شکی نیست که رژیمهای پهلوی و فعلی، در حق همه ظلم روا داشتهاند، اما ای کاش در عمق و گستره ظلم اندازه و مقدار یکی بود. زیرا ظلمی را که بر غیرفارسها روا شده و میشود، نه تنها فراتر از مضاعف، بلکه باید هندسی محاسبه گردد.
باسلام
ابتداء از همدردی شما با مردم عرب تشکر و تقدیر میکنم. بر آن شدم تا به عنوان یک عرب مشتی از خروارها عملکرد نژادپرستانه دو رژیم و هماندیشانشان، با سابقهای بیش از 87 سال، را با صراحتی صادقانه نوشته تا با هم مرور کنیم، زیرا هم با مبارزات صادقانه شما آشنایی دارم و هم تخصص و حقوقدانی شما باعث درک عمق جنایتهایی میشود که بر مردم ما و سایر مردم غیرفارس روا شده و میشود. مضافا که در ایام زندگی و سکونتتان در جوار مردم عرب، شاهد بسیاری از چنین عملکردهای ظالمانه بودهاید.
سرکار خانم مهرانگیز، شما با اشاره به تاریخ معاصر ایران، ظاهرا نگرانی خود را از فرق بین «ه» دو چشم اهواز با «ح » جیمی احواز شروع کردهاید و پس از ذکر چند نکته که بیش از آنچه باری حقوقی داشته باشد، باری عاطفی ترحمی داشته (مثل رفتن به ماهیفروشیها و خانهخرابه نعیمه و سرشیر و…)، در نهایت، تذکر قابل تقدیری به رسانههای فارس زبان، احزاب و دستهجات اپوزیسیون داده، از آنها خواستهاید تا به تعبیرتان ژست سیاسی اما غمانگیز یک عرب را چون شما تحمل کنند. در نهایت خواستهای فراتر از مرحمت در حد آزادی بیان برای طرح و رساندن و گوش دادن به حرفشان نداشتهاید. باز هم تا همین مقدار خدا امواتت را بیامرزد. زیرا گفتن این واقعیت ولو در این حد ستودنی است و دلیل واضح و مستند بر نقطه اشتراک رژیم و اکثریت اپوزیسیون فارس زبان در ماهیت دگرستیزی (خصوصا عربستیزی) میباشد.
شکی نیست که رژیمهای پهلوی و فعلی، در حق همه ظلم روا داشتهاند، اما ای کاش در عمق و گستره ظلم اندازه و مقدار یکی بود. زیرا ظلمی را که بر غیرفارسها روا شده و میشود، نه تنها فراتر از مضاعف، بلکه باید هندسی محاسبه گردد. ظلمی که نه تنها دو رژیم علیه غیرفارسها مرتکب گردید، بلکه عده کثیری با انگیزههای برتریطلبانه، فکر و اندیشه نژادپرستی را گسترش دادهاند. آنها نه تنها زمینه ظلم را برای رژیمهای حاکم مهیا کردند، بلکه هر کدام به نوبه خود شریک جرماند. روحانی و استاد، شاعر و قلم به دست، احزاب و گروهها، در عربستیزی گوی سبقت از هم ربودهاند. چنین اندیشه ضدبشری را چون ارث ثمین به وارثان خود منتقل و به چنین صفتی مباهات میکنند.
جای تاسف و طامه کبری آن جاست که هیزمآوران چنین تنور انسانسوز و خانمانبرانداز، اهل قلم و هنر، استاد دانشگاه، به خصوص آیتاللهها، قضات و حقوقداناناند. آنانی را میگویم که وقتی در حکومتاند، دگرستیزی را با خلق قدسیتهایی کاذب توجیه میکنند. یکی به استناد تفسیر تحریف شده قرآن و حدیث، دیگری به استناد تمامیت ارضی و امنیت ملی از نوع یکطرفهاش، و…؛ خون جوانان عرب را به جرم برابرخواهی مباح کرده، نسخه قتل و سرکوب صادر میکنند. وقتی خارج از گردونه حکومتاند ظلم و جنایت گذشته خود و سلطه فعلی را علیه مردم عرب به دو نوع موجه و غیرموجه تحلیل و تفسیر مینمایند.
