مسئله هسته ای حقوق بشر را عقب زده است

برای کسانی که خواستار گذار مسالمت‌آمیز دموکراتیک در داخل کشور ایران هستند، تنش زدایی از صحنه بین المللی ضروری است و نگرانی از این که مبادا فردا بند و بستی در مورد پرونده هسته ای بشود و تنش برداشته شود و شرایطی به وجود آید که دست حکومت یا کسانی که در داخل حکومت می خواهند به حقوق مردم تجاوز کنند باز تر شود؛ تهدید نا به جایی است. بزرگترین متحد جنبش دموکراسی خواهی در داخل ایران ایجاد آرامش در روابط پیرامونی و بین المللی کشور ایران با جامعه جهانی است.

پرونده  هسته ای ایران بین ایران و کشورهای 5+1 و  سایه سنگین اسرائیل بر آن  ؛ نشان میدهد که این پرونده به سرعت بدل به یک پرونده استراتژیک جهانی شده است که ابعاد آن از موضوع و ماهیت خود معضل بسیار فرا تر رفته است به گونه ای که شاید بتوان گفت پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پایان دنیای دو قطبی ناشی از جنگ سرد هیچ معضل بین المللی به این اندازه منافع و ملاحظات استراتژیک ویژه برای همه قدرتهای در گیر در خود ایجاد نکرده است.

مشخصه عمده پرونده های استراتژیک جهانی این است  عوامل مستقیم درگیر و روابط دوگانه و متقابل کشورها و منافعشان  به عنوان متغیرهای اصلی ارزیابی پرونده تلقی نمی شوند بلکه این نوع معضلات بعدی جهانی به خود می گیرند. یعنی متغیرهای  چندجانبه ای  که هر طرف در گیر  پرونده به عنوان بهانه ای برای حل و فصل مسائل دیگر خود استفاده می کند . به همین دلیل در منظر جهانی و آنچه که امروز به آن جامعه بین المللی می گویند؛ در پرونده هسته ای ایران بیش از آنکه موضوع و ماهیت خود پرونده اهمیت داشته باشد؛ منافعی که طرف های در گیر می توانند در سایه این بهانه به آن برسند مهم است.

قدرت در سایه اسرائیل
اسرائیل قدرت سایه در این پرونده است  . به طور مشخص از سال 1992 و با شکست صدام حسین در جنگ کویت، سایه تهدید نظامهای ناسیونالیستی میلیتاریستی عربی از سر اسراییل کم شد و به این ترتیب واهمه از خطری که به موجب آن اسرائیل چندین دهه استراتژی منطقه ای و جهانی خود را بر آن بنا ساخته بود علت وجودی خود را از دست داد . اسرائیل  از ابتدای تاسیس خود تا این زمان بزرگترین سرمایه ای که  در اختیار داشته این سایه تهدید بود. تهدیدی که به بهانه آن تل آویو سه جنگ 1947 , 1954و 1967 را علیه اعراب به راه انداخت وبه شکرانه آن توانسته بود ائتلاف های وسیع بین المللی به نفع خود به عنوان کشوری که در معرض تهدید نابودی قرار داشته است ایجاد کند و سیاست سیستمی توسعه طلبانه خود در اشغال سرزمین دیگران را به پیش ببرد. این سیاست توسعه طلبانه بر آمده از اسطوره های اسرائیل هم هستند، در تاریخ باستانی توراتی قوم بنی اسرائیل، اسطوره ای وجود دارد که بنا بر آن چند صدنفر از آنها که در تپه ای به نام ماسادا محاصره شده بودند برای مقابله کردن با محاصره کنندگان تا آخرین نفر و آخرین نفس مقاومت کردند.

