در گفت‌وگو با پرویز کردوانی

گذشته و آينده درياچه اروميه

شاید دیگر نسل‌های بعد از ما رنگ دریاچه ارومیه را نبینند و دریاچه ارومیه به افسانه‌ای درکنار دریاچه آرال بدل شود؛ در این راستا گفتگویی انجام داده‌ایم باآقای پرویز کردوانی کارشناس مسایل محیط زیست.

آقای کردوانی؛ در ابتدای گفت‌وگو اگر ممکن است اشاره‌اي به پیشینه و تاریخچه دریاچه ارومیه داشته باشيد و اینکه ریشه بحرانی که وضعیت كنوني در آن قرار دارد، از کجا آغاز شد؟

به نظرم ابتدا باید در مورد وضعیت دریاچه ارومیه در دوراني که فاقد بحران بود شروع کرد، یعنی اوايل دهه ۷۰ میلادی و سپس به وضعيت آن در حال حاضر بپردازيم و اينكه در مراحل بعدی چه باید کرد.

در سال ۱۳۴۵ که من در آلمان فارغ‌التحصیل شدم، عده‌ای از رژیم گذشته نزد من آمدند. آنها مي‌خواستند افراد برجسته خارج کشور را به داخل کشور بیاورند. تز من به پایان رسیده بود و منتظر بودم که چاپ بشود و توانستم رتبه اول را در میان دانشجویان به‌دست آورم. آنها گفتند مي‌خواهیم شما افراد برجسته را به داخل کشور ببریم و ظرف چهار روز، هر جا دلتان بخواهد حکم فعالیت برایتان صادر می‌کنیم. من اعتراض کردم و به آنها گفتم راست نمی‌گویيد، دو سال است یک دکتر زمین‌شناس به ایران آمده و شغل ندارد و مشغول کار در اداره ثبت احوال است. گفتند شما به صورت امتحانی بیایید و اگر از وضعیتتان راضی بوديد، آن‌وقت بقیه نيز بیایند. من کارم تمام شده بود، از اين‌رو به ایران آمدم. مي‌خواستم وارد یک مجموعه جدید بشوم، گفتند دانشکده جدیدی به‌نام دانشکده کشاورزی و دامپروری ارومیه در حال ساخت است. در آن مقطع هنوز وزارت علوم تشکیل نشده بود، یک اداره به نام اداره کل تعلیمات عالیه بود که در وزارت آموزش و پرورش به کار استادها رسیدگی می‌کرد، محل آن در خیابان فردوسی و کوچه فردوسی بود، در آن هم روبه‌روی فروشگاهی بود که از اولین فروشگاه‌هایي بود كه به شکل جدید در ایران تأسيس شده بود، شخصی هم که مسئولیت آن ارتباط را بر عهده داشت، فریدون هویدا از معاونان وزارت خارجه بود، او با معاون وزیر آموزش و پرورش تماس گرفت و گفت ما فلانی را آوردیم، هر کجا که خواست برود، چهار روزه برایش حکم صادر شود.

وقتی گفتم می‌خواهم به دانشکده جدید ارومیه بروم، گفتند نمی‌شود، زیرا این دانشکده هنوز اعتبار ندارد و قرار است درست شود. گفتم من غیر از اینجا جای دیگری نمی‌روم، اگر نمی‌پذیرید برمی‌گردم. در نهایت از دانشگاه جندی شاپور اهواز اعتبار گرفتند و من با چهارهزار تومان در دانشگاه جندی شاپور استخدام شدم، اما مأموریت دادند تا به ارومیه بروم. در ۲۰ مهر ۱۳۴۵ وارد دانشگاه ارومیه شدم. زمین وسیعی بود و قرار بود چند ساختمان دانشكده در آن ساخته شود، اتاق یک ساختمانش را هم به من داده بودند. آن سال۶۰ دانشجو ـ۳۰ دانشجوي پسر و۳۰ دانشجوي دختر ـ پذيرفته بودند. با خود گفتم دانشگاه که فعلاً چیزی ندارد، بگذار به اینها عملاً کار یاد بدهم. تعدادی بیل خریدم و کارهای عملی کشاورزی را شروع کردیم. در ادامه برای دانشگاه، غذاخوری و سایر نیازها را تدارک دیدیم تا اینکه پس از سه سال به دانشگاه تهران منتقل شدم. سه سال حضور من در آن دانشگاه و مجموعه فعالیت‌های من به‌عنوان اولین معلم استاد در آنجا به‌گونه‌ای بود که حقیقتاً می‌شود گفت بنیان آن دانشکده در آن سال‌ها گذاشته شد. من در آن دوران دانشجویان را به سفر علمی می‌بردم و با هم به گردش‌های تحقیقاتی می‌رفتیم. جاهای مختلف ارومیه، دره‌ها و همین دریاچه اروميه هم ازجمله نقاطی بود که به آنجا می‌رفتیم.

آنچه اشاره كردم مقدماتی بود از سير آشنایی من با وضعيت و موقعيت آن سال‌هاي دریاچه ارومیه. حال این پرسش مطرح است که اهمیت دریاچه ارومیه چیست؟

دریاچه ارومیه بزرگترین دریاچه آب شور دنیاست. ما سه دسته دریاچه آب شور داریم؛ آب شوری که هیچ موجود زنده‌ای امكان زندگي در آن ندارد، كه چنين درياچه‌اي در ایران نداریم و به اين نوع درياچه بحرالمیت مي‌گويند، اما آب آن دریاچه با این شوری را هم کمی تغییر داده‌اند و در آن آرتیمیا پرورش می‌دهند.

آب اگر خیلی شور باشد هیچ موجودي نمي‌تواند در آن زندگي كند. درياجه اروميه خيلي شور است، ولي به شوري بحرالميت نيست، تنها موجود زنده در آن آرتيميا بود، پرنده‌ها از آرتیمیا استفاده می‌کردند و آرتیمیا بهترین غذا برای ماهی‌ها و میگوها بود. دریاچه ارومیه متشکل از۱۰۲ جزیره بود؛ جزیره‌ای که انسان‌ها در آن زندگی می‌کردند و با قایق رفت و آمد می‌کردند تا جزیره‌ای که آهو داشت. این۱۰۲ جزیره خودش یک اکوسیستم آبی است.

