پیشینة تاریخی ملت ایران نشان میدهد که این ملت روحیة سازگاری بسیار بالائی دارد. این روحیه یا فرهنگ، اثراتی مثبت و منفی در سرنوشت تاریخی کشور داشته که شاید بنا به تحلیل مرحوم مهندس بازرگان مهمترین عامل ماندگاری و بقای این تمدن باستانی هم بوده باشد. بقای تمدن ایرانی البته موجب سرافرازی و افتخار و مباهات همة ما ایرانیان است، لکن با اندکی تعمق و کنجکاوی در تاریخ درمییابیم که مطلقاً نمیتوان آن را مثبت تلقی کرد، بلکه اثرات مخرب فرهنگی بر پیکره این جامعه وارد کرده و خصلتهای ریشهدار ناروا در وجود ما ایرانیان دوانده که به سرعت زدودنی نیست. البته سرنوشت ملتی که در طول تاریخ به طور بینظیری مورد هجوم اقوام مختلف مقدونی، اعراب، مغول، تاتار، ترک و افغان و در سده گذشته محل تاخت و تاز نیروهای متفقین و جنگ با همسایگان بوده، طبیعتاً همین است و شاید حتی بتوان آن را از هوشمندی و ذکاوت این ملت دانست. اما هر چه بوده آثار خسارتباری نیز به جا گذاشته است.
در کنار این سابقه تاریخی، فراز و نشیبها و شکستهای سده گذشته این ملت را نیز بایستی مطمح نظر قرار داد. حرکتهای اصلاحی و انقلابی ملت ایران از 150 سال پیش تاکنون، بدون تردید در کشورهای منطقه بینظیر بوده و همواره پیشرو بوده است . نهضت منورالفکری، نهضت مشروطیت، نهضت ملی شدن نفت، نهضت مذهبی 15 خرداد، انقلاب اسلامی 57، دوم خرداد 76 و بالاخره جنبش سبز بعد از انتخابات سال 1388 نقاط عطف حرکتهای اخیر ملت ایران هستند که همگی علیرغم دستاوردهای گرانبها به شکست انجامیده و موجب سرخوردگی ملی شدهاند.
تقدیر ملت ایران شاید این باشد که روند اصلاحات به طبیعیترین شکل ممکن صورت گیرد و از شانس و توفیق خارقالعاده نظیر اکثر کشورها خبری نباشد. این سرخوردگی همراه با آن پیشینه فرهنگی (سازگاری)، ملت ما را به شدت محافظهکار و یا حتی مرعوب ساخته و اعتماد به نفس را از آنها ستانده و همه را منتظر در رسیدن دست غیبی و توفیق الهی نشانده است.
در شرایط کنونی (و البته در صورت صحت تحلیل حاضر) انتظار شروعی مجدد و حرکتی نو از درون انتظاری نابجاست و میبایست تمرکز بیشتری بر فعالیتهای خارج کشور صورت گیرد. نارضایتیهای فراگیر داخلی البته بستر مناسبی برای حمایت و پیگیری آن فعالیتها خواهد بود ولی خود نمیتواند منشأ حرکت باشد. در خارج کشور نیز فعالیتها بایستی حتیالمقدور همسو باشند تا منتج به نتیجه گردند.
هماکنون سازمان ملل، شورای امنیت، ایالات متحده و اتحادیه اروپا تحریمهای فلجکنندهای را بر علیه حکومت ایران تصویب و اجرا کردهاند. هدف نهایی این تحریمها تعطیلی برنامه هستهای ایران است. البته در کنار آن، اهداف حقوق بشری نیز مطرح میباشد اما بسیار کمرنگ. متأسفانه روشنفکران و فعالان دلسوز ایرانی در خارج کشور نیز تا حدی به این تحریمها امیدوار و دلخوشاند. فشار تحریمها اکنون به حدی رسیده که حاکمان ایران را در آستانه تصمیم برای قبول شرایط غربیها قرار داده است.
دورنمائی که من میبینم، عقبنشینی قریبالوقوع حاکمیت در برابر فشارها و قبول بسیاری از شرایط خواسته شده است، زیرا تنها هدف حاکمیت، بقای خویش است. و اینجاست که نباید سادهلوحانه انتظار گشایش و پیروزی را داشته باشیم بلکه برعکس شکست دیگری برای همة ما ایرانیان خواهان تغییر و اصلاح خواهد بود. تصور نشود که آن عقبنشینی و قبول شرایط ، ملازم با اعلام شکست و عذرخواهی از ملت توسط حاکمیت خواهد بود. تردید نباید داشت که حاکمیت در آن روز، اعلام جشن و پایکوبی برای به خاک مالیدن پوزه استکبار و امریکا خواهد کرد و از اینکه سالها جانانه در مقابل سلطهجویان مقاومت کرده، مردم را به خیابانها میکشاند. از طرفی امریکا و قدرتهای بزرگ، پس از اطمینان از دفع خطر هستهای، با ایران بیخطر سازش کرده و منافع بیشمار خود از این حکومت نالایق و غیرکارآمد (برای ملت خود) را حفاظت میکنند. مسئله حقوق بشر هم کمکم به فراموشی سپرده میشود.
هموطنان عزیز خارج کشور: رسالت تاریخی شما در این برهه ، منحرف کردن مسیری است که غرب در مواجهه با حکومت ایران در پیش گرفته، به این معنا که علیرغم اینکه ما خطر هسته¬ای را جدی دانسته و حساسیت کشورهای جهان را بجا می دانیم، اما باید با تشکیل همایشها و فشار بر نهادهای حقوق بشری، این امر را گوشزد کنیم که مشکل اصلی و خانمانسوز ملت ایران همانا عدم رعایت حقوق بشر در این کشور است. نکند با رفع مشکل هستهای، مسألة مهمتر حقوق بشر فدا شده و ملت ایران فراموش شود! این اتفاق نامیمونی است که در شرف وقوع است. تا آن روز باید رویکرد مجامع بینالمللی تغییر کرده و در مواجهه با حکومت ایران ،گفتمان هستهای محور جای خود را به گفتمان حقوق بشر محور دهد. باید به قدرتهای بزرگ گوشزد شود که مشکل هستهای یک مشکل جهانی است و البته بیشتر گریبان قدرتهای بزرگ را می گیرد. افکار عمومی ایران نمیپذیرد که کشورهای مدعی ارزش های انسانی فقط به فکر رفع مشکل خود باشند و ملت مظلوم ایران را با انبوهی از مشکلات ابتدائی انسانی بیپناه نگه دارند. به نظر من، این خطر جدی است و اگر محقق شود، پیروزی مردم ایران را سال ها به تأخیر میاندازد. لذا باید فریاد کشید و با ایجاد جبههای حول محور حقوق بشر، حداکثر فشار را بر مجامع بینالمللی وارد ساخت.
سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه های گوناگون است