بنام خدا
الناس علی دین ملوکهم : مردم راه و رسم دولتمردان خود را در پیش گرفته و براساس شیوه رفتاری آنها عمل مینمایند
روزگاری می رسد که مردانی از امتم قرآن می خوانند و قرآن از گلویشان فراتر نمی رود . محمد”ص”
“”خداوند سرنوشت هیچ ملتی را تغییر نمی دهد، مگر آن که خودشان آن را تغییر بدهند” سوره رعد، آیه ۱۱
مرا چشـــــم تـــری چون رود دادنــد
دلی غمگیـــــن ودرد آلـــــــــود دادند
ره ورسم جهــــان این بود از آغـــاز
به هـر کس هــرچه لایـق بـود دادند
سلام پر از غم و دلزدگی و نگرانی بر شما اسوه استقامت و پایداری
جناب آقای مهندس میرحسین موسوی
دیگر مرا نه امید مانده نه انگیزه ای برای اگاهی بخشی وادامه فعالیت مدنی و سیاسی برای این ملت خفته . کاش شما در حصر نبودید و من و امثال مرا با سخنانی سحر آلود خود پراز انرزی می ساختید وهمچنین ترغیب به ادامه اما چه حیف ..
در این زمانه ای که ملت همه سر در گریبان خود دارند و کوچکترین همتی رابرای تغییرهمت نمی گمارند ولی تا ثریا دلیل برهان می آورند که چرا نمی توانند در صورتی که برای مثال حاضر نیستن یک روز از کسب و پیشه خود دست بردارند ولی تا حکم حکومتی داده میشوند همین ملت همه گی کسب و پیشه بسته و به تعطیلات چندین روزه می روند . . . اف و افسوس ندارد براین ملک ملت
یا در سخن و شعار در فیسبوک و جامعه های مجازی همه از سرنگونگی دیگتاتور می گویند و برای نشان دادن رگ همت خود به خودی های غیرهمفکر می تازند و در کمپین های اجتماعات و مبارزات هزاران نفر لایک می زنند اما در وقت عمل همگی به مثال شکارچی می مانند که وقت شکار به یاد رفع حاجت خود می افتند ….اف و افسوس ندارد براین ملک ملت
تا به حال از سال 88 هشت وبلاگ من یا فیلتر شده یا بسته شده است و چه خطرهای از سر گذراندم اما اینک به این نتیجه رسیدم ام که این مردم از این با تلاق گرفتار شده در آن با عرض معذرت ارتزاق کرده وچگونگی رفع نیاز خود را در این باتلاق یافته اند و حاضرند سرنوشت ملت عراق در سال 2003 را در آینده تجربه کنند ولی بر آنان خدشه ای هرچند کوچک وارد نشود …. اف و افسوس ندارد براین ملک ملت
آری این ملت شهید پرور دهه 60 اکنون بر این باورند که نتیجه تغییر چیزه دندان گیری نخواهد بود و این یکی از همان چندین دلیل سکوت شان است که عنوان می کنند و خود با آن دلخوش چرا چون عده کثیری از این مردم شریف به سندروم ضعف فکری دچارشده و حاضرند در تب بسوزند و روزگار بگذرانند مبادا مرگ به سراغ آنان آید یا بهتر بگوییم از ترس مرگ راضی به تب همیشگی هستند…. اف و افسوس ندارد براین ملک ملت
تازه قسمت انزجار کننده این روزها سیاه مردمانی ست که بصورت مستقیم و یاغیر مستقیم از ته مانده لفتولیس حاکمیت روزگار می گذرانند و خود را ولایت مدار و ولایی می نامند و در صورت امکان برای حفظ موقعیت خود حاضرند به هر کاری تن دردهند و این حقیقتی آشکار است که سیاسیون روزنامه نگاران و… غیره از بابت رودرواستی به آن هیچگاه اشاره نمی کنند و نمی پردازند به کلمه جلاله قسمتان می دهم …. اف و افسوس ندارد براین ملک ملت
سید سبز پوش من حکایت این روزگار ایران بسان حکایت ملکی شده با پادشاهی که برای امتحان حد تحمل مردم تحت امرش روزی به نگهبانان چهار دروازه شهر دستور داد از هر کس که از دروازه ها عبور می کند مبلغی را به عنوان مالیات دریافت دارند اما پادشاه هرروز بر مقدار مالیات می افزود اما هیچ ندای اعتراضی از مردم ملکش نمی شنید تا اینکه روزی صبرش به سرآمد و دستور داد فقط یک دروازه را بازگذارند و سه دروازه دیگر را ببندند تا فشار بیشتر بر مردم بیاید اما پس از چندی که خبری از اعتراضی نشد پادشاه با عصبانیت دستور داد تا مالیات را دوبرابر نمایند .
روزگار برهمان رو گذشت روزی پادشاه وزیر خود را فرخواند تا از او جویای اخبار مملکت شود اما در تعجب پادشاه وزیر خبر از اعتراض مردی را داد پادشاه از او ماجرا را جویا شد و وزیر تعریف نمود که پس از اعتراض آن مرد که چندین نفر هم با او همصدا شده بودند به نزد او امده و از وی خواهش نمودند تا سربازان مسئول جمع آوری مالیات ها را افزایش دهند تا وقت ملت در مکان پرداخت مالیات ها هدر نشود ….. ایا اف و افسوس ندارد بر این ملک و ملت
جناب موسوی بسیاری از مواقع وا.. بر دوستان در بند حصرت می خوردم که کاش من جای آنان بودم تا نمی دیدم ملتی را که برای زنده ماندن خود در حال چپاول یکدیگرند در کمال آرامش . آرزویی که حاکمیت در رویا خود می پرورانند .
بهر صورت جناب میرحسین من پیش از پیش افسوس شما را می خورم که باید سختی حصر و زندان را برای ملتی تحمل نمایید که پیش از شما نیز قدر مردان بزرگی مانند امیرکبیر . قائم مقام فراهانی . میرزا کوچک جنگلی . مصدق . و… بسیاری دیگر از بزرگان را ندانستند برای مثال مصدق که صبح برو زندباد می گفتند و عصر مرگ برو نثار می کردند .
در پایان من این را از همراهی شما آموختم و در این چند سال نبودشما بیشتر از پیش برمن عیان شد که تغییر را باید از خود آغاز نمود و بعد انتظار مدینه فاضله را داشت .
دوستدارهمیشگی شما میرسعید امانی ( بحرعمانی )