شورای سوسیالیست های مسلمان در بیانیه ای به ارائه تحلیلی در باره انتخابات پرداخته اند. نسخه ای از این بیانیه به سایت ملی- مذهبی رسیده است.
متن این بیانیه به شرح زیر است:
انتخابات در رژيم جمهوری اسلامی و بويژه انتخابات رياست جمهوری همواره چالش بر انگيز بوده است.دليل اصلی اين چالشها نيز در ماهيت خود نظام جمهوری اسلامی نهفته است. نظامی که يک پايه آنرا ولايت مطلقه فقيه و نماينده انتصابی تعيين می کند و پايه ديگر آن را انتخابات و رای مردم که نتيجه آن انتخاب رئيس جمهور است. در واقع جدای از اينکه نماينده کدام گروه، سازمان و يا جناح سياسی بر سر کار بيايد، مشکل در خود ماهييت وشکل بندی رژيم جمهوری اسلامی است که نمی تواند اين تناقض را حل کرده و سر وسامان دهد. چالش ها بر سر حل اين تناقض گاها تا حدی زياد بوده که رژيم را بر آن داشت که اصلا از خير انتخابات رياست جمهوری گذشته و حکومت اسلامی را جايگزين جمهوری اسلامی کند. اگر چه بزرگترين چالش در اين خصوص در هنگام زمامداری بنی صدر در زمان ولايتمداری خود خمينی بوده است، اما خمينی توانست متناسب با شرايط آن دوره و پايگاه اجتماعی و موقعيت ويژه و کاريسماتيکش بنی صدر را از سر راه بردارد. پس از آن ولايت فقيه همه کاره نظام شده و دولت نيز چشم و گوش بسته و مطيع فرمان ولايت مطلقه فقيه شد. تا اينکه خمينی مرد و خامنه ای جايگزين او شد و زمزمه کانديداتوری رفسنجانی برای انتخابات رياست جمهوری مطرح شد. در همان زمان يکی از شروط رفسنجانی برای اننخاب شدن آن بود که دولت که نماينده پارلمان هست و از طريق مجلس انتخاب می شود بايد از بين برود و رئيس جمهوری به عنوان رئيس قوه مجريه در مسند امور باشد. در دو دوره از رياست رفسنجانی بر قوه مجريه، ما بين ولی فقيه و رئيس جمهور همدلی ها و هماهنگيهای بسيار وجود داشت و اين دوقدرت با هم همساز بودند و سياستها و عملکردهای يکديگر را در تمامی امور اعم از سياست های داخلی و خارجی تائيد می کردند.
همسويی و همسازی اين دوقدرت در سرکوب توده ها و ايجاد اختناق و اعمال فضای ترس و وحشت در جامعه و نهايتا افزايش فزاينده شکاف طبقاتی در آن زمان باعث گرديد تا شکافی عميق ما بين حکومت و مردم بوجود آيد. شکافی که ديگر براحتی از طريق بر سر کار آمدن يک رئيس جمهور همساز و همگام و مورد تائيد کامل ولايت مطلقه فقيه امکان پذير نبود و جامعه که آبستن حوادث بود بدنبال راه چاره ای در بيرون از بافت حاکم آن دوره بود. راه چاره ای که ديگر هيچ شباهتی به گذشته نداشته باشد و پاسخگوي نيازهای مردم باشد. مردمی که تشنه آزادی و عدالت و برابری هستند واز ديکتاتوری و ريا کاری بيزارند. بخاطر اينکه استبداد مطلقه تمامی راهها و منفذهای بيرون را جهت تنفس بسته بود ، باز مردم پناه بردند به راه چاره ای که اگر چه از درون نظام سر بر آورد، اما در حرف و در کلام سخنانی ديگر بر زبان می آورد. از جامعه مدنی و اصلاحات حرف می زد، از تنش زدايی خارجی سخن می گفت، شعار گفتگوی تمدنها را مطرح کرده و از توسعه سياسی حرف می زد. در آن زمان هم شورای نگهبان که کاری جز ايجاد سوپاپهای اطمينان برای بقای تماميت نظام نداشته و ندارد، همه کانديداهايی که ذره ای توان ايجاد خراش در بدنه نظام را داشتند رد صلاحيت کرد و نهايتا رقابت اصلی واگذار شد به ناطق نوری که کانديدای مورد تائيد خامنه ای و دفترش بود با خاتمی که به عنوان کانديدای اصلاح طلبان به صحنه آمده بودند. تود ه ها در آن زمان به خاطر اينکه با تمام توان به نظام اقتدار طلب و استبدادی نه بگويند به کانديدای مورد نظر ولی فقيه رای ندادند و بر عکس به خاتمی رای دادند تا شايد بتواند گامهايی هر چند ضعيف جهت تحقق مطالبات خويش بردارند.
