” ازجامعه توده وار تا جامعه مدنی»(2)

قبل از همه هنوز نقش دکتر مصدق ودولتش دراین روند برجسته است . ریشه‌های فرهنگی ما طبیعتاً با دوران مدرن نمیخواند، بویژه که بخش اعظم جامعه ما درروستاها بودند .«الیت» این‌ها روحانیون بودند ، شکاف های اجتماعی درحال افزایش بود،وما جامعه شناسی «تئوریک» نداشتیم .

روستاهایی که فراموش شده بود ، وبا رشد ارتباطات وراههاواتوموبیل وراه آهن کم کم د به شهروصل شده امری که با اصلاحات ارضی بعد ها افزایش شدید یافت ، نظام ارباب ورعیتی با قانون جدید به نسبتی متزلزل شده ودهقانان در محصول در دوره دولت ملی سهیم شد ه بودند ، اینها نه مسایل شهررا داشته ونه شناخت آن ،حداکثر نیاز به کدخدا ی صالح داشتند . اصلاحات ارضی شاه دردهه چهل اینهارا بشهر کشاند ، چه دولت دست مالک را از پشت آن‌هابرداشته وآنهارا در بیابان رها کرد ه بود، در حالیکه باید دولت با تعاونی ها وکمک مالی جای مالک را میگرفت .

درشهرهم به خارج ازمحدوده پرتاب شدند که آب وبرق نداشتند ، البته به این‌ها تراکتور قسطی توسط بانکها داده وآنها با خراب شدن تراکتور بدهکار هم ببانکها شده بودند، از اینجا چه بسا تراکتوررا بکناری نهاده وبا گاوآهن قسط تراکتوررا میپرداختند و بیشترین شان بشهرها گسیل شدند . با فرهنگ سنتی که بسیاری جوانانشان چپ تا چریک با تبلیغات حزب توده وگروههایی چریک شهری گردیدند، ویا نوع اسلامی شان جذب مجاهدین باوعده ووعیدها وبسیاری شان هم بتدریج بعدها « حزب الهی وفرقانی تا بیکارانی « لومپن »و….شدند ، برای اینها هنوز دموکراسی مفهوم نبود. چپ ها دموکراسی خلقی شان که حزب توده تبلیغ میکرد خواسته ، تا حکومتهایی چون کره شمالی وروسیه و…سرانجام دیکتاتوری خودشان حاکم شود چه روشنفکران شهری از ابتدا بیشترین نیروی حزب توده را تشکیل میدادند وجالب آنکه از «بستر اشرافیت آنروز سر برآورده بودند» ه.ا.سایه درمصاحبه باروزنامه بهار و شرق – وبیش از همه خوداو «فراتراز شاعری که بعدها خوش درخشید ، ولی دیگرنسرود « دیراست گالیا -به ره افتاد کاروان – ولی نگفت کاروان متوقف شد – نگفت -دراین زمان که درمانده هر کسی – چون حالا دیگرهزینه داشت ؟ !!»1 اواز خانواده ابتهاج ها بود ورییس دفتر بزرگترینشان در شرکتهای «سیمان شمال و…… »درخیابان کوشگ تهر آن ، ابتهاج ها ازرجال انگلوفیل .بانکی ابتدا کارمند بانک شاهی «انگلیس» بودند .بعد ها ازکلان سرمایه داران وقطبهای اقتصادی کمپرادور…،,دراعضای حزب توده از «شاهزاده قاجار» تا بعضی فرزندان رجال انگلوفیل از طرفداران سید ضیا تا قوا م السلطنه حضورداشته که درزمان دکتر مصدق بیشترین حمله را این حزب در روزنامه های بسوی آینده ،شهباز،نویدآزادی،و… توسط شاعران ونویسندگانی چون «محمد عاصمی با نام مستعار «شرنگ» وسایه وکسرایی وشاملوو….» با عنوان «عامل امپریالیسم آمریکا» درتیتر بالابه مصدق داشتند وجالب اینکه این‌ها همه ضد دموکراسی که متعلق به جامعه شهری بوده که “همه اش شعر وشعاربود”.

آیا اینجا پیوند انگلیسی وروسی هم درعمل بوده است؟ ، آرمانشهرشان روسیه استالینی بود ،امری که شاد روان خلیل ملکی افشاکرد ومورد هجوم همین‌ها قرار گرفت ، چه اوآنرا بدرستی نوعی «سرمایه داری دولتی»معرفی میکرد که هزار بار از سرمایه داری لیبرال بدتر است . بعد هم همین‌ها انقلابی های چپ دررادیو ی «کودتا – سلطنت» برآمده از کودتا ی آمریکایی انگلیسی سالهابرنامه داشتند یادشان رفت « شاه وکودتا وامپریالیسم و…که شعارها دادند»، حداقل روشنفکران ملی – ودینی که دراین مواقع غالباً «»ملی» بوده، درنهضت مقاومت ملی , به مبارزه مشغول یا درزندان ها ویا دراولین مهاجرین بودند که کنفدراسیون را تشکیل دادند -البته غالبشان از احزاب جبهه ملی « حزب ایران – حزب مردم ایران – حزب ملت ایران – حزب نیروی سوم»وتشکیلاتی بودند .حتی یک هفته بعد ازکودتا که قرارشد یک تظاهرات عمومی ضد کودتا انجام شود حزب توده همکاری نکرد قولی هم داد ونیامد ، بعلاوه درکودتای 28مرداد با ششصد افسر وبیشتر « ارشد» حزب توده میتوانست تنها با جند افسرمسلح کودتا را خنثی کند ونکرد چون روسها هم باکودتا موافق شده بودند ،حتی «یک افسرتانک که برروی تانک در سه راه ضرابخانه حضورداشته با کمیته مرکزی تماس گرفته واجازه میخواهد که با کودتاچیان وارد درگیری شود» به او گفته می‌شود – «دولت زاهدی ومصدق برای ما یکی است هردو از بورژوازی اند»نام این را جز «خیانت » کمیته مرکزی چه میشود گذارد ؟7- .

