ملک الشعرای بهار مشوق اصلی من بود

گفت و گوی محمد صادقی با ادیب برومند

من منتظر نبودم که این شاعر بزرگ برای یک دانش آموز سال چهارم دبیرستان نامه ای بنویسد و او را راهنمایی کند. بعد که او را دیدم و اشعارم را به او دادم، گفت که معلوم است به نسخه ای که برای شما پیچیده بودم عمل کرده اید. شعر را گرفت و به یزدان بخش قهرمان سپرد تا در روزنامه کار شود و این اولین شعر من بود که او به چاپ رسانید.

adib broumandوقتی در خانه باز می شود، قبل از هر چیز باغچه ای بزرگ با گل هایی رنگارنگ چشم نوازی می کند. خانه نیز بیش از هر چیز به یک موزه شباهت دارد. تابلوهای نقاشی، خط های زیبا، مجسمه ها و… با نظم و چیدمانی دقیق، فضای خانه را بسیار دلپذیر ساخته، و چند لحظه بعد همه این آراستگی، وقار و متانت را به وضوح در سیما و قامتِ میزبان می بینید که زیستِ خود را با هنر و ادبیات و هزاران نغمه موزون پیوند زده است…

به تازگی مجموعه اشعار استاد عبدالعلی ادیب برومند با همت موسسه انتشارات نگاه راهی بازار کتاب شده است، از این رو فرصت را مغتنم شمرده و به گفت و گو با این شاعر خوش ذوق و توانا پرداختم که گزارشی از آن را در ادامه می خوانید.

***

شاهنامه خوانی

شاعری را از سال 1320 که هفده سال داشتم آغاز کردم، تاریخ تولدم سال 1303 است چون پشتِ قرآنِ پدرم، عموی پدرم نوشته 21 جوزای 1303 که خرداد ماه 1303 می شود، ولی در شناسنامه ام سال 1300 قید شده است. من از جوانی و از دوره دبستان و دبیرستان، عاشق ادبیات بودم. در دوران مدرسه عده ای با من هماهنگ بودند و ما همیشه سنگ ادبیات را به سینه می زدیم و البته چند نفری هم بودند که سنگ ریاضیات را به سینه می زدند. یعنی دسته بندی کرده بودیم و من سردسته کسانی بودم که طرفدار ادبیات بودند. عشق عجیبی به ادبیات داشتم. من در میان شاعران، اول فردوسی را دوست داشتم، بعد سعدی، حافظ و مولوی را. شعرهای این چهار نفر را بیش از همه دوست داشتم. اما چون همیشه ایران دوست و ملی گرا بودم، به فردوسی بیش از دیگر شاعران علاقه مند بودم. از کودکی در خانه ما شاهنامه خوانی رایج بود و این موجب می شد که جنبه ملی گرایی و وطن پرستی در ذات من تقویت شود. در خانه پدری ام همه عاشق شاهنامه بودند و شاهنامه را با آهنگ خاصی می خواندند. محلی که ما در آن زندگی می کردیم (گز) درست است که شهر نبود اما در قیاس با روستاها و مناطق دیگر بزرگ تر بود. در آن دوران سرگرمی های زیادی وجود نداشت، یادم است زمستان ها، زیر کرسی شاهنامه می خواندند و کتاب دست به دست می گشت و من که در آن دوران کودک بودم بسیار تحت تأثیر قرار می گرفتم و به همین خاطر فردی وطن پرست بار آمدم. عموی پدرم با مرحوم عارف قزوینی بسیار دوست بود، او مدتی در باغ عموی من که ملقب به «سالار اقبال» بود اقامت داشت، و حدود پنج یا شش ماه آنجا بود. پدرم نیز در آن دوره با او مأنوس شده بود، و خیلی تعریف می کردند از احترامی که مردم اصفهان و همین طور نظامی ها و ژاندارم ها نسبت به عارف داشتند. عارف یک شاعر و ترانه سرای ملی بود و مردم او را دوست می داشتند. وقتی از عارف این طور تعریف می کردند، در من اثر داشت که شاعر اگر جنبه های ملی را در نظر داشته باشد و به میهن اش عشق بورزد مردم او را دوست خواهند داشت. می گفتند وقتی عارف در اصفهان و در خیابان چهارباغ راه می رفته، مردم به محض اینکه او را می دیدند برایش دست می زدند یا اگر افسرها او را می دیدند با احترامِ نظامی علاقه خود را نسبت به او ابراز می کردند. اینها در کودکی اثر زیادی بر من می گذاشت. یک بار هم عموی پدرم خبر داد که شاعری به نام تاگور از هندوستان به ایران آمده و با استقبال مواجه شده و قرار است چند شبی را هم در اصفهان اقامت کند. قرار بود مدیران اداره ها و شاگردان مدارس را به دیدارش ببرند و یک نمایشی هم در حضور او برگزار کنند. تشریفات زیادی برای او تدارک دیده بودند، عموی پدرم تعریف می کرد که قرار است به دلیل حضور او در ایران برنامه های مفصلی برگزار شود این هم در من اثرگذار بود که چه خوب است انسان شاعر باشد. در کار شاعری، پدر و مادرم مشوق من بودند اما مهمتر از همه تشویق های مدیر مدرسه فرهنگ موثر بود. آقای مجید میراحمدی مدیر مدرسه فرهنگ اصفهان و از پیشکسوتانِ معارف اصفهان مرا در میان شاگردان دیگر بسیار تشویق می کرد چون پیشرفت من بیش از سایر دانش آموزان بود. روش و رفتارم موجب شده بود در آن هنگام که دانش آموزان به صف می ایستادند، به تعریف و تمجید از من بپردازد و به آنها بگوید؛ همه باید روش ایشان را در نظر بگیرید زیرا هم در درس و تحصیل موفق است هم اخلاق و رفتار خوبی دارد، این تشویق ها در من اثر بسیار مثبتی داشت.

