مبانی توسعه در ایران

هر جامعه ای که قابلیت ها ، ظرفیت ها و داشته هایش را ارتقا دهد ، مشمول توسعه یافتگی است. طبیعی است یکی از داشته های هر جامعه ای ، سنت های آن جامعه است ، لذا وقتی صحبت از فرآیند توسعه می شود ، ارتقای سنت ها را نیز شامل می شود.

توسعه فرآیندی است که طی آن قابلیت ها و ظرفیت های بالقوه یک جامعه در عرصه های مختلف بالفعل می شود که نتیجه آن رشد و پیشرفت جامعه است. توسعه به تعبیر ” شون پیتر” فرآیندی است که از یک وضعیت عدم تعادل به عدم تعادل دیگری حرکت می کند و جهتی همواره رو به جلو دارد. اولین کسی که در 200 سال اخیر ، درباره توسعه صحبت کرده ، ادام اسمیت است در کتاب ” ثروت ملل”. البته او از واژه توسعه استفاده نکرده ، اما مضامین کتابش پاسخ به این سوال است که چگونه می توان یک کشور را به توسعه رساند. اسمیت در نامه ای به فرماندار ایرلند می نویسد این منطقه برای توسعه احتیاج به کارخانه یا ذغال سنگ ندارد و بیشتر محتاج قانون و سازمان و مقررات است. او در کتابش 80 بار کلمه نهاد و 34 بار کلمه قانون را مورد استفاده قرار داده است. باز در همین کتاب می نویسد چینی های امروز بیش از آنکه به کارگاه و کارخانه نیازمند باشند ، به قانون و نهاد نیاز دارند. جان کلام اسمیت این است که یک کشور برای توسعه ، به بسترهای مناسب قانونی و نهادی و همچنین آدم هایی که پیش برنده و توسعه گرا باشند ، احتیاج دارند. کشورها و جوامعی که این مسیر را رفته و به یک تکامل نسبی رسیده اند ، ویژگی هایی دارند که غالبا آنها را شاخصه های توسعه معرفی می کنند.

بر این اساس صحبت از توسعه ، صحبت از کلیت یک جامعه و یا یک کشور است که توانسته تمام ابعاد زندگی خود را رشد و رونق بخشد و پس از گذر زمان به سطوح بالاتر و بهتری دست یابد. این وضعیت حاصله را ” توسعه یافتگی” گویند و منطقا جوامعی که به این موقعیت رسیده و شرایط تغییر و تحولات را تجربه کرده اند را نیز کشورهای ” توسعه یافته ” می نامند. بنابراین جوامعی که اکنون نسبت به گذشته خودشان متحول شده و ارتقا یافته اند ، توسعه یافته تلقی می شوند و نیازی نیست در مقایسه با جوامع دیگر سنجیده شوند. گر چه می توان اکنون کشورهای مختلف را با هم مقایسه کرد و به صورت نسبی از تغییر و بهبود بیشتر یا میزان برخورداری بیشتر امکانات کشورها صحبت کرد و برخی را از بعضی دیگر توسعه یافته تر تلقی کرد ، اما به نظر نگارنده این مطلب ، بنده توسعه را مقایسه ” امروز” و “دیروز” یک جامعه می دانم و اگر در این مقایسه ، با استفاده از بالفعل کردن ظرفیت ها و امکانات ، امروزش پیشزفته تر از دیروزش باشد ، آن جامعه را توسعه یافته می دانم. به عبارتی جامعه ای که در گذر زمان مشمول رشد و ارتقای نسبی قرار گرفته ، در مسیر توسعه قرار دارد و آن کشور توسعه یافته است.