بعد هم روسها طلب ما درجنگ جهانی دوم را که به طلا مقرر وبدهکار به ایران بود به دولت مصدق ندادند ودراولین فرصت به دولت کودتا «زاهدی» داد ند . بدینگونه بو دکه شعار همه «نه شرقی نه غربی» مدروز شد ، ا ل احمد بعد از ضربه کودتا کتاب «غربزدگی» را نوشت ومورد استقبال قرار گرفت. تفکر انقلابی ازاینزمان کم کم ازبستر نسل سرخورده بر آمد .چه همه راهها بسته شده بود بدینگونه بودکه بازرگانگفت « انقلاب را محمد رضا پهلوی کرد ». دردهه چهل گروههای وارده از روستا بعلاوه چریکها بیشترین تاثیررا درانقلاب اسلامی داشتند که نمیشود منکرشد، جوانان- ا زده رانده وازشهر مانده که سرگردان درشهر ها بودند «ترورهای اول انقلاب کار اقلیتی ازاین‌ها بود» -،از طرفی گروههایی بهمچنان سنتی مانده وحکومت اسلامی را که خانه ومسکن وکار همه را تأمین کند میخواستند ، به همین دلیل مصادره ها بعد از انقلاب آغاز شد وقبل از همه بهترین خانه ها را روحانیونی غصب کرده وبعد از بنیاد مستضعفین به ثمن بخس خریدند که در آن« بحساب خود نماز هم بخوانند ؟ !!مستضعفینی که مستکبر وکاخ نشین شدند ، اقتصاد هم در اختیار موتلفه ای ها قرار گرفت که حکومت اسلامی را ملک طلق خود میدانستند چون قبل از انقلاب بودجه روحانیت راتامین میکردند درحالیکه رهبری انقلاب می‌گفت « من یک موی کوخ نشینان را به همه ی کاخ نشینان نمیدهم»

درچنین شرایطی موسوی نخست وزیربا حمایت او شده بود با انبوه مخالفان در نظام اسلامی ، که اگرمورد حمایت رهبری آنروز نبود از ابتدا در حاشیه چون یاران قدیمش « دکتر پیمان و… از خداپرستان سوسیالیست »مانده بود ،درضمن رهبری ازابتدابه شرکت جبهه ملی درکابینه بازرگان اصرارداشت که شاهد بودیم دکتر سنجابی وزیرخارجه شد ومعاونش احمد سلامتیان که بعدبا اختلافات و… استعفا داد، ازسوی دیگر فشارهای روحانیونی «هاشمی- باهنر—بهشتی- خامنه ای-موسوی اردبیلی» به آیت اله خمینی برای حاکمیت روحانیون که تا دوماه مقاومت کرد » کتاب عبور ازبحران – هاشمی ، تا فشارهای روشنفکران واختلافاتشان با هم ،با بی سیاستی ها وفشارهای بر او با شعارهای افراطی وحاکی از از عدم درک شرایط وزمان و…که همه بسود روحانیون مذکور بود . بعد هم ترورهای کور که بسود رادیکالیسم مذهبی درنهایت میشد وشد ترور آیت ا اله مطهری -مفتح -ربانی شیرازی تا حاج مهدی عراقی وتیمسار قرنی …، درنتیجه باید پذیرفت که انقلاب نبود بلکه فروپاشی بود وانفجار که « آیت اله خمینی » جمعش کرد ,,,,,, مشکل دیگری که این میان وجودداشت درجامعه ایران هرکس عادت داشت با «خودناباوری»همه آرزوهارا از یکنفر «رهبر» بدون « ویژگی‌های او» وشرایط حاکم بخواهد، حتی درحوزه اجرا دست اندرکارا ن که قدرت تصمیم گیری نداشته واتکا به نفس ندارند ، که ناشی ازنظام «تک نفره» درتمام تاریخ ما بوده است درجامعه ای که هنوز درجستجوی رهبر معصوم ومنجی تا«پیامبرگونه» با معجزه ، بوده است والبته طبقه ای از اطرافیان او که اینهارا به جامعه القاء می نموده است ،امری که مکرراست ، درجامعه ای اسطوره ساز که حتی جوانانی دردوره ای شریعتی را هم «بت» کردند که او خود قبول نداشت وبارها خواست اوراهم انتقاد کنند چه « اواز نخشبیون بود »احسان شریعتی روزنامه شرق .بااینحال «شیفتگی»گاهی خوانندگان آثارش را بی نصیب نگذاشت تا جاییکه «طلبه ها دراین اواخر حرفی نداشته از گفته‌های شریعتی درمنابر استفاده میکرذدند» آیت اله منتظری.

این‌ها همه نتیجه فضای بسته درجامعه توده وار بود که فرصت نمیداد هرکس خودرا یافته حتی با تفکر ومطالعات آ زاد بسازد تا « خود » شده وشخصیت یافته وکنشگرگردد. مبنای «توسعه»حضور «فرد» کنشگربوده تا برسمیت شناختن حضورش که از حقوق اولیه اوست. بخش سوم -با این شرایط باید امروز بگونه ای دیگر واز بعد فلسفی وحتی علمی به متن – جامعه = وحتی تاریخ نگریست ,بویژه که کم کم بحران ها بخاطر تضاد میان شهروروستا ، گذشته وحال ، سنتی ومدرن نهاد ینه شده است ، تناقضات در متن را که شاید دررابطه با ادواری که پیامبر می زیسته موجه باشد، ولی در عمل هرکسی مدعی اجرای بخشی از آن بدون توجه به «شان نزول» این آیات شد که هم در اسلام حکومت معاویه راداریم ،هم حکومت علی وعمر و..ودرزمانه ماهم انواع دیگر اصلاحاتی تا سنتی واصولگرا یانی که دموکراسی برایشان مفهوم نیست والبته مسلمانند ؟ !همین ها که « قدرت » برایشان هدف بود .ه که گاهی عملکردشان حتی به نفی «متن» ومحتوای پیام منجر می‌شود وشده است ،چون قدرت منطق خودرا دارد که «کلاً آن الانسان لیطغی و….. »

