حکومت جمهوری یا پادشاهی

بحث بر سر حکومت جمهوری و پادشاهی (سلطنتی) ادامه دارد و انرژی و نیروی زیادی را به هدر می‌دهد. ایرانیان در وضعیت کنونی اکثرا متفق القولند که استبداد مذهبی حاکم، به بن بست رسیده و ریزش نیروها از درون آغاز شده و در دو حرکت اعتراضی در تیرماه 1378 و خردادماه 1388 امکان گذر از رژیم استبدادی مذهبی هم پیش آمده بود؛ ولی به دلیل اختلافات نیروهای پیشتاز و نفوذ گروه‌های وابسته به بیگانه و به خشونت کشیده شدن آن و ترس بازگشت دیکتاتوری در شکل دیگری و دلایل دیگر جنبش ادامه نیافت.

اینک این سوال مطرح است که چرا مردم به مخالفین رژیم اعتماد ندارند؟ آیا ترس‌شان بی‌مورد است یا به راستی حق دارند زمانی که گروه‌ها در گفتار و کردار خود شفاف نیستند؟

از زمان مشروطه تا کنون صد و شش سال میگذرد. سلطنت قاجار و پهلوی مشروطه سلطنتی را، زیر پا گذاشتند و بخصوص  پهلوی‌ها، هر دو، به کمک بیگانگان به سلطنت رسیدند یعنی هر دو با کودتا به کمک بیگانگان حاکم شدند و هردوی آنها در خارج ایران فوت کردند. چرا به جای اینکه از استبداد پادشاهی درس گرفته و از آنها گذر کنیم؛ سعی در مشروعیت بخشیدن به آن و تسلسل و چرخش باطل استبداد می پردازیم؟  چرا از سرنوشت آنها که به مردم پشت کردند و به کشورهای خارجی دل بستند و هردو در غربت درگذشتند نمی‌آموزیم؟

نمی‌خواهیم قبول کنیم که بیگانگان هم تا آنجا که به نفع خود می‌دانند از آنها استفاده می‌کنند و وقتی ببینند ورق برگشته، به دنبال فرد دیگری می‌روند. همین تجربه را در خوش خدمتی حسنی مبارک و بن علی دیدیم؛ تا آخرین لحظه از آنها بهره بردند ولی بعد به آنها پشت کردند.

شاهد بودیم و هستیم که غرب، در زمانی که مردم به پا خاسته بودند با همان اخوان‌المسلمین یعنی دشمن خود ساخت و حالا هم در سوریه علنا گروه القاعده را مسلح کرده است؛ یعنی همان کاری که زمان جنگ سرد در مقابل شوروی کمونیست کرده بود! در ایران بعد از انقلاب 1357 هم شاهد بودیم که روحانیت با جمهوری‌خواهان مخفیانه زد و بند کرد ولی در ظاهر آنهایی که می‌خواستند با احترام دو طرفه با همه کشورها، رابطه داشته باشند به عنوان خائن زندانی شدند.

با وجود این تجربه بزرگ آیا می‌توان باور کرد که پهلوی سوم ، راه پدر و پدر بزرگش را نمیرود؟ اگر در رسانه‌های فارسی‌زبان مروری داشته باشیم؛ ایشان همیشه خود را یک شهروند می‌نامد و در رسانه‌های خارجی، خود را شاه ایران مینامد که قسم خورده  راه اجداد خود را ادامه خواهد داد!

اگر سیاستمداران راست میگویند که به دموکراسی یا مردم سالاری باور دارند، باید به دنبال مردم باشند نه بیگانگان و گرنه با غیر مردم و به غیراز مردمسالاری جز به دیکتاتوری راه به جای دیگری نخواهند برد.

در اینجا ابتدا تعریف‌های موجود در باره شکل حکومت پادشاهی و جمهوری را مطرح می‌کنم و به سایر اشکال حکومت نم‌یپردازم؛ بعد ببینیم چرا به وحدت نمیرسیم.

سلطنت

پادشاهی‌کردن, سلطه داشتن،سلطان‌شدن, قهروغلبه, توانایی

نوعی حکومت که فردی مادام العمر در راس آن قرار دارد. پادشاهی که در آن سلطنت به فرزند او ( معمولا) به ارث می رسد . فرمانروایی پادشاهی یا به صورت سلطنت مطلقه به معنای حکومت بی‌مهار شاه و یا به صورت سلطنت مشروطه به معنای مشروط کردن، قدرت پادشاه است،

جمهوری

رژیم‌وطرزحکومت‌که‌بجای‌پادشاه‌یک‌تن‌ازطرف‌مردم کشورانتخاب‌میشودبرای‌مدت‌معین‌ حکومت میکند و به آن رئیس‌جمهورگویند

( صفت ) 1- طرز حکومتی که رئیس آن ( رئیس جمهور ) از جانب مردم کشور برای مدتی محدود انتخاب میشود.

