خاتمی دانشجو
خنده این نسل جوان در کنار تو مرا سرمست امید و شورو عشق میکند
خاتمی که امروز عزیزی برای من.. فردا زندگییت ،تو را عزیز خواهد ساخت عزت و ذلت دست خداست و چون انسان موجود مختارخلق کرده عزت و ذلت را دست خود او سپرده .
امشب در خیالم ترا در بهترین و زیباترین و برازنده ترین ، کسوت که همان کسوت دانشجویی است ، مجسم کردم ، کسوتی که استادان را نیز به وجد و شور و تکاپو وامی دارد پس ترا دانشجو می خوانم از این پس.
خاتمی دانشجو،
روزی که حس استادی در تو شروع به رویش کند ، روز ایستائی توست در آموختن ، وشروع نابینایی چشم ، وآغاز ناشنوایی گوش.
وآنروز است که خود را بی نیاز از تحقیق خواهی دانست و نیاز ها و دردهای مردم برایت نا اشنا و نامانوس و پایان تحقیق و مطالعه در کتابها و تواریخ و خاطرات ، نامه ها ، درد دل ها ، فر یاد ها خوهاد بود . هر چند بخوانی و ببینی و بشنوی.
آنوقت است که سخن بیشتر خواهی گفت و کمتر سخن خواهی شنید . تحملت برای شنیدن در حد اقل قرار خواهد گرفت و شهوت خطابه و سخنرانی در تو شعله ور شده و زبانه خواهد کشید
برای خود آرزوی دیدن تو را در قامت استادی نمی کنم. آرزو می کنم بمیرم و انروز تورا نظاره گر نباشم
تو را دوست خواهم داشت تا زمانی که فتیله احساس دانشجو بودن را پایین نکشی.
تو را دوست خواهم داشت تا زمانی که با حفظ دین و مذهب و آئینت ، سیاستمداری انسانگرا باشی
تو را دوست خواهم داشت تا زمانی که چون ملائک بر اراده و اختیار انسان در تعیین سرنوشت خویش ، اعتراض نکنی
آنگاه که خداوند خواست بر روی زمین جانشینی خلق کند ، صاحب اراده و اختیار ، ملائک مقرب خدا وند ، ملائک تسبیح گوی و مطیع خداوند اعتراض کردند که مو جودی را خلق می کنی که در زمین خون بریزد در و فساد کند ؟؟.. (واقعا جای تدبر و تامل و تفکر دارد این ایه)
انانکه به اختیار و اراده و انتخاب انسان ارزشی قائل نیستند همانند ملائکی اند که اعتراض کردند بر خدایشان جهت ،خلقت انسان مختار
همان ملائک هایی هستند که به فرمان خدایشان به ظاهر سجده کردند در مقابل انسان مختار و در باطن در قالب. راهب . خاخام ،کشیش ، رهبان ، روحانی در طول تاریخ از خدایشان تبعیت نکردند خواهان سلب اختیارانسان شدند ، در تعیین سرنوشت او. چه خون ها که نریختند وبا تحمیل مسلک و مرام خود بنام خدا و از طرف خدا برای انسان تعیین تکلیف کردند و همان سخنی را که خدایشان در مقابل اعتراض به خلقت این موجود ، جای خدا نشستند و ندا دادند که ما می دانیم انچه را که شما نمیدانید ( انی اعلم و مالا تعلمون )در مقابل خدا ما را به جای من گذاشتند . و خود را رابط بین خدا و انسان قرار دادند و حتی اجازه تفکر و تدبر و تعقل را در کتاب های اسمانی ، از انسان سلب کردند و تفسیرو تاویل را مختص خود دانستند.
و چگونه زیستن و چگونه اندیشیدن و چگونه لباس پوشیدن و چگونه خوردن و چه نخوردن را ( بنام اب ، ابن ، روح القدس ، بنام یهوه ، بنام الله ) برای این موجود مختار ( که در افرینشش ،خداوند بر خویش افرین گفته) تحمیل کرده ا ند و میکنند.
خدایی که انسان ها حق انتخاب داه را ، همیشه سعی کرده اند از او بگیرند
آفرین می گویم بر تو خاتمی دانشجو
که خرد وتامل و صبر و واقع بینی ات علی رغم ارمان های بزرگت ، مانعی شد تا احساسات و اصرار و نفرین و افرین ها ،بر قبولاندن سلیقه شان، بی ثمر باشد و نتوانستند بر تصمیمت های دور اندیشانه ات ، غلبه کند. که برای رسیدن به ازادی و استقلال نباید خون ریخت . نباید در اقدامات قوای دیگر دخالت کرد. با اینکه همه میدانند در تعریف و تحکیم پایه های دمکراسی تفکیک قوا از اهم مسائل هست ، ولی از شما می خواستند فراتر از رئیس جمهور باشید . از شما می خواستند دیکتاتور باشید و در مقابل قوای دیگر قد علم کنید در حالی که میدانند در گذشته تاریخ ما همین عجله کردن در گرفتن تصمیم های نامعقول باعث باز گشت دیکتاتوری شده . چنانکه نهضت مشروطیت را شاهد بودیم که تداخل وزیر الوزرا در مقابل نهاد های دیگر و در گیر شدن با انها ، مجلس را اخته کرد و دیکتاتوری را به ارمغان اورد . هر چند اگر وزیرالوزرا نیت خوبی هم داشتند و دلسوز مملکت بودند.