بنابر این یک حکومت موجه اسلامی هر گز نداشته ونداریم با تجربه انقلاب اسلامی معلوم شد که ما با باتوجه به شرایط اجتماعی ، وخرافات های افزون در طول «قرنها» درشیعه – بازهم حکومت اسلامی حتی فراتر جمهوری اسلامی درجهان امروزنداشته و ممکن نیست ، البته همانگونه که بارها گفته شده پیامبر هدفش ابلاغ پیام بوده نه برای حکومت ، اگرچه دوگونه روش حکومت کردن در کتاب اعلام شده «اولی الامر منکم – از خودتان» که می‌شود شاید با انتخاب از «منکم» حکومت نمایندگی از مردم را که همان دموکراسی باشد برگرفت که هرگز نشد، و «شورا» که بنیانی تر برای حکومت مردمی است چه این‌ها درصورتی میسر است که همه «مجتهد»واسلام شناس باشند ، هیچ کدام ازاین دوروش هرگزاجرا نشد وبا انقلاب اسلامی هم علیرغم تلاش‌ها بیک مورد موجه نرسیدیم . چه جامعه «توده وار» خرافات بیشتر به مذاقش سازگار بوده واست که اورا دلگرم وامیدوار مینماید ودینش هم بیشتر ازوحشت «عذاب» وجهنم است.درحالیکه از دید روشنفکری بااندکی تعمق «جهنم در همین جهان با همین شرایط ماست» آیت اله طالقانی درمسجد هدایت -ماه رمضان 1346. امری که نیاز به تغییر درنگاه به دین درشرایط موجودداشت . مجلس خبرگان هم که باپیشنهاد طالقانی تشکیل شد بارای اکثریت نسبی مردم ایران «روستا» گرفت مابقی پی آمدهای آنست وروستا هم در مجموع »کینه »شهررا داشت که هرچه از درآمد نفت بود خرج شهر شده بود، واین انقلاب بیشتر انقلاب «روستا»به کمک چریک شهری بود که رها شده بود، به همین دلیل دموکراسی و…برایش مطرح نبود البته نظام اسلامی به روستاها رسید وجامعه مصرفی را مصرفی تر کرد که به غالب روستاهابرق وآب تادرنهایت دانشگاه هم داد امری که برواردات مرتبا افزود اگرچه آگاهی هارا غیر ازگذشته کرد که بشهرها هجوم بیشتر آوردند . درخبرگان نمایندگان از شهر ها در مجموع هفت هشت نفر «خبره سیاسی» بیشتر نبودند که درپارک خزانه همان زمان مهندس سحابی در مخالفت با ولایت فقیه سخنرانی کرد، بهترین سخنرانی در مجلس خبرگان علیه طرح ولایت فقیه از «رحمت اله مقدم مراغه ای» بود که بحران های بعد از رهبری فقیه را پیش‌بینی کرده بود،

، ادراین زمان اکثر مردمان شهرها وروستاها در همه امور مقلد روحانیون بودند هنوز هم بسیاری هستند حتی درسیاست ، ولی امروز نه چون گذشته اند نباید از واقعیت‌ها غافل شد البته نسل جوان دیگرشده است . ما باید این تجربه‌ها ی گرانبها را میکردیم ,بعدهم حکو.مت روحانیت و…. – ایدالیسمی بود که باید تجربه میشد حتی برای خودشان . البته بعضی از همان زمان درحاشیه بودند , . , با رجوع به قرآن مجید وتاریخ اسلام میشد این امررا از ابتدا پیش‌بینی نمود که «به دموکراسی بدانگونه که باید وشاید نمی رسیم» با توجه به بخش‌هایی از متن«محکمات ومتشابهات» که گفتم «عده‌ای امروزفراتر رفته بخاطر -گفتاری بودن- متن نه -نوشتاری-که میانشان تفاوت اززمین تا آسمان است وبیشتر بر گرفته از«حامدابوزیدتاعلم زبان از چامسکی ، وهرمنو تیک ازمجتهد شبستری و…. » بوده درسایت جرس» . من آیات را دوگونه دیده‌ام ، که تحت تأثیر آن تاریخ مسلمانان ازفقه تاعرفان رادربرگرفته ، بخشی از آیات دررابطه با اجرا «ارسطویی» وبخشی دررابطه با سخنان کلی «افلاطونی»بوده فقها غا،لباً از آیات ارسطویی « احکام» استفاده کرده تا فتواها داده‌اند درجوامعی که ربطی به امروز ندارد – رهبرفقید انقلاب بانگرش افلاطونی بیشتر . بنظرمن «کلی نگر»بود ، فتواهای اورا در پاریس با قرار گرفتن در شرایطی که «عقب ماندگی»را حس کرد وبا درک توسعه نایا افتگی عراق وایران ،که به جمهوری و…متوجه شد شعارهایی آرمانی وکلی بود .

