فعلا تنها مقدمات کار فراهم شده ، اما پرونده هسته ای بدل به به بار سنگینی بردوش دیپلماسی ایران شده است . این بار، باری نیست که به سادگی تصور کرد با یک روبوسی و یک مذاکره برق آسا حل و فصل می شود. یک قاعده بین المللی می گوید مسئله تحریم ها برای کشورهای مختلف با آسانسور بالا می رود و از پلکان پایین می آید. امروز دیپلماسی و حاکمیت جمهوری اسلامی اگر حسن نیت داشته و به پرونده ای که با بازی با آن مردم ایران و خودش را در این وضعیت قرار داده اشراف داشته باشد باید قبول کند که راه بسیار سنگین و کوشش فراوانی را جلوی روی خودش دارد.
مجمع عمومی سالیانه ملل متحد ، متاسفانه علیرغم اهمیت و اعتبار ی که شایسته آن است، بیشتر از آنکه مرکز اساسی حل و فصل مسائل دیپلماتیک باشد به طور کلی تبدیل به یک صحنه تبلیغاتی و روابط عمومی برای روسای کشورهای گوناگون شده است .
اما کم کم با اهمیت یافتن روز افزون دیپلماسی عمومی که افکار عمومی را به عنوان ابزار کار خود هدف می گیرد، همان جلسات عمومی مجمع ملل متحد هم گرچه جنبه تبلیغاتی آن غلبه دارد بدل به یک صحنه زورآزمایی، تدارک دیدن و به نتیجه رساند ن فرایندهای دیپلماتیک شده است.
متناسب با مقدمه بالا، ما نباید نسبت به سخنرانی پشت تریبون مجمع عمومی اهمیتی بیش از جنبه تبلیغاتی آن قائل باشیم. یعنی در چنین فضایی بیشتر اقدامات نمادین انجام میشود تا گفتگوهای واقعی دیپلماتیک.
در دوران جمهوری اسلامی، زمان هایی همان صحنه تبلیغاتی مجمع عمومی بدل به جایگاهی شد که جمهوری اسلامی کار تبلیغی خودش را بکند. مثل سفر آقای رجایی به شورای امنیت یا سفر آقای خامنهای در اواخر جنگ یا دو سفر آقای خاتمی و سفری که در آن در حالی که عدهای تبلیغ «جنگ تمدنها» را می کردند، موضوع «گفتگوی تمدنها» مطرح شد.
تنها در دوران آقای احمدینژاد است که می بینیم هر سال سرمایهگذاری کردن و رفتن به مجمع ملل متحد، علیرغم هزینههای عمدهای که دارد، به صورت یک تکلیف عمده دیپلماسی کشور درمیآید. علتش هم این است که در آن زمان کل دیپلماسی به حد یک جنجال روزمره تبلیغاتی تنزل پیدا کرده بود و آن هم بدل به ضد خودش شد و بیشتر دشمن شاد کن بود تا اسباب دلگرمی آنان که فارغ از غرض و مرض نگران آرامش و آسایش این سرزمین و مرد م آن اند .
آقای روحانی و گروهی که با او همکاری می کنند لا اقل دارای تجربه ای بیش از این هستند که بشود گمان برد چنین تصوری سطحی نسبت به دیپلماسی داشته باشند.
آقای روحانی در کارزار انتخاباتیاش مسئله تنش زدایی بینالمللی را در ارتباط مستقیم با پایین آمدن تنش در داخل مطرح کرد. و با بیان این اصطلاح که چرخه معیشت مردم الان با چرخه سانتریفوژها گره خورده است به نوعی قبول میکرد که وعده حل پرونده هستهای بر کلیه وعده های انتخاباتی اش سنگینی می کند و به همین علت انتخاب همکاران دیپلومات و تدارک وضعیت پرونده هستهای به عنوان یک مسئله عمده اگر نگوییم عمدهترین مسئله دوران ریاستجمهوریاش مطرح شد.