اما آنچه را که خاتمی بر زبان می آورد نه تنها شايستگی و لياقت تحقق آنرا را نداشت، بلکه بعضا اراده تحقق آنها را نيز نداشت و ديری نگذشت که بعد از حماسه جنبش دانشجويی در 18 تير 78 به اين جنبش اعتراضی( جنبشی که خاتمی با اتکاء بدان خود بر سر کار آمد) پشت کرد و در کنار رهبر (ولی فقيه) قرار گرفت. دست آوردهای دو دوره از رياست خاتمی در قوه مجريه که بايد از آنها به عنوان دست آوردهای اعتراضات مردمی بويژه جنبش دانشجويی و تا حدی جنبش زنان و کارگری در رابطه با تشکلات مدنی نام برد، بخاطر سست ارادگی و بی لياقتی خاتمی يکی پس از ديگری توسط نظام استبدادی حاکم غارت شد. در هر صورت خاتمی نتوانست از انرژی بی کران توده ها دردو دوره از حاکميت خويش سود جسته و جامعه را چند قدم به جلو ببرد. بسياری از دانشجويان، روشنفکران و مبارزين شعار عبور از خاتمی را دادند و خود اقدام به بر پايی جامعه مدنی و تشکلات مسقل کردند. زيرا در يافته بودند که جامعه مدنی خاتمی جامعه مدنی از بالا و برای شکل گيری احزاب و سازمان های اصلاح طلبی است که صرفا اختلاف منافع و کسب سهم بيشتری از قدرت و چانه زنی از بالا معيارهای اصلی مبارزات آنها بود. اگر چه چالشها ما بين ولايت فقيه و رياست جمهوری در اوائل دوره اول رياست جمهوری خاتمی کمی سرباز کرده بود، اما بزودی فرونشست و خاتمی نيز همانند رفسنجانی خود را با سياستهای رهبر و ولی فقيه همگام کرد.
مردم ايران که از اين بی مهری و پشت کردنها خسته شده بودند و اميد خويش را نسبت به اصلاحات از بالا از دست داده بودند، جهت مقابله با آن شرايط دچار تشتت و چند آرايی جهت انتخاب رئيس جمهور بعدی شدند. اين بار بعد از شکست اصلاح طلبان بار ديگر اصول گرايان و انحصار طلبان به صحنه آمدند و در يک انتخابات تا حدی مهندسی شده و در يک رقابت تنگاتنک بين کروبی ، دکتر معين و احمدی نژاد، نهايتا احمدی نژاد که چهره ای پوپوليستی و عوام فريبانه داشت به رياست قوه مجريه رسيد. تمام تلاش احمدی نژاد بر اين شد تا از طريق سياستهای پوپوليستی و گداپروری و سفرهای استانی و پخش سيب زمينیی های مجانی …. کمر نهادهای مدنی و تشکلات مسقل را شکسته و راه را برای تثبيت هر چه بيشتر استبداد هموار کند. در سياست خارجی نيز رسالت او منزوی کردن ايران و تشنج زايی بوده است. احمدی نژاد که کانديدای مورد علاقه ولی فقيه بود در دوره اول رياست جمهوری اش به دست بوسی آقا رفت و توانست با جلب نظر کامل خامنه ای و دفتر او دامنه نفوذ رفسنجانی و خاتمی را بشدت تقليل دهد. در آن دوره چالش مابين ولايت فقيه و رياست جمهوری به حداقلترين حد خود رسيده بود. در واقع اعتماد خامنه ای به احمدی نژاد به حدی رسيده بود که حاضر بود چشم و گوش بسته به تمامی کارهای او مهر تائيد بگذارد. و اين در حالی بود که جامعه به فلاکت بار ترين دوران خويش هم در عرصه داخلی و هم در عرصه بين المللی رسيده بود. اما برای خامنه ای مهم نبود که کشور در چه منجلابی افتاده است. برای او و دست اندرکاران نظام مهم اين بود که رئيس قوه مجريه مهره چشم و گوش بسته رهبری باشد و با رهبری رقابت نداشته باشد. امری که در رابطه با روسای قوه مجريه در دوره های قبلی کمی با اما و اگر همراه بود.