به همین دلیل در اولین فرصت برای «توسعه» دولتی تکنوکرات را مامور کابینه کرد ، ودربرابر گروگان گیری گفت «این‌ها کی اند بریزیدشان بیرون »ابراهیم یزدی . ، تااینجا عمل‌کردی مثبت و «حتی مدرن داشت »2, درشرایطی که تحت فشار روحانیت سنتی ، راست ونیروهای چپ مذهبی و…بود، که اوخود دررابطه با شرایط اجتماعی واقتصادی چپ می‌اندیشید که موسوی را نخست وزیر نمود، تا مقاومت دربرابر ش -واکنش راستهای مذهبی از موتلفه تا ملاهای راست حتی ناطق نوری . . تا جاییکه . با 99نفر علیه موسوی درمجلس رای داده ، که آنهامیگفتند .« ماولایت ارشادی امام را قبول داریم نه مولوِی» —-ودر مناسبتی که همه بودند ، ایشان جواب این مخالفان را با رونمودن به عسگر اولادی که مرتبا «نق» میزد گفت «تویک نانوایی را هم نمیتوانی اداره کنی» این تضادها وکارشکنی ها ازابتدا بود . شاید اوهم دردامی افتاد ه بود که پیش‌بینی نکرده بودچه حتی یک بار با واکنشی گفت «ملا شدن چه آسان آدم شدن چه مشکل» . تضادهای موتلفه ای ها بیشتر با رژیم شاه «اقتصادی» بود ، بابورژواز ی وابسته که به آن‌ها راه نمیداد چه بعد از انقلاب این دلال ها همه برج ساز شدند حتی دربرابر « وزارت رفاه » خاتمی کارشکنی ها کردند چون کارکمیته امام را با حساب وکتاب انجام میداد ودراولین فر صت دردولت احمدی نژاد این‌ها درکابینه «وزارت رفاه» را گرفته وبودجه اش را دراختیار « کمیته امام »قرار دادند ، حال خدامیداند با این «کمیته» این‌ها چقدردرصادرات واردات که کارشان بود سوءاستفاده ها نمودند .

در این مقطع آیت اله خمینی با فتواهایی دررابطه با زمان چون تلویزیون وموسیقی وشطرنج، که تا آنروز حرام بود، ودرمسایل دیگری.با درک شرایط جهان مدرن وتایید آنها..به عنوان مستحدثات نظرات مثبت وتاییدی داد» که نمیشود نادیده گرفت حتی دررابطه با عمل‌کرد شورای نگهبان یکبار گفت « اگردوسوم مجلس به لایحه ای رأی مثبت داد قانون است» آیت اله مهدی کروبی به هنگام ریاست مجلس سوم – که هرگزبدان عمل نشد . رهبر ی فقید ر بارها در چالش هایی افتاد که گاهی «اشتباهات» خودرا اعلام میکرد. البته اشتباهات مجاهدین ورجوی راهم دراین مقطع نباید نادید ه گرفت که «عجله»داشتند وبا تحریکاتی همراه بود ، انفجار حزب جمهوری اسلامی فضارا بدتر نمود که بسود « لاجوردی ها » بود که منتظر فرصت بودند . وبیش از همه خود قربانی آن شدند امری که رهبری آنروزرا بسوی سنتی ها حتی تز لاجوردی ها متمایل کرد ، حداقل باید به سفارش‌های آیت اله طللقانی که اورا پدر خطاب کرده گوش میدادند . چه «این انقلاب متعلق به مردم بود» طاالقانی – درجامعه «توده وار» پدرسالار وسنتی اگر تحلیل داشتند «انتحار» نمیکردندتا درنهایت عامل صدام درجنگ شوند حتی تاریخ هم نخوانده بودند که برای مردم ایران همیشه منافع ملی اولویت اول است ، این‌ها طالقانی راهم ابزاری مینگریستند ، گروههای دیگر درهرصورت حتی باسکوت با انقلاب ماندند حتی چریکهای فدایی خلق «اکثریت»نشان دادندکه درک شرایط داشته‌ وجلوی مردم نه ایستادند که «هنوز تلخی زهری که «پاس کاری» لاجوردی ها و رجوی ها در کام بهار انقلاب ریختند از جان ها نرفته است.

هنوز در خاطرها هست که چه بیرحمانه و چه زود بهار انقلاب به بهار ۶۰ رسید، چه زود لاله خون شد. خون”جنون» شد … و شطی شد به خاک سپرده در قعر کویر»فرخ نگهدار3 – اینکه گاهی میگویند درانتخابات ها تقلب شد تقلب به معنای خاص آن نبود بلکه درانقلاب «عقیدتی» که هرمعتقدی دیگری را «کافر» دیده «خودسرانه گاهی» برایش هرعملی علیه «آن » موجه است چه رسد به  تعویض رأی تا صندوق ، . بدینگونه بودکه هاشمی در دوم خرداد 72درنماز جمعه گفت “تقلب نکنید رأی مردم امانت است» نقل به مضمون،البته دراوایل انقلاب تقلب نیاز نبود ، رژیم اکثریت راداشت ,. مردم درروند تاریخ وحوادث بتدریج به نسبت آگاهی‌ها به مطالباتشان میرسند بعد ازرهبری فقید سروکار ما دیگر با آن نگاه نبود، البته درزمان او«اشتباهاتی»گاهی فراتر رفت که او شهامت «اعتراف» راداشت ، که اگر چه احزاب سیاسی – روزنا مه هاو…به نسبتی آزادی‌هایی داشتند ولی مشکلات بیش از اینهابود وشد ، ازجنگ هشت ساله وتا «جریانات حذف گروهها»ودخالتهای احمدخمینی– خاطرات منتظری -که غالب مراجع بهنگام پیری کارها را به «آقازاده» محول میکنند بااینحال یکبار به محسن رضانی دررابطه با جنگ وادعاها که هزینه ه ای بیشتر میخواست «معترضانه» گفت «پس این‌ها همه «شعار»بود ؟ ! » وازآن ببعد عملکردش «متفاوت »به نسبتی ازقبل شده بود ، که از دسترس مردم خارج و به جماران برده شد . امری که حساب شده بود .

