نامزدها چون گلادیاتورهایی که بزرگان و متنفذین روی آنها شرط میبندند به دستاویزی برای شرطبندی توده فرودست تبدیل میگردند تا آنجا که شکست یک نامزد سرشکستگی طرفداران او به حساب میآید و طرفدارانش نه برای منافع کل بلکه به دلایل منزلتی سعی میکنند نامزد خود را حد اقل در محیط کوچک خود بر صدر بنشانند.
پیش سخن:
این نوشته مبتنی بر پژوهشی میدانی است البته با همه نواقصی که این روش در این میدان(به طور کل ایران – به دلایل فرهنگی و مهم تر سیاسی حاکم) دارد. این تحقیق در میدانی شهرستانی و روستایی انجام پذیرفته بنا بر این تحلیل و تصویری که ارائه میگردد شهرهای بزرگی چون تهران را شامل نمیشود. بنا بر یافتههای ابتدایی در این میدان بین چهل تا پنجاه درصد مردم به پای صندوق رفته و رای دادهاند، از این مقدار نیز حدود ده تا پانزده درصد آرا باطله بوده است. البته باید در نظر داشت این آمار فقط با ارجاع به نظر حاضرین سر صندوق با حدس و گمان و خطایی اجتناب نا پذیر طرح میگردد، هر چند این آمار ربطی به تحلیلهای این نوشته ندارد.
مقصود این نوشته تحلیل رفتار کسانی است که به پای صندوق رفته و بنا بر این رای دادهاند فارغ از این که رای شان به نفع نامزدی به صندوق رفته باشد و یا نه. به تعبیر دیگر مراد نخست یافتن دلایلی است که مردمان را به پای صندوق رای میکشاند. این نکته با توجه به فضای سیاسی حاکم و تحریم انتخابات از سوی اپوزیسیون و اصلاح طلبان قابل تامل است، چرا که با نگاهی گذرا میتوان دید در این حوزه ایده تحریم شکست خورده است و مردم به پای صندوقها رفتهاند. هر چند با رغبت کمتری نسبت به دورههای مشابه قبل.این که چرا مردم به پای صندوق رفتهاند سوالی است که پاسخهای گوناگون به آن میتواند تصویرهای متفاوتی از این قسمت از جامعه ایران به دست دهد.نگارنده بر این است تا با این کار کمکی کند در فهم واقعیتی که لاجرم ما را در خود گرفته. دلخواه یا نا دلخواه، واقعیتی که گاه شگفت زده میکند و گاه متنفر.
**********
قسمت ناچیزی از رای دهندگان به دلایل عقیدتی به پای صندوق رفتهاند.آنان رای دادن را وظیفه شرعی خود میدانند و معتقدند صندوقهای رای انقلاب و اسلام و نظام بر آمده از آن را ایمن میکند. بنا بر این در انتخاب خود به دنبال گزینه برتری که به تحقق عدالت کمک بیشتری میکند و کمتر فاسد است گرایش پیدا کرده فارغ از منافع شخصی رای میدهند و برایناند که انتخاب آنها مبتنی بر خیر اسلام و مسلمین است. بدیهی است که ایشان در تحلیل چندان عمیق نیستند که برای رسیدن به ریشههای ظلم و بی عدالتی کلیت نظام را مورد پرسش قرار دهند. آنها کلیت را پذیرفتهاند مقداری از فساد را نتیجه نبود مدیریت و تزکیه نفس و پرهیزگاری میدانند و قسمتی را نیز منطقی و معمول درهر نظام سیاسی میدانند بنا بر این اشکال را در ساختار نمیبینند و بنا بر این به دنبال فاعل مسئول هستند.هم صحبتی در اعتراض به وضعیت میگفت “وقتی نظام اسلامی این گونه است وای به حال نظامهایی غیر اسلامی” یعنی در نهایت این نظام را بهتر میدید. این گروه برای این که تکلیف خود را به تمامی به انجام برسانند برای رسیدن به گزینه بهتر گاه به مراجع شرعی و حکومتی چون نماینده شورای نگهبان و یا کسانی که به رعایت شریعت شهره هستند نیز رجوع میکنند. بنا بر این نوعی رفتار فرا قبیلگی – فرا متنی در این گروه به چشم میخورد. به طور مثال اگر گزینه مورد نظرشان با فامیل و یا همشهری آنها وارد رقابت شود بدون تردید مسایل فامیلی را لحاظ نخواهند کرد. دارای قرائتی سنتی از شریعت هستند و پاسداشت سنتها برایشان بسیار مهم است. مرجعیت دینی از نظر ایشان سازمان روحانیت است و حتی الامکان برای هر کاری به دنبال حکم شرعی آن میگردند.البته این گروه به قدری ناچیزند که تقریبا میتوان آنها را در نظر نگرفت.