دوره اول رياست احمدی نژاد بر قوه مجريه تمام شد و اننخابات دور دهم رياست جمهوری در فضايی کاملا متفاوت با دوره های قبل شروع شد. از آنجايی که رژيم جهت مشروعيت يافتن بين المللی همواره خواهان مشارکت وسيع تو ده ها در انتخابات بوده و هست در خرداد 88، پس از جار و جنجالهای تبليغاتی و نيز بر پايی مناظرات تلويزيونی ما بين کانديدا ها تلاش کرد تا انتخاباتی بسيار با “شکوه” بر گذار کند. رژيم جمهوری اسلامی و ائتلاف ولايت فقيه و سپاه پاسداران که در واقع بخش اعظم قدرتهای سياسی و اقصادی کشور را در دست دارند در تلاش بودند تا توسط بر پايی انتخاباتی کم نظير به سياستهای خويش در رابطه با انرژی هسته ای نيز مشروعيت بخشيده تا از طريق بر روی کار آوردن کانديدای مورد نظرشان يعنی احمد نژاد، بدون هيچ درد سری جهت تثبيت هر چه بيشتر نظام تلاش کنند.
اما انتخابات 22 خرداد 88 تمامی محاسبات رژيم را بهم زد. مناظره ها ی تلويزيونی باعث گرديد تا مردم با شجاعتی بيشتر به صحنه انتخابات گام بگذارند و به کانديدای مورد نظر خويش رای دهند. اما نظر سنجی ها از قبل از انتخابات مشخص کرده بود که کانديدای مورد تائيد ولايت فقيه و سپاه پاسداران رای نمی آورد. به همين دليل نيز دست اندرکاران نظام از قبل خود را جهت يک کودتای انتخاباتی مهيا کردند. رژيم موفق شده بود تا انتخابات با حضور گسترده مردم در پای صندوقهای رای بر گزار کند ، اما موفق نشده بود تا اکثريت آرا به صندوق رای کانديدای مورد تائيد رهبری و نظاميان سپاه ريخته شود. به همين خاطر درهمان لحظات اول دست کاريها و رای دزدی ها شروع شد. در فردای انتخابات يک مرتبه احمدی نژاد با بيش از 20 ميليون رای به عنوان برنده اعلام شد و موسوی و کروبی به ترتيب با آرای کمتری بازنده شدند!!!!!!
مردم که می دانستند به چه کسی رای دادند و چه کسی از صندوق رای سر در آورد با شعار رای ما کو به خيابان آمدند و در يک روز بيش از 3 ميليون نفر تنها درتهران در اعتراض به اين کودتای انتخاباتی به خيابان ريختند. موسوی و کروبی که در واقع برندگان اين مبارزه انتخاباتی بودند تا حدی خود را با حرکت مردم همراه و همگام کردند. اما نيروهای سرکوبگر رژيم به رهبری ولايت مطلقه فقيه و سپاه پاسداران تمام عيار درمقابل تظاهرات مسالمت آميز توده ها ايستادند و تظاهرات را به خاک وخون کشيدند. مبارزات مردم در طول 9 ماه يعنی از خرداد تا بهمن ماه ادامه يافت و حماسه هايی درخشان همراه با چندين شهيد و هزاران زندانی از خود بر جای گذاشت. در آن انتخابات خامنه ای ( ولايت مطلقه ) با تمام وجود در کنار احمدی نژاد و در مقابل مردم و رقبای انتخاباتی احمدی نژاد قرار گرفت. در واقع هر چه در جنته داشت در حمايت از احمدی نژاد به کار گرفت. اين کودتا نه تنها تمامی پيش بينی ها و محاسبات رژيم را درهم ريخت بلکه باعث شد که تضاد مردم با حاکميت به مرحله تقريبا آشتی ناپذير برسد. تا جايی که مردم جدای از شعارهايی نظير رای من کو، شعارهای مرگ بر ديکتاتور و مرگ بر اصل ولايت فقيه سر دادند. بعد از تظاهرات مردم در 19 دی، آنهم با آغاز قيامهای خلقهای خاورميانه موسوم به بهار عربی، رژيم جمهوری اسلامی که بشدت به وحشت افتاده بود، موسوی، کروبی و زهرا رهنورد را به حبس خانگی کشاند و سرکوب و اختناق را به حد اعلای خود رساند.
