سرمایه اجتماعی از حرف تا عمل

بررسی سابقه چندین ساله نظام جمهوری اسلامی نشان از آن دارد که با دور شدن تدریجی نظام از اهداف آرمانگرایانه و سلامت سیستمی در اوایل دوره خود و با از دست دادن شدید ” سرمایه اجتماعی ” روز به روز در حال چرخش از” اقتدار نرم ” به سوی  ” اقتدار سخت ” است.

نسل اول سران جمهوری اسلامی علیرغم داشتن صلاحیتهای نسبی اجتماعی نوعا در پستهای خود فاقد دانش لازمه بودند ، در نسل دوم با خود آگاهی به این ضعف بر آن شدند تا به دانشهای حوزه خود تسلط یابند که تا حدی هم موفق بودند ولی اکنون به نظر می رسدکه نسل سوم به دنبال دستیابی به دانش به قصد کاربری هوشمندانه از آن نیستند بلکه فقط قصد استفاده ابزاری از آن را دارند.

نمونه آن را میتوان در بیلبوردهای دید که اینروزها تمام سطح کشور را پر کرده اند با این مضمون که :

“سرمایه اجتماعی ، اساس اقتدار ما “

اگر در پس این شعار به ظاهر کوچک اما بسیار عمیق می شد تصور کرد که بالاخره پس سی و اندی سال از عمر جمهوری اسلامی نهایتا رهبران آن به اهمیت سرمایه اجتماعی پی برده اند و آن را اکنون پس از عملیاتی کردن به شعار خود بدل کرده اند واقعا جای خوشبختی بود ، اما اگر با یک دید واقع نگرانه نگاهی حتی گذرا به سرمایه های اجتماعی جمهوری اسلامی بیاندازیم چه چیزی دست گیرمان خواهد شد. بیایید یک بار این محاسبات را با هم انجام دهیم :

سرمایه اجتماعی در صورت بسیار ساده خود از اعتبار آدمهایی نشات میگیرد که به سیستمی تعلق خاطر دارند.

با این دید اکنون چند در صد از سیاستمداران ملی ما به سیستم موجود اعتماد دارند ؟ و بر این باور هستند که حاکمان فعلی نخبه ترین و با صلاحیت ترین فرزندان این مرز و بوم برای بدست گرفتن سکان هدایت کشورند؟ و سیستم فعلی برآورده کننده نیازهای به روز ملی ماست ؟

چند در صد از اصحاب کسب و کار، صاحبان صنایع و کارآفرینان بزرگ به کفایت و کاردانی مجموعه نظام اعتقاد دارند؟

چند در صد از هنرمندان صاحب نام و متعهد تعلق خاطر به جمهوری اسلامی و توان او برای اقناع و سیراب سازی فرهنگ ملی دارند ؟ یک بار نامهای سرشناس را مرور کنید ! برای اینکه نامی از یادتان نرود این حوزه ها را در نظر بگیرید :

I. نویسندگان وشعرا

II. بازیگران و کارگردانان

III. موسیقی دانان و خوانندگان

چند در صد از اقشار کم در آمد اعم از حقوق بگیران ، کارگران و کشاورزان از وضعیت جاری کشور رضایت داشته و می پذیرند که وضعیت موجود ناشی از رویکرد مسئولانه و صادقانه مسئولین و دست اندر کاران نظام برای حل مشکلات ملی است ؟

به عبارتی با یک سرشماری کلی نه تنها سکان داران فعلی در اغلب حوزه ها شایسته ترین و با صلاحیت ترین افراد حوزه ها نیستند بلکه حتی نتوانسته اند جلب اعتماد اکثریت قاطبه طبقات و اقشار مختلف اجتماعی را بنمایند.

 اگر از حوزه افراد و اشخاص بگذریم چه میزان اعتماد عمومی به صلاحیت “سیستم حاکمیت” وجود دارد ؟

آیا یک اعتماد عمومی به رعایت همه جانبه و منصفانه همه مفاد قانون اساسی به عنوان ” میثاق ملی ” وجود دارد ؟

آیا در کلیت خود جمهوری اسلامی و دستگاه رهبری آن اهداف و آمال واقعی مردم ایران را نمایندگی کرده و پیگیری می نماید ؟

آیا چرخش قدرت در میان نخبگان بر اساس عدالت و صلاحیت و بر اساس رای مردم صورت صورت میگیرد ؟

آیا تفکیک قوا بدرستی رعایت می گردد ؟

آیا نمایندگان واقعی مردم در قوای مختلف کشور اعمال قدرت میکنند ؟

آیا آزادی نقد و انتقاد سازنده وجود دارد ؟ و رسانه های ملی آراء مردم را نمایندگی می کنند ؟

آیا فعالیت احزاب و تشکلهای سیاسی با رعایت موازین مشخص در قانون اساسی به روانی و آزادانه صورت میگیرد؟

آیا چرخه سیستمی نظام بر اساس سلامت و به دوری از فساد و اعمال نفوذهای گوناگون اداره می گردد ؟

آیا مردم در حوزه زندگی خصوصی خود دارای آزادی عمل کافی برای عمل به باورها و تمایلات و سلایق خود هستند ؟

آیا یک فضای سالم و آزادانه برای ابراز آراء و عقاید در حوزه های مختلف فرهنگی و هنری وجود دارد ؟

آیا قومیتها و باورمندان دیگر نحله های اعتقادای آزادی عمل کافی برای زندگی بر اساس تمایلات خود را دارا هستند؟

به نظر می آید کسانی که این شعار را مطرح ساخته اند یا اساسا سرمایه اجتماعی را نشناخته اند و یا اگر بر موضوع اشراف دارند از وضعیت کشور بی خبرند و یا رندانه قصد سرپوش گذاری بر واقعیات و استفاده ابزاری و شعاری از اینگونه مضامین را دارند.