هر جامعه ای که قابلیت ها ، ظرفیت ها و داشته هایش را ارتقا دهد ، مشمول توسعه یافتگی است. طبیعی است یکی از داشته های هر جامعه ای ، سنت های آن جامعه است ، لذا وقتی صحبت از فرآیند توسعه می شود ، ارتقای سنت ها را نیز شامل می شود. ممکن است در این تغییر و تحولات ، بخش هایی از سنت نیز دچار دگرگونی شود و مثلا خرافات و حواشی چسبیده به آن مشمول تصفیه و پالایش قرار گیرد ، اما جامعه در دوران توسعه یافتگی ، همچنان سنت های خود را حفظ می کند و همان سنت های حفظ شده و ترمیم شده نیز کمکی است در جهت ترقی و توسعه با هویت جامعه. البته هستند کسانی که توسعه یافتگی را به معنای ” مثل دیگران شدن ” می دانند و طبیعی است که این گروه ، سنت ها را مزاحم توسعه تلقی می کنند ، اما اگر توسعه را نه مثل دیگران شدن ، که بر آمدن و ارتقای خود بدانیم ، آنگاه نه با تمسک و تشبّه به دیگران که با کمک سنت های خود ، راه توسعه را می پیماییم. از این رو ، سنت در تعریفی که از توسعه ارائه شد ، نه تنها تخطئه و منزوی نمی شود که در فرآیند توسعه قرار می گیرد ، اما اگر سنت در مسیر توسعه فراموش شود جامعه پس از توسعه یافتگی ، جامعه ای است از هویت خود بریده و از سنت اش گسیخته ، که قطعا مورد نظر ما نیست. در این تعریف ، مدرنیسم هم می تواند در کنار سنت قرار گیرد ، زیرا سنت ، متناسب با جامعه توسعه یافته شده است و در صدد نفی مدرنیسم تلاش نمی کند. به عبارتی دیگر ، توسعه بر ویرانه های عقب ماندگی جامعه بنا شده است و آن بخش از سنت که متضاد توسعه است ، از میان رفته و جوهر و ژرفای سنت و مدرنیسم ، در جریان تکامل جامعه و در خدمت ارتقای کشور قرار گرفته است. شخصا براین باورم که هیچ توسعه ای جز در بستر سنت های یک جامعه محقق نمی شود. توسعه مبتنی بر نوعی منطق سنت است و فرآیند توسعه جوامع باید با سنت های آن سازگار باشد. وقتی شما جامعه ای را مشاهده می کنید که به وضعیت با ثباتی در عرصه اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی رسیده ، مطمئن باشید سنت های حسنه حاکم برآن جامعه در خدمت توسعه قرار گرفته است. سنت البته یک مفهوم بسیار کلی و عام است و آداب و رسوم و عقاید و باورها و ارزش ها را در بر می گیرد که بعضا با هم تناقضاتی هم دارند. جوامع توسعه یافته ، توانسته اند این تناقضات را حل کنند و بستر مناسب پیشرفت را فراهم آورند.

گرچه مفهوم توسعه مشترک بین جوامع مختلف است ، اما محصول آن متفاوت است و به همین دلیل می توان صحبت از توسعه آمریکایی ، اروپایی و همچنین توسعه ایرانی کرد. براین اساس ، نه تنها می توان صحبت از توسعه ایرانی کرد ، که باید به دنبال توسعه ایرانی بود. یعنی هر جامعه ای در فرآیند توسعه سعی می کند با گسترش استعدادها ، امکانات و با بهره گیری از دانش ، انضباط و نظم متخصصان ، فضایی از دانش ، تجربه و رونق اقتصادی به وجود آورد که مطابق با یافته های فرهنگی همان جامعه است. آری ، توسعه چه اقتصادی باشد چه فرهنگی و چه سیاسی بیش از آنکه به عواملی نظیر منابع مادی و فیزیکی احتیاج داشته باشد به عواملی مانند نظم ، فکر ، اندیشه و نهادهای پیش برنده احتیاج دارد. توسعه از منابع مادی شروع نمی شود بلکه از انضباط و سامان و تربیت آدمیان آغاز می شود. از این رو توسعه در جامعه ایرانی ، هماهنگ با فرهنگ ایرانی است ، چنانکه توسعه آمریکایی مطابق با همان فرهنگ است. در مجموع شاید در هر توسعه ای ، مثلا در نوع اقتصادی آن ، مواردی چون افزایش ظرفیت تولید ، کارآیی بیشتر و بهره وری بالاتر مشترک باشند ، اما اختلافاتی هم وجود دارد که نتیجه تفاوت فرهنگ ها و سنت ها و دغدغه های ملی است. در عمل هم چنین شده است ، کشورهای توسعه یافته در عین اشتراکات فراوان ، مثل هم نیستند. آیا توسعه آمریکایی شبیه توسعه فرانسوی یا توسعه ژاپنی است؟؟ هر یک از کشورهای توسعه یافته ، ظرفیت های خود را توام با فرهنگ و آداب و رسوم خود به کار گرفته اند و به همین دلیل به توسعه خاص خود رسیدند.