در تفکر استراتژیک اسراییلی، اساسی ترین مر کز ثقل تاریخی سندروم ماسادا است. پس از چندین دهه چنان این سندروم بردرک و سیاست استراتژیک اسرائیلی سایه افکنده و تاثیر گذار بوده و با آن زندگی کرده و از آن بهره برداری کرده است که برای بسیاری از ناظران این سوال رامطرح کرده که اسراییل بیش از آنچه که در دوران حیات خود در خطر جنگ بوده است خود را در معرض خطر صلح و یک نوع وضعیت عادی شده در جهان و منطقه می بیند. هم از نقطه نظر ایجاد انسجام داخلی  و پیوند بین مجموعه جوامع یهودیانی که پشتیبان اسراییل هستند و هم از نقطه نظرتامین حمایت های دنیای بین المللی پیرامونی خود و کشورهای غربی، اسراییل نیازمند  این است به طور دائم خود را در معرض و در لب پرتگاه ماسادا قلمداد کند . روزی که اسرائیلی ها نتوانند چنین تهدیدی را جدی قلمداد کرده و برای همگان قابل قبول سازند و همه را از آن بترسانند یکی از عمده ترین ابزارهای استراتژیک خود را از دست داده اند.
به همین علت پرونده هسته ای ایران برای اسراییل از سالهای 1991 – 1992 به بعد بدل به بهانه ای اساسی می شود. در آن زمان حتی چندین جلسه کمیسیون دفاعی کنست پارلمان اسرائیل به این موضوع اختصاص یافت. از این به بعد بزرگ کردن اهمیت تهدید هسته ای شدن ایران به تدریج بدل به توجیه اصلی و اساسی اسرائیل برای در خواست کمک های بلاعوضی می شود که از کشورهای غربی دریافت می کند . انتظار و خواست اصلی اسراییل در 22 سال گذشته از پرونده هسته ای ایران این مساله اساسی است؛ مسئله ای که تبدیل  به بزرگترین منبع سودجویی استراتژیک برای وی شده است.
امروز نگرانی آقای نتانیاهو در مورد پرونده هسته ای ایران، دست یابی ایران به بمب هسته ای نیست. حل و فصل روابط بین ایران و ایالات متحده امریکا و کشورهای دیگرو نتائج حاصل از آن نیز به عنوان دلایل ثانوی مهم است. دلیل اصلی و اساسی این است که روزی معلوم شود ایران قصد و ابزار و توانایی دسترسی به سلاح هسته ای را  ندارد. از این طریق اسراییل از یکی از عمده ترین بهانه ها برای پیش برد استراتژی توسعه طلبانه خود محروم می شود. بنابراین ، رعایت حقوق بشر در ایران اساسا هیچ نوع سنخیت و ارتباطی با این نوع سیاست و انگیزه ندارد . به طور کلی مسائل حقوق بشری از بدو تشکیل اسرائیل تا امروز هر گز در روابطش با هیچ کشوری کوچکترین سایه ای نیافکنده است . ملاحظات حقوق بشری و سیاست های اسراییل هیچ مناسبتی با هم ندارند.
در مورد دو کشور روسیه و چین نیز  به عنوان دو عضو عمده 5+ 1 و دغدغه آنها از حقوق بشر احتیاج به توضیح نیست و عدم اهمیت حقوق بشر برای آنها کاملا بارز است.
در مورد کشورهای اروپایی و امریکایی؛ باز سابقه و گذشته اینها نشان داده که مسئله حقوق بشر در صورت عادی امر تعیین کننده در تنظیم سیاستها یشان نیست.

