کسانی که از ترس رد صلاحیت یا شکست و یا پیش کشیدن بحث تقلب یا تخلف دولت احمدی نژاد و یا هر چیز دیگری موافق عدم حضور اصلاح طلبان در انتخاباتند، باید به اصلاح طلبان توضیح دهند که با از دست دادن فرصت انتخابات 92 چه تضمینی می دهند که فرصت هایی بهتر در انتظار آنهاست؟
نامی که امروز از مهندس بازرگان در اذهان قشر روشنفکر مانده، نامی است که همراه آن مفاهیمی نظیر نجابت و شرافت تداعی می شود. سالهاست که بخش وسیعی از قشر روشنفکر و تحصیلکرده برای مهندس بازرگان احترام زیادی قائل اند؛ احترامی که به رغم “اخراج” بازرگان و طیف او از قدرت، همچنان برایش به یادگار مانده.
اما بدون آنکه بخواهیم به دلایل این اخراج بپردازیم، مختصرا می توان چند سوال را در باب نتایج آن مطرح کرد:
1) با فاصله گرفتن بازرگان و طیف او از قدرت، آیا موازنه قدرت به نفع گروه مقابل به هم نخورد و در نتیجه اقدامات طیف تندرو این گروه بی پروا تر انجام نشد؟
2) اصلاحات مد نظر بازرگان به کجا رسید؟
همان طور که گفته شد، به علل این اخراج توجه نمی کنیم و روی آن هم ارزشگذاری نخواهیم کرد. اما آنچه مشخص است، این است که اگر بازرگان در مناسبات قدرت باقی می ماند، آیا بهتر نمی توانست خواست های خود را دنبال کند؟ همچنین اگر بازرگان و طیفش می بود، آیا نظام از طریق همین طیف از اقداماتی که منتقدان از آن به “افراطی گری های اول انقلاب” یاد می کنند ( که سوژه تبلیغاتی شان را تا به امروز برایشان تامین می کند) جلوگیری نمی کرد؟
امروز هم در شرایط سیاسی کشور با مسائل مشابهی روبرو هستیم. اصلاح طلبان امروز به خصوص محمد خاتمی از این وجه، در همین موقعیت اند. با اینکه شرایطشان متفاوت است، اما در این نقطه مشترک اند که بین حضور در قدرت و اصلاحات خارج از مناسبات قدرت باید یکی را انتخاب کنند.
خاتمی از این وجه می تواند کاملا سرنوشت بازرگان را پیدا کند. به چهره محبوبی تبدیل شود که سالها بعد، از او و شعارهایش به نیکی یاد شود. اما آیا تجربه بازرگان تجربه موفقی بود؟
هرچند بازرگان هم تلاش خودش را برای حضور در قدرت کرد و در دور چهارم ریاست جمهوری کاندیدا شد، اما رد صلاحیتش نشان دهنده حذف او از مناسبات سیاسی آن دوران بود.
او و جریانش حذف شدند، ولی خواست اصلاح طلبانه موجود در جامعه حذف نمی شود. با گذشت سالها نیازهای اصلاح طلبانه، از مجاری و طرق دیگر برطرف می شود. جریان های ضدانقلاب و جریان های شبه اصلاح طلب(اصلاح طلبان غیر اصیل) اصلی ترین جایگزین ها برای جریان اصلاح طلب غیر فعال است.
بنابراین خاتمی با نگاهی به سرنوشت جریان حذف شده بازرگان، باید راهی را برگزیند که واژه ی حذف شده را بار دیگر در تاریخ جمهوری اسلامی مقابل جریان های اصلاح طلبی قرار ندهد.
باید نشست و دید آیا خاتمی مثل بازرگان خطر می کند و در انتخابات شرکت می کند؟
در این صورت آیا نظام همان طور که بازرگان را رد صلاحیت کرد، این بار هم رئیس اسبق دولت را رد صلاحیت می کند؟
آنچه مشخص است، این است که شرایط خاتمی با شرایط بازرگان بسیار متفاوت است. همینطور مرام و روششان. شرایط کشور هم کاملا متفاوت است. انقلاب نوپای اسلامی که هنوز چند سالی از حکمرانی با مشقتش نمی گذشت و و در آن دوران (دوره ی چهارم انتخابات ریاست جمهوری) با مشکلاتی نظیر جنگ دست و پنجه نرم می کرد. درحالی که سیاستمداران هم تجربه ی چندانی در حکومتداری نداشتند. در این شرایط و با آن همه بحران ها و مشکلات شاید هزینه ی حذف گروهی مثل بازرگان برای سیاستمدارن ما آن قدر زیاد نمود نداشت. اما آیا در شرایط فعلی هم چنین است؟ امروز که نظام ما در حال تثبیت خودش به عنوان پرچم دار مردم سالاری دینی است، آیا دست به چنین کاری می زند ؟
اگر به عنوان احتمال اول پاسخ به این سوال مثبت باشد، چه بسا اصلاحات مد نظر خاتمی هم شکست خواهد خورد چون راه قانونی و مسالمت آمیزی دیگر برایش وجود نخواهد داشت.
اما به عنوان احتمال دوم اگر جواب منفی است، حیات اصلاحات به دست خود خاتمی می افتد! اینکه بیاید و از فرصت انتخابات (صرف نظر از امید به پیروزی در انتخابات) برای بسیج نیروهایش و زنده کردن ارزش هایش استفاده کند و یا اینکه پا پیش نگذارد.اگردر شرایط فعلی که نظام بیش از هر وقت به وحدت ملی و حضور همه نیروها در صحنه برای برون رفت از انواع بحرانهای داخلی و خارجی نیاز دارد،به این جمعبندی رسیده باشد که خاتمی (که از نگاه برخی معتدلترین نیروی اصلاح طلب اصیل به شمار می رود) ردصلاحیت شود و دیگر در فرایند سیاسی حضور نداشته باشد. چرا باید تصور کرد که در دوره های بعدی که قطعا شرایط کشور از این دوران بهتر خواهد بود و بحران سیاسی خاصی نیست که بخواهد ایجاد فشار کند برای حضور طیفهای مختلف، شرایط عوض شود و او و هم طیفانش اجازه حضور پیداکنند؟
قاعدتا تنها گزینه ای که امید توفیق برای اصلاح طلبان در آن دیده می شود، حضور خاتمی در انتخابات است. گزینه ای که هم برای نظام و هم برای اصلاحات به مثابه ی یک روح تازه می باشد.
اما آیا حتی با درنظر گرفتن بهترین حالت برای اصلاح طلبان و رای آوردن خاتمی، همه چیز تمام خواهد شد؟ قاعدتا بحران های موجود سطح توقعات را از دولت بعدی بالا می برد و دولت بعدی هر چقدر هم که قوی باشد، شاید نتواند بر آنها فائق آید. اما باز هم نمی توان با این ترس از حضور در انتخابات غافل شد.
اساسا حضور همراه با عزت نفس اصلاح طلبان در این انتخابات برکاتی برایشان خواهد داشت که در صورت از دست دادن آن، شاید دیگر هیچ وقت فرصتی اینچنین نصیبشان نشود .
کسانی که از ترس رد صلاحیت یا شکست و یا پیش کشیدن بحث تقلب یا تخلف دولت احمدی نژاد و یا هر چیز دیگری موافق عدم حضور اصلاح طلبان در انتخاباتند، باید به اصلاح طلبان توضیح دهند که با از دست دادن فرصت انتخابات 92 چه تضمینی می دهند که فرصت هایی بهتر در انتظار آنهاست؟
منبع: بازتاب امروز
سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاههای گوناگون است.