دیگر ویژگی دریاچه ارومیه لجن آن بود که این لجن برای سلامتی انسان خیلی خوب بود. مردم دسته‌دسته می‌رفتند و در این لجن می‌خوابیدند. اهمیت دیگر دریاچه ارومیه این بود که یک اکوسیستم حیوانی هم داشته و آن حضور گاومیش‌ها در آن بوده است. گاومیش از حیواناتی است که برای ادامه زندگی‌اش نیازمند به آب است و بدون آن نمی‌تواند زندگی کند. این گاومیش در باتلاق‌های اطراف دریاچه ارومیه زندگی می‌کرد. گاومیش‌ها البته برای زندگی مردمان هم مورد استفاده بودند، استفاده از آنها در زراعت و در عین حال شیرشان اهمیت داشته است.

دریاچه ارومیه اهمیت دیگری هم داشت و آن جذب توریست‌هاي فراوان بود. قایق‌های موتوری در نزدیکی آنجا، محلی برای انتقال توریست‌ها بودند. سپس یک جاده کشیدند که در مورد این جاده بسیار بد گفته شد، ولی جاده مناسبی بود. جاده‌ای که احداث كردند، راه آذربایجان شرقی را به غربی کوتاه می‌نمود و در عین حال جاذبه‌های توریستی فراوانی داشت. البته هیچ تأثیری هم روی دریاچه نداشت، از اين‌رو باعث شد تا مردم بتوانند جاذبه‌ها و زیبایی‌های دریاچه را مشاهده كنند، در حالی‌که از این زیبایی استفاده می‌کردند، بادی هم می‌وزید. جهت باد از غرب به شرق بود، به‌گونه‌ای که تا تبریز هوا را خنک می‌كرد. شب‌های دریاچه ارومیه هم زیبا بود. تصوير ماه روی دریاچه می‌افتاد و تصویر جاده‌گونه‌ای از ماه (moon street) در دریاچه ایجاد شده بود. شب دریاچه نیز با قایق بسیار زیبا بود، یعنی در شب هم جاذبه توریستی داشت.

البته در کنار اینها ایرادی هم داشت و آن اینکه سطح آب آن بسیار بالا بود و این مسئله باعث فشار به آب زمین‌ها و شهرهای اطراف و باعث شوری آب آنها می‌شد. دریای خزر هم با چنين مسئله‌اي روبه‌روست و بالا آمدن آب آن در برخی سال‌ها باعث پرشدن چاه‌های خانه‌های شهرهای کناری می‌شود. همه اینها در کنار هم باعث اهمیت و فوق‌العاده بودن این دریاچه بوده است، اما سير بيماري اين درياچه از۱۴سال پیش آغاز شد.

این بیماری که برای دریاچه ارومیه پیش آمده، چه مسائلی را در ادامه به همراه خواهد داشت؟

از اصلی‌ترین مسائل، یکی این است که در حال حاضر آب پایین آمده و دریاچه نمک‌زا شده است. بادی که از غرب می‌آید این نمک را به اولین شهر نزدیک به دریاچه مثل عجب‌شیر می‌ریزد. نام این باد را نمک باد گذاشته‌اند. باد این نمک را به چشمان مردم، داخل خانه‌هایشان و درون زمین زراعیشان می‌برد و زمین‌های زراعی به‌تدریج شور می‌شود. وقتی زمین شور شد، گیاهانی که به شوری حساس هستند، دیگر رشد نمی‌کنند و دیگر نمی‌توان خیار، گوجه، یونجه یا گندم کاشت. بعد هم اگر این نمک‌ها زیاد شود زمین را به کویر و نمک‌زار تبديل مي‌كند، دریاچه آرال نمونه‌ای از آن است. زمانی که این دریاچه خشک شد، ظرف شش سال باد آنقدر نمک از این دریاچه به بیرون آن ریخت که ۴۲ هکتار زمین نزدیک این دریاچه را به نمک‌زار تبديل کرد، به‌طوري‌که هر محصولی داخل آن می‌کارند دیگر به عمل نمی‌آید. در مورد دریاچه ارومیه هم اگر به همین ترتیب رها بکنند به کویر تبديل می‌شود. در حال حاضر هر روز مردم دسته دسته آن مناطق را تخلیه می‌کنند و از آنجا به مناطق ديگر می‌روند. اولین شهری هم که به آنجا مهاجرت می‌كنند تبریز و یا ارومیه است. دام‌ها هوای همراه با نمک تنفس می‌کنند. روی درختان ذرات نمک ریخته و زنبورهاي عسل هم با این ذرات و ضمناً گرد و غباري كه از عراق مي‌آيد روبه‌رو هستند.

اما «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد»، چرا كه به خاطر خشك‌شدن درياچه نمك زيادي به‌دست آمده و وضعیت دریاچه میلیاردها تن و میلیاردها تومان نمک برای ما درست کرده است. قبلاً مردم ارومیه کنار دریاچه زمینی را می‌گرفتند، سنگ می‌چیدند و خاک می‌ریختند، با سطل داخل آن آب می‌پاشیدند تا بعد یک ماه خشک شود و بتوانند نمك بگیرند. الان این دریاچه خشک شده و برای ما کوهی از نمک درست کرده است. برداشت نمك هم از آن خیلی ساده است و درآمد ميلياردي براي ما دارد. میلیاردها تومان درآمد نمکی که دریاچه می‌دهد، می‌تواند نصف هزینه احیای دریاچه را به ما بازگرداند، از اين‌رو به سه دلیل باید این نمک را برداشت كنند؛ نخست به خاطر تغییری که دریاچه کرده است و دیگر امکان بازگشت به غلظت قبلی نیست و امکان پرورش چیزی هم وجود ندارد. دوم اين‌كه داراي درآمد بسيار زيادي است كه نحوه استخراج بسیار ساده‌اي دارد. سوم آنکه اگر اين وضعيت ادامه يابد مشکلات بسیار جدی برای مردم آن منطقه به‌وجود می‌آورد و زندگی آنها را مختل می‌کند.

پرسش این است كه آیا این برداشت نمک به روان‌سازی‌اش کمک نمی‌کند؟ چرا كه مسئله روان‌سازی امکان دارد مشکلات دیگری را به‌وجود بیاورد.