مسئله اصلی  غرب حقوق بشر نیست

روابط نزدیک دولت ایالات متحده امریکا و متحدین اروپائی اش مانند جمهوری «لائیک» فرانسه با دولت های عربستان سعودی و قطر در نزدیکی ما موید این موضوع است که ضابطه اصلی برای تعیین سیاست های آنها مساله حقوق بشر و احترام به آن نیست مگر آنکه در موردی، مسئله تجاوز به حقوق انسانها چنان رسانه ای و عمده شود که بر آرا و افکار عمومی تاثیر بگذارد تا آنجا که رفتار دولت ها در مورد آنها عواقب مشخص انتخاباتی داشته باشد.
سیاست خارجی ایالات متحده امریکا به اذعان کلیه کسانی که این سیاست را بررسی کرده اند  سیاست ایدئولوژیک نیست و دارای چنان قیود عمده ای نبوده است. سی سال قبل چین و ایالات متحده امریکا با هم دشمن بودند. امروز ایالات متحده امریکا وچین  مهمترین رقیب و در عین حال شریکهای مالی و تجاری هم دیگردر صحنه جهانی هستند.
درباره کشورهای اروپایی بعد از سالهای زیاد اقامت در اروپا و انجام  فعالیت های حقوق بشری  اجازه دهید که در این سن خوش بینی و خوش باوری نداشته باشم که فکر کنم در کشورهای اروپایی با وضعیت اقتصادی کنونی، ملاحظات اقتصادی و مالی خویش را بر مسائل حقوق بشری ترجیح می دهند.
بنابراین توجه به مسئله حقوق بشر برای این دولتها در دو زمان اهمیت می یابد.  زمانی که ابزاری باشد برای پیش برد سیاستهای دیگرشان و زمانی که مسئله حقوق بشر در کشوری چنان از نقطه نظر رسانه ای و افکار عمومی اهمیت می یابد که داشتن تبانی با دولت هائی که این حقوق را آشکارا پایمال میکنند در منظر عام شرم آور باشد و برایشان عواقب انتخاباتی داشته باشد. لازمه آن این است که کارزار مربوط به حقوق بشر در هر کشوری متوجه افکار عمومی کشورهای اروپایی و امریکایی باشد و توانسته باشد به ترتیبی اهرمهای افکار عمومی این کشورها را بسیج کند . نقض حقوق بشر در یک کشور زمانی بدل به درد عمومی و همگانی برای مردم آن کشور تبدیل می شود که دیگر همنشینی و نشست و برخاست و تبانی و تملق گفتن از حکام مستبد  برای دولتهای این کشورها دارای هزینه انتخاباتی می شود. این هم امری است که بستگی به چند عنصر دیگر دارد. تنها فراموش نکنیم که سنجش افکار عمومی و بررسی آرا در این کشورها نشان داده که حداکثر تاثیر این امور به جز موارد فوق العاده استثنائی به ندرت تا 5 درصد رای دهندگان میرسد.

