نامه ای جدید به «نظام»!

پرچم نماد وطن، فراگیرترین اشتراک ایرانیان

نظام جان سلام. چند وقتیه با هم صحبتی نداشتیم و خیلی دلم برات تنگ شده. کاش می‌شد یه روز یه جایی که هیچ کس دیگه نباشه یه گوشه دنج مثل پارک یا یه کافی شاپ میدیمت و کلی با هم از هر دری صحبت میکردیم.مید.نی همین الان که کلمات رو مینویسم چقدر حس کردم جای همچین چیزی بین تو و ملت کمه و شاید یکی از مهمترین ایرادایی که میشه بهت گرفت همین باشه ! بگذریم.

راستش میدونی میخوام از چی برات صحبت کنم. از این داستان ” پرچم “. راستش اولین باری که توی تهرون مشغول رانندگی بودم و چشمم به یه میل پرچم بلند افتاد خیلی بلند تر از همه چیزای دیگه برام خیلی جالب بود . جالب ترش این بود که در عرض مدت کمی دیدم تمام تهران پر شده از اینجور میل پرچمها. پرچمهایی بلند تر از همه چیز و همه کس با پرچمهایی بلند و با وقار که با نسیم این ور و اونور می رفت. با خودم گفتم چه عجب که یکی توی دستگاه و تشکیلاتت بالاخره یکی فهمید که بابا این کشوری که توش زندگی میکنیم خانه همه ماست و تا ما خانه مشترکی نداشته باشیم ملت مشترکی را تشکیل نمی دهیم تا بخواهیم راجع به سرنوشت و آینده اش با هم اشتراک فکری کنیم و برای ساختنش دست به دست هم بدهیم.

این پرچمها خیلی نشونه جالبی برام بود . از دوره ای که ملی گرایی نوعی انحراف به حساب میومد تا اینجا که قراره پرچم ورای همه چیز سرافرازی کنه، راه طولانی ای اومدیم و خوب هر نشونه خوبی رو باید به اندازه خودش مغتنم شمرد و اگه کار خوبیه ازش تقدیر کرد. بالاخره همین که تو هم متوجه شدی که حتی برای نشر افکار و ایده های خودت هم که شده باید پات یه جایی سفت باشه و هر فکر و ایدئولوژی ای هم نهایتا باید یه وطنی داشته باشه ، خودش خیلی مهمه. حقیقتش اینه که اگر همچین موقعیتی نداشتی که اسمت نظام نبود من هم الان لزومی نمیدیدم باهات نامه نگاری کنم. اول باید نظام باشی تا بتونی به مردم خودت بگی چه بکنند و چه نکنند و بقیه دنیا هم بیان ببینن حرف حساب این نظام چیه ؟ چی میگه و چی میخواد؟ و نظام بودن هم شرطش اینه که در چهار چوب یه جغرافیایی به رسمیت شناخته بشی. که میشه همین وطن . پس با این حساب ایران جاییه که اگر نبود الان هم تو وجود خارجی نداشتی. با این دو دوتا چهار تا برافراشتن این پرچمها نوعی اعتراف به این نقش مهمه که هر چند دیر اما باز هم خیلی خوبه. البته این اعتراف یه خاصیت دیگش هم اینه که نقش بالا دستی وطن برای همه کسانی که در این جغرافیای خاص زندگی می کنند رو هم گوشزد کنه و به همون بگه بابا ممکنه ماها توی خیلی از چیزا با هم اختلاف سلیقه داشته باشیم ، حتی دین و باور مشترکیهم نداشته باشیم اما اجبارا توی یه چیز مشترکیم و اون هم وطنمونه و به اندازه همین اشتراک هم همه توش سهم داریم و هممون توی سرنوشتش دخیلیم.

خوب تا اینجای کار روی خوب سکه بود و من هم تا اینجاش فقط ازت تشکر میکنم.اما جای گلایه آمیزش اینیه که الان می خوام بهت بگم. میدونی کی توی ذوقم خورد . روز اول محرم . وقتی صبح اول وقت دیدم که بالاخره نتونستی جلوی خودت رو بگیری و دست کردی و به جای پرچم ایران یه پرچم سیاه رو به میله پرچم آویزون کردی. میدونی پرچم آداب و استانداردهای خودش رو داره و به میله اون نباید هیچ چیز دیگه ای رو آویزون کرد می فهمی هیچ چیز ! و اغلب اونهایی که این آداب رو میدونن و بهش مقید هستن ، وقتی اتفاق مهمی می افته که لازمه در سطح ملی خودش رو مطرح کنه حداکثر پرچمشون رو نیمه افراشته میکنن نه اینکه به جای اون یه چیز دیگه رو برافراشته کنن.

