دولت خدمتگذار یا دولت ویرانگر؟

یادم می آید هشت سال قبل در چنین روزهایی ایرانی سربلند و آباد با عزت و احترام در مجامع بین المللی ، دیپلماسی خارجی و … که هر انسانی با شنیدن تنها نام ایران کلاه از سر بر میگرفت و زیر پای رئیس جمهورش فرش قرمزپهن میکردند ، ودر هر نشستی شرکت میکردند به جای کتک خوردن در خیابان ها و مساجد احترامی خاص داشت ، سفرهای خارجی رئیس جمهور 8 سال پیش به کشورهایی که علم ، پیشرفت و حرکت رو به جلو توام با جلال و جبروت سر لوحه برنامه شان و امکان انتقال علم و تجربه به ایران بود استقبال میشد ولی هم اکنون … ، افتخار رابطه با ایران در جوامع خارج آرام آرام به رقابتی دوست داشتنی تبدیل شده بود ، وقتی رئیس جمهور میخواست سخنرانی کند چه در سازمان ملل و چه در سفرهای استانی و چه در رسانه ها و غیرو همه آن میلیونها جمعیتی که به او رأی داده بودند با جان و دل گوش به سخنانش میدادند هر بار سخنی نو ، هر بار کلامی تازه ، گویا ، شیوا ، رسا ، عامیانه که گویی به زبان همه و همه کوچک و بزرگ ، پیروجوان حرف میزد ، خلاصه یک کلام شنونده را مشعوف و مبهوت خود میساخت ((– فقط یک اشتباه کوچک که نتوانست در جایی به آن رأی بالای بیست میلیونی (( واقعی )) خود تکیه بزند و تن به مشقت و سختی نسپارد ماند و مقاومت کرد یارانش را در بند کردندن و قلع و غم کردند… چه بگویم ای سید عزیز چه بگویم — .

اکنون از آن همه که گفتم چه مانده ؟ جز اینکه هیچ کشوری دیگر کلاه از سر گرفتن که هیچ حتی دریغ از گوشه چشمی ، سفرهایی که امروزه افتخار ریاست جمهور ما شده کشورهایی که حتی در اقلیم ایران نمیگنجند نه علمی نه تکنولوژی نه راه و روشی نه پیشرفتی بلکه باید پول نفت و همه دارایی کشورمان ایران تباه آن کشورها گردد ، مگر امام خمینی جز به اینکه آمریکا میخواست ایران را نوکر و گماشته خود سازد و در ایران حتی برای سگهای خود مصونیت قائل شود قیام نکرد ، مگر نمیخواست هر کسی اراده کرد نسبت به ناملایمتی که از طرف دولت و نظام بر او روا شد اعتراض کند مگر او هم جز ، عزت و افتخار برای ایران میخواست حالا از همه آن اتفاقاتی که از آن میترسیدیم سرمان آمد.  روسیه ، چین و چند کشور دیگر حالا با ایران چه میکنند ، که باید بیماران ما در اثر تزریق آمپولهای چینی طعم مرگ را بچشند مگر روسیه بجز فروش چند برابرمبلغ کالاهایی که مورد نیاز نیروگاههای ایران است کار دیگری میکند ، مگر چاوز که در این چند سال بااستفاده ازسرمایه ایرانی و ساخت هزاران هزار آپارتمان در کشورش چه منفعتی برای ایران داشت ، مگر برنج کاران ما چه کم دارند جز حمایت مسئولین که امروزه باید برنج هندی آن هم با صفهای طولانی وتوهین و کشته شدن بچه های این سرزمین باید به خورد مردم بدهند چرا ؟ آیا مردم ایران فقیر تر از مردمان هند هستند…