باهمه حرفها با عملکرد ناشیانه روشنفکرانی که مدتی حتی اندک با قدرت همگام ودرشورای انقلاب بودند، بهتر از این میشدبا شناخت شرایط عمل نمود ، وبا دخالت دادن بیشتر جامعه شهری وگروههایی میتوانستند عمل کنند ،چه گروههای سیاسی شهری با «انتخابات دومرحله ای» بیشتر به حاشیه رفتند , که در مرحله تصویب آن درشورای انقلاب دولتی ها وهمه بودند ،که درمقاله ای معترضانه درروزنامه «جاما» ازدکتر سامی ودرروزنامه کیهان درزمان سردبیری «خاتمی» ودست اندرکاری شمس الواعظین توسط نویسنده‌ای با این عنوان نوشته شد «انتخابات دومرحله ای توطئه مشترک بورژوالیبرال وارتجاع علیه نیروهای انقلابی و……»- . حتی دراین مقطع درانتخابات مجلس «رجوی»پانصدهزاررای ازتهران آورد ولی به مجلس نرفت که اگر میرفت خنثی شده بود که بازرگان بعد ها درمجلس بدان اشاره کرد که دیر شده بود – باواکنشهای ا این‌ها و «خشونتها» وانحصارگری هاشان ، پیوسته مواضع سنت گراها تقویت وخشونت بار تر شدکه مجاهدین گویا میگفتند “ایران را لبنانیزه میکنیم” که دربرابر آن دریکی دوتا روزنامه هشدار گونه تیتر زده شد «جنگ داخلی آرزوی امپریالیسم» ، بااینحال روشنفکرانی گاهی در شورای انقلاب تا مجلس ،حتی مقام ریاست جمهوری را , یکی ازاینهاکسب کرد که دردم آخر ازاو «خواسته بودند بماند وبادیگران کنار آید»درجلسه ای با بازرگان – مهدوی کنی واشراقی، که خودرا فراتر میدید .

اینجا نیاز به «تعادل نیروها» بود ، درمجموع ما در این مقطع نیازمند یک « سیستم مشروعیت »بودیم چه « گروههای کوچک وبزرگ همه درانقلاب بوده وهرکدام بخشی از مشروعیت را به انقلاب داده بودند» دراین مرحله شرایط روانی افراد تا حقوقی شان بویژه درشهر وگروههاباید درنظرگرفته میشد چه « انقلاب درخلاء.انجام نگرفته بود» نادیده گرفتن این‌ها از اول انقلاب بزرگترین اشتباه بود که پی آمدهایش فاجعه آفرید . درجامعه موزاییکی «شهر-روستا-گروههای سیاسی مدرن -ملی -مذهبی حتی مارکسیست» مدیریت جمعی میطلبید که کنش هاشان را نمیشد نادیده گرفت درهر صورت همه با امیدها وارزوهاشان دراین انقلاب شرکت کرده بودند ورییس جمهور اول حداقل بسیار بهتر میتوانست اینهارا جمع کند بالعکس تعارض او با دولت اول درآ ن «شرایط» نابخردانه بود . درنتیجه وارد چالش هایی شدیم که نمیشود تقصیررا متوجه یک گروه تنها کرد . انقلاب با سرعت حوادث که با نامه‌ای بنام ررشیدی مطلق از سوی شاه در آخرکار منتشر و ایجاد شد، وکودتای ناکام نظامیان تاوحشت ازکودتای 28 مردادی دیگر . که .روحانیون حاکم شدند. «انتظار گرفتن حکومت را نداشتند» ,، آیت اله منتظری= که بازهم شاه ضربه اصلی را وارد کرد تا شاید با سرعت حوادث وفروپاشی ،گذشته ی ازدست رفته تکرار گردد ولی تاریخ “مکرر” نیست . که توده هارا با آن نامه کذایی به خیابانها کشاند وآتش زدن سینماها و…که آغاز انقلاب شد. بعلاوه « رهبری فقید » ابتدا به شهر « قم »رفت چه کسی اورا به تهران آورد .؟رییس جهمور اول ،که اورا ناشیانه بیشتردرگیر قدرت کرد که طبیعتاً برای حمایت «ولایت» آنرا دربرابر روحانیون مخالف دربر میگرفت» ، چه دراین مرحله قدرت از «کاریسما »مشروعیت میگرفت ، حتی دردوره اصلاحات گفته شد «ماولایت فقیه را بدان خاطر پذیرفتیم که دربرابر ارتجاع به ایستد» بهزاد نبوی مجلس ششم .تصوری که بازهم نشان از بی اطلاعی از «مکانیسم های» قدرت درجامعه سنتی و….داشت . میبینیم دراین مقطع هرکس .

درجستجووی آخوندی است که اورا برای بسیج توده ها بخدمت گیرد.حتی حزب توده برای مدتی ومجاهدین – که یک روز رهبری را برای رییس جمهوری کاندیداکرده ویکروز ضد آن شعار دادند ، فرصت طلبی هایی که حاصلش امروز است وبعد هم آیت اله طالقانی را …. در نتیجه بعد از تقریباً دودهه وجنگ 8 ساله وسیاستهای «حذفی» و….رهبری فقید باشهامت اعلام کرد که «آبروی خود برسراین کارگذاشتم وجام زهررا نوشید» یعنی تجربه جمهوری اسلامی موفق نشد . تزی که بسیاری خیال میکردند درنهایت به «|عدالت وآزادی و….» میرسیم «رمانتیسمی که همه را تخد یرکرده بود». گفتم آیات دیگر قرآنی « کلی» متشابه – با روش افلاطونی وفرا زمانی ومکانی برای همیشه است چون «ان اله لایغیرو…» که بر « انسان» تکیه میکند و»آزادی» اووکنش ومواردی ازا و ، که مورد توجه قدرت چه شاهان وچه روحانیون درتاریخ ما هرگز قرار نگرفت حتی «خلیفت اللهی»او هرگز مطرح نشد آیه‌هایی که باادیان دیگر متفاوت است ، به همین دلیل نمیشود همه ادیان را در یک قالب دید ، ازبستر این آیه ها روشنفکری دینی متولد شد که شعارهایش دموکراسی وعدالت و…در عمل بود ، یکی از مبانی دیدگاههای روشنفکران دینی همین آیه‌ها بود که «انسان محور» شدند که روحانیون «خدامحور» بودند یعنی «خودمان» .