گروهی دیگر مدیحه سرای حکومتاند (منظور لزوما حقوق بگیران دولت و بوروکراتها نیست).کسانی که با قرار دادن خود در حوزهای عقیدتی داعیه انقلابی گری و پیروی از ولایت و… دارند. اینان که از پشتیبانی ارگانهایی چون بسیج و سپاه برخوردارند لزوما بسیجی یا سپاهی نیستند (هر چند بیشتر حقوق بگیر حکومتاند اما این شاخصه شامل همه آنها نیست). کسبهای نیز هستند که خود را انقلابی و حتی علنا مامور و مخبر اداره اطلاعات میدانند در حالی که حقوق بگیر هیچ نهادی نیستند. اینان نان به نرخ روز میخورند. (چه بسا بزهکارانی که در این زمره قرار میگیرند و از این داعیهها برای پوشش امنیتی خود استفاده میکنند). این گروه برای رای دادن خود به دو شیوه عمل میکنند قسمتی سازمانی رای میدهند و نامزدشان نامزد سپاه و به تبع بسیج است و گروهی نیز به تشخیص خود رای میدهند. البته باید در نظر داشت در شهرستان و روستا نهادهای نظامی – امنیتی در جذب و سازماندهی این نیروها به شدت ناتوانند؛ به دلایلی چند از جمله قدرت نسبی طایفه و خانواده و هم چنین ناتوانی این افراد در پوشاندن حوزه خصوصی و روابط شخصی خویش. فضا به آنها اجازه نمیدهد تا با دیگران اول فاصلهای معنیدار بگیرند وبعد دوباره خود را بازتولید کنند به عنوان سوژهای که با پیشینه خود فاصله بسیار دارد. ضمن این که ایدههایی که بتواند او را از دیگران کاملا منفک کند نیز وجود ندارد،عناصری چون سنخ دینداری که شاخصه بنیاد گرایی است در محیطهای سنتی جواب نمیدهد چرا که اینان از لحاظ دین ورزری در یک طراز و اغلب سنتی هستند بنا بر این با توده عامه چندان فرقی در دینداری ندارند تا این شاخصه را به عنصر تعیینکننده در فرقگذاری تبدیل کند. اما این وصل کردن خود به یک گفتمان خاص گاه نیازی روانی از آنها را جبران میکند تا نیازی. مادی کسی که در محیط خود به چیزی گرفته نمیشود و حتی مورد تمسخر قرار میگیرد با وصل شدن به نهادهایی چون بسیج و ابراز علنی به اطلاعاتی بودن در پی ایجاد شان برای خود است تا رفع نیاز مادی،هر چند در این محیطها سازمانهایی چون سپاه به مضحکه تبدیل میگردند و نمیتوانند نیروهای خود را سازمانی آهنین ببخشند و نسبت به شهرهای بزرگ موفقیت کمتری دارند. در این شرایط نسبت این افراد با نهادهایی چون بسیج با شهرهای بزرگ فرق میکند این افراد گروههای را تشکیل میدهند و در این گروهه که فقط خودشان هستند نسبت شان را با مرجع رسمی نظامی تعیین میکنند. بنا بر این شیفته و مرید مقامات نیستند بلکه در بین خود حتی آنها را مسخره میک نند و کلاه سر آنها میگذارند و از موقعیت آنها سوء استفاده میکنند اما چونان وا نمود میکنند که واقعا فرمانبردارند.به طور مثال بازیگرانی و آوازه خوانان محلی در بین آنها هستند که برای ایجاد حفاظی برای عمل خود جذب این نهادها میشوند و در بین کسانی چون خود که هر یک به دلیلی مشابه به این نهاد رسیدهاند مراد خود را به راحتی ابراز کرده و به قولی به ریش مسولین میخندند. باید در نظر داشت که این گروه نیز قسمت چندانی از کل رای دهندگان را تشکیل نمیدهند هر چند از گروه اول بیشترند اما تعیین کننده نیستند و چنان که آمد در رای دادن نیز از الگوی واحدی پیروی نمیکنند به طور مثال به فامیل یا هم دهاتی یا هم شهری خود رای میدهند و او را چونان تعریف میکنند که در خط نظام قرار میگیرد. حتی ممکن است به نامزدی اصلاح طلب رای بدهند و وانمود کنند که به شخص مورد نظر بسیج رای دادهاند. ابن الوقتی و ریاکاری شاخصه رفتار آنهاست. البته ریا کاری تا آن حد که از متوسط جامعه بیشتر است و نزد عموم کار آنها ناپسند و نشان افت شرف است.