متناسب با این، آقای روحانی در 50 روز اول دولتش کوشش کرد یک اکیپ بسیار کارآمد برای وزارت امور خارجه خود زیر نظر آقای ظریف (که هر چه بیشتر میگذرد بیشتر میتوان وی را سرآمد دیپلماتهای جمهوری اسلامی قلمداد کرد) فراهم آورد و هم توانست با گفتگو و چانهزنی در سرای قدرت جمهوری اسلامی عملا اختیار پرونده هستهای را به وزارت خارجه تخصیص بدهد و جلوی کار ارگانهای موازی را بگیرد.
در آستانه سفر نیویورک آقای روحانی تمام تدارکات لازم در حد امکانات جمهوری اسلامی و در حد امکانات تناسب قوای درونی را همراه خودش بسیج کرد. بزرگترینش هم چیزی بود که آقای خاتمی در سال 2003 نتوانست داشته باشد و آن عبارت از اعلام علنی حمایت رهبری از سیاست خارجی او بود.در واقع آقای روحانی توانست با گرفتن اصطلاح « نرمش قهرمانانه» که علنا ودر منظر عام از آقای خامنه ای کسب شده بود سفر خود به نیویورک را لا اقل در برابر سوانح داخلی بیمه کند.
اما صحنه نیویورک صرف نظر از جنبه تبلیغاتیاش، صحنه ویژه ای برای ایران بود. صحنه پروندهای که در ظرف 25 سال کلیه اطراف دعوایش آن را بدل به بهانه ای برای جستجو کردن منافع و مزایای دیگری برای خود کرده اند. پرونده هسته ای ایران در برابر بهانه ها، اهرمها و انگیزه های سیاسی و ژئوپلیتیک و منافع استراتژیکی که به دور خود گره زده درست مصداق کاه و کوه است. آقای روحانی در نیویورک به جز های و هوی تبلیغاتی باید وارد صحنه دیپلماتیک در رابطه با پرونده هسته ای ایران می شد و دیگر با کوه سر و کار داشت .
تصوری بین عده ای پیش آمده بود که صرف رفتن رئیس جمهور ایران به نیویورک و اعلام حسن نیت طرف ایرانی کافی است برای اینکه این کوه انباشته شده به سهولت از سر راه برداشته شود. از این خوشبینی و یک نوع معجزه انگارانه نگاه کردن به صحنه که بگذریم هیئت ایرانی در جریان این روند و کارزار دیپلماتیک طوری عمل کرد که من به جرات میتوانم بگویم در تاریخ 34 ساله جمهوری اسلامی هرگز یک کارزار و روند دیپلماتیک به این اندازه حرفهای و کارآمد انجام نشده است.
میتوان گفت که اولین باری است که ما در تاریخ جمهوری اسلامی مواجه با وزیر امور خارجهای میشویم که تقریبا در چارچوب تعاریف یک دیپلمات در حد وزرای امور خارجه کشورهای بزرگ و گوناگون در حال عمل کردن است و ابزارهای گوناگون را به خدمت گرفته است. این را باید اذعان داشت و قبول کرد. جمهوری اسلامی در گذشته به طور دائم نشان داده بود که مهارتش بیشتر در نخبه کشی و فلج کردن کارگزاران خودش بوده است.
این اکیپ شانس یک وضعیت بین المللی مساعدتری هم دارد که به دنبال مسئله سوریه و تجربه عراق و افغانستان به وجود آمده است. در برخورد با مسئله سوریه چه در پارلمان انگلستان و چه در کنگره آمریکا و حتی در پارلمان فرانسه معلوم شد که هنوز کشورهای غربی زیر سایه سنگین اثرات فاجعه آمیز مداخله نظامی در عراق قرار دارند به ترتیبی که این وضعیت برای مداخلهجویی در سوریه هم میتواند آنها را فلج کند.