برعکس عرفا با کلی گویی بیشتر نگاهشان افلاطونی در طول تاریخ بوده بدین معنی که « حقیقت مثالی »را باورداشته ، «وحدت وجودی بوده» که با نفی جهان موجود و واقعیت همراه است . دراین مرحله بیشتر به نفی بیشتر انسان والبته از منظر « مادی »…پرداخته اند امری که به « وارستگی » درحوزه ی خصوصی انجامیده است ولی به انفعال اجتماعی انجامیده وبدتر به «فرهنگ مرید ومردای »/ . خوردن جام زهر رهبر فقید بنظر من یک «ارزش » درتاریخ جمهوری اسلامی شده که ناشی ازنگرش عرفانی ایشان بود وگرنه درتاریخ اسلام مساله ای بنام جام زهر نداریم که پیشتر گفتم افلاطونی ولی نه ، حتی فراتر «سقراطی» شاید میخواست باشد ، که وقتی بن‌بست را درعدم توانایی دید اعتراف به «شکست» نمود ، بی‌کفایتی وفساد و…از «عمل‌کرد» مدعیان طرفدارش را احساس کرد ، مسئولیت همه را خود بعهده گرفت، امری که «مدرن» بود2 – چه درفرهنگ ایران دربدترین شرایط نه استعفاداریم ونه اعتراف در حوزه ی قدرت،که پهلوی ها یکی را انگلیس ها «همانگونه که آوردند بردند4 دومی باانقلاب مردم گریخت ، ونه درروحانیت ، مگر در آخر که آیت اله منتظری از مردم معذرت خواست واز خدا طلب مغفرت نمود ، چه اوبود که درمجلس خبرگان لایحه «ولایت فقیه»راارائه داد، با اینحال بعد از سه دهه که مشکلات را درک نمود شجاعانه «اجتهاد دراصول نمود»که حقوق شهروندی را برای همه حتی غیر مسلمانا ن و…لازم وسفارش کرد  .

آیت اله خمینی از ابتدا قانون اساسی عرفی را درهرصورت قبول نموده بود ، وحتی اصرار به رفراندوم آن داشت ., وقت ناشناسی روشنفکران را دراین مرحله هم نمیشود نادیده گرفت که همه با هم درگیر بودند .,,, وگرنه با او بازهم درآن مقطع بهتر از دیگران میشد کنار آمد که به قم رفته بود ، ولی ازابتدا هرکس ازاو ابزار برای خود دربرابر رقبا میساخت که طبیعتاً دراین امر روحانیت وشاگردان طلبه اش از این امر بهترین بهره برداری را کردند بویژه که گروههای مدعی رو.شنفکری با تحریکاتشان وعدم درک شرایط کارآنهارا توجیه مینمودند . آنچه مهم است این‌ها همه ی نگرش افلااطونی در شهرآشوب سیاست درکشور عقب افتاده ما نبوده ونیست چه هدف اصلی افلاطون مدیریت شهر بود »هانا آرنت .کسیکه در سردر آکادمی خود نوشت «هرکس هندسه نمیداند وارد نشود» که ازابتدا متوجه دقت ، مهندسی و ساختن وخلاقیت یعنی «توسعه»بودتا جهانی دیگر بسازد،چه « وقتی آگاهی به «جسم وحجم-فرم و…» درطبیعت به «حیوان – گیاه»ر سید,نوعی رابطه ارگانیک را آنجا احساس کرد وفهمید ،درصددبرآمد این جهان ومتعلقات …..آنرا تغییر داده ،درنتیجه بارها وبارها ازایده و فلسفه گذشت ،دنیای دیگری ساخت «دنیای مدرن» که به « علم » به ذات خلقت وماده وجسم رسیده بود ،آرشیتکتور شد» هگل9 «امری که اینجا ملاصدرا بااشاره ای بدان رسید وتکفیر شد وقبلا ابن سینابهمچنین -دکتر محقق» 10,درعین آنکه باید پذیزفت که قرآن نه علم است نه گذاره های علمی»آیت اله غروی- جرس11 ماباید برای رسیدن به دموکراسی وتحقق شعارهای «انقلاب» وحل بحران های حاصله ازرژیم قبلی متوجه راه حلهای «علمی» درجهت توسعه وپیشرفت جامعه – فرد، بابرابری حقوق و….بر میامدیم تا به ثبات لازم درآن مقطع برسیم.

این روند درآنزمان ارسطو شاگردش را از «کلی بافیها» فراتر برد ,چه « حقیقت مثالی را قبول نداشت» که سروکار شهر با واقعیت مادی بود نه ذهنی- «درذهنی بود که کسانی باافراط درآن به «درون» وافراط و تاریک اندیشی وناکجاآبادها میرسند ورسید ند ، وازبیرون غافل شده، – «درحالیکه دربیرون به روشنگری جهان دیگر و «واقعی» میرسید ند» هگل ،این ها را غرب رفت ورسید ,-درگیرآن شد وبه عدم تمرکز قدرت رسید -به فئودالیزم تا رابطه خدایگان وبنده »هگل9= وبعد بورژوازی وسلطه. با رشد آگاهی‌ها و.تکنولوژی که اومانیسم اولیه از یاد رفت ….»,مارسل گوش ازنگرش کلی -جهان شمول -مثالی -درونی «شهرخدا»بر آمد – اگوستین قدیس – که ابزا ر قدرت برای امپراطوی روم قرنها شد تا توسعه طلبی پیشه نمود که امپراتور تکیه بر جای خدایگان زده بود وبعد هم درکلیساو…شدیدتر ومکررشد تا در1911تحت فشارهای جوامع زیرسلطه پذیرفت که « انسان خودش خودرا میسازد »هاینزویسن -فیلسوف .