اما ديری نگذشت که احمدی نژاد قدر ناشناسی کرد و در مقابل ولايت فقيه قرار گرفت و قدرت کودتايی خويش را حتی به رخ خامنه ای نيز کشيد. خامنه ای که هر چه در چنته داشته بود در رابطه با حمايت از احمدی نژاد سرمايه کرده بود و هم چنين بخاطر اينکه احمدی نژاد نيز شايد اطلاعات فاش نشده زيادی را در رابطه با خامنه ای و دار ودسته او داشته با شد ، سکوت را تا مرحله انتخابات خرداد 92 بر انجام هر عملی که باند احمدی نژاد را جريحه دار کند، ترجيح داد و از مخالفان احمدی نژاد نيز نهايت خويشتنداری را در خواست کرد. اين است که بايد گفت تضاد ما بين ولايت فقيه و نظام مبتنی بر رای مردم يعنی جمهوريت ديگر به گونه ای نيست که بتوان بر آن چشم پوشيد. اختلاف بين احمدی نژاد به عنوان نماينده قوه مجريه با خامنه ای به عنوان ولی فقيه آنهم عليرغم تمامی همدلی ها و هماهنگی های بيش از يک دهه نشان می دهد که ديگر مشکل، صرفا مشکل فردی نيست. بلکه مشکل در کليت بافت و ماهيت نظامی است که بر يک تناقض بنا شده است. تناقض بين قدرت انتصابی با قدرت انتخابی. از سوی ديگر تاريخ مصرف ولايت فقيه و ولايت مداری فقاهتی نيز بسر آمده است و اين قدرت ديگر نمی تواند مرجعيت و اعتبار برای حفظ نظام ايجاد کند. بويژه بعد از بهار عربی و سقوط روسای جمهوری مادالعمر در مصر، تونس، يمن و …. ودر آينده نزديک سوريه اين امر بهتر خود را نشان می دهد.
جدای از مسائل فوق رژيم جمهوری اسلامی امروز با مشکلات زيادی مواجه است. در عرصه داخلی نه تنها مطالبات آزاديخواهانه هنوز در ايران وجود دارد، بلکه مطالبات عدالت خواهانه و اقتصادی و عصيان توده های ندار به عنوان آتشی زير خاکستر هر آن امکان شعله ور شدن دارد و در عرصه بين المللی نيز مشکل هسته ای رژيم با دنيای غرب بويژه امريکا و اروپا رژيم را در ضعيفترين وضع ممکن قرار داده است.
بنا به تمامی دلائل فوق هست که خامنه ای جرات نمی کند تا دست روی کانديدای خاصی بگذارد. زيرا می داند که مردم به کانديدای او رای نمی دهند و اگر کودتا هم بکند، معلوم نيست که آن فرد همانند احمدی نژاد نشود و سر ستيز با خامنه ای را پيدا نکند.