هنگام برداشت کمی گردوغبار وجود دارد، اما عملیات برداشت بايد به سرعت انجام شود، زیرا این دریاچه دیگر آن دریاچه قبلی نخواهد شد. البته در ادامه به‌طور مفصل به اينها اشاره خواهم كرد. اما اگر این نمک به همین ترتیب داخل دریاچه باشد و به دریاچه آب بريزیم، دریاچه بحرالمیت می‌شود و عملاً امكان حيات هيچ موجود زنده‌اي وجود نخواهد داشت، برای اینکه غلظت نمکش زیاد می‌شود و آب کم است. پس از برداشت نمک، اگر آب را به آن وارد کردیم، دیگر امکان پرورش آرتیمیا نیست، ولی انواع ماهی‌ها را در آن می‌توانیم پرورش بدهیم. در کنار گردوغباری که ایجاد شده، لجن ارومیه كه منبع درآمد عظیم بود هم از بین رفته است، گاومیش‌ها هم از بین رفتند. آن همه جزایر یکی‌یکی به وضعیتی می‌رسد که با ماشین می‌شود وارد آن شد. آن ۱۰۲ جزیره هم از بین رفته و در آن منطقه ديگر نه توریستی هست و نه درآمد قایقرانی. قایق‌ها همه به گل چسبیده‌اند، هتل‌ها همه تعطیل شده‌اند، چون مسافری که از خارج می‌آمد دیگر نیست. اثری از هوای خنک آن سال‌ها نیست و الان آن منطقه دارای بادی داغ است و هوای بدی دارد که حالا پرنمک هم شده است.

علت این بيمارشدن چه بود؟ نظرات زیادی در مورد علت خشک شدن مطرح می‌شود؛ خشکسالی و احداث سدها ازجمله این نظرات است، نظر شما در این باره چیست؟

یکی از علل این بیماری دریاچه، خشکسالی است، کمااینکه سال گذشته هم غیر از یک بارندگی که باعث بالاآمدن آب دریاچه شد در کل خشکسالی بود. حتی جهاد كشاورزي یکسری از زمین‌های اطراف آن مانند آذرشهر را به دامداری‌ها داد تا فعالیتی در آنجا صورت بگیرد، از اين‌رو یکی از دلایل خشک‌شدگی همین خشکسالی است. از سويي در روستاها توسعه کشاورزی شد و منابع آب دریاچه نظیر «رود چای» به کشاورزی اختصاص یافت. زمین‌های اطراف ارومیه یکی از حاصلخیزترین نقاط ایران است. در دشت مغان که یکی از حاصلخیزترین مناطق ایران است، هر محصول قابل کشتی، ممتازترین محصول در نوع خودش است. از گندم تا یونجه، سیب و گلابی همه در دشت مغان درجه يك است. ارومیه هم بخصوص از نظر میوه ممتاز است و در حال حاضر بزرگترین تولیدکننده انگور است. سیب‌های ممتازی هم در آن منطقه قابل کشت است. بهترین گندمی که برای ماکارونی کشت می‌شود نیز در ارومیه هست، بنابراين کشاورزی در آنجا توسعه داده شده است. جمعیت هم از روستاها به شهرها آمدند و شهرها هم شروع به رشد کردند. مسئله ديگري كه موجب اين بيماري شده، آبي‌ است كه از درياچه گرفتند. بيشتر سدهايي که در موردشان صحبت می‌شود، به‌تازگي ساخته شده است. سه چهار سال است که این سدها به بهره‌برداري رسیده‌اند و چهار پنج سال است که دارای آب شده‌اند.

پس با عواملی که برشمردید، شما این نظر را که معتقد است سدها نقش مخربی در وضعیت دریاچه داشته‌اند و آن را عامل اساسی در خشک‌شدن دریاچه می‌شمارند، قبول ندارید؟

خیر، این حرف صحیحی نیست. سد وضع آب را بهتر می‌کند. متأسفانه تمام تقصیر را به گردن سد انداخته‌اند، درحالي‌كه سد کیفیت آب را بالا می‌برد، چون وقتی سد نباشد تمام آب جاری می‌شود و به هرز می‌رود. اگر شما به جنوب ایران، بلوچستان و یا به بوشهر بروید مي‌بينيد كه تمام آب‌ها به دریا می‌ریزد، زيرا این مناطق سد ندارند. بزرگترین رود ایران رودخانه کهیر با دبی آبی بیشتر از رود کارون را بررسی کردند. دبی رود کهیر در۱۲ اسفند۱۳۷۶، ۳۹۴۹ مترمکعب در ثانیه بود، ولی کمتر از یک ماه بعد در ۱۰ فروردین۱۳۷۶، هنگامی‌كه دبی آب رود کارون را اندازه‌گیری کردند۲۹۴۵ بود، یعنی رود کهیر از کارون آب بیشتری دارد، اما همه آب کهیر هرز می‌رود، چون سد ندارد. اين‌گونه نيست كه سدسازی باعث خشک‌شدن دریاچه شده باشد، تالابی به نام هشیلان در کرمانشاه است كه آبش هم شیرین است، یک سد روي آن ساختند و دریاچه خشک شد و آبی هم برای کشاوری نبود، ولی رئیس محیط‌زیست منطقه نزد رئیس سازمان محیط‌زیست رفت و گفت این دریاچه خشک شده است، از اين‌رو پنج مترمکعب را برای احیای دریاچه از سد در نظر گرفتند و دریاچه احیا شد. پس اگر بخواهیم دریاچه احیا بشود، امکان این که با استفاده از سد صورت بگیرد هم وجود دارد. در حال حاضر در مورد دریاچه تشک و نیریز گفته مي‌شود كه به خاطر احداث سدهايي چون درودزن، سيوند و ملاصدرا دریاچه خشک شده است. اما در پاسخ بايد گفت سدهاي سیوند و ملاصدرا همین سه چهار سال پیش ساختند و آبی هم گرفته نشده تا بخواهد این دریاچه را خشک کند. سد درودزن هم در دهه ۴۰ ساخته شده، درحالي كه اكنون سه چهار سال است که دریاچه خشک شده است، زيرا در آن زمان اینقدر مثل امروز کشاورزی توسعه نداشت و شهرها مثل امروز پرجمعیت نبودند. در حال حاضر سد درودزن و سد سیوند و…، نه یک قطره آب به کشاورزی می‌دهند و نه صنعتي را توسعه مي‌دهند و همه آب آن به شهرها مي‌رود، چون مطابق قانون آب می‌گویند اولویت با شرب است، یعنی آب مورد نیاز انسان واجب‌ترست.