همین قدرت امپراتور وخدایگانی او.و… درکشورماهم ازقرنها گذشته تابهنگام انقلاب ,مکرر بودکه گروههایی عوام گرفتار «شیفتگی» هایی شده بودند ، وبودند کسانی حتی روشنفکرانی که حکومت اسلامی را «رمانتیزه» نموده تا به « حکومت موحدین »معتقد شده بودند همان‌ها که همراه امام آمدند بعد هم با هم نساختند « درحالیکه ضرورت وحدت بود »احمد حاج سید جوادی-آخرین نامه . ن این امر درباره هر ایدئولوژیی نیز صدق میکند منجمله «مارکسیسم» که به پرولتاریا پرداخته در حالیکه «امروز فراتر رفته با درک بالا به ایدئولوژی « حقوق بشر» درجوامع پیشرفت متوجه شده‌اند ، مارسل گوشه . افلاطون هم درشهر به « شاه فیلسوف » نظرش معطوف بود ودیگران را برده میدید که « ازبستر این نگاه سوفسطاییان را داریم ،با همه حرفها بامبارزات مردم « برده ها » وپروتگوراس از سوفسطاییان بنوعی دموکراسی شورایی نائل گشتند» مجله طرح نو . کلیسای قرون وسطا بعد از سقوط روم که حاکم شد دراجرا از نگرش ارسطویی بهره گرفت ، تا جاییکه وقتی با بن بستهایی روبرو شد با حکامی که برای ولایاتی فرستاده بود «حقوق طبیعی» را مطرح کرد .ویکو -ایتالیا, اومعتقد بود علیرغم نظر کلیسا حقوق طبیعی درتاریخ درجوامعی متفاوت العقیده ابداع «انسان» برای حقوق برابر برای تنظیم امور بوده است »8

این روند تکاملی درغرب بود که آنانرا از سایرین فراتر برد و..8 وبر حقانیت انسان صحه گذاشت , بر عکس د ر ادوار ی درفرهنگ ایران درزمان سلسله ساسانیان که بیشتر حکومت متولیان دین « مغان » با کلی گویی ها بود به فساد کشیده شد – دکتر صدیقی «در کتاب فرقه های شیعه» که بنوعی دیگر مارا بازمیداشت – وزمینه ساز تسلط اعراب که نارضایتی وخستگی ازجنگها از حد گذشته بود ، همه این‌ها دیدگاههاشان بر گرفته از یک نگاه کلی «درنظام هرمی هستی بود» . نگاهی «حکیمانه – افلاطونی که درانقلاب اسلامی هم مطرح بود وتکرار شد» تا حکومت اله درقانون اساسی که جز تأیید حکومت روحانیون نبود – ملهم از دیدگاههای حایری یزدی حکیم فیلسوف– درکتاب هرم هستی بود – باهمه حرفها تحت فشار روشنفکران به « حاکمیت مردم »هم تاکیدشد ، تناقضی که نشان از شرایط متناقض جامعه ومطالباتشان درانقلاب بود ، حتی همان زمان هم در یکی دوروزنامه با تیتر درشت دریک کادر نوشته شد » ما این قانون اساسی را تا حیات امام قبول داریم ، بخاطر ترس ازیک کودتای آمریکایی دیگر »5-ورهبری قول اصلاح دراولین فرصت داد که اصلاح بر خلاف نظر روشنفکران شد که دیگر او تعین کننده نبود .

بااینحال اثرات نامیمون فرهنگی تاریخ ما که «نظام خدایگان وبرده»بود,,,,,,,,در زمان «صفویان» مکرر ودردوران بین دوانقلاب مشروطه واسلامی تکرار شد با «اقتدار گرایی که ریشه در تمدن وفرهنگ ما داشت» سریع القلم6 . ما نیاز به یک انقلاب فرهنگی دررابطه با شرایط زیستمان داشتیم فارغ از ایدئولوژی‌ها وسیاستها که یک پروسه طولانی را طلب میکرد ، امری که حداقل نیاز به آزادی ونهادهای مستقل درحوزه ی فرهنگ ، حقوق تا سیاست وجامعه بود که بدبختانه نظام هرمی « تمدنی» ما هرگز اجازه نداد ، نظام «خدایگان وبنده» مرتبا باز تولید شد ومانع گردید تا به توسعه برسیم ، بویژه که درآمد نفت هم مارا از خود بیخود کرد واقتصادرانتی به باندهای مافیایی واستبداد ودیکتاتوری منجرشد ، وقتی راس نظام سلسله مراتبی به خدا وصل شد منطقاً مردمان بنده اند ،وبدون کنش وواکنش که درنهایت «قربانیان اجتماعی» قلمداد شده ومورد هجوم استعما ر طی چند قرنگذشته بوده اند چه هرگز «خود»نشده وخودرا نشناختند ، تا جاییکه بزرگترین نهاد های مدنی یکی ازشمال تغذیه میشد «حزب توده» یکی از جنوب «حزب سیدضیاو…»که درنهایت دکتر مصدق این بازی را بهم زد که «فضای باز» بازتجربه شد واحزاب ملی با ایدئولوژی‌های متفاوت بر آمدند وجامعه نفسی تازه کشید ودرجهت. تدوین «قانون انتخابات ».تازه بر آمدند که انتخابات تا بحال « فرمایشی ».توسط دربار بود .