جذابیتِ تهران

وقتی برای تحصیل در رشته حقوق به دانشگاه تهران آمدم، به کلاس ها می رفتم و دروس حقوق را می خواندم اما حواس من بیشتر متوجه شعر و ادب بود. آن موقع در روزنامه ها و با توجه به اوضاع سیاسی کشور که در اشغال بود، مطالبی می نوشتم. آزادی قلم و آزادی بیان با رفتنِ رضاشاه برقرار شده بود، اشغال ایران برای ما بسیار سخت و دشوار بود اما از اینکه رضاشاه رفته و آزادی آمده و می توانیم حرفی بزنیم و مقاله ای منتشر کنیم خرسند بودیم چون قدری از دشواری های ناشی از اشغال ایران می کاست هرچند دوران مصیبت باری بود. آن موقع قیافه شهر تهران از نظر اینکه شهر متجددی بود و افراد شیک و مرتب لباس می پوشیدند بسیار خوب و دلنشین بود. سر و صدا کمتر بود، سرسبزی و طراوت بیشتر به چشم می خورد و شمیرانات مانند بهشت بود. با وجودی که اصفهان شهر بسیار جالبی است، من وقتی برای اولین بار تهران را دیدم مجذوب آن شدم. با همکلاسی ها و دوستان در خیابان نادری قدم می زدیم، آن موقع کافه های خوبی هم بود مانند کافه نادری و کافه لاله زار که روشنفکران، ادیبان و شاعران در آن جمع می شدند، از چپ گرا و راست گرا دور هم می نشستند و گپ می زدند. صادق هدایت را هم به یاد دارم، انسانی لاغراندام بود و هنگام صحبت کردن یک حالت بی قراری در او دیده می شد، با آثارش هم تا اندازه ای آشنا بودم، او از کسانی بود که به کافه نادری می آمد. افراد دیگری هم در این کافه ها جمع می شدند مانند حبیب یغمایی، ابوالقاسم حالت، ابوالقاسم پاینده و… من نیز گاهی به این کافه ها می رفتم. خیابان های تهران در آن روزگار خیابان های بسیار تمیز و زیبایی بودند، افراد با لباس های شیک و منظم و معطر رفت و آمد می کردند و به اندازه امروز هم ماشین در خیابان ها دیده نمی شد. رفت و آمد مردم هم بیشتر با اتوبوس و درشکه انجام می شد. از همکلاسی های من در دوره دانشگاه بعضی ها به دادگستری و بعضی دیگر به وزارت کشور راه یافتند، یکی هم آقای زاد بود که زمانی استانداری اصفهان را بر عهده داشت یا حسنعلی منصور که در دانشگاه یک سال از ما بالاتر بود.

