغانستان به وجود آمد! در عراق و تونس و مصر هم با سرنگونی دولتهای سکولار، غرب ضد دین اسلام ،همکاری با گروههای مذهبی را دنبال کردند و دولت اسلامی اخوان المسلمین جایگزین شد!
اگر مذهب فقط در جهان گرسنه نمود پیدا میکرد، میشد گفت که آنها از قافله تمدن عقب نگه داشته شدند! اما وقتی در مرکز دنیای متمدن همه رسانههای عمومی، کلیساها و محلهای دعا و نیایش و… برای تبلیغات دینی استفاده میشود و بازار داغی پیدا کرده، و حتی پروفسور مبتکر کتاب جنگ تمدنها و مذاهب ( هانتینگتون) برای جلوگیری از رشد دین اسلام ،برگشت به چالشهای هویت مذهبی مسیحی برای اروپا و آمریکا را راه چاره می یابد و قبل از مرگش به کتاب<ما کیستیم > (1) دست می یازد! ؛ چه اتفاقی افتاده است ؟ چرا این همه مبارزه علیه مذهب و چرا بازگشت آن را دوباره شاهدیم؟ آن هم از نوع بنیادگرا و خشونت طلب!؟
علم، بعد از رنسانس فقط بُعد مادی بخود گرفت و روح انسانی کنار گذاشته شد. وقتی نمیتوان روح موجود در انسانها را نفی کرد، جای خالی آن، باید پر میشد نه اینکه کنار گذاشته میشد. وقتی انسان موجودی ناشناخته معرفی شد، معلوم نشد که روح است یا ماده، خدا هست یا شیطان ، برای چه به دنیا آمده و برای چه میمیرد؟ بعد مرگ به کجا میرود و…؟
خانه ای برای این موجود ناشناخته، ساخته شد که جایش تنگ بود ؛ معلوم بود که این موجود ناشناخته کارش به بنبست میرسد! علم به خیال خود با کنار گذاشتن روح انسان میتواند، زمین را بهشت انسانها کند ولی حتی برای جسم این انسانها نیز نه تنها بهشت نساخت بلکه همین زمین را با مبنا قرار دادن سود و لذت و قدرت(زور) به جهنمی تبدیل کرد که لذت و سود و درآمدش به یک در صد از مردم رسید و نود و نه در صد در فقر و تنگدستی و کار شبانه روزی قرار گرفتند . مرد و زن باید بدوند تا قرضهای بانکی خود را پرداخت کنند تا خانه های آنها توسط بانکها، با یک ماه تأخیر مصادره نشود.
تجربه غرب بعد از گذشتن از دیکتاتوری ولایت پاپ که هزار سال در قرون وُسطا حکومت کرد و عقل را تعطیل کرده بود،ما را به تأمل وا میدارد ، مایی که در ایران، بعد از چهارصد سال از سرنگونی ولایت مطلقه پاپ، این بار همان وضعیت را به نام ولایت مطلقه فقیه در اسلام سیاسی تجربه میکنیم !؟
پس روشنفکران و فرهیختگان باید چه نقش و فعالیتی را پیشه کنند؟ آیا باید تجربه غرب را ،ما هم تجربه کنیم یا مذهب را از دست روحانیون مذهبی که از آن تغذیه میکنند و ضد ارزشهای دینی و اخلاقی عمل میکنند خارج کرده و آنرا را به اختیار خود مردم بگذاریم ؟
راهی جز این نیست و نمی شود با مذهب مبارزه کرد. باید دین جدا از دولت به وظیفه اخلاقی بین مردم ادامه دهد و از این طریق کمبودهای معنوی انسانها را جبران کند . آدمیان باید دین را وسیله نزدیکی بین مردم و همبستگی انسانها قرار دهند و از قدرت مذهب به جای تخریب و ضدیت باهمدیگر در نوع دوستی بین انسانها، استفاده شود. تنها راه این است که دین و ایدئولوژی از دولت جدا باشد،تا دین ابزار دست زومداران قرار نگیرد. همانطور که بارها مطرح کردم هر وقت دین وارد حکومت شد هم دین را ضد اخلاقی کرده و هم دشمنی بین انسانها را افزایش میدهد و بجای تعامل، نزدیکی و همبستگی بین همه مردم ، آن هادر تضاد و تقابل باهم قرار میگیرند
اگر گفته میشود خدا یکی است.بنابر این یک خدا نمیتواند عقاید مختلفی داشته باشد . حتماً این انسانها هستند که در حد درک و فهم و نیز منافع خود، خدایی میسازند که با خدای رحمان و رحیم در تضاد و تناقض واقع می شود
برای افشای چهره ضد مردمی و خشونت طلب روحانیون حکومتی و دین سیاسی باید دین آنها را با دین مردم که با دگراندیشان و دگرباوران دشمنی ندارند جدا کرد؛ عیسی به دین خود و موسی بدین خود،(2) لکم دینکم ولی الدین؛ لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی؛(3) اکراه و زور در دین .نیست راه رشد و ترقی از راه ماندن و بی ثمری از هم جداست
برای این کار روشنفکران هر جامعه ای باید با کتاب دینی همان جامعه آشنایی پیدا کنند و قرائتی رحمانی از دین جامعه را معرفی کنند.
