دگردیسی این نظام آغاز شده، اما این که به فروپاشی مطلق برسد قابل پیشبینی نیست . من درگیری آقای احمدینژاد با خامنهای را یک شکلی از اشکال فروپاشی سیاسی نظام و از بین رفتن اقتدار اجتماعی آن میبینم.
.
به نظر من درگیری آیتالله خامنهای با آقای احمدینژاد یا برعکس مربوط به نوع نظام و ماهیت آن است. تاکنون در علوم اجتماعی و علوم سیاسی مفهومی که بیانگر تمام جوانب نظام حاکم جمهوری اسلامی در ایران باشد وجود ندارد به همین دلیل هم ما از مفاهیم ترکیبی استفاده میکنیم. آنچه مسلم است این که نظام حکومتی ایران در 34 سال گذشته از یک نوع نظام اقتدارگرا به یک نوع ترکیبی از نظام نوسلطانی و تمامیتخواه دگردیسی کرده است. شاید الان کم کم در پایان راه در اثر فروپاشی سیاسی نظام به دوران پساتمامیت خواهی خود نزدیک شده باشد. علت این مسئله را میتوان در زوال ایدئولوژیک انقلاب اسلامی دید و بحرانهای نهادهای انقلابی و سازمانهای تودهای – نظامی واز دست رفتن مشروعیت اجتماعی – سیاسی اینها نظیر بسیج، سپاه و یا نهادهایی که عامالمنفعه هستند از جهادسازندگی گرفته تا بنیاد مستضعفین و سایر نهادهایی است که به نوعی با نظام ترکیب شدهاند.
از طرف دیگر سازمانهای نظامی نظیر سپاه و بسیج و یا اصلا نهادهایی که اعمال قدرت بلاواسطه میکنند هیچ نوع رابطهای با مردم و جامعه مدنی مستقیما ندارند. این در مورد غیرنظامیها صحیح نیست. کسانی که در وزارتخانهها، ادارات و … ویا در قسمت خدمات اجتماعی کار میکنند ، نوعی رابطه با مردم دارند.(البته برخی کسانی که در وزارتخانهها و نهادهای مربوط به اداره مملکت هستند بعضا نیروهای مخالف نظام هستند. آن ها با رهبران و جریانات مورد اعتماد خودشان ارتباط و نزدیکی برقرار می کنند مثلا با نیروهای مخالف چپ، سکولار، لیبرال و ملی – مذهبی.این مسئله در خارج از کشور بهتر نمود دارد).
به هر صورت آن نظام سلطانی در نوع آرمانی که در نظر آقای خمینی بود وجود ندارد. اما در مورد آنچه که مورد نظر آقای خامنهای است میتوان گفت ایشان هیچ نوع ایدئولوژی را نمایندگی نمیکند و نه رسالت شخصی و منحصربه فردی دارد و نه هیچ ویژگی فرهمندانهای . به هر صورت آن نکات اصلی که معمولا در یک رهبر کاریزماتیک وجود دارد در ایشان وجود ندارد. ایشان یک سیستم حکومتی به وجود آورده که ترکیبی است از ترس و پاداش. همدستانی که ایشان پیدا میکنند زیر دوفشار قرار میگیرند. اول ترس دارند رانده شوند و دوم در مقابل پاداشی که میگیرند وفاداری نشان میدهند. به آقای خامنهای ولی هیچ تعهد ایدئولوژیک و یا هیچ نوع تعهدی به یک نظام ارزشی ندارند. به همین دلیل لازم نیست هیچ توجیه ارزشی انجام دهند. وقتی که هیچ نوع نظام ارزشی در یک نظام سیاسی حتی اقتدارگرا وجود ندارد معلوم است که فساد در همه سطوح رایج میشود و فرمانروا که آقای خامنهای باشد بیشتر مدیران را نه بر اساس شایستگی بلکه بیشتر بر اساس ترس و وفاداری انتخاب میکند و این افراد عمدتا یا از خانواده ایشان هستند و یا از خانوادههایی که غیرمستقیم به خانواده ایشان وصل اند و یا از دوستان سابق و همدستان وافرادی