و خدماتی هم که واضح هست به مملکت کردند ولی دیکتاتوری را بنا نهادند که منجر به شکست نهضت مصدق شد و در نهایت انقلاب 57 را به بار اورد. و تداوم خشونت ها به نفع انهایی شد که می خواستند بر سرنوشت مردم حاکمیت پیدا کنند و انقلاب ضد دیکتاتوری و ازادیخواهی شان را به نفع خود مصادره کنند. و انگونه شد که هستیم
خاتمی دانشجو . تو خوب میدانی که مفهوم مصرع از شعر مولوی چیست
چون غرض امد هنر پوشیده شد . پیچیدن اولین صدای گلوله و به خون افتادن عده ای چگونه عقل ها را ضایع میکند و احساس را حاکم میگرداند . و خرد ظایع میشود . و این در تاریخ همیشه به نفع زور مداران و دیکتاتور طلب ها تمام شده
خاتمی دانشجو
وقتی دوره ریاست جمهوریت تمام شد ، به تصمیم شخصی شما که به تنهایی رای دادید ، خیلی ها اعتراض کردند
و خیلی ها ناراحت شدند از تنها رای دادنت . من یکی علی رغم خواست خودم بر تو افرین گفتم.. زیرا ، خودتی و امیدوارم تا اخر خودت باشی. علی رغم شنیدن نقد ها و نفرین ها و افرین ها.
که میدانیم ومی دانی که نفرین ها و افرین ها بی ثمر است .. نتیجه هست که مهم و راه گشا. و چه بزرگورانه گفتی که من نمی خواهم در تاریخ قهرمان یا فلان کس باشم . برای من سرنوشت کشورم مهم است.
خاتمی دانشجو تو بهتر می دانی که اگر مصدق با خونریزی بر اریکه قدرت مینشست ، دیگر همین مصدق نبود که مردم از او به نیکی یاد میکنند بل دیکتاتوری بود بسان دیکتاتور های دیگر. و او کاری کرد کارستان . و کار نیمه تمام او در 57 با انقلابی متاسفانه خونین تکمیل شد و بساط دیکتاتوری شاهنشاهی از ایران رخت بر بست. اما تداوم خشونت ها و عجله و عدم تدبر و عدم اگاهی مردم باعث رجعت دیگر گونه ان شد.
و صد افرین بر بازرگان و ملی مذهبی ها که هرگز خشونت را پیشه خود نکرده اند هر چند زجر ها و اهانت ها و ازار های زیادی دیدند.
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم —– که در طریقت ما کافری است رنجیدن.
هرگز دست به خشونت نزدند .هرگز.
روح رفته گانشان شاد راه سبزشان مستدام. انصافا سبزترین سبز ها بدون اغراق میگویم بازرگان و ملی مذهبی ها بودند
و اگر بنی صدر ان چنان تند نمی تاخت ، و کار را نیمه تمام می گذاشت ، ادامه کار نیمه تمام او را بقیه اهل خرد دنبال میکردند.
خاتمی دانشجو تو بهتر میدانی که کار نیمه تمام خودش کاری است کارستان
همیشه کار تمام شده ، نمی تواند نتایج مثبتی ببار اورد.
بهتر میدانی که ما نه در اغاز تاریخ ایرانیم و نه در پایان ان
باید میوه بپزد لب گزان شود تا شاخه درخت را سست گیرد و به راحتی قابل چیدن باشد. اشاره میکنم به شعر مولوی که عرفان برابری ازادی را در ذره ذره وجود خویش پرورانده بود ازیراست که سخنانش چونان کلمه طیبه از شجره طیبه است که اصلش همان شعر ها و گفته هاست و شاخ و برگش و میوه اش هر روز و هر زمان رو به اسمان دارد و پر بارو پر برکت هست
چون که پخت و گشت شیرین لب گزان —— شاخه ها راسست گیرد بعد از ان
سخت گیری و تعصب خامی است —— تا جنینی کار خون اشامی است
برای شخصی که از رحم انقلاب زاده شده و تجارب پیشینیان را پیش رو دارد و هر لحظه خود را در میان امواج خروشان خون های بناحق ریخته شده مردم این سرزمین احساس کرده و ناله و فریاد ستم خواهی مادران و پدران همسران و کودکانشان شنیده و می شنود . سعی میکند چشم و گوش را باز نگه دارد.
که مبادا سخنش رفتارش باعث خونریزی شود تا مادرانی داغدار بر داغذاران افزوده گردد
خاتمی دانشجو
در پایان باید بگویم شیطان که در مقابل معبودش صادق تر از ملائک بود و حرف دلش را زد و ریا نکرد
به خدایش می گوید
که به عزت و جلالت سوگند که همه را اغوا خواهم کرد ( مو منان، زاهدن، عالمان ، مسلمانان مسیحی یان یهودیان . استثنائی قائل نمیشود) مگر انانکه از بند گان مخلص تو باشند .. امیدوارم که از بندگان مخلص حق باشی.
انسان خالص دلش از نفرت و حس انتقام خالی است و در پی رشد انسا ن هاست. به احدی ازارش نمی رسد. کسی را نمی تواند بفریبد نه اینکه نتواند. بر احدی فخر نمی فروشد. خود را بالاتر از دیگران نمیبیند.
25..11..91
با ابراز محبت : علی مورخ
سایت ملی- مذهبی محلی برای بیان دیدگاه های گوناگون است.