باکودتا ی ننگین « 28 مرداد» فضا مجدداً بسته شد ولی استخوان لای زخم ماند، چه جامعه از انقلاب مشروطه « دیگر »شده بود . امری که نه « جهان سرمایه فهمید ونه شاه» زخمی که بعد ها درجامعه توده وار با بی توجهی بیشتر « عفونت »کردو کینه هاچون بمبی انباشته شد که چاشنی آنرا شاه با «نامه کذایی»12 توسط ر وزنامه اطلاعات کشید –

پانوشت ها –1- من دریک کارگاه مدتی برای همین شرکت کارکردم وشاهد بودم که «هوشنگ خان»برخوردش در آنجا باکارگران بسیارزیردست چقدر درمورد حقوقشان بد وظالمانه بودومن چون اورا ودیدگاهش را میدانستم از این تناقض در «نظروعمل» خیلی متعجب شدم که فراموش نمیتوانم کردحتی اعتراض هم کردم ولی نتیجه نداشت ,-2 ازکتاب «فرهاد خسروخاور» جامعه شناس -نوشته محسن متقی » 3 از مقاله «واکنش ها به انتخاب خاتمی»23 اسفند- ازجرس – 4 از هارولد ورلد-کتاب « دموکراسی مدرن وجهان وظنی و….5.-نقل از روزنامه جاما..6- ازکتاب «اینده ایران وتوسعه» ومصاحبه با روزنامه اعتماد – ا-7-از هوشنگ قربانی نژاد -مترجم کتاب « نبرد استالین گراد» بفرماندهی واسیلی8- scienc modern giambatista vico »چیکوف – 8کتاب علوم مدرن- ترجمه به فرانسه -کریستین تریولازیو – نشرگالیمار-9-Phenomologi de l,esprit- vrin ناشر -،Traduir renard bourjois» , مطالب برگرفته از کتاب هگل 10- ملاصدرا با طرح «حرکت جوهری»به حرکت درون ماده رسید- ازکتاب حرکت درطبیعت»آیت اله ربانی شیرازی – امر ی که تازه بود ومیتوانست مارا ازآسمان به زمین آورد. 11 – ازعلی اصغر غروی درمقاله «حجاب از محکمات تا متشابهات»– جرس – 11 اردیبشت 92 -12- نامه مربوط به تبار آیت اله خمینی

 سایت ملی- مذهبی محلی برای بیان دیدگاه های گوناگون است.

مطالب مرتبط

روزنامه‌نگار مصری– عبدالمجيد الشرفي:مترجم علی سرداری

او خواستار لغو برخی احکام فقهی می‌شود که آنها را ناعادلانه می‌داند؛ از جمله قوانین مربوط به ارث، ازدواج و طلاق. شرفی تأکید می‌کند که قرآن اصولی را در خود دارد که عدالت را ترویج می‌کنند و این اصول باید مبنای هر تفسیر جدیدی برای دستیابی به برابری جنسیتی در جوامع مسلمان باشند.
با وجود حمایت شرفی از اصلاحات دینی، او به ضرورت جدایی دین از دولت باور دارد. به اعتقاد او، اسلام نیازی به تحمیل از سوی قدرت سیاسی ندارد و باید در چارچوب آزادی فردی عمل کند. شرفی معتقد است دولت مدرن باید سکولار باشد و رابطه دین و سیاست باید در چارچوب حقوق بشر و دموکراسی تعریف شود.

صبحی نایل، محقق مصری — مترجم: علی سرداری


او ادعا می‌کند که «تشکیل جامعه اسلامی یک ضرورت انسانی و یک الزام فطری است» و «نظام اسلامی بر اساس عدالت خدا قضاوت می‌کند، با ترازوی خدا وزن می‌کند و پرچم عدالت اجتماعی را تنها به نام خدا برافراشته و آن را پرچم اسلام می‌نامد؛ آن را با هیچ نام دیگری پیوند نمی‌دهد و بر آن می‌نویسد: لا اله الا الله». «جامعه اسلامی جامعه‌ای است که تمام سبک زندگی اسلامی را اتخاذ می‌کند.» چنین شعارهایی عمیقاً—و شاید حتی به‌گونه‌ای جادویی—در میان مسلمانان طنین‌انداز می‌شود. آرزوی هر مسلمانی نظامی است که مطابق عدالت خداوند عمل کند و بر اساس وحی او حکم نماید. اما قطب خود این نظام را تعریف و اداره می‌کند و هرگونه مخالفت با آن را مخالفت با خداوند می‌شمارد.

نویسنده: احمد الدباوی (مصر)مترجم علی سرداری

روشنگری در آثار طه حسین محدود به مسائل ادبی، تاریخی یا آموزشی نبود؛ بلکه به حوزه سیاست نیز گسترش یافت. سیاست هرگز از پروژه او غایب نبود، به‌ویژه پس از آنکه دولت وفد، پیش از انقلاب ۲۳ ژوئیه ۱۹۵۲، او را وزیر آموزش کرد. از آن زمان، او عملاً سیاست را در خدمت آموزش قرار داد. طه حسین سیاست و آموزش را درهم آمیخت. هنگامی که از دموکراسی به‌عنوان وسیله دستیابی به آزادی سیاسی سخن می‌گفت، آن را ضروری می‌دانست، اما آن را ناگزیر به آموزش پیوند می‌زد. او باور داشت که بدون آزادی فکری و علمی، آزادی سیاسی وجود نخواهد داشت. این دو آزادی، دو روی یک سکه‌اند. او می‌گوید: «نظام دموکراتیک باید زندگی، آزادی و صلح را برای همه شهروندان تضمین کند. من باور ندارم که دموکراسی بتواند هیچ‌یک از این‌ها را تضمین کند، مگر آنکه آموزش ابتدایی همگانی را ـ خواه مردم بخواهند، خواه نخواهند ـ فراهم کند. برای اینکه دموکراسی زندگی را تضمین کند، باید پیش از هر چیز آزادی انتخاب میان مکاتب فکری گوناگون را فراهم سازد؛ مکاتبی که افراد را قادر می‌سازد امرار معاش کنند.»