در مورد سد زاینده‌رود می‌گویند سد زاینده‌رود را ساختند و به دنبال آن باتلاق گاوخونی خشک شد، كه در پاسخ آنها بايد گفت سد زاینده‌رود را در دهه ۴۰ ساختند، اما باتلاق گاوخونی، پنج شش سال پیش خشک شد. آب ۱۷۰ کیلومتر در مسیر می‌رفت تا به باتلاق گاوخونی برسد. در مسیر آب شهرهای هرند و هاشم‌آباد و وزرا، آب داشتند و مشغول کشاورزی بودند، ولی آرام‌آرام که جمعیت در شهر اصفهان افزایش یافت و آن همه صنایع احداث شد، گفتند اولویت با شهر است، از اين‌رو آب‌های مربوط به کشاورزی هم به صنعت اختصاص یافت و به باتلاق گاوخونی آبی نرسید، درنتيجه هرجا سد می‌سازند وضع آب بهتر می‌شود. وقتی سد نباشد، مواقعی مانند اواخر پايیز و زمستان و بهار كه بارندگی است، آب‌ها همه طغیان دارند و هدر می‌روند، اما در تابستان آبی وجود ندارد. من ۴۰ سال پیش باتلاق گاوخونی را از نزدیک دیدم، خشک خشک بود. در تابستان آن سال‌ها اصلاً سد هم نبود. پس سد، آب را براي تابستان هم ذخیره می‌کند و می‌تواند سهم باتلاق را و یا سهم دریاچه را با بازکردن دریچه بدهد. یا می‌گویند ترکیه روی دو رود دجله و فرات چند سد زده و وضع آب بدتر شده است، درحالي كه اين درست نیست، ترکیه اگر روی رودها سد زده، باعث شده تا وضع آب بهتر بشود. وضع آب پایین دست بهتر می‌شود، زيرا در زمستان آب طغیان‌کنان می‌آمد و به خلیج‌فارس می‌ریخت و در تابستان هم مردم آب نداشتند، ولی با احداث سد در تابستان هم آب دارند. پس مسئله اصلي سدسازي نیست، ساخت سد باعث کنترل آب می‌شود.

پس از توسعه بی‌رویه صنعت، شهرها و توسعه کشاورزی، سطح کشت و سطح شهرها توسعه یافت، اما به روستاها رسیدگی نشد، درنتيجه آب کم آمد، آن‌گاه قانونی برای آب گذاشتند. همان‌طور كه پيش از اين گفتم مطابق قانون، اولویت قانونی با آب شرب (آب مورد نياز شهر) است، حتی اگر کشاورزی هم تعطیل ‌شود. اما من معتقدم قانون آب كشور ما اشتباه است، زيرا آب در شهر به کارواش‌ها و چمن‌کاری فضاي سبز مي‌رسد، درحالي‌كه آب در روستا به مصرف كشت گندم، جو، پنبه و مواد غذایی مي‌رسيد؛ تولیداتی که حیات انسان به آنها وابسته است. در حال حاضر در دشت‌هایمان مثلاً دشت اصفهان یا دشت گرمسار، احداث چاه کشاورزی ممنوع شده است، ولی اگر شهر گرمسار شورا تشکیل دهد و تقاضا کند که پنج حلقه چاه می‌خواهد، می‌تواند چاه بزند. کشاورز آن منطقه یک کیلومتر آن طرف‌تر از روستایش نمی‌تواند حفر چاه کند، مثلاً در روستای کردوان نمی‌توان چاه زد، ولی شهر گرمسار می‌تواند، چون مطابق قانون اولویت آب با شهر است. دومین مصرفي كه برای آب در نظر گرفته شده، صنعت است. در حال حاضر در مورد زاینده رود، اول به شهر اصفهان آب می‌دهند و بعد به صنعت.

گروه سوم مطابق قانون، خانه‌های روستایی هستند، اما نه‌تنها برای کشاورزی اجازه نمی‌دهند، که حتي در چاه‌ها را هم می‌بندند و آب چاه‌ها را هم کم می‌کنند. در مورد اروميه هم اين‌گونه است. وقتی با فعالان محیط‌زیست صحبت مي‌كنيد آنها مي‌گويند این دریاچه خیلی اهمیت دارد، آنقدر که یک فرد خارجی گفته است یک هکتار این دریاچه ۱۰ برابر ارزشمندتر از یک هکتار زمین کشاورزی اطرافش است، چرا كه حیواناتي در داخل دریاچه زيست مي‌كنند. گفت‌وگويي با آقای مهندس پرویز گشتاسبی ـ که دانشجوی من بوده و الان هم معاون سازمان جنگل‌ها و مراتع است ـ کردند و گفتند چرا اینجا خشک شده است؟ او گفت برای این که سه سد (سد درودزن، سیوند و ملاصدرا) ساختند و این سدها عامل خشک شدن است. سپس گفت‌وگويی با معاون وزیر نیرو انجام شد و از ايشان پرسيدند چرا شما سد ساختید که این دریاچه خشک بشود؟ معاون وزیر نیرو در پاسخ گفت بله ما سد ساختیم چون در خشکسالی اولویت اول، حیات انسان و آب شربش است، انسان آب شرب می‌خواهد پس از آن اگر آب زیاد بود آن را به باتلاق و تالاب و محیط‌زیست اختصاص می‌دهیم. هم‌اكنون چون در خشکسالی هستیم نمی‌توانیم و آبی نداریم تا برای تالاب و محیط‌زیست کنار بگذاریم. عین این موضوع هم در مورد دریاچه ارومیه صدق می‌کند، از اين‌رو مي‌توان گفت دليل خشكي درياچه، خشکسالی و توسعه بی‌رویه شهر‌ها بوده است. اكنون چندین سال است که کمیسیون‌ها و شوراهای مختلف و جمعیت طرفداران دریاچه ارومیه و گروه‌های مربوط به وزارت نیرو، همگی به فکر راه نجات هستند و دو سال است که همه صحبت از راه حل می‌کنند. در این دو سال من هم راه حل ارائه داده‌ام. طرفداران محیط‌زیست می‌گویند ما می‌خواهیم این دریاچه به سرعت پر از آب بشود، راه‌حل فوری هم اين است كه رود ارس را ببندیم و آب آن را در این دریاچه بیاوریم، درحالي‌كه اگر بخواهیم آب را از یک‌جا انتقال دهیم و به سمت دریاچه بیاوریم، حدود چهار یا پنج سال زمان می‌برد. متأسفانه کسانی‌که این راه‌حل را ارائه می‌دهند، در مورد ارس به درستی فکر نمی‌کنند. سه استان ما از آب رودخانه ارس استفاده می‌کنند. سهمیه آب ما از ارس هم ۲۹ متر مکعب است و ارس هم دیگر آن ارس قدیم نیست. ۲۹ متر مکعب کل آبی است که برای اردبیل و دشت مغان، آذربایجان غربی و مقداری هم برای آذربایجان شرقی در نظر گرفته شده است. اين آب زیادی نیست، می‌خواهند این آب را برای دریاچه ارومیه بیاورند.