انتخابات دوره يازدهم چه وضعيتی پيدا می کند؟
هر قدر ما به موعد بر گزاری انتخابات نزيک می شويم تلاشها و تحرکات توسط جناحهای درونی نظام بيشتر می شود . اين مهم نيست که چند صد نفر کانديد می شوند. برای رژيم مهم هست که کدام نامزد و يا نامزدهای اننخاباتی می توانند مشارکت بالای توده ها در انتخابات را تضمين کنند. زيرا رژيم جمهوری اسلامی در مقطع فعلی شديدا به اين مسئله نياز دارد. اگر ولايت مطلقه فقيه و نيروهای وابسته بدان اين امکان را داشتند تا برای هميشه از شر انتخابات رياست جمهوری و چالشهای آن خلاص شوند ، مطمئننا تاکنون اين کار را کرده بودند و همان زمزمه های حذف انتخابات رياست جمهوری و بر پايی حکومت اسلامی به جای جمهوری اسلامی (تز مصباح يزدی) را جايگز ين می کردند و تنها از طريق ايجاد يک مجلس فرمايشی و دولت دست نشانده سرو ته مسئله را هم می آوردند. اما اين کار ديگر امکان پذير نيست، بنابراين بايد انتخابات انجام گيرد. در اينجا فرصت آن نيست تا به بر رسی کانديداهايی که تا کنون اعلام آمادگی کردند بپردازيم، اما از تمامی جناحهای رژيم تاکنون کسانی جهت شرکت اعلام آمادگی کردند. که در مجموع می توان از جناحهای اصلاح طلب، جناح راست اصول گرا، جناح احمدی نژاد و جناح ملقب به سازندگی يا جناح رفسنجانی نام برد. هيچ کدام از کانديداهای جنجالی هنوز اعلام کانديداتوری نکردند. افرادی نظير خاتمی، رفسنجانی، مشايی و ….بنابراين هنوز تب و تاب انتخابات آنگونه که بايد داغ نشده است و خامنه ای هم تا کنون سکوت را در اين رابطه ترجيح داده است. به جز مشايی که در صورت نامزد شدن هنوز امکان تائيد صلاحيتش توسط شورای نگهبان زير علامت سوال هست، بقيه کانديداها از جمله خاتمی و رفسنجانی هر کدام به مدت دو دوره رياست قوه مجريه کشور را بر عهده داشتند. معمولا در دنيا کمتر سابقه دارد که روسای جمهوری بعد از اينکه دو دوره رئيس جمهور شدند ، دوباره بعد از چندين سال نامزد انتخابات شوند، مگر در نظامهايی نظير رژيم جمهوری اسلامی که رجال سياسی نداشته باشند.
اگر چه احمدی نژاد و جناح او بر اين باورند که اتوريته ولايت فقيه ديگر نمی تواند مرجعيت و اقتدار بوجود بياورند و بايد به دنبال يک مرجعيت ديگر يعنی نظامی گری با شيوه پوتين- مددف بوجود بود، اما خود نظاميان يعنی سپاه پاسداران که بخش اعظم قدرتهای اقتصادی و نظامی را دارند، جهت کسب قدرت سياسی هنوز خاستگاه سياسی معينی ندارند، و يا عمدتا متکی به باند ولايت فقيه هستند و آنرا را ترجيح می دهند. بنابراين بعيد است که در شرايط فعلی يعنی در زمانيکه خامنه ای زنده است سياست پوتين- مددف در ايران قابل تحقق باشد. هر چند رد صلاحيت مشايی می تواند برای رژيم هزينه آور باشد.
از رفسنجانی و خاتمی نيز در صورت کانديد شدن اسقبال چشمگيری نمی شود. زيرا اين دو نفر در دو دوره به صورت پشت سرهم رياست قوه مجريه را در دست داشتند و کارنامه ها ی آنها نيز مشخص است. اينان بيش از اينکه با مردم و منافع مردم همخوانی و هماهنگی داشته باشند با ولايت مطلقه فقيه همگام هستند.
برپايی انتخاباتی فرمايشی و مهندسی شده
ريسک اين امر در شرايط فعلی بالاست و می تواند برای رژيم بسيار گران تمام شود. زيرا آنچه که در انتخابات 88 اتفاق افتاد ديگر امکان تکرار ندارد. بويژه که کوچکترين شورش در شرايط فعلی ايران منجر به قيام و انقلاب می شود. زيرا اين بار توده های فقير و عاصی و گرسنه هستند که در کنار طبقه متوسط و شهری دست به شورش و قيام خواهند زد. امری که می تواند طومار رژيم را در هم بپيچد. از سوی ديگر رژيم در عرصه بين المللی در ضعيف ترين شکل ممکن بسر می برد. در واقع رژيم جمهوری اسلامی در رابطه با نقض حقوق بشر، انرژی هستی و نيز دخالت آشکار در سوريه جهت حفظ بشار اسد، در داخل و خارج از ايران در شکننده ترين وضعيت بسر می برد. در چنين وضعيتی رژيم توان ريسک بالا را ندارد.