دیگر نه تنها هیچ کس حتی دل و دماغ شنیدن حرفهای رئیس جمهور را ندارد بلکه او را و دارو دسته اش را دروغگویی بیش نمی دانند ، چرا باید رهبری این همه ناملایمتی ها را برای مردمانش بخواهد ، چرا باید رهبری بنشیند و به تاراج بردن سرمایه ملی را نظاره کند ، چرا باید رهبر یک کشور اسلامی بعد از 35 سال ادعای پیشرفت باز صفهای طولانی برنج را نظاره کند ؟ این همه سکوت برای چیست ؟ به خدا قسم بنی صدر این همه جفا در حق ایران نکرد ، آیت الله خمینی به راحتی او را کنار گذاشت و مصلحت ایران را ترجیح داد ؟ پس چرا رهبر ما باید احمدی نژاد را تحمل کند ؟ چرا چونکه زمانی از او حمایت کرده است ؟ مگر مسلمانی و رهبر بودن جز این است که هرکجا اشتباهی شد برگردد و اصلاح امور نماید ؟ مگر جز این است که در هر کاری مصلحت کشور در اولویت باشد ؟ در کجای قرآن ، نهج البلاغه ، کتابها و حدیثها سخنان رهبر امر تلقی میشود ؟ چرا مجلس ما اینگونه سست و بی بنیاد شده است و هیچ حرکت و کنشی از خود بروز نمیدهد ؟ آیا مجلس ملی که به خاطر ترس و واهمه از قاطعیت در تصمیمات به خاطر منافع ملی ، به توپ بستند با مجلس امروزه که اگر حکم حکومتی و صلاحدید بزرگترها اداره میشود این است ؟ مجلسی که مصدقها ، مدرسها ووو بودند و آن هم در آن دوران خفقان باید اینگونه در امورات کشوری بی رمق باشد ؟ مجلسی که نتواند حتی از کوچکترین منافع ملی مردم که تصمیمات بی پایه و اساس فردی که کشور، جز به قهقرایی و تباهی میرود و مردم کشور را روز به روز گشنه تر و گشنه تر میسازد هیچ عکس العملی از خود بروز نمیدهد چه نامی میتوان بر آن گذاشت ( مجلس یا قهوه خانه ) درایران امروز ، شاید هوا خوب و آفتابی است وهیچ کس هیچ اعتراضی به این همه جفا هایی که از طرف مسئولین میشود ندارند ، اما این به مثابه آتش زیر خاکستری است که هر لحظه امکان شعله ور شدن دارد ، آیا مسئولین ما هم مانند سوریه بعد از اینکه دیگر مردم جز برای خروج آنها چیزدیگری نمیخواهند آنوقت آماده شنیدن حرفها خواهند شد ؟ چرا باید نشست و ویران شدن کشوری که با شهادت هزاران شهید و جانباز تا به اینجا رسیده را دید ؟

مسئول این همه ویرانی چه کیست ؟

سایت ملی- مذهبی محلی برای بیان دیدگاه های گوناگون است.

مطالب مرتبط

جمال الطاهر محقق و متخصص رسانه‌ای تونسی در مونترال، کانادا:مترجم علی سرداری

در تاریخ تونس، یک پارادوکس دردناک تکرار می‌شود: بسیاری از چهره‌هایی که زندگی، اندیشه و مبارزه خود را وقف کشور کردند، در نهایت به انزوا، بدنامی، تبعید، زندان و گاهی حتی مرگ دچار شدند، پیش از آنکه بعدها به‌عنوان بخشی از وجدان ملی دوباره کشف شوند.

عصام نعمان:مترجم علی سرداری

آیا پس از همه اقداماتی که اسرائیل و آمریکا علیه لبنانی‌ها، فلسطینی‌ها و ایران انجام داده‌اند و همچنان ادامه می‌دهند، رواست که رؤسای جمهور عون و سلام به ایران حمله کنند، گویی می‌خواهند حمایت بی‌قید و شرط آن از لبنان را رد کنند؟ در حالی که ایران شرط پایان جنگ را تعهد جدی اسرائیل به توقف تجاوز و عقب‌نشینی از اراضی اشغالی لبنان می‌داند.

نوران بدیع – مترجم: علی سرداری

عبدالجواد یاسین، مانند بسیاری از متفکران منتقد، با واکنش‌های متفاوتی روبه‌رو شده است. در حالی که روشنفکران بسیاری از او حمایت می‌کنند، جریان‌های سنت‌گرا او را متهم به چالش‌کشیدن اصول اساسی اسلام می‌دانند. این تقابل میان قدیم و جدید، میان فقه سنتی و تفسیرهای مدرن، یاسین را به چهره‌ای محوری در بحث آینده اسلام تبدیل کرده است.