گروه دیگر که فربه ترین گروه است و مرکز توجه این نوشته، مردم عادیای هستند که زندگیای معمولی و روزمره دارند اما به پای صندوقهای رای میآیند. این دسته دلایل عقیدتیای برای رای دادن ندارند و بیشتر بر این باورند که هر کسی که نامزد میشود در پی منافع خود است و در نهایت نیز هیچ فایدهای برای مردم به طور کلی نخواهد داشت. از این رو با شرکت خود در انتخابات در پی ایجاد کردن نظمی نوین و یا از بیخ کندن سامانهای نا دلخواه نیستند بلکه بر اینند تا “بدی” را به جای “بد” دیگری جایگزین کنند. در ادبیات عامیانه آنها مثلی وجود دارد که “خدا شری دهد که خیر ما در آن باشد”. آنها به خوبی مصداق این روایتاند. برای خیر خود میکوشند اگر چه که خیر آنها شر دیگران باشد.اینان برای تغییر آنچه که نمیخواهند حاضر به دادن هزینهای کم و غیر موثر هستند. بنا بر این تا این حد که در انتخابات شرکت نکنند هزینه نمیدهند. منفعت آنی خود را میجویند و رانهای در این حد که نبودن مهری در شناسنامه ممکن است زمانی ضرری به آنها برساند ایشان را قانع میکند تا در انتخابات شرکت کنند. این گروه البته در انتخاب خود نیز بیشترین بهره را در نظر دارند. در پی نامزدی میروند که بیشترین فایده را برای آنها داشته باشد. این منفعت نیز به شدت شخصی است مثلا این که نامزدی در ادارهای کارهای بوده کفایت میکند تا عدهای در پی اش روان شوند. چرا که آنها فرض را بر این میگذارند که اگر وی رای بیاورد ایشان را حمایت خواهد کرد و اگر هم ناکام بماند به کار قبلی خود برخواهد گشت و به واسطه این شناسایی آنها میتوانند از وی بهره فراوان ببرند. انتخابات برای آنها فرصتی برای پیدا کردن پارتی و آشناهایی سرشناس است. داستانهایی در بین توده وجود دارد که اقبال و شانس را برای پیوند با شخصی سرشناس برجسته میکند. روایاتی از این دست که در کنار خیابان ماشینی خراب شده بوده و فلانی سر میرسد و اهل ماشین را به خانه خود میبرد و شب از آنها پذیرایی میکند و مشخص میشود که در راه مانده شخصی دارای پست و مقام بوده و این آشنایی باعث میشود تا مهماندار دارای امتیازاتی شود و منافعی از این دست کسب کند،مردم عادی غالبا در پی کسانی میگردند که دارای نفوذی در حکومت باشند تا با آنها طرح دوستی بریزند. مثلا به محض پیدا شدن کوچک ترین منفذ کشاورزان به هنگام برداشت محصول برای آشنای خود نوبری میبرند ویا او را به سر زمین یا باغ خود دعوت میکنند تا این رابطه پایدار بماند و به موقع ثمر بدهد.
از سوی دیگر کمبود عناصر هویتیای که این گروه بتوانند برتری خود را نسبت به دیگران نشان دهند نیز ایشان را در آستانه انتخابات به مثابه قبیلههای متفاوت که با محوریت یک نامزد خاص تولد یافتهاند متشکل میزگرداند و این سوژههای گم و تنها سعی میزکنند با رقابتی که برنده آن نامزدشان باید باشد خود را اثبات و چه بسا تعریف کنند. از این رو این گروه که اکثریت رای دهندگان را تشکیل میدهند با ملاکی اخلاقی رای نمیدهند و به دنبال منفعت آنی خود هستند. عدهای نیز بر ایناند تا با چسباندن خود به یک نامزد پولی از این بابت به دست آورند. بنا بر این رای آوردن یا نیاوردن او برایشان در درجه اول اهمیت نیست. البته برای رای دادن خود دلایل اخلاقی نیز میتراشند ولی این ادله اصالت ندارد.
ناخودآگاه برتری جوییهای محلی نیز در غالب نامزدها جلوه میکند. نامزدها چون گلادیاتورهایی که بزرگان و متنفذین روی آنها شرط میبندند به دستاویزی برای شرط بندی توده فرودست تبدیل میگردند تا آنجا که شکست یک نامزد سر شکستگی طرفداران او به حساب میآید و طرفدارانش نه برای منافع کل بلکه به دلایل منزلتی سعی میکنند نامزد خود را حد اقل در محیط کوچک خود بر صدر بنشانند.