هستند که برای حفظ موقعیت خودشان از اعمال هیچ گونه خشونتی درمورد مخالفان خود ابا ندارند و چون موقعیتشان در جامعه فقط بر نوع رابطهشان با آقای خامنهای استوار است به همین دلیل هیچ قشر و طبقه و منافع اجتماعی را نمیتوانند نمایندگی کنند و به هیچ نوع اخلاقمندی پایبندی ندارند . آن ها پایه اجتماعی ندارند وخودشان هم دائما در ترس و شک از فرمانروا زندگی میکنند. مرتب ترس از این دارند که از کار برکنار و یا حتی سر به نیست شوند. بدین ترتیب وقتی موقعیت فرمانروا (آقای خامنه ای) در این گونه نظام فقط روی ترس و پاداش قرار دارد؛ آن زمان که امکان پخش نعمت و ثروت و مقام در اثر بحرانهای ملی و بینالمللی بخصوص بحران های اقتصادی رو به کاهش میرود به فرمانروا هم شک میشود و در توانش در ایجاد ترس و یا سرکوب تردید به وجود می آید.
آقای احمدینژاد در شرایطی رئیسجمهور و فرد مورد انتخاب آقای خامنهای شدند که ایشان تمام مشخصهها و تواناییهایی که مشخصه یک فرمانروای سلطانگونه ایدئولوژیک هست را از دست داده و در هیچ زمینهای اقتداری که مورد قبول جامعه و یا همسنخهای خودشان در جامعه روحانیت باشد، نداشتند. در تمام جوامع در دوران ضعف فرمانروا مدعیان گوناگونی پیدا میشوند. بعضی با سروصدای بلند نظیر آقای احمدینژاد و بعضی بیسروصدا مانند آقای هاشمی رفسنجانی و یا کسانی از خانواده لاریجانی و امثالهم و یا رضاییها پیدا میشوند که در این شرایط میتوانند مدعی بخشی از قدرت باشند.
در چنین شرایطی آقای احمدینژاد مستقیم و غیرمستقیم گفت که من با رای میلیونها ایرانی انتخاب شدم در حالی که رهبر را تنها چندده نفر از مجلس خبرگان انتخاب کردهاند .من خودم هم احتیاجی به فرمانروا ندارم و خودم هم میتوانم با سیستم ترس و پاداش همراهان فراوانی برای خودم بسازم. ضمنا از طریق آقای مشایی اعلام کردند که ایشان میخواهند در آینده نظام نقش داشته باشند و بخصوص مسئله اصلی که در رابطه با ایشان و آقای مشایی مطرح بود این است که حلقه احمدینژاد مایل هستند که به جای فقه و فقاهت یک نوع ناسیونالیسم ایرانی را در ترکیب با اسلام جایگزین کنند و پایه اجتماعی لازم را از طریق ترویج ناسیونالیسم ایرانی به دست آورند. و معتقدند سیستم سازماندهی وفادارشان بسیار گسترده تر از آن چیزی است که آقای خامنهای دارند.
این را در هر دو مورد یکی پایان رسالت ایدئولوژیک جمهوری اسلامی و پایان جنبهای که مربوط به فراگیر بودن مقبولیت اسلامی و اجتماعی آقای خامنهای بوده مشاهده میکنیم که وجود ندارد و آقای خامنهای با تصمیماتی که گرفتند نشان دادند حتی نمی توانند توازن قوا را برای خودشان حفظ کنند. آقای خمینی در مورد بند ج که مربوط به زمینهای کشاورزی و اصلاحات مربوط به کشاورزی بود وقتی مجلس از خودش مقاومت نشان داد فرمان حکومتی صادر نکرد. این یکی از نکات بسیار مهمی است که کسی که میخواهد پایه سیاسی وفاداران خودش را حفظ کند در هر موردی فرمان حکومتی صادر نمیکند. در حالی که آقای خامنهای مثلا در مورد قانون مطبوعات که آقای خاتمی میخواستند به مجلس بیاورند فرمان حکومتی صادر کردند.