با این دو تعریف در باره شکل حکومت و همانطور که در واقعیت هم شاهد هستیم سلطنت و پادشاهی ارثی است به این معنی است که سلطان یا شاه تافته جدا بافته و با سایر مردم متفاوت است ؛ حتی اگر در حکومت هم دخالت نکند مثل سلطنت انگلستان و… ولی بعنوان یک خانواده بالاتر از سایر شهروندان با درآمدی بالا، بیشتر به خرج مردم عادی اضافه میکنند.در کشورهای پادشاهی شاهد خرج هنکفت اضافی که بر دوش مردم سنگینی میکند، هستیم. و حتی ( چه سلطنتی و چه جمهوری) مجلس خواص یا اعیان در مقابل مجلس عوام و مردمند! در واقع دموکراسی در غرب هم، فقط به آن نخبه یا خواص 1% منفعت می رساند و اکثر مردم با درآمد ناچیز زندگی میکنند! با این وجود ما در تاریخ ایران، سلطنت و پاشاهی که داشتیم،استبداد مطلقه بود؛ به سلطنت، اکتفا نمیکردند؛حکومت را هم قبضه میکردند و تمام مجلس و ارگانهای سیاسی، مالی،قضایی و رئیس ارتش و… را در اختیار میگرفتند. حتی اگر مردم نخست وزیر شاه (قوام)را با قیام 30 تیر 1331 بر کنار و نخست وزیر خود را جایگزین کردند؛ شخص شاه با کمک بیگانگان نخست وزیر منتخب مردم را با کودتا سرنگون ودولت نظامی سپهبد رزم آرا را رئیس دولت انتصاب کرد و سلطنت مطلقه استبدادی را دوباره جایگزین نمود !

مردم ایران با این تجربه وحشتناکی که از شاهان مستبد داشتند، در انقلاب 1357 همه اقشار مردم حتی ارتش شاه ، برای همیشه پادشاهی را بر کنار کردند ولی بعلت نبود آزادی سیاسی و رشد تبادل نظر در جامعه و نبود احزاب و گروهای سیاسی در زمان شاه ، روحانیان که در تاریخ همیشه توجیه گر حاکمان زورگو و پادشاهان بودند با همراه شدن با انقلابیون و با فریب مردم، حکومت جمهور مردم را، به حکومت ولایت مطلقه فقیه تبدیل و علنا شاه شدند و ایران، بجای سلطنت مطلقه شاهی به سلطنت مطلقه فقیه تبدیل شد. مردم به مبارزه خود ادامه دادند و میدهند تا به حکومت خود برسندو دیگر فریب نخواهند خورد که دوباره کسی دیگر را قیم و آقا بالاسر خود کنند .

با وجود چنین تجربه سختی که حکومت مطلقه فقیه بر سر مردم آورده ، طرفداران رژیم گذشته روسفید شدند تا جایی که برای پاسخگویی به تحمیل دیکتاتوری فقها ، خواهان برگشت رژیم استبدادی گذشته هستند و فکر میکنند که مردم ایران باید در انتخاب دیکتاتورها یکی را انتخاب کنند و حق ندارند حکومت خود را بر قرار کنند؛ فکر نمیکنند مردم به این درایت رسیده اند که دیگر حکومت خود را بکسی واگذار نکنند بلکه خود حکومت میکنند و بجای حاکم و یا سوار کردن یکی بخود؛ مامور و یا خدمتگزار را، انتخاب و هر وقت خدمتگزار پای خود را از محدوده وظیفه اش بیرون گذاشت ، بتوانند خدمتگزار را تغییر و شخص دیگری را انتخاب کنند. یعنی مردمسالاری مشارکتی یا شورایی که هیچ کس حق ویژه ندارد.