در چنین وضعیتی که ابزارهای نظامی معمولی خود را ناتوان برای حل و فصل مسائل بین المللی نشان میدهند همگان با احتیاط بیشتری با پرونده ایران که که یکی از سنگینترین برنامه هاست و می تواند دارای سهمگین ترین نتایج نظامی و شبیه آن باشد برخورد می کنند. در این وضعیت علاوه بر کارآمدی، شانس و فرصت مناسبی برای گروه آقای روحانی به وجود آمده به شرط این که طرف داخلی در کارشان خرابکاری نکند. به خودم اجازه میدهم که این اصطلاح عامیانه را به کار ببرم و بگویم به قول معروف به شرط این که یک غضنفر ایرانی از پیچ و خم سرا پرده قدرت پیدا نشود که میز دیپلماتیک را به هم بزند.
در طول 34 ساله گذشته بارها دیده ام که برنده در سامان دادن به روابط خارجی جمهوری اسلامی همین غضنفرها بودهاند نه کسانی که دنبال کار سازنده ای حتی به نفع جمهوری اسلامی بوده باشند. مجموعه این شرایط اوضاع و احوالی را به وجود آورد که میتوان گفت که این سفر به نیویورک مقدماتی فراهم کرد برای اینکه آغاز روند برداشتن این کوه مشکلات به مقدار زیادی تسهیل شود. اما این تازه ورود به گود است. گود اصلی کشمکش ایران با کشورهایی است که هر کدام به نوعی از پرونده چرکین هسته ای ایران در ظرف چندین دهه تغذیه کرده اند. این کشمکش تازه از این به بعد شروع میشود. مراحل مختلف و گوناگونش در جلسه وزرای امور خارجه و در جلسه های هفته های آینده در ژنو و در توانایی تدوین راه حل های عملی ممکن و میسر به ترتیبی که بتواند این مذاکرات هیچ برنده و بازنده ای نداشته باشد ادامه خواهد داشت.این حرفی است که الان هم سردمداران جمهوری اسلامی و هم سردمداران ایالات متحده امریکا از طرح آن ابایی ندارند تا کار را به آنجا برساند که بار این پرونده سبک شود .
در واقع فعلا تنها مقدمات این کار فراهم شده است اما پرونده هسته ای بدل به به بار سنگینی بردوش دیپلماسی ایران شده است . این بار، باری نیست که به سادگی تصور کرد با یک روبوسی و یک مذاکره برق آسا حل و فصل می شود. یک قاعده بین المللی می گوید مسئله تحریم ها برای کشورهای مختلف با آسانسور بالا می رود و از پلکان پایین می آید. امروز دیپلماسی و حاکمیت جمهوری اسلامی اگر حسن نیت داشته و به پرونده ای که با بازی با آن مردم ایران و خودش را در این وضعیت قرار داده اشراف داشته باشد باید قبول کند که راه بسیار سنگین و کوشش فراوانی را جلوی روی خودش دارد. برای این که پیروزی های مشعشع! هشت ساله گذشته یا حتی بگویم ده سال گذشته از زمانی که از سال 2003 با خرابکاری کردن در سیاست آقای خاتمی در مورد پرونده هسته ای، آنرا بدل به نوعی ابزار حل و فصل مسائل سیاسی در داخل ایران کردندو از آن نردبان قدر طلبی برای این آن ساختند و در نتیجه این مصیبت عظما به وجود آمد. من فکر نمی کنم به این سادگی و بدون داشتن یک اراده پیوسته و مستمر این پرونده بتواندبه جلو برود بخصوص که غضنفرهای مختلف گوشه های مختلف نشسته اند و در برابر این روند خرابکاریهای مختلف را انجام خواهند دا د.
اما ضرورت حل و فصل این پرونده چنان با مسائل مختلف از جمله سرنوشت دموکراسی خواهی در کشور ما و آرامش و صلح در منطقه و جهان و ایجاد شرایط حداقلی برای گسترش جامعه مدنی در ایران گره خورده که من فکر می کنم پیشبرد فرایندی جدی برای حل این مساله باید بعنوان و ظیفه اصلی و صدر اولویت ها قلمداد شود و در راه آن احساس مسئولیت چنان باشد باشد که بازیگران مختلف نجات کشور و مردم را از آثار شوم این پرونده بر هر نوع مصلحت و برنامه ریزی و استراتژی و یا هدف تاکتیکی خودشان مقدم قرار دهند.
سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه های گوناگون است.