تراز ارتفاعی رود ارس هم امکان تحقق این طرح را دشوار می‌کند.

در کنار تراز ارتفاعی، وزیر نیرو و دیگران گفتند الان نمی‌شود این آب را به دریاچه اختصاص داد. اكنون همه مشغول کشاورزی هستند و همه با این آب زندگی می‌کنند، باغ‌ها آب می‌خورد و این آب هم برای زراعت است. بعد از اتمام فصل زراعت و باغات، می‌گذاریم تا این آب برای زمستان استفاده شود، در صورتي‌كه چنين كاري نيز اشتباه است، در زمستان نباید از ارس آب بگیرند.

در حال حاضر عامل مهاجرت تمام شهرهای ما را تهدید می‌کند. تمام مسائل شهرهای ما و در ۲۰ سال آینده مهمترین مسئله کشور ما، آب و بعد از آن امنیت غذایی است. غذای بشر کم است. در این سال‌ها کشاورزها، زمین‌هایشان را کشت کردند و ارتفاع آب چاه‌ها در این چند دشت منطقه بعضاً تا ۱۰۰ و یا۱۵۰ متر پایین رفته است. پس از پایین رفتن آب چاه‌ها، آب دریاچه هم وارد آب چاه شده و باعث شورشدن این آب شده است. در گذشته تراز آب چاه‌ها بلند بود، اما در حال حاضر بر اثر برداشت، در دشت‌ها بعضاً سطح این آب‌ها پایین‌تر از سطح آب دریاچه شده است، از اين‌رو این آب‌های زیر زمینی متأثر از آب دريا در حال شورشدن هستند و ضمناً آبشان هم رو به اتمام است و اگر فکری برای این چاه‌ها صورت نگیرد، همگی کشاورزی را رها می‌کنند.

اگر در زمستان برای بهبود وضعیت آب‌های زیرزمینی، از آب رودها استفاده نشود ما تا چهار و یا پنج سال دیگر آب زیرزمینی نخواهیم داشت. آب زیرزمینی هم اگر تمام شود تمام جمعیت مهاجرت می‌کنند. پس اينكه می‌گویند زمستان آب زیاد است، پس آن را به دریاچه بیاوریم، این درست نیست چون برای دریاچه آب وجود دارد. من معتقدم این آب‌ها را باید برای کشاورزی استفاده كرد تا تولیدات غذایی ما را تأمين كند. پایین رفتن ارتفاع آب‌های زیرزمینی باعث شده تا کشاورزی با دشواری روبه‌رو شود و پس از مدتی جمعیت زیادی به تبریز مهاجرت می‌‌كنند. حتی در شهرهای منطقه هم زمین بر اثر پایین رفتن این آب‌ها نشست داشته است كه به آن فرونشینی زمین می‌گویند. ساختمان‌ها فروریخته و لوله آب و گاز در تبریز شکسته، اینها از جمله مشکلاتی است که پایین رفتن آب‌ها به دنبال خود آورده است.

راه‌حل دیگری كه عنوان می‌کنند باروری ابر است و این هم ناشدنی است، چون دریاچه به یک میلیارد مترمکعب آب نیاز دارد و باروری ابر نمی‌تواند این آب را تأمین نماید و در عین حال هزینه بسیار زیادی هم دارد. ضمناً باروری ابر شرایطی دارد. باروری ابر، هسته تراکم می‌خواهد و باید کریستال یخ درست بشود. براي تشكيل ابر دما باید منهای ۲۵ درجه باشد، كه هزینه‌اش هم بسیار زیاد خواهد بود.

چند سال پیش در استان یزد سخنرانی‌ای داشتم و در آنجا از من در مورد باروری ابر پرسیدند، گفتم در کشورهایی با شرایط ایران در شهرهایی مثل قم، گرمسار و… باروری اصلاً اقتصادی نیست. در چنین جاهایی باروری ابر راه‌حل نيست و در هیچ جای دنیا هم چنين نمی‌کنند.

در کشورهای پیشرفته هم از باروری ابر براي توليد آب استفاده نمی‌کنند و بیشتر به منظور رفع مشکلات پیش آمده از آن استفاده می‌کنند، براي نمونه اگر بخواهيم به اهواز برويم و فرودگاه اهواز مه داشته باشد، برای حل این مسئله هواپیمایی از بالا کربن خشک یعنی دی اکسیدکربن می‌ریزد و این مه سرد می‌شود و به برف تبدیل می‌شود و روی زمین می‌نشیند، سپس هواپیما می‌تواند برود.

گاهي اوقات کشاورزان می‌گویند تگرگ آمده و بعد همه محصولاتشان را خراب کرده است، در چنین موقعی هواپیما، ید نقره می‌ریزد و با این کار نمی‌گذارد تگرگ درشت بشود و تگرگ‌ها ریز می‌شوند تا دیگر صدمه نزنند. از روش باروری ابر بیشتر برای این مسائل استفاده می‌شود، از اين‌رو اين راه در مورد دریاچه ارومیه كارايي ندارد.

راه‌حل بعدي كه مطرح مي‌كنند اين است كه زمین کشاورزان آب بخورد اما آب زیاد بیاید، یعنی روشی به نام آبیاری قطره‌ای بارانی. مطابق این روش، اگر زمینمان را آبیاری قطره‌ای بارانی کنیم، یک‌سوم زمینمان آب می‌خواهد و برای دوسوم دیگر آن، آب زیادی می‌آید. هزینه این روش مطابق قانون با مالک است. مالک هم پول ندارد و صرفه‌ای برایش ندارد تا هم آبیاری قطره‌ای برای زمینش انجام دهد و هم با کارگر نصف ـ نصف محصولش را بردارد. این کار شدنی است به این شرط که دولت آن مبلغی که مالک باید بپردازد را خودش بپردازد و این را جزء برنامه‌هایی نظیر برنامه‌های زیربنایی بگذارد. آبیاری قطره‌ای برای باغی است که قرار است درختانی جدید در آن بکاریم. فعلاً به این خاطر که وضع آب بد است، حق احداث باغ جدید داده نشده است. باغ قدیمی را هم با این روش نمی‌شود آبیاری قطره‌ای کرد، چون ریشه‌اش ۲۰ تا ۳۰متر پایین رفته است. در آبیاری قطره‌ای فقط ۱۰ تا ۱۵ سانت، زمین خیس می‌خورد، پس آبیاری قطره‌ای را هم نمي‌توان به‌عنوان راه‌حل به كار برد.