درضمن، این سوال را عده ای مطرح میکنند که ما جمهوریهای داریم که مثل سلطنت ارثی هستند و دیکتاتوری هم هستند . درست است که نام و یا شکل حکومت را در ظاهر جمهوری دموکراتیک و یا دموکراتیک خلق و… می گذارند و مثل همین حکومت کنونی ایران به اسم جمهوری است ، اما آیا در عمل هم کسی باور دارد این رژیم جمهوریست و حکومت مطلقه فقها نیست ؟ چطور میشود حکومتی خود را جمهوری یا مردمسالاری بنامد که در آن هیچ حزب سیاسی آزاد نباشد و حتی نمایندگان را هم اول از فلتر شورای حکومتی انتصاب بعد به مردم بگویند به آنها رای دهند! این یک توهین بزرگ به جمهور مردم است. حتی اسلامی هم نیست که خیلی از مسلمان روحانی و غیر روحانی بخاطر مخالفت با ولایت مطلقه فقیه در زندان یا بازداشتگاه خانگی بودند و هستند. و همین مردم مسلمان و غیر مسلمان بودند که در اعتراضات خرداد 1388 بخیابانها ریختند و به جهانیان اعلام کردند؛ که ما ولایت یا حکومت کسی را نمیخواهیم که قیم ما باشد ما با رای خود خدمتگزار انتخاب میکنیم؛ میزان رای مردم است نه شیخ نه شاه … (رای من کو)؟

بنابر این، کشورهای که خود را ظاهرا جمهوری مینامند و برگزیده جمهور مردم ، ولی مردم هیچ نقشی جز به تنها کاندیدای حزب حاکم رای بدهند، ندارند ؛ درست مثل کسی است که مو سر نداشته باشد به او بگویند زلف علی یا میدانی که هیچ سرسبزی و چمن ندارد بگویند سبز میدان.

ما به محتوا و عمل آن باید در نظر داشته باشیم نه به ادعا و گفتار. درست بر همین محتوا و عمل است که ادعا های سلطنت طلب ها با گفتار آنها در تناقض است . آقای رضا پهلوی در نشستهای با نمایندگان و لابیهای غرب از سرنگونی رژیم و سیاست تغیررژیم صحبت میکند(1). با فوکوس آنلاین خود را شاهزاده تاج گذاری کرده و… ولی در رسانههای فارسی زبان خود را بعنوان یک شهروند ساده مینامد و مدعی است، در رژیم آینده ایران هرچه مردم تصمیم بگیرند، من تسلیم رای مردم هستم! فورا، طرفداران پادشاهی، یادشان میرود و میگویند تنها گزینه ایشان هستند، جامعه بین الملل! ایشان را می شناسند.

یعنی آنها مردمسالاری و حکومت آینده ایران را که مردم باید حکومت کنند، خیلی ساده رد کرده و از حالا برای همه انتخاب میکنند که تنها گزینه آقا هستند!

با وجود این همه تناقض و نا شفاف گویی همانطور که آقای محمد امینی و سایر منتقدین از جمله خودم در گفتگو و  مقاله ها مطرح میکنم که اگر همه این منتقدین بقول رهبر سکیولارهای سبز میخواهند شخص خوشنام در اپوزیسیون را خراب کنند! چطور است که اگر ایشان مشروطه سلطنتی میخواهند نه سلطنت استبدادی ، چرا الگوی مشروطه سلطنتی ایشان الگوی مستبدان می باشد؟! مگر رضا شاه و محمد رضا شاه علیه مشروطه کودتا نکردند آنهم بکمک بیگانگان؟! اگر ایشان در این مورد هم ابهام گویی نمیکردند و واضح و روشن میگفتند مشروطه خواه هستند حد اقل مثل اکثر مردم ایران دنبال مصدق بودند که به شاه قول داد و روی قرآن نوشت من کودتا نمیکنم و به قانون مشروطه پایبندم که شاه شاهی کند و دولت دست نشانده مردم باشد ولی این محمد رضا شاه بود که به کمک بیگانگان در فکر سرنگونی مشروطه برآمد و بعد از شکست کودتای 25 مرداد و فرار از کشور ، سه روز بعد کودتای 28 مرداد را بکمک سیا، انجام داد. برخلاف ادعای آقای رضا پهلوی که  در فوکوس آنلاین مطرح میکند که :  پدرم براین باور بود که باید ابتدا به مردم تا حدی آموزش بدهد تا دمکراسی امکان پذیر شود. می خواست ابتدا جامعۀ مدنی ایجاد کند. نظامش اصلاح پذیر بود و درآخر هم با اصلاحات مؤافقت کرد.