وزیر اطلاعات که آقای احمدینژاد وی را مستعفی اعلام کرده بود ایشان برگرداندند و بعد هم مجبور کردند معاونشان را عوض کنند و در موارد گوناگون در همین هفتههای گذشته چندین بار ایشان حتی در این باره که در مجلس در فلان مورد صحبت بشود و در فلان مورد صحبت نشود دخالت کردند. در چنین نظام نوسلطانی و تمامیتخواهی که آقای خامنهای درست کرده دیگر سیستم قبل نمیتواند پابرجا باشد. به همین دلیل تغییر و تحولات در جمهوری اسلامی شکل خواهد گرفت. اما مسئله این است که زمان این تغییرو تحولات چه موقعی است؟
آقای احمدینژاد یک مدعی است که با صدای بلند این موضوع را اعلام کرده اما مدعیان دیگری هم وجود دارند. من فکر میکنم دگردیسی این نظام آغاز شده، اما این که به فروپاشی مطلق برسد قابل پیشبینی نیست و من درگیری آقای احمدینژاد با خامنهای را یک شکلی از اشکال فروپاشی سیاسی نظام و از بین رفتن اقتدار اجتماعی آن میبینم.
سرانجام حلقه احمدی نژاد
اما در رابطه با سرانجام حلقه احمدینژاد باید بگویم که آن را یک حلقه ایدئولوژیک میدانم که در مقابل دیگر ایدئولوژیها اظهار وجود کرده است. بنابراین حذف شخص آقای احمدینژاد، مشایی و مشابه آنها حتما انجام خواهد گرفت ولی حذف حلقه احمدینژادی ممکن نیست چون این حلقه هم در مجلس و هم در جامعه و هم در میان طرفداران نظام جمهوری اسلامی وجود دارد. هم به دلیل حرفی که آقای مشایی زمانی اعلام کردند که دوران انقلابهای دینی به پایان رسیده یعنی با ادعای دین نمیتوان انقلابی را پابرجا نگه داشت و بایستی که یک ایدئولوژی جدید پیدا شود. این ایدئولوژی جدیدی که آقای مشایی مورد نظرش است از نوع بعثیسم است. اگر به یاد داشته باشیم ادعای حزب بعث این بود که از آتلانتیک تا خلیج فارس هر کس به زبان عربی صحبت میکند، ادبیات عربی را میپسندد و موسیقی عربی را دوست دارد و شعر عربی را میفهمد این ملت بزرگ عرب است. یک ملت واحد عربی از آتلانتیک تا خلیج فارس. این بنای ایدئولوژی غیردینی بعثیست بود. نوع دیگری از آن را حول احمدینژاد اعلام کردند و چون فکر کردند که زوال ایدئولوژی اسلام انجام گرفته و در حال پیشرفت است فکر کردند ایدئولوژی دیگری از این نوع بایستی جایگزین شود. این را هنوز در سطح اجتماعی نتوانسته اند تبدیل به یک گفتمان عمومی درون طرفداران نظام ج.ا کنند. ولی در ج.ا حلقهها همیشه نقش داشتهاند. چون هیچ نوع نیروی اجتماعی به طور عمومی انتخاب نمیشود و ما نهادهای انتخابی نداریم. حتی طرفداران اصلاحات درون نظام هم نهادهای انتخابی به آن شکل نداشتند. حلقه اصلاحات درون نظام چند صدنفر در سراسر کشور بودند که از میان خودشان نخبههایی انتخاب میکردند. ولی ما یک نهادی که مشروعیت عمومی از طریق انتخابات کنترلشده اجتماعی باشد نداریم.اساسا در جمهوری اسلامی چنین چیزی وجود ندارد. حلقههای موجود نظری و عقیدتی درون ج.ا هم حلقههای غیررسمی و در واقع قدرت غیررسمی هستند. ما در جامعه ایران یک قدرت رسمی داریم و قدرتهای فراوان غیررسمی که یکی از آنها حلقه احمدینژاد است که هنوز حامیان یا اجزای آن شناخته شده نیستند. ولی حدس زده میشود که هم درون بسیج و هم سپاه طرفدارانی دارند که از آینده نظام بیمناک هستند و فکر میکنند که باید فکر جدیدی جایگزین فکر قدیم شود. ممکن است که اینها الان شانسی پیدا نکنند ولی در فعل و انفعالات آینده حتما نقش خواهند داشت.