من به خاطر مسئله آب معتقدم وقتی براي شهرهايي چون اصفهان یا استان دیگری یک استاندار انتخاب مي‌شود نباید بگوید کشاورزی، صنعت، دانشگاه و شهرها را توسعه بدهيم، اين حرف مثل اين است كه بگوييم هرقدر مي‌توانيد بچه بياوريد، اما بعد كه بچه‌ها بزرگ شدند تمام هزينه‌ها برعهده آنهاست چون پدر خانواده ديگر پولي ندارد. درنتيجه استاندار باید بگوید همه اینها را جمع کنيم. ما باید بهره‌وری را در واحد سطح کشت و درآمد حاصله در واحد را بالا ببریم و در دانشگاه هم بهره‌وریمان را بالا ببریم، مثلاً به‌جای گرفتن پنج هزار دانشجو، دو هزار دانشجو بگيرد، اما اين دو هزار دانشجو وضعیتی داشته باشند که با کیفیتشان بشود مشکل مملکت را حل کرد. در حال حاضر در کشاورزی دو تن در هر هکتار گندم به‌دست می‌آوریم كه این نادرست است. کشورهای خارجی در هر هکتار۱۴ تُن گندم برداشت می‌کنند. ما هم زمین‌هایمان را اگر کم کنیم و به آنها برسیم مي‌توانيم تولید را تا ۱۴ تُن بالا ببریم. در حال حاضر با روش‌های جدید یک مرغ۳۰۰ تخم مرغ دوقلو در سال می‌دهد. الان مثلاً گاوی که ۱۵ کیلو یا ۲۰ کیلو شیر مي‌دهد اصلاً در چرخه جایی ندارد. حال ما چرا باید۵۰ رأس گاو نگه‌داریم، مي‌توانيم ۱۰ گاو داشته باشيم با ۶۰، ۷۰ و ۸۰ کیلو شیر. گاوهایی هستند كه با وضعیت مناسب و سیستم‌های جدید ۱۳۶کیلو شیر می‌دهند. این روش طبیعتاً آب کمتری می‌خواهد و زحمت کمتری هم نیاز دارد.

وزارت جهاد کشاورزی گفته قصد دارد آبخیزداری ‌کند. آبخیزداری به مجموعه اقداماتی در ارتفاعات و بالای کوه‌ها گفته می‌شود که به هنگام بارندگی آب در کوه نفوذ کند و آب جاری نشود. پس اگر آبخیزداری کنند هر چند آب دریاچه کمتر می‌شود، اما وضعیت آب منطقه بهتر می‌شود، چون که آب نفوذ می‌کند و چاه‌ها بالا می‌آید ولی آب دریاچه کمتر می‌شود، زيرا مواقعي‌که آبخیزداری نیست، آب راه می‌افتد و مانند سیلاب وارد دریاچه می‌شود. ولی وقتی آبخیزداری کردند مانند گذشته آب از دامنه کوه سرازير نمی‌شود و به کوه مي‌رود و برای آب چاه‌ها خوب است. اتفاقاً یکی از راه‌های نجات مملکت از کم‌آبی همین آبخیزداری است، چه بالای سدها و چه غیر سدها و به‌طورکل همه جای ایران نیازمند آبخیزداری است. ما تنها نباید در بالای سدها این کار را انجام دهیم. در سایر جاهایی هم که آبها طغیان می‌کنند و از دسترس ما خارج می‌شوند، نیازمند آبخیزداری هستیم.

پس به نظر شما براي درياچه اروميه چه بايد كرد؟

من معتقدم هیچ‌يک از راه‌هایی که به آنها اشاره داشته‌ام، امکان‌پذیر نیست. مرکز تحقیقات مجلس هم یک تحقیق ۲۱ صفحه‌ای انجام داده و در آن تمام این راه‌ها را رد کرده است. در آن تحقیق گفته که از ارس و سدها به دریاچه آب ندهیم چون با آب اینها همه کشاورزی می‌کنند و مملکت هم به این آب‌ها نیاز دارد. در زمستان هم نباید آبها را رها کنیم، چون ممکن است در طی سال خشکسالی بشود و سد هم آب نداشته باشد. این حرف درستی است. تجربه خودم این بود که در سال ۱۳۸۰ قرار شد برای سد سفیدرود یک لایروبی انجام دهند. سدها عمر مفیدی دارند و اگر لایروبی نشوند، پر می‌شوند و امکان استفاده از آنها وجود نخواهد داشت. پس از اين‌كه سفيدرود را لايروبي كردند آن سال بارندگی اتفاق نیفتاد، بعد سد آب نداشت و برنجکاری هم نشد، از اين‌رو در گیلان ابرها را بارور کردند تا بتوانند برنج بکارند. در یکی از این بررسی‌ها مجلس حرف مرا تأيید کرده و گفته منابع آبی را از آب رودخانه «زاب صغیر» بگیریم. آبگیری از آب زاب صغیر پیشنهاد من بود، زيرا از آب این رود ما اصلاً نمی‌توانیم استفاده کنیم. در رژيم گذشته، هم از این آب نمی‌توانستند استفاده کنند، چرا كه رودی گود افتاده در استان کردستان است. سدی در عراق به نام دوکان وجود دارد كه این رود به سد دوکان می‌ریزد. از آن طرف هم «زاب کبیر» می‌آید، این رود آنقدر گود افتاده است که اصلاً ما نمی‌توانیم سدی روی آن بزنیم، یعنی هرچه هم تلاش بکنیم، آب بالا نمی‌آید. وقتي از بالا نگاه می‌کنید، کف این رودخانه آنقدر گود است که انگار یک نخ آبی‌رنگ است، ضمناً بسیار هم پر آب است. این حرف هم که آب کافی ندارد حرف نادرستی است. در جنوب سردشت، جایی که مرز ما با عراق است می‌شود شاخه‌ای از رود را جدا کرد. در مورد رود زاب، ما روی رودخانه سد نمی‌زنیم، بلکه یکی از شاخه هایش را می‌گیریم، این شاخه بین پیرانشهر و سردشت است كه به آن تنگ گرژال مي‌گويند. گرژ در زبان کردی به معنای اخموست، این را اگر برگردانیم، می‌توانیم از مهاباد به سمت دریاچه، آب را منتقل کنیم، پس چرا باید آب ارس و یا آب درياي خزر را بگیریم که مدعی دارد؟ مجلس نيز حرف مرا تأيید کرده است، اما چیزی گفته که من قبول ندارم، اين‌كه آب مورد نیاز دریاچه را از این رودخانه و دریای خزر بیاوریم، اما در نظر نداشته كه احداث کانال هزینه بسیاری در پی دارد. اگر از تنگه گرژال آب مورد نظرمان کافی نباشد، می‌توانیم جلوتر برويم، مثلاً از جنوب سردشت بياوريم.