جمهوری اسلامی و سرپوشی به نام پرونده هسته ای

اما در باره موضع دولت جمهوری اسلامی و مسئله حقوق بشرباید گفت دولت جمهوری اسلامی از ابتدای برآمدن موضوع هسته ای تا به حال با پرونده هسته ای به عنوان یک پرونده تبلیغی برخورد کرده تا نوعی تقابل با ایالات متحده آمریکا و کشورهای غربی که به عنوان دشمن قلمداد شود را پیش ببرد. این کشمکش بیش از آنکه بر سر چند درصد غنی سازی چندین کیلو اورانیوم باشد بر سر آن چیزی است که بعضی رهبران جمهوری اسلامی آنرا سر کردگی تقابل با «استکبار جهانی» می نامند.
رهبران جمهوری اسلامی از سال 2003 به بعد به این نتیجه رسیده اند که حتی اگر چندین کلاهک هسته ای هم داشته باشند باز قدرتشان از کشور پاکستان کمتر خواهد بود. حال آن که امروز بدون کلاهک هسته ای قدرتشان را چندین برابر بیشتر از پاکستان می دانند. بنابراین برای آنها هم باقی گذاشتن شائبه یا ظن جستجوی سلاح هسته ای بهانه ای شده است برای پیشبرد سیاستهای دیگر که عمده ترین این سیاستها احتیاج مبرمشان به توجیه , سرپوش گذاردن و یا تحت الشعاع قرار دادن تجاوزات مستمر به حقوق بشر در ایران تحت لوای ضرورت حفظ «نظام و کشور و مقابله با دشمنان خارجی »است . از روز سیزدهم آبان 1358 و ورود دانشجویان خط امام به سفارت امریکا تا به امروز روند  گروگان گیری مصالح ملی کشور و بازی کردن با آتش تحریک و تهدید خارجی بدل به یکی از ابزارهای اساسی پیشبرد سیاستهای بخشی از حاکمیت جمهوری در داخل کشور شده است. در این نوع سیاست صرفنظر از نیت ابتدائی قائلان به آن، در عمل و نتیجه این صلح و امنیت داخلی و منطقه ای و جهانی کشور است که موضوع گروکشی واقع می شود  تا عده ای با این رفتار و ایجاد تنش و تحمیل این تنش به روابط بین المللی کشور در صدد حل و فصل مسائل داخلی خود باشند.نمونه ان نیز گروگان گیری سال های نخست انقلاب است. نتیجه گروگانگیری 444 روزه  58 دیپلمات در سفارت امریکا  ممانعت از سفر شاه به آمریکا و یاعکس العمل نسبت به کودتای 28 مرداد 1332 نبود.از این گروگان گیری باجی هم از ایالات متحده امریکا حاصل گروگان گیران نشد.
اما نتیجه واقعی این فاجعه تاریخی ،برهم زدن تناسب قوای نیروهای درون حاکمیت نوپا به نفع تند روترین آنان و برکناری دولت موقت انقلاب اسلامی به بهانه لیبرالیسم و وابستگی به آمریکا بودو نیز نتیجه آن دفن پیش نویس قانون اساسی مصوب شورای انقلاب و مسخ آن در قانون اساسی جدید تحت قیمومتی بود که به ولایت مطلقه کم سابقه ای در تاریخ ایران و تشیع تبدیل شد . نتیجه آن تدارک شرائط حمله صدام حسین به ایران و جنگ هشت ساله خانمان سوز بود. نتیجه آن برکناری اولین رئیس جمهور برگزیده آرای عمومی در جمهوری اسلامی و مسابقه بی رحمانه بین اعدام و تروری بود که در میزان بی اعتنائی و لگد مالی حقوق بشر تاریخ کمتر نظیر آن را به یاد دارد. فراموش نکنیم که در هفته های پس از سی خرداد 1360 دانش آموزانی را که هنوز به سن رشد قانونی نرسیده بودند تنها به جرم توزیع اعلامیه و روزنامه در پرچم آمریکا قرار داده می شدند و به عنوان عامل آمریکا و سرباز دشمن به جوخه اعدام سپرده می شدند. باج عمده و اساسی که در واقع از مردم ایران گرفته شد این بود که به خاطر اینکه کشورشان مواجهه با تهدیدها و خطرات جدی دیگری نشود، از بحث و گفتگو بر سر دموکراتیزه کردن فضای سیاسی کشور، آزادی های مختلف، رعایت حقوق بشر،اصول و آزادی هایی که این جمهوری اسلامی به نام او به وجود آمده بودمنصرف شود . با جوی که آنها ایجاد کردند بازار اتهام زنی و افشاگری را به ترتیبی رواج دادند که بدل به ابزار اصلی حل و فصل مسائل سیاسی در ایران شد. و متاسفانه استمرار و نهادینه شدن این رفتار، عمده ترین نتیجه گروگان گیری بود که بدل به بلای اصلی حیات سیاسی ملت ما گردید.
از سالهای 2003 که در داخل جمهوری اسلامی اجماعی بر این امر بوجود آمد که دسترسی به سلاح هسته ای به نفع جمهوری اسلامی نیست یک نگرانی برای بعضی از دست اندرکاران جمهوری اسلامی بوجود آمد که اگر بهانه مربوط به پرونده هسته ای را از دست بدهیم دیگر با چه بهانه ای فضای داخل را ببندیم. اگر بهانه توطئه و دشمنی خارجی و جنگ نرم و کوشش برای تغییر رژیم وجود نداشته باشد به چه بهانه ای پیرمرد هفتاد- هشتاد ساله را در زندان نگه داریم، به چه بهانه ای دانشجوی خط امام و نایب رئیس مجلس جمهوری اسلامی را در داخل زندان کتک بزنیم، به چه بهانه ای نخست وزیر هشت سال دوره جنگ ایران و عراق و رئیس دو دوره مجلس را در حصر نگه داریم.
به همان ترتیبی که دولت اسراییل بر سر مسئله هسته ای ایران به دنبال بهانه ای است که بخشی از تصمیم گیرندگان اسرائیلی آنرا امری حیاتی برای خودشان قلمداد می کنند، گویا بخشی از حاکمیت جمهوری اسلامی هم به این نتیجه رسیده است که اگربهانه پرونده هسته ای را از دست بدهد دچار مشکلی حیاتی می شود. چندین بار مسئولین مختلف جمهوری اسلامی گفته اند که اگر پرونده هسته ای حل شود پس از آن معارضین دنبال پرونده حقوق بشر خواهند آمد. چه ارتباطی بین شلاق زدن بر گرده یک زندانی بیگناه با بمب هسته ای که می تواند هزاران نفر را نابود کند می تواند وجود داشته باشد ؟ جز در ذهن بیماری که می خواهد  حقوق اولیه یک شهروند را رعایت نکند و برای این کار در پشت سپری به عنوان کشمکش هسته ای با همه جهان پنهان می شود.
تنها در این جاست که پرونده هسته ای و حقوق بشر برای جنبش دموکراسی خواهی مردم ایران رابطه و پیوند پیدا می کند.