آیا با بستن حتی احزاب خودی و بوجود آوردن تک حزبی رستاخیزمیشود آموزش دموکراسی داد؟! مهندس بازرگان در دادگاه شاه میگوید شماها به بما اجازه نمیدهید حرف بزنیم نسل بعدی راه دیگری در پیش خواهد گرفت؛ آیا مسبب اصلی، جوانان به ستوه آمده و جو بسته و منقبض شده دست به اسلحه برده وقتی همه راها بسته باشد،هستند یا دیکتاتورهایی که این وضعیت را ایجاد کرده اند ؟

سلطنت طلبان خارج از قدرت کنونی، عصیان و قیام مردم، در زمان شاه را محکوم  و علنا اعلام میکنند که مردم نباید در مقابل ظلم شاهی برخیزند. آنها باید پوزش بخواهند وقتی آقای رضا پهلوی در فوکوس آنلاین میگوید: بسیاری از انقلابی های آنموقع امروز نزد من می آیند و می گویند: «بهتر بود پدرت ما را بازداشت و اعدام می کرد. ما که خبر نداشتیم چه پیش خواهد آمد»!

آقای رضا پهلوی میبینیم حتا در باره شکنجه و کشتار آزادیخواخان و بستن دهان مردم سعی در توجیه کارهای پدراست! در پایبندی خود به سلطنت ، حتی آنرا برای اتحاد اقوام مختلف ایران مطرح میکنند! در صورتی کیست که نداند خاندان پهلوی با تحقیر اقوام ایرانی ، تنها قوم آریا را قوم برتر معرفی میکردند و برای بقیه اقوام جُک می ساختند و تحقیر میکردند و هنوز هم سلطنت طلبان بدتر از جُک و تحقیر اقوام میخواهند بزور دین مردم بقول خودشان دین تازی را تغییر و به دین ایرانی و خدای آریایی تبدیل کنند!

اگر سلطنت طلبان خواهان ایرانی مستقل ، آزاد و مردمسالاری هستند؛ باید بدانند ایران برای همه ایرانیان است و این مردم هستند که باید حکومت کنند و گماشتگان یا ماموران یا خدمتگزارانی در امور کشور،انتخاب کنند. و مخارج اضافی که باید برای شکل حکومت به شاه بپردازند اتحاد واقعی و عملی ایجاد نمی کند. برای اتحاد ملی واقعبینانه تر، بهتر است، برای مدت محدود از یک قوم، بعنوان سنبل وحدت، انتخاب کنند که الگوی اتحاد بین اقوام باشد. این روش نه حتی سبب همبستگی ملی بین اقوام خواهد شد؛ بلکه حتی ممکن است آن کشورهایی  که از نظر زبانی ، تاریخی, فرهنگی و دینی در گذشته مشترک بودیم و حالا جدا هستند به ما نزدیک و حتی همچون گذشته یکپارچه شوند.

1 – ترجمه تطبیقی مصاحبه فوکوس آنلاین با رضا پهلوی

فوکوس آنلاین: بسیاری از کارشناسان معتقدند که هر اقدام غرب محکوم به شکست است و حکومت را بیشتر تقویت خواهد کرد.

پهلوی: خیلی این حرف درست نیست. بسیاری از ایرانی ها حتی برای خلاصی از حکومت طرف مهاجمان خارجی را خواهند گرفت. وقتی مردم بعد از انتخابات مخدوش سال۲۰۰۹ به خیابان رفتند و «اوباما – اوباما» سر دادند و پلاکاردهایی به زبان انگلیسی رو به دوربین گرفتند این کار را نکردند که تمرین زبان کنند: پیامی بود که به غرب فرستادند!

یعنی مردم ایران طرفدار مهاجمان خارجی هستند؟!

منظو از آن شعار این بود که آمریکا پشت پرده با رژیم ساخت و پاخت نکند با آنها باشد یعنی پشتیبانی از حرکت دموکراسی خواهی آنها نه بکمک آمریکا دموکراسی بیاورند یعنی مردم ایران نمیداند با خشونت و تجاوز مهاجمان خارجی به دموکراسی نمیشه رسید؟

http://www.khodnevis.org/persian

سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه‌های گوناگون است.

مطالب مرتبط

جمال الطاهر محقق و متخصص رسانه‌ای تونسی در مونترال، کانادا:مترجم علی سرداری

در تاریخ تونس، یک پارادوکس دردناک تکرار می‌شود: بسیاری از چهره‌هایی که زندگی، اندیشه و مبