نامه ای به ابلیس

به نام خدا

 اعوذ باالله من المریدان الشیطان الرجیم

 ابلیس جان ، سلام امیدوارم حالت خوب باشد و در کار فریب یارانت موفق باشی ، اگر از احوالات ما جویا باشی ، دروغ چرا ؟ پر از ملال هستیم . به نانی می سازیم و در این غوغا سفره ای هم نداریم که حالا بخواهد در آن ماهی و میگو ( استغفرالله ) چه میگویم ، نان و ماستی هم باشد . همه چیز را ماستمالی کردند ، ما فقرا هم نانی را ماستمالی میکنیم تا اندکی رمق برایمان بماند !

 ابلیس رجیم ، شنیدم در کلاسهایت ، کسانی تربیت کرده ای که به مقام و مقاماتی رسیده اند ، البته دیده ام نه فقط شنیده ام ، تو چه استاد چیره دستی بودی و ما نمیدانستیم ! خودت بر آدم سجده نکردی ولی لااقل آفریدگارش را قبول داشتی ، این تربیت شدگان مکتب آتشینت ، به مقامی رسیده اند که آدم سهل است ، بر خداوند هم سجده نمیکنند ! از خودت هم جلوتر افتاده اند ! آنچنان درجانشان شرار آتش انداختی و دیو خونخواره در مغزشان نشاندی و به سلاح غرور و کبر مجهزشان کردی که به درجه والای شرارت رسیده اند ! تو که روزی مراد و مولایشان بودی اکنون قبولت ندارند و خودت را هم در بندگی میخواهند ! آخر این چه کاری بود ، بی مذهب تو قسم یاد کردی که بنی آدم را بفریبی و تا قیام قیامت هم مهلت خواستی . خداوندگار ما هم از روی کرامت ، درخواستت را اجابت فرمود . حالا خودت هم از دست این تربیت شدگانت که در مدرسه شیطانی ات تعلیم دیده بودند به فغان آمده ای ؟ لامذهب چه تربیت کرده ای که هر صبح وشام بانگ انا ربکم الاعلی سر میدهند و خدایت را هم بنده نیستند ؟

 بی انصاف تو در فکر فریب آدمیان بودی ، شاگردانت ، خودت را هم می فریبند ، و در اوهام خود خداوند را هم !

 ای ابلیس ، چه بگویم ؟ بهتر است بساطت را جمع کنی و بروی . مریدانت آنچنان درسهایت را از بر کرده اند و خود مبتکر شده اند و بر آن تعلیقه نوشته اند که هر روز اختراعی میکنند و به کشفیاتی میرسند که تو در خواب هم نمی بینی .

 تو اگر از آتش خلق شدی اینان خود آتشند ، تو پنهانی دروغ میگویی و فریب میدهی ، اینان آشکارا ! تو از بنی آدم ، آنانی را که پیرویت کنند مدیریت میکنی ، دانش آموزانت در فکر مدیریت جهانی هستند ! تو هر کس را که به وعده هایت دلخوش کتد و پیرویت کند به غل و زنجیر میکنی ، اینان هر کس را که به وعده های پوچشان اعتراض کند و پیروشان نباشد در بند و زنجیر میکنند ! شاگردانت را میگویم . ببین تفاوت از کجاست تا به کجا ! دانش آموزانت ، دیگر از تو حساب نمیبرند ، مقامی دارند که تو هم به گرد پایشان نمیرسی !

 بلی قبول دارم در ابتدا تو بر آنها ولایت داشتی ولی حالا که به مقامی رسیده اند حق استاد و شاگردی را فراموش کرده اند و تو را هم تحت ولایت خود میخواهند ! از تو بی نیاز شده اند ! تازه تو با آنهمه شیطانی ات باید بروی و در مکتب این مریدان دیروزت تلمذ کنی !

 ابلیس ملعون ! سرت را درد نیاورم ، فکر کردی خداوند ما اینقدر ساده است که به تو مهلت برای فریب اشرف مخلوقاتش بدهد ؟! نه ! اکنون به فراست دریافتی مکر الهی بالاتر از این حرفهاست ، خودت در مکری گرفتار آمدی ( طلبه هایت را میگویم ) که دیگر راه رهایی نداری ! ندانستی آدمیانی را که خداوند اشرف مخلوقات میخواند ، از پیامبران و ائمه سلام الله اجمعین که بگذریم ، آنانی اند که خداوند خودش به راه راست الهیش رهبری و هدایت میکند ، حتی اگر محصورشان و محبوسشان کنند ، دست تو و مریدانت به آنها نمیرسد ! نمی بینی خیل مشتاقان و رهروان این انسانهای شریف را ! نه کسی را در زعامت و ولایت خود میخواهند و نه دروغی و فریبی و کبر و غروری دارند . فقط و فقط به راه درست انسانیت و صراط المستقیم فرا میخوانند وبس .

 در پایان ای ابلیس ! یکبار دیگر ، نه از تو که دیگر کاره ای نیستی ، از دست مریدان دیروزت و شیطان مجسم امروز ، به خداوند تبارک و تعالی پناه می برم ! تو را به خدا می سپارم و طلبه هایت را به خودت !

 والسلام ، شد نامه تمام

سایت ملی- مذهبی محلی برای بیان دیدگاه های گوناگون است.

مطالب مرتبط

جمال الطاهر محقق و متخصص رسانه‌ای تونسی در مونترال، کانادا:مترجم علی سرداری

در تاریخ تونس، یک پارادوکس دردناک تکرار می‌شود: بسیاری از چهره‌هایی که زندگی، اندیشه و مبارزه خود را وقف کشور کردند، در نهایت به انزوا، بدنامی، تبعید، زندان و گاهی حتی مرگ دچار شدند، پیش از آنکه بعدها به‌عنوان بخشی از وجدان ملی دوباره کشف شوند.

عصام نعمان:مترجم علی سرداری

آیا پس از همه اقداماتی که اسرائیل و آمریکا علیه لبنانی‌ها، فلسطینی‌ها و ایران انجام داده‌اند و همچنان ادامه می‌دهند، رواست که رؤسای جمهور عون و سلام به ایران حمله کنند، گویی می‌خواهند حمایت بی‌قید و شرط آن از لبنان را رد کنند؟ در حالی که ایران شرط پایان جنگ را تعهد جدی اسرائیل به توقف تجاوز و عقب‌نشینی از اراضی اشغالی لبنان می‌داند.

نوران بدیع – مترجم: علی سرداری

عبدالجواد یاسین، مانند بسیاری از متفکران منتقد، با واکنش‌های متفاوتی روبه‌رو شده است. در حالی که روشنفکران بسیاری از او حمایت می‌کنند، جریان‌های سنت‌گرا او را متهم به چالش‌کشیدن اصول اساسی اسلام می‌دانند. این تقابل میان قدیم و جدید، میان فقه سنتی و تفسیرهای مدرن، یاسین را به چهره‌ای محوری در بحث آینده اسلام تبدیل کرده است.