اگر چه شورای نگهبان ظاهرا جهت رد صلاحيت اصلاح طلبان مشکلی جدی ندارد، اما حل مشکل احمدی نژاد و دارودسته اش برای رژيم متکی به ولايت فقيه کار آسانی نيست. جدای از آن رژيم جهت خلع سلاح احمدی نژاد ظاهرا به بخشی از اصلاح طلبان و جناح رفسنجانی نياز دارد. اما آنچه که برای رژيم از همه با اهميت تر هست عبارتست از 1- کسی بايد رئيس جمهور آينده کشور شود که بتواند در خدمت ولايت مطلقه فقيه و سران سپاه باشد. چون سران سپاه عليرغم اينکه نقشه ای برای آينده و تبديل به قدرت تمام عيار شدن دارند، اما هنوز دارای چنين مشروعيتی نيستند. بنابراين نياز مند به ولايت مطلقه فقيه و تکيه بر آن هستند. البته به نظر می رسد که احمدی نژاد به گونه ای ديگر می انديشد. 2- کسی و يا کسانی بايد کانديدهای جدی برای رياست جمهوری باشد که قدرت به صحنه کشاندن توده ها را داشته باشد. در شرايط فعلی درجناح راست و انحصار طلب از اين نيروها وجود ندارد. تمام سکوت خامنه ای در اين رابطه بخاطر قرار گرفتن بر سر اين دو راهی است. زيرا نمی خواهد کسی را تائيد کند که واجد شرايط در اين دو رابطه نباشد.
به هر حال عليرغم اينکه جمهوريت نظام می تواند به عنوان تکيه گاهی مردمی در مقابل فقاهت نظام قد علم کند، اما تاکنون اين اتفاق عليرغم فداکاريهای زياد توده ها و بويژه دانش جويان، زنان و نسل جوان کشور به خاطر بی لياقتی ها ، عوام فريبی ها و قدرت طلبی های بسياری از آنانی که خود را نماينده جمهوريت می ديدند و شانس مقابله با نظام فقاهتی و اسبدادی را نيز پيدا کردند، نيفتاد. اين است که شرکت در انتخاباتی که امکان مهندسی شدن آن همواره هست (اگر چه اين بار کمتر) و امکان سوء استفاده و بهره برداری نيز جهت صرفا مشروعيت بخشيدن و حفظ نظام جمهوری اسلامی است، نه تنها مشکلی از توده ها را حل نمی کند، بلکه عليه منافع و مطالبات به حق مردم ايران خواهد بود. مشکل انتخابات، مشکل رژيم و جناحهای گوناگون آن جهت بر سر قدرت ماندن و يا کسب قدرت هست و هيچ فرد يا جناحی از رژيم به دنبال آن نيست تا از راه انتخابات مسير مبارزه با استبداد و نابرابرای را جهت رسيدن به آزادی و عدالت اجتماعی هموار کند. اگر به دنبال انتخاباتی آزاد هستيم اول بايد تکليفمان را با نظام متکی بر فقاهت و ولايت مطلقه فقيه روشن کنيم. زيرا تا ولايت مطلقه فقيه در ايران هست و تا زمانی که نظاميان سپاه با تکيه بر ولايت مطلقه فقيه قدرتهای نظامی و اقتصادی را قبضه کردند، سخن از انتخابات آزاد و عادلانه سخنی است بيهده. زيرا آنانيکه که قدرتهای نظامی ، اقتصادی و مذهبی را قبضه کردند، قدرت سياسی را نيز بدست می آورند. اين گونه نظامها يا از طريق قيام توده ها ساقط می شوند و يا از طريق جنگها و مداخلات نظامی خارجی. ما هم که طرفدار راه اول هستيم بايد بکوشيم تا چنين خيمه شب بازيها را تحليل و افشاء کرده و بجای گرفتارشدن در اين بازی ها، به تعميق خودآگاهی و سازمانيابی مستقل توده ها جهت رسيدن به آزادی و عدالت اجتماعی همت نمائيم.
شورای سوسياليستهای مسلمان
آپريل 2013 ، اريبهشت 92
سایت ملی- مذهبی در راستای رسالت «رسانه» ای خود اقدام به انتشار بیانیه طیف های مختلف سیاسی – فکری می کند. این امر از منظر اطلاع رسانی است و اشاره ای به تایید یا تکذیب مواضع آن بیانیه از سوی سایت ندارد.