میدونی به نظرم ته فکرت اینه که از نظر تو ، ایدئولوژی میتونی به همون اندازه وطن ورای همه چیز و همه کس قرار بگیره . خوب این البته چیز جدید نیست از اول انقلاب هم همیشه همین رو میگفتی و علت بسیاری از مشکلات بین عقلا و نخبه ها با تو هم از همین دیدگاهت ناشی میشد. مشکل اینجاست که وقتی این پروژه پرچم رو شروع کردی اینجوری برآورد میشد که داری به طور غیر مستقیم به این نقش ماورایی وطن اعتراف میکنی و میخوای اهمیت اون رو برای همه چیز و همه کس گوشزد کنی حتی حلقه های نزدیک به خودت که کمتر با این برداشت آشنا هستند. چیزی که میتونست تصمیم درستی باشه بخصوص در زمانی که ایدئولوژی به عنوان محور وحدت ملی مشروعیت خودش رو تا حد زیادی از دست داده و تو خودت هم در کلیتش بخش زیادی از اعتبار و مشروعیتت رو توی تصمیمات کلی ملی مثل داستانی که توی انتخابات 88 پیاده کردی و یا تصمیمات هسته ای و رنج و مصائبی که برای همه هم وطنا ایجاد کردی از دست دادی. خوب توی همچین موقعیتی بالاخره باید یه چیزی باشه که ماها رو دور هم جمع کنه بهمون بگه چرا باید ورای همه اختلاف نظرا و تنوع قومی و دینی و زبانی دور هم باشیم و این همون نقطه ایه که نقش وطن به عنوان جغرافیای مشترک میتونه همه ما ایرانیها اعم از ترک و کرد و بلوچ ، سنی و شیعه ، شهری و روستایی رو دور هم جمع کنه.

می خواستم آخرش همین جمله ساده رو بهت بگم این ایده ای که شروع کردی کار خوبیه ولی باید تا تهش بری و لطف کن و این پرچمهای سیاه رو از روی میله پرچم ها بردار. پرچم مظهر یک چیز مشترک بین همه ماهاست بذار اون ورای همه چیز بمونه. وقتی میل پرچمهایی نصب میکنی که به وضوح بگه اون ورا و بالاتر از همه چیزه باید رعایت آداب اون رو هم بکنی. میله پرچم جای یه چیزه و اون فقط و فقط پرچم ایرانه !

سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه‌های گوناگون است.

مطالب مرتبط

جمال الطاهر محقق و متخصص رسانه‌ای تونسی در مونترال، کانادا:مترجم علی سرداری

در تاریخ تونس، یک پارادوکس دردناک تکرار می‌شود: بسیاری از چهره‌هایی که زندگی، اندیشه و مبارزه خود را وقف کشور کردند، در نهایت به انزوا، بدنامی، تبعید، زندان و گاهی حتی مرگ دچار شدند، پیش از آنکه بعدها به‌عنوان بخشی از وجدان ملی دوباره کشف شوند.

عصام نعمان:مترجم علی سرداری

آیا پس از همه اقداماتی که اسرائیل و آمریکا علیه لبنانی‌ها، فلسطینی‌ها و ایران انجام داده‌اند و همچنان ادامه می‌دهند، رواست که رؤسای جمهور عون و سلام به ایران حمله کنند، گویی می‌خواهند حمایت بی‌قید و شرط آن از لبنان را رد کنند؟ در حالی که ایران شرط پایان جنگ را تعهد جدی اسرائیل به توقف تجاوز و عقب‌نشینی از اراضی اشغالی لبنان می‌داند.

نوران بدیع – مترجم: علی سرداری

عبدالجواد یاسین، مانند بسیاری از متفکران منتقد، با واکنش‌های متفاوتی روبه‌رو شده است. در حالی که روشنفکران بسیاری از او حمایت می‌کنند، جریان‌های سنت‌گرا او را متهم به چالش‌کشیدن اصول اساسی اسلام می‌دانند. این تقابل میان قدیم و جدید، میان فقه سنتی و تفسیرهای مدرن، یاسین را به چهره‌ای محوری در بحث آینده اسلام تبدیل کرده است.