تا روزی که سایه سنگین پرونده هسته ای و تنش بین المللی ناشی از آن بر کشور ما سنگینی می کند، بسیاری از نیروهای خواستار دموکراسی و حقوق بشر که مشخصات آنها در دوران ما این است که نیروهایی مسالمت آمیز و صلح طلب و ضدخشونت بر انگیخته از یک جامعه مدنی فرهیخته و پیشرفته هستند، درفضایی که بوی باروت و اسلحه و جنگ و اشغال خارجی می دهد ، احترام به آزادی و رعایت حقوق بشررا اولویت اول خود نمی بینند.

این طبقه اجتماعی رعایت حقوق بشر و احترام به آزادی را در گسترش گفتگو، تعامل، تحمل و و تسامح می بینند. مسلما روزی که دیگر این سایه سنگین وجود نداشته باشد عمله استبداد و سرکوب مثل زنگی مست شمشیر به دست عریان در میانه میدان تنها خواهند ماند. این کابوس وحشتناکی است برای کسانی که پرونده هسته ای را به عنوان ابزاری برای بستن فضای سیاسی ایران به کار می برند. تفاوت ذاتی و اصلی جامعه مدنی وجنبش دموکراسی خواهی ایران درست بر سر همین شیوه ها است. جنبش دموکراسی خواهی در ایران با هیچ نحوه گروگان گیری سنخیت ندارد . نه پرونده هسته ای را گروگان حقوق بشر خواهد کرد و نه تنش زدائی و روابط بین المللی ایران با دنیای پیرامونی خود و نه مصالح عایه کشور را.
شرط موفقیت این جامعه در پیشبرد خواستهای خود برای رعایت حقوق بشر، به طرق مسالمت آمیز و ضدخشونت این است که از روابط بین المللی در پیرامون دور ونزدیک آن تنش زدایی شود . بدین ترتیب ، کلیه بهانه های سرکوب از بین می رود؛ بهانه های مختلفی که در اتاق بازجویی ، در شورای نگهبان ، در اتاق گفتگوی صدا و سیما، در اتاق سردبیری کیهان به آن متوسل می شوند برای اینکه که هرکسی را که در ایران حق نفس کشیدن طلب کند، حق مداخله بر سرنوشت خود را طلب کند، حق داشتن آزادی طلب کند و حق قبول وجدان دینی متناسب با مدرنیته را دنبال کند ، بلافاصله متهم کنند که دشمن کشور و وابسته به نیروهای خارجی و یا وابسته به کشوری است که می خواهد به ما حمله کند.