پس از نگاه شما این‌که از دریچه سد، مقداری را کنار بگذاریم تا دریاچه احیا بشود، امری مطلوب نیست؟

نه این شدنی نیست. این آب الان برای صنعت و کشاورزی مردم منطقه است. تنها زماني مي‌توانيم چنين كنيم که یک بارندگی شدید اتفاق بیفتد و سدها پر بشود، آن‌گاه به‌ناچار مجبورند دریچه‌ها را باز کنند، مثل آنچه امسال در ورامین اتفاق افتاد. سد لتیان در پنج سال یک قطره آب هم به ورامین نداده، ولی بهار امسال یک بارندگی شدید در حوزه سد لتیان اتفاق افتاد و اعلام کردند که آنها که در کنار رودخانه جاجرودند مواظب باشند، زیرا آب سد قرار است باز بشود و دریچه را چهار پنج روز باز کردند و آب هم رفت. اما مردم فکر کردند صاحب آب شده‌اند و خواستند با این آب کشاورزی كنند كه البته چند روز بعد دوباره این آب قطع شد.

آنقدر جمعیت و صنایع توسعه پیدا کرده‌اند که نمی‌توان آب سد را برای دریاچه رها کرد. من مخالف دریاچه نیستم و می‌خواهم دریاچه وضعش درست شود. اما فرض کنید یک خانواده‌ای زمانی وضعش بسیار خوب بود و یک بچه داشت، اما الان این پدر و مادر۱۰ بچه دارد؛ حال چه کار می‌شود کرد. حالا كه وضعشان خیلی بد است که نمی‌توان بچه را از بین برد. اينجا هم به اشتباه فکر کردند توسعه یعنی کشاورزی و هر جا زمین خالی یافت شد بايد كشت‌وكار كرد و هر جا شد بايد صنعت درست کرد. هر کجا فضایی یافت شد، دانشگاهی ساخته شود و دانشجو پذيرفته شود. انسان خواسته زندگی را روز به روز برای خودش بهتر کند، ولی خراب‌تر کرده است. در کنار همه این افزایش نیازها قرار است تالاب و باتلاق و دریاچه‌ها را هم حفظ کند!

در اصفهان آن همه شهرک ساخته شد و صنايع زيادي تأسيس شد، اما حالا نمی‌توانند تمام آب را به محيط‌زيست بدهند. در بین آنها طرفداران محیط‌زیست وجود دارند. اگر وزارت نیرو اعلام بکند هر کسی طرفدار محیط زیست است موافقت کند تا یک متر مکعب از آب خانه‌اش کم کنند تا آن را برای دریاچه ارومیه در نظر بگيرند، آیا حاضرند؟

به دریاچه آب نمی‌رسد، زيرا در این ۱۷۰ کیلومتر، مردم تشنه کشاورزی هستند و جلوی همان آبی را که قرارست به دریاچه و یا باتلاق برود می‌گیرند. اگر این آب را داخل لوله پلی‌اتیلن هم بگذارند، اهالی آن مناطق لوله‌ها را به منظور کشاورزی سوراخ می‌کنند. الان مردم شهرهاي هرند و هاشم‌آباد، سال‌هاست آب کشاورزی ندارند، چاه‌هایشان هم پایین رفته و همگی شور شده است. وقتی به اصفهان رفتم دیدم در اصفهان مردم برای آب، یک لایه پایین رفتند و به آب نرسیدند و مجدداً به لایه دوم رفتند و به آب رسیدند. چاه‌ها همه خشک شده‌اند. اگر این آب را الان هم رها کنند، آیا این آب به باتلاق گاوخونی می‌رود؟ خير، چون مردم نمی‌گذارند.

الان در شهر سفیددشت ناگهان چاه‌ها خشک شده است، مردم آب ندارند و با تانکر داخل شهر می‌گردند تا از جایی آب بیاورند. با این وصف، آيا مي‌توان از چهارمحال بختیاری آب را رها کنیم تا به باتلاق گاوخونی برود؟

شما قبلاً اشاره كرده بوديد دریاچه و باتلاق باید خشک بشوند.

خیر، من گفتم خشک می‌شوند، برای این‌که در اکولوژی چیزی وجود دارد به نام توالی (succession) كه می‌گوید اکوسیستم‌ها همین‌طور نمی‌مانند و تغییر می‌کنند. این تغییرات یا به صورت طبیعی است یا به صورت انسانی، یعنی به نحوی است که انسان در آنها دخالت می‌کند. اگر انسان در آنها دخالت کند بیشتر تغییر می‌کنند، یعنی دریای خزر و جنگل‌ها هم این‌طور نمی‌مانند، کمااینکه بین تهران تا کرج هم قبلاً به‌گونه‌اي دیگر بود و يا تمام شمیران به شكل دیگری بود و الان دیگر به آن شکل نیست.

آب‌های زیرزمینی یکی پس از دیگری در حال اتمام است. وزارت نیرو هم از قول من نوشته در کوه‌های البرز آب دارد پیر می‌شود. بله من گفته‌ام آب پیر می‌شود و دیگر امید نداشته باشيد که آب به شرايط پيش بازگردد. یک روز این آب سرحال است، اما روز دیگر اینطور نیست. یک روز، مقداری بارندگی صورت گرفت و سد هم یک مقدار پر شد. ولی در جایی مثل جهرم به‌گونه‌ای است که۵۵۰ متر بايد پایین بروند تا به آب برسند، درحالي‌كه در سال ۱۳۴۰ در هشت متری به آب می‌رسیدند هزار سال دیگر هم اگر بارندگی بشود این آب بالا نمی‌آید، چون ما از این چاه استفاده زيادي می‌کنیم، ولی در طرف مقابل آب می‌خواهد نشت کند و قطره قطره داخل زمین برود، از اين‌رو این آب به آن سطح اولیه نمی‌رسد، به همين دليل آب‌ها در حال اتمام است. در حال حاضر در ابرقو یا ابرکوه، آب۳۵۰ متر پایین رفته است. چندي پيش به دشت انار رفسنجان رفتم، آنجا اصلاً آب نمک است، گويي در باغ نمک آوردند و یک دانه علف هرز هم توی باغ نیست، يعني حتي علف هرز هم كه نسبت به گياهان ديگر حساسيت كمتري دارد دوام نياورده است. همه گياهان مرده‌اند، به غیر از پسته، اما پسته هم در حال از بین رفتن است. درخت پسته در آنجا ۲۰۰گرم محصول می‌آورد، درحالی‌که باید ۲۰۰ کیلو محصول بدهد! در پنج‌سال دیگر شهر رفسنجان وجود نخواهد داشت. اگر به جهرم نرسند تا پنج‌سال دیگر جهرمی نيز وجود ندارد و به همین ترتیب اصفهان و… .