خانم کار، بر هر منصفی که تاریخ معاصر خصوصا از سال 1925 تاکنون را بیطرفانه و با انگیزهای حقمدارانه مروری گذرا کند، قطعا ظلم وجنایتهای روا شده بر میلیونها غیرفارس و به مدت 87 سال را وسیعتر وعمیقتر ازتلفظ «ح» یا «ه» اسم احواز یا اهواز خواهد دید. مردم عربی که هویت، تاریخ و آداب و سننشان، در سرزمین آباء و اجدادیشان و از زمین و هوا، با تفنگ و قلم مورد هجوم برنامهریزیشده و هدفمند قرارگرفته، ثمرهای از ذخایرشان ندیده، خود در فقر مهلک، دگران در نعمت مفرط، الاقربون اولی بالمعروف و چراغ به خانه روا و به مسجد حرام، با شعار نه لبنان نه غزه تکرار، ولی در حق ما مردم عرب اهواز یا احوازکه خیری از ذخایر سرزمین خود ندیدیم، چنین گفتهای را قابل تطبیق ندانسته، کان لم یکن تلقی میکنند. جواب یک چرا گفتن ما آویز شدن از جرثقیل، یا مرگ زیرشکنجه است.
مستحضرید که رضا پهلوی اساسا در طهران و با کودتا سر کار آمد، چه رسد قشونکشیاش به احواز و محمره که نه تنها به خواست و اراده مردم عرب سرزمین نبوده؛ بلکه با یک توطئه برنامهریزی شده و هماهنگ با بریتانیا، به طور غاصبانه و با مکر و حیله حاکمش (شیخ خزعل) را با عملی ناجوانمردانه اسیر و به طهران برد، سپس با انگیزهای نژادپرستانه به طور وحشیانه به قتل رساند.
تایید یا عدم تایید ما نسبت به تاریخنگاریهای یکطرفه بماند. مطلعید که اکثر نوشتههای موجود در کتب کتابخانه ملی طهران در مورد تاریخ و گستره مناطق جغرافیایی حکمرانی شیخ خزعل، نه تنها موید جابجایی حرف با حرف غیرموزون اسم شهرها توسط رضا پهلوی میباشد، بلکه وی پس از قشون کشی در سال 1925 و در یک اقدام نژادپرستانه، با جعل و تزویر، اساس و بنیاد مبتنی بر کلام و لفظ عرب، نام عربی شهرها را تغییر داد . محمره را خرمشهر، عبادان را آبادان، فلاحیه را شادگان، و در ادامه منش عربستیز، سوس به شوش و معشور به ماهشهر و الی آخر. مستحضرید که این افسارگسیخته نژادپرست حتی تاب لقبی را که ایرانیها برای سرزمین آباء و اجدادی ما و به حکم عرب بودن ناس و ارض گذاشته بودند، تحمل نکرد. نام خوزستان را بر عربستان جعل کرد. این بخش را به پایان رسانده، امیدوارم به حکم منش و اخلاق رسانهای، سایتهایی که نوشته اهوازی یا احوازی خانم مهرانگیز کار را منتشر کردهاند، نوشته نسبتا روشنگرانه مرا خطاب به آن حقوقدان محترم و به جهت بسط و گسترش عدالتخواهی منتشر نمایند . انتشار چنین نوشتاری در سایرسایتها بسته به میل آنان دارد. باشد تا همه با هم سعی در گسترش و ترسیم فرهنگ حقوق بشری نموده، با کمک هم ریشه برتریطلبی را با گفتار و نوشتار خود بخشکانیم.
سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاههای گوناگون است