تشویق های ملک الشعرای بهار

اشعار من در روزنامه های آن دوران مانند روزنامه «صدای ایران» که مرحوم سرمد آن را مدیریت می کرد یا روزنامه «نوبهار» که مدیریت اش بر عهده مرحوم ملک الشعرای بهار بود، منتشر می شد. غیر از اشعاری که از من در «نوبهار» چاپ شد، مقاله هایی هم درباره «کار و کوشش اجتماعی» برای آن روزنامه نوشتم. مرحوم بهار مشوق من بود، قبلاً و از اصفهان شعرهایم را برای او فرستاده بودم، که نامه بلندی هم در جواب برایم نوشته بود هرچند منتظر نبودم. وقتی مرحوم بهار در اصفهان و در تبعید بسر می برده، اقوام من خیلی به او سر می زدند چون احترام زیادی برایش قائل بودند و به همین جهت خاطره خوشی از قوم و خویش من در ذهن داشت. وقتی من نامه ای برایش نوشتم و نمونه آثارم را فرستادم تا از راهنمایی های او برخوردار شوم، نامه بلندی برایم نوشت و توصیه های موثری کرد که فلان کتاب ها را بخوان و فلان کتاب ها را نخوان. اما من منتظر نبودم که این شاعر بزرگ برای یک دانش آموز سال چهارم دبیرستان نامه ای بنویسد و او را راهنمایی کند. بعد که او را دیدم و اشعارم را به او دادم، گفت که معلوم است به نسخه ای که برای شما پیچیده بودم عمل کرده اید. شعر را گرفت و به یزدان بخش قهرمان سپرد تا در روزنامه کار شود و این اولین شعر من بود که او به چاپ رسانید:

ای کاش شب فرقت احباب سرآید

خورشید وصال از چَهِ مشرق به در آید

از جِیبِ افق کاش دمد صبح سعادت

وین شام سیه ‌روزیِ ما را سحر آید

غم نیست گر افروخت به دل آتش اندوه

آب از مژگان در پی دفع شرر آید

از هر دل غمدیده برون گشته دو صد آه

باشد که از این جمله یکی کارگر آید

در کوی خسان خشک شود چشمه فیّاض

هر تشنه از این مرحله با چشم تر آید

دلداده صفت سوخته‌ایم از غم هجران

تا دلبر آزادی ما کی ز در آید

عمری به چمنزار دل این تخم فشاندیم

تا شاخه اقبال وطن کِی به بر آید

داد از ستم چرخ که هر روز و مه و سال

سوز دل ما غمزدگان بیشتر آید

چند از پی تخریب تو ای کشور جمشید

خیل ستم حادثه از بام و در آید

تا کار ز سرچشمه ایمان نخورد آب

هیهات که شیرین ثمری زین شجر آید

این آتش عشق است که در قلب «برومند»

هر دم ز غم وضع وطن شعله ور آید

آن زمان تخلص من «برومند» بود ولی بعد کلمه «ادیب» را برای تخلص انتخاب کردم که از آن موقع مشهور به ادیب برومند شدم. کتاب اشعارم که اکنون در دو جلد منتشر شده، مجموعه دفترهای شعری است که تک تک چاپ شده بود. این اشعار موضوع ها و مضامین متعددی دارد. از اول تا آخر این شعرها، تاریخ است منتها تاریخ از آن استخراج می شود نه اینکه تاریخ نویسی کرده باشم. درباره همه مسائل مهمی که در دوران مختلف زندگی ام مطرح بوده (تا قبل از انقلاب) سروده هایی در این دو جلد وجود دارد.

شعرخوانی در رادیو – پشتیبانی از مصدق

در دوره ای که دکتر محمد مصدق نخست وزیری را بر عهده داشت شعرهایم را در رادیو می خواندم و از زمانی که موضوع ملی کردن نفت مطرح شد، من در این باره شعرهایی سرودم. وقتی جبهه ملی تشکیل شد به صورت فعالانه و تنگاتنگ با آن همکاری داشتم. دکتر محمد مصدق در مبارزه با استعمار و استبداد بسیار فعال بود و برای حفظ ذخایر و منافع ملی ما کوشش بسیاری از خود نشان داد و این نظر مرا جلب کرد زیرا خود نیز در این باره بسیار حساس بودم. برای همین شایسته دیدم که راه و روش او را تقویت کنم، به این جهت وقتی انگلیسی ها تهدید خود را آغاز کردند اشعاری را در دفاع از اقدام های مصدق در روزنامه ها منتشر کردم و گاهی نیز آنها را به صورت دستی و در خیابان ها میان مردم پخش می کردم. پولی به افرادی می دادم تا این اوراق را میان مردم توزیع کنند. خودم نیز در رادیو و بعد از اخبار ساعت 12 قصیده هایم را می خواندم، برای مثال موضوع هایی مانند 30 تیر یا رفتن دکتر مصدق به دادگاه لاهه یا قضیه اوراق قرضه ملی و… را به نظم در می آوردم. روزنامه ها نیز در آن دوره فعال بودند، مانند «شورش»، «باختر امروز» و… البته «شورش» سبکسری می کرد و با هتاکی و درج مطالب تند منتشر می شد اما «باختر امروز» بسیار وزین و سنجیده بود و مرحوم فاطمی هم قلم با عفتی داشت بگذریم از اینکه وقتی کودتای 25 مرداد اتفاق افتاد او در سخنرانی اش قدری تند رفت البته علت این بود که به او و همسرش بی احترامی کرده بودند. وگرنه قبل از آن را نگاه کنید روزنامه ای بامحتوا و سنگین بود. روزنامه های چپ و متعلق به حزب توده هم خیلی فعال بودند و گاهی اغتشاشاتی را ایجاد می کردند. درگیری هایی که آنها بوجود می آوردند به این خاطر بود تا با ایجاد وحشت، مردم را از دولت مصدق سرخورده سازند، اما مردم چنان به مصدق علاقه مند بودند که احساس سرخوردگی در آنها دیده نمی شد. من این وقایع را خودم دیده ام، چیزی نیست که برایم تعریف کرده باشند یا شنیده باشم، خودم در این جریان ها ناظر بودم. مصدق کار بزرگی انجام داد، شوخی نبود، انگلستان در آن زمان و در خاورمیانه بسیار قدرتمند بود. مصدق شجاعانه با انگلیسی ها وارد مبارزه شد و واقعاً آنها را کوبید… چندین قصیده درباره 28 مرداد هم سرودم، چاپ این اشعار در روزنامه ها ممکن نبود اما دست به دست می گشت:

آنان که خصم را همه تأیید می کنند

زین کار زشت بهر چه تمجید می کنند؟

یا این شعر که پس از 28 مرداد 1332 سروده ام:

حیف که دوران مردمی سپری شد

ددمنشی ها عیان، به خیره سری شد

موسم شور و شعف نیامده بگذشت

دوره رنج و ملال و خونجگری شد

مام وطن پایکوب ناخلفان گشت

نوبت مادرکشی و بی پدری شد

دوره مردانگی و ناموری رفت

موسم تهمت زنی و پرده دری شد

علم و فضیلت اسیر جهل و رذیلت

صدق و صراحت دچار حیله گری شد

تلاش برای جمع آوری و نگهداری آثار فرهنگ و هنر ایران

ممکن بود برخی از این آثار ارزشمند و میراث فرهنگی از ایران خارج شود و البته برخی هم در خارج از کشور بود که آنها را به ایران انتقال دادم. بخشی از این میراث در قدیم از ایران خارج شده بود، برای همین یکی از دوستانم که نزد خودم هنرشناسی و کتابشناسی را آموخته بود برای انتقال کتاب های خطی و آثار هنری خیلی به من کمک کرد. خودم هم در چند سفری که به خارج داشتم، کتاب های خطی را که بیشتر دربردارنده شعرهای بزرگان ادب فارسی همچون حافظ و… بود، خریداری کرده و به ایران آوردم. تابلوهای نقاشی هم در مغازه ها می یافتم که البته تشخیص اینکه چه ارزشی دارد در توان هر کس نیست و نیازمندِ بصیرت است. مغازه دارها چندان نمی دانستند که این تابلوها چیست، و فقط می دانستند ایرانی و متعلق به فرهنگ و هنر ایران است، قیمتی روی آن می گذاشتند و من چون می دانستم این آثار ارزش بالایی دارد آنها را می خریدم. در هند و افغانستان هم که شنیده بودند من طالب این آثار هستم، گاهی آثاری را می آوردند که خلاصه بسیاری از این آثار را در طی چندین سال به ایران انتقال دادم. برخی از تابلوهایی که نگهداری می کنم از دوره معاصر است، تابلویی از میرزا آقا امامی، یا حسین خطایی، یا تصویری از مظفرالدین شاه که در همان دوره کشیده شده، که این تابلو اثر برادرِ پدر آقای تجویدی است که خودش دوره مظفرالدین شاه را درک کرده بود. من همیشه علاقه بسیار زیادی به جمع آوری این آثار داشتم.

منبع : روزنامه اطلاعات

سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه‌های گوناگون است.

مطالب مرتبط

جمال الطاهر محقق و متخصص رسانه‌ای تونسی در مونترال، کانادا:مترجم علی سرداری

در تاریخ تونس، یک پارادوکس دردناک تکرار می‌شود: بسیاری از چهره‌هایی که زندگی، اندیشه و مبارزه خود را وقف کشور کردند، در نهایت به انزوا، بدنامی، تبعید، زندان و گاهی حتی مرگ دچار شدند، پیش از آنکه بعدها به‌عنوان بخشی از وجدان ملی دوباره کشف شوند.

عصام نعمان:مترجم علی سرداری

آیا پس از همه اقداماتی که اسرائیل و آمریکا علیه لبنانی‌ها، فلسطینی‌ها و ایران انجام داده‌اند و همچنان ادامه می‌دهند، رواست که رؤسای جمهور عون و سلام به ایران حمله کنند، گویی می‌خواهند حمایت بی‌قید و شرط آن از لبنان را رد کنند؟ در حالی که ایران شرط پایان جنگ را تعهد جدی اسرائیل به توقف تجاوز و عقب‌نشینی از اراضی اشغالی لبنان می‌داند.

نوران بدیع – مترجم: علی سرداری

عبدالجواد یاسین، مانند بسیاری از متفکران منتقد، با واکنش‌های متفاوتی روبه‌رو شده است. در حالی که روشنفکران بسیاری از او حمایت می‌کنند، جریان‌های سنت‌گرا او را متهم به چالش‌کشیدن اصول اساسی اسلام می‌دانند. این تقابل میان قدیم و جدید، میان فقه سنتی و تفسیرهای مدرن، یاسین را به چهره‌ای محوری در بحث آینده اسلام تبدیل کرده است.