از آنجا که این شعار در هفته ” نیروی انتظامی ” مطرح شده است بایستی اذعان کرد که گویا برخی” اقتدار سخت ” را با ” اقتدار نرم ” اشتباه گرفته اند. اقتدار نرم در اساس مبتنی بر حکومت بر دلها است که از خلال رعایت مضامینی مانند موارد فوق بر می آید اما اقتدار سخت از طریق اعمال اقتدار از طریق سیستمهای امنیتی و نظامی حاصل می آید . بررسی سابقه چندین ساله نظام جمهوری اسلامی نشان از آن دارد که با دور شدن تدریجی نظام از اهداف آرمانگرایانه و سلامت سیستمی در اوایل دوره خود و با از دست دادن شدید ” سرمایه اجتماعی ” روز به روز در حال چرخش از” اقتدار نرم ” به سوی ” اقتدار سخت ” است.

تجربه تاریخی نشان داده است که سیستمهای مبتنی بر” اقتدار سخت ” در اغلب موارد جز به فرو پاشی و تلاشی به مقصد دیگری نخواهند رسید و از قضا هر چه این اقتدار سخت تر باشد تلاشی سخت و صعب تر خواهد بود . اقتدار نرم و میتنی بر حمایت و اعتماد عمومی از انعطافی بر خوردار است که میتواند در سخت ترین تنشهای درونی و بیرونی مقاومت کرده و از تلاشی رهایی یابد.

اکنون نظام جمهوری اسلامی دریکی از سخت ترین گردنه های تاریخی خود قرار دارد و در این نقطه عطف تاریخی یا تصمیم خواهد گرفت تا اساس اقتدار خود را از وضعیت کنونی که بر ” اقتدار سخت ” قرار دارد به ” اقتدار نرم ” و مبتنی بر سرمایه اجتماعی بدل سازد که مستلزم بازسازی اعتماد اجتماعی از طریق به رسمیت شناختن حق و حقوق فردی و اجتماعی همه آحاد مردم ایران از همه نحله های سیاسی ،اقشار ، اقوام و باورها خواهد بود. و یا راه کنونی را ادامه دهد و زمینه ساز ” بهار ایرانی ” گردد.

بایستی به سردمداران نظام گوشزد کرد که شبیه سازی نمایشی یک چنین حرکتهایی فقط و فقط باقی مانده اندک سرمایه اجتماعی ای را که ممکن است قابل باز سازی باشد را بر باد خواهد داد و زمان در هم فرو ریختن بنیان های اجتماعی را کمی به عقب خواهند راند که ممکن است درد آن را چندین برابر صعب‌تر نماید.

سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه‌‌های گوناگون است.

مطالب مرتبط

جمال الطاهر محقق و متخصص رسانه‌ای تونسی در مونترال، کانادا:مترجم علی سرداری

در تاریخ تونس، یک پارادوکس دردناک تکرار می‌شود: بسیاری از چهره‌هایی که زندگی، اندیشه و مبارزه خود را وقف کشور کردند، در نهایت به انزوا، بدنامی، تبعید، زندان و گاهی حتی مرگ دچار شدند، پیش از آنکه بعدها به‌عنوان بخشی از وجدان ملی دوباره کشف شوند.

عصام نعمان:مترجم علی سرداری

آیا پس از همه اقداماتی که اسرائیل و آمریکا علیه لبنانی‌ها، فلسطینی‌ها و ایران انجام داده‌اند و همچنان ادامه می‌دهند، رواست که رؤسای جمهور عون و سلام به ایران حمله کنند، گویی می‌خواهند حمایت بی‌قید و شرط آن از لبنان را رد کنند؟ در حالی که ایران شرط پایان جنگ را تعهد جدی اسرائیل به توقف تجاوز و عقب‌نشینی از اراضی اشغالی لبنان می‌داند.

نوران بدیع – مترجم: علی سرداری

عبدالجواد یاسین، مانند بسیاری از متفکران منتقد، با واکنش‌های متفاوتی روبه‌رو شده است. در حالی که روشنفکران بسیاری از او حمایت می‌کنند، جریان‌های سنت‌گرا او را متهم به چالش‌کشیدن اصول اساسی اسلام می‌دانند. این تقابل میان قدیم و جدید، میان فقه سنتی و تفسیرهای مدرن، یاسین را به چهره‌ای محوری در بحث آینده اسلام تبدیل کرده است.