من فکر میکنم در صورت احساس خطر، انتخاب آقای احمدینژاد بسیار هوشمندانه خواهد بود. چون نوع افشاگری ایشان از نوعی نیست که عواقب حقوقی نداشته باشد. ایشان افشاگری که الان در مورد فاضل لاریجانی انجام دادند در مجلس انجام دادند. مسئله استیضاح وزیر بود و هیچ ربطی به این موضوع نداشت. ایشان جایی این افشاگری را کردند که سندیت پیدا کرده و الان طرف مقابل مجبور به جوابگویی است. این در حقیقت یک هشدارباشی بود.
من فکر نمیکنم ایشان بخواهد دست به افشاگریهایی بزند که به کل نظام صدمه بزند. ایشان به یک طرف از مدعیان قدرت که خانواده لاریجانی باشند و الان درهمه زمینهها امور را در دست دارند هشدارباش داده است. ولی منظور ایشان این نیست که نظام آقای خامنهای را پایین بکشد . به نظر می رسد وی بسیار هوشمندانه انتخاب میکند و افشاگری عجیب و غریبی هم از طرف ایشان انجام نخواهد شد. در مقابل تهدیداتی که به ایشان میشود پاسخگو میشوند و مرتبا هم این اواخر گفته میشود که باید کارهایی که مربوط به دوران ریاستجمهوری ایشان بوده پیگیری حقوقی بشود به طوری که ایشان بعدا دستگیر و محاکمه شود. ایشان هم هشدارباشی داده که من هم به اندازه کافی مدارک دارم.
اما همانطوری که تجربهاش را هم داریم و دیدهایم نظام به هیچکس وفاداری ندارد. همانطور که سعید امامی به آن شکل فجیع در زندان از بین رفت. یکی از قصابان و قاتلان اصلی نظام در لحظهای که میتوانست زبان به افشاگری باز کند را از بین بردند. این در مورد آقای احمدینژاد هم صادق است. و چون خود ایشان به این موضوع واقف است حساب شده حرف خواهد زد و اقدامات لازم را هم به احتمال زیاد قبل از پایان دوران ریاستجمهوری خود برای حفظ جان خود انجام خواهد داد. اگر به یاد داشته باشیم آقای اکبر گنجی در زمانی که در زندان بود وقتی روز محاکمه او را به دادگاه آوردند گفت ببینید من سالم هستم و بیماری قلبی و هیچ بیماری دیگری هم ندارم. بنابراین اگر الان در زندان من فوت کنم و بگویند که من سکته کردهام بدانید که اینطور نیست و مرا سربه نیست کردهاند.
یک مسئله دیگر هم وجود دارد و آن این است که آقای خامنهای ریسک بزرگی که در زندگی سیاسی خود انجام داده و آن انتخاب احمدینژاد است. بنابراین نمیتواند به این شکل تمام شود که فرزند محبوب خود را به ذلیلترین شکل از صحنه بیرون کند و شاید آقای خامنهای این هوشمندی را داشته باشد که ایشان را ساکت نگه دارد، ولی در فکر سر به نیست کردن و ضایع کردنش در کل نباشد.
سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاههای گوناگون است.