در ایران که مردم اکثراً مسلمانند باید نو اندیشان دینی این مسئولیت را بعهده بگیرند و در جوامع مسیحی، یهودی، و … همین طور مسیحیان ،یهودیان، هندوها و… هرچند این مسئولیت در ایران با وجود حکومت مذهبی کار خطیری است. حاکمیت مذهبی با همه تبلیغات و ابزار سرکوب که در اختیار دارد، هر نوع برداشت غیر از برداشت حکومتی از دین را بر نمی تابد و هرکس به قرائت رحمانی و انسان دوستی از متن دست یازد، به عنوان مرتد و کافِر محاکمه و تا پای مرگ پیش میرود. همانطور که شاهد بودیم و هستیم، روحانیونی همچون آیت الله طباطبائی،منتظری، اشکوری … و نو اندیشان دینی همچون هاله سحابی، هدا صابر ( که متاسفانه این دو بوسیله حکومت مطلقه فقیه کشته شدند) ، ابوالحسن بنی صدر ، عبدالعلی بازرگان، دکتر محمد ملکی، دکتر پیمان ، تقی رحمانی، رضا علیجانی و… این کار مهم را به عهده گرفته اند. بنظر میآید با رفرم (پروتستانتیزم اسلامی)نمی شود در روش حکومت مذهبی که با خرافات و بوجود آوردن چاه جمکران و… پیش می رود ، تغییری داد.
به نظر بعضی از نو اندیشان مذهبی با انقلاب اسلامی در راهبرد و کاربرد، علیه حکومت اسلامی باید عمل کرد تا حکومت اسلامی و ولایت و حکومت مطلقه فقیه دست از تجاوز به حقوق مردم و آزادی که حق خداداد هر انسانیست، بردارد.
اگر مردم بدانند که آزادی و استقلال فکری ( نه مقِلد و رعیت) حق خدادادی و طبیعی هر انسانیست .براحتی تحت قیمومت و بندگی کسی دیگری در نمی آیند.
1- ساموئل هانتینگتون، (who we are? Samuel Huntington ) رئیس آکادمی منطقهای و بینالمللی هاروارد، که با نگارش کتاب «برخورد تمدنها» نگاهی رئالیستیک و عریان به دیدگاههای نهفته در بطن جامعه آمریکا انداخت؛ در کتاب جدید خود با نام «ما کیستیم؟» به بررسی معضلی پرداخته که به زعم وی در سالهای آینده، ایالات متحده را از پای درخواهد آورد. «چالش هویت» موضوعی است که هانتینگتون با تعصب بسیار به آن پرداخته و با اصل قرار دادن دو محور «نژاد سفید» و «مذهب پروتستان»، ساکنان واقعی آمریکا را (از حدود ۳ قرن پیش) حامیان و حافظان فرهنگ «انگلو ـ پروتستان» نامیده و بر دیگر ساکنان ایالات مختلف این کشور به طعنه یا صراحت تاخته است.
2- سوره: 109 , آیه: 6 – لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ – (دين شما براى خودتان و دين من براى خودم )
3- سوره: 2 , آیه: 256 – لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ ( در دين هيچ اجبارى نيست و راه، از بيراهه بخوبى آشكار شده است)
سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاههای گوناگون است