البته نحوه دسته بندی این گروه خود دارای منطق و ساز و کاری سنجیده میباشد.سر شناسهایی که نامزدها زود تر به سراغ آنها میروند اکثریت توده را رهبری نمیکنند چون” بزرگ ترها” جا را اشغال میکنند و مجالی برای بروز خرد ترها ایجاد نمیگردد خرد ترها به سمت نامزدهایی دیگر جذب میشوند کسانی که به آنها رخصت دهند تا خودی نشان دهند.البته این نکته نیز قابل تامل است که چنان که فضا به سمتی برود که در اذهان جامعه احتمال رای آوردن یک نفر بیش از دیگران باشد نا خود آگاه اقبال به او نیز بیشتر میشود چرا که این سوژههای قدرت نگر به سمت مرکز قدرت گرایش بیشتری دارند. ولی چنان که احتمال برتری یک نفر چندان قوی نباشد نوعی تکثر در دسته بندیها دیده میشود. در آستانه انتخابات یکی از متنفذین در پاسخ نامزدی برای حمایت گفته بود “اگر فلانی بیاید همه به او رای میدهند و با توجه به دوستی من با تو حمایت من بیهوده است”و خود وی نیز به اردوی شخص مورد نظر که از نظر او اقبال بیشتری داشت پیوسته بود.
با این همه نباید این نکته را از نظر دور داشت که این شیوه رای دادن فقط مربوط به زمانی است که توده بر این عقیده است که در همواره بر همان پاشنه قبل میگردد. البته این ایده محوری و متن تفکر آنهاست. اما اگر به هر دلیلی این ذهنیت ترک بردارد توده به ناگاه به شکلی منسجم رای خود را به صورتی اخلاقی به صندوق میریزد. چنان که در مورد احمدی نژاد اتفاق افتاد. وقتی مردم به این نتیجه رسیدند که او منجی آنهاست و یک تنه در برابر نظامی فاسد ایستاده و مردم گراست و قصد به هم ریختن بساط تزویر و ریا و باندهای فساد را دارد به صورت خاموش و یک دست به او رای دادند. بنا بر این شیوه رای دادن توده نسبتی مستقیم با امید نزد آنها دارد. چون متن زندگی و شیوه زندگی آنها به صورتی ست که باید خود را به طور روزمره حفظ کنند در شرایط عادی دست به ماجراجویی حتی در رای دادن برای خود نمیزنند. ولی وقتی اندک امیدی در آنها زنده شود، شیوه رای دادن آنها عوض خواهد شد. این نکته در مورد نپیوستن آنها به جنبش سبز نیز صدق میکند. نیامدن آنها به این معنی نیست که با آرمانهای جنبش هم دل نیستند و یا در رفاه اقتصادی به سر میبرند. آنها برای عمل کردن بسیار محافظه کارند و تا به این نتیجه نرسند که کنش شان کار را یک سره میکند با توجه به ذهنیتی که از حکومت دارند وارد عمل نمیشوند. ذهنیت آنها هر چند غیر واقعی است اما موثر است؛ آنها حکومت را چون اژدهایی وحشی میدانند که به هیچ چیز و هیچ کس رحم نمیکند و با این فشارها تغییری در رفتارش ایجاد نمیشود. بنا بر این جنبش سبز تا زمانی که نتواند هزینه را برای آنها به پایین ترین حد ممکن(یعنی رای دادن)پایین بیاورد و از سویی آنها را مطمئن کند که با این روش به نتیجه میرسند نمیتواند رای آنها را جلب کند. چرا که در آن بزنگاه نیز وقتی آنها قانع نشده باشند که اوضاع تغییر خواهد کرد به نامزد رقیب اما قدرتمند رای میدهند چرا که هر چند دل شان با او نیست و او را فاسد میدانند اما منفعت آنی خود را با او محقق تر میبینند. از لحاظ منش ی توده چونان مریضی عمل میکند که در صدد مرحم نهادن آنی بر زخم خود است تا از درد خود بکاهد و به درمان سخت نهایی تا زمانی که مطمئن نباشد که این در مان جواب میدهد و او را به آرامش نزدیک میکند تن نخواهد داد و کشیدن مستمر درد را تنها راه پیش رو میداند.
*دانش آموخته جامعه شناسی
سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاههای گوناگون است