روزی که سایه تنش بین المللی از سر مردم و ملت ایران برداشته شود و حکومت ایران این بهانه را نداشته باشد آن روزی است که دینامیسم جنبش دموکراسی خواهی در ایران چندین برابر و بهانه مقابله با او توسط عمله استبداد بسیار ضعیف خواهد شد.
به همین جهت برای کسانی که خواستار گذار مسالمت‌آمیز دموکراتیک در داخل کشور ایران هستند، تنش زدایی از صحنه بین المللی ضروری است و نگرانی از این که مبادا فردا بند و بستی در مورد پرونده هسته ای بشود و تنش برداشته شود و شرایطی به وجود آید که دست حکومت یا کسانی که در داخل حکومت می خواهند به حقوق مردم تجاوز کنند باز تر شود؛ تهدید نا به جایی است. بزرگترین متحد جنبش دموکراسی خواهی در داخل ایران ایجاد آرامش در روابط پیرامونی و بین المللی کشور ایران با جامعه جهانی است.

مطالب مرتبط

منیر شفیق – اندیشمند و نویسنده سیاسی:مترجم علی سرداری

چندین سو تشدید شد: لزوم حل بحران تنگه هرمز، تشدید درگیری برای پایان دادن به محاصره بنادر ایران، کاهش محبوبیت داخلی، نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای و تعمیق بحران اقتصادی در آمریکا و جهان.
علاوه بر این، ناامیدی تقریباً کامل از دستیابی به هدف اعلام‌شده جنگ ـ یعنی تغییر رژیم ـ نیز وجود داشت. این ناکامی نه تنها به دلیل مقاومت و انسجام رهبری ایران و وحدت مردم، بلکه به دلیل استقامت سیاسی و نظامی ایران در مدیریت جنگ و درگیری بود. همه این عوامل، رئیس‌جمهور آمریکا را وادار کرده است که یافتن نوعی توافق را بر بازگشت به جنگ ـ آن‌گونه که نتانیاهو می‌خواهد ـ ترجیح دهد؛ به‌ویژه پس از اصرار ترامپ مبنی بر اینکه هرگونه آتش‌بس یا توافق بعدی باید شامل لبنان و شاید غزه نیز باشد. این موضوع روابط میان ترامپ و نتانیاهو را تیره کرده است، چنان‌که در مکالمه تلفنی ماقبل آخر آنها آشکار شد.

جمال الطاهر محقق و متخصص رسانه‌ای تونسی در مونترال، کانادا:مترجم علی سرداری

در تاریخ تونس، یک پارادوکس دردناک تکرار می‌شود: بسیاری از چهره‌هایی که زندگی، اندیشه و مبارزه خود را وقف کشور کردند، در نهایت به انزوا، بدنامی، تبعید، زندان و گاهی حتی مرگ دچار شدند، پیش از آنکه بعدها به‌عنوان بخشی از وجدان ملی دوباره کشف شوند.

عصام نعمان:مترجم علی سرداری

آیا پس از همه اقداماتی که اسرائیل و آمریکا علیه لبنانی‌ها، فلسطینی‌ها و ایران انجام داده‌اند و همچنان ادامه می‌دهند، رواست که رؤسای جمهور عون و سلام به ایران حمله کنند، گویی می‌خواهند حمایت بی‌قید و شرط آن از لبنان را رد کنند؟ در حالی که ایران شرط پایان جنگ را تعهد جدی اسرائیل به توقف تجاوز و عقب‌نشینی از اراضی اشغالی لبنان می‌داند.

مطالب پربازدید

مقاله