اما توسعه در ایران چگونه بوده است؟؟ شاید نتوان الان پاسخ درستی داد ولی میتوان تا حدودی با قاطعیت گفت عقب ماندگی ایران ربطی به برنامه ریزی برای توسعه ندارد و ریشه های تاریخی ، فرهنگی ، سیاسی و اجتماعی دارد. این پدیده پیچیده را نمی توان با یک علت توضیح داد. اما واقعیت این است که ما ، در 100 سال اخیر پیشرفت های چشمگیری در ایجاد زیر ساخت های مادی داشته ایم و درجا نزده ایم. ایران امروز با ایران 100 سال پیش زمین تا آسمان فرق دارد. ترکیب جمعیت ، شهرنشینی ، میزان با سوادی و….را اگر بخشی از معیارهای توسعه بدانیم ، نمی توانیم بگوییم ما حرکت مثبتی در این سالها نداشته ایم. آنچه باید به دقت مورد بررسی قرار بگیرد این است که چرا ما توسعه مورد انتظار را نداشته ایم. در واقع توسعه مورد نظر نیازمند چهارسطح آمادگی است : سطح نخست بدنه اجتماعی شامل فرهنگ ها ، سنت ها و باورهای جامعه است که البته همه را نیز مناسب نمی داند و می گوید باید پالایش شود. سطح دوم ، بدنه قانونی و نهادی است ، اینکه ظرفیت قوانین چگونه است و چقدر در میان مردم پذیرفته شده اند. می گویند اگر کشوری می خواهد در مسیر توسعه قرار بگیرد ، الزاما باید بین سطح اول و سطح دوم ، رابطه کامل و منطقی بر قرار باشد. به عبارت دیگر، قانون و نهادهای قانونی وقتی درست عمل کنند که از دل فرهنگ و باورهای مردم استخراج شده باشند. سطح سوم ، سازمان و تشکیلات و دولت قرار میگیرد. در واقع حوزه اجرا ، وقتی توسعه گرا خواهد بود که بدنه اجتماعی و ظرفیت های نهادی در تعامل با هم شکل گرفته و درست عمل کنند. سطح چهارم نیز، پیامدهاست که در حقیقت حاصل پیوند درست سه سطح دیگر است و به رشد ، اشتغال ، تولید بیشتر و در واقع توسعه پایدار می انجامد. ایران خودمان نمونه خوبی برای اثبات این نکته است که توسعه یک بحث فرآیندی است و نمی توان فقط به ظواهر پرداخت. تحولات ایران در دوره رضا شاه ، کم و کوچک نبود ، اما به توسعه ایران منجر نشد. چون بدنه اجتماعی ، نهادهای قانونی و سازمان های اجرایی مناسب شکل نگرفته بود. بانک آمد ، اما نتوانست کارکرد اصلی خود در جوامع پیشرفته را در ایران داشته باشد. قانون ترافیک از بلژیک آمد. یعنی ما در سطح دوم توانستیم قانون راهنمایی و رانندگی را پیاده کنیم ، اما چون با سطح اول یعنی بدنه اجتماعی ارتباط درستی بر قرار نکردیم ، در سطح سوم یعنی سازمان های اجرایی هم موفقیتی حاصل نشد و هم اکنون میبینیم که ما هنوز هم با معضل ترافیک دست و پنجه نرم می کنیم. اینها همه و مواردی نظیر آن یعنی توسعه در ایران بلاتکلیف است آنهم با توجه به اینکه طبق هدف گذاری های سند چشم انداز بیست ساله ، ایران باید در سال 1404 ازهمه نظر در منطقه اول باشد. به نظر می رسد یک عزم ملی لازم است تا یک بار برای همیشه ، تکلیفمان را با خودمان و با پدیده های مهم اطرافمان روشن کنیم ، آنگاه شاید سخن گفتن از توسعه ، پر بیراه نباشد.

 سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه های گوناگون است.

مطالب مرتبط

جمال الطاهر محقق و متخصص رسانه‌ای تونسی در مونترال، کانادا:مترجم علی سرداری

در تاریخ تونس، یک پارادوکس دردناک تکرار می‌شود: بسیاری از چهره‌هایی که زندگی، اندیشه و مبارزه خود را وقف کشور کردند، در نهایت به انزوا، بدنامی، تبعید، زندان و گاهی حتی مرگ دچار شدند، پیش از آنکه بعدها به‌عنوان بخشی از وجدان ملی دوباره کشف شوند.

عصام نعمان:مترجم علی سرداری

آیا پس از همه اقداماتی که اسرائیل و آمریکا علیه لبنانی‌ها، فلسطینی‌ها و ایران انجام داده‌اند و همچنان ادامه می‌دهند، رواست که رؤسای جمهور عون و سلام به ایران حمله کنند، گویی می‌خواهند حمایت بی‌قید و شرط آن از لبنان را رد کنند؟ در حالی که ایران شرط پایان جنگ را تعهد جدی اسرائیل به توقف تجاوز و عقب‌نشینی از اراضی اشغالی لبنان می‌داند.

نوران بدیع – مترجم: علی سرداری

عبدالجواد یاسین، مانند بسیاری از متفکران منتقد، با واکنش‌های متفاوتی روبه‌رو شده است. در حالی که روشنفکران بسیاری از او حمایت می‌کنند، جریان‌های سنت‌گرا او را متهم به چالش‌کشیدن اصول اساسی اسلام می‌دانند. این تقابل میان قدیم و جدید، میان فقه سنتی و تفسیرهای مدرن، یاسین را به چهره‌ای محوری در بحث آینده اسلام تبدیل کرده است.