در مورد دریاچه ارومیه نیز نباید این امید را داشت تا این دریاچه به شکل سابقش بازگردد. برای این دریاچه اگر آب را هم ببندید، دیگر آن بهره‌برداری قبلی را ندارد، بلكه دریاچه دیگری می‌شود كه با آن دریاچه قبلی تفاوت می‌کند.

گروه‌های متعدد برای حل مسئله ارومیه تشکیل شده‌اند و فکر می‌کنند. همه هم می‌گویند به فکر دریاچه‌ایم و جمعیت طرفدار دریاچه تشکیل داده‌ایم و وزیر نیرو هم می‌گوید باید هر چه زودتر اقدام كنید. به نظر من ابتدا باید این مرده را از اینجا بردارند، نمک آن هم منبع درآمد است و دائم هم نگویند حتماً آب ارس را باید به درياچه اروميه داد، زيرا کسی‌كه وضع مالی‌اش بد است نباید از حقوق فرد محتاج دیگری به آن داد.

همان‌طور كه گفتم آب رود زاب به عراق می‌رود و سازمان ملل هم چیزی نمی‌تواند بگوید. ما روی رود اصلی، سد نمی‌زنیم بلکه سرشاخه‌هایش را می‌گیریم. این کار قانونی است. اتفاقاً ۱۰ رود ما از کرمانشاه به عراق می‌ریزد. ما باید روی سرشاخه‌های این رودها سد بزنیم. چرا کرمانشاه باید وضعیتی داشته باشد که ۲۰درصد زمین آن آب و ۸۰ درصد دیگر آن دیم باشد؟ این گناه است. ما باید روی شاخه‌های رود سد بزنيم و حق نداریم روی رودخانه سد بزنیم، چون دولت عراق شکایت می‌کند. يك فعال محیط‌زیست می‌گوید نبايد سد زد و بايد بگذاريم آب به عراق برود، ديگري مي‌گويد نبايد حتي يك سد زد، اما اگر سد نداشته باشيم در تابستان بي‌آبي خواهيم داشت. محیط‌زیست بخشی از خاک و آب و هواست که زیستگاه موجودات زنده است و به همین خاطر انسان هم باید از آن استفاده کند. پس باید از این دریاچه نيز استفاده کنیم، نه این‌که بگوییم هیچ‌کس حق ندارد در محیط‌زیست داخل بشود. با محيط‌زيست باید رفتاری خوب داشت و نبايد طبیعت و یا جنگل را از بین برد. از جنگل باید استفاده کرد، اما جنگل کاشت، داشت و برداشت هم دارد. اگر برداشت نکنی اشتباه کرده‌ای، ولي فقط الان برداشت داریم، براي نمونه دریاچه گهر كه خیلی زیباست، الان آلوده شده است، زيرا داخل آن آشغال ریخته‌ و انتهای آن هم نیزار شده.

درياچه ميقان در فصل خشكي كوير ميقان خوانده مي‌شود، دریاچه داخل اراک است. اراكي‌ها هم حق دارند براي تفريح از آن استفاده كنند. محیط‌زیست می‌گوید نبايد نمک برداشت کرد، اما به نظر من بهره‌برداري نمك به بهبود وضع دریاچه کمک می‌کند، چرا كه وقتي از داخل یک حوض یک گل را برمی‌داری، وضع آن بهتر می‌شود. من در سخنراني‌اي كه در آنجا كردم گفتم اگر در اينجا فضايي زيبا و توريستي ايجاد كنيد و به نظافت و زيبايي آن هم رسيدگي كنيد، بسيار سودآور خواهد بود و مي‌توانيد از فضاي آن لذت ببريد. ارزش كوير ميقان اراك بيش از روستاهاي اطرافش است، براي اين‌كه نمك سولفات سديم دارد و در شيشه‌سازي و كاغذسازي از آن استفاده مي‌شود.

انتقال آب بین حوزه‌ای هم خیلی هزینه برمی‌دارد؛ آیا این روش درستی است؟

انتقال آب بین حوزه‌ای به این صورتی که الان انجام می‌شود نادرست است مانند روشي كه در کانال کوهرنگ استفاده مي‌شود. در این شيوه توزیع هم، فقط آب را به شهرها دادند. روستاها محروم از این آب و در حال تخلیه هستند. در انتقال هم روش‌هایی داریم و شرایطی وجود دارد که بحث دیگری را می‌طلبد.

سایت ملی-مذهبی محلی برای ارائه دیدگاه‌های گوناگون است.

مطالب مرتبط

جمال الطاهر محقق و متخصص رسانه‌ای تونسی در مونترال، کانادا:مترجم علی سرداری

در تاریخ تونس، یک پارادوکس دردناک تکرار می‌شود: بسیاری از چهره‌هایی که زندگی، اندیشه و مبارزه خود را وقف کشور کردند، در نهایت به انزوا، بدنامی، تبعید، زندان و گاهی حتی مرگ دچار شدند، پیش از آنکه بعدها به‌عنوان بخشی از وجدان ملی دوباره کشف شوند.

عصام نعمان:مترجم علی سرداری

آیا پس از همه اقداماتی که اسرائیل و آمریکا علیه لبنانی‌ها، فلسطینی‌ها و ایران انجام داده‌اند و همچنان ادامه می‌دهند، رواست که رؤسای جمهور عون و سلام به ایران حمله کنند، گویی می‌خواهند حمایت بی‌قید و شرط آن از لبنان را رد کنند؟ در حالی که ایران شرط پایان جنگ را تعهد جدی اسرائیل به توقف تجاوز و عقب‌نشینی از اراضی اشغالی لبنان می‌داند.

نوران بدیع – مترجم: علی سرداری

عبدالجواد یاسین، مانند بسیاری از متفکران منتقد، با واکنش‌های متفاوتی روبه‌رو شده است. در حالی که روشنفکران بسیاری از او حمایت می‌کنند، جریان‌های سنت‌گرا او را متهم به چالش‌کشیدن اصول اساسی اسلام می‌دانند. این تقابل میان قدیم و جدید، میان فقه سنتی و تفسیرهای مدرن، یاسین را به چهره‌ای محوری در بحث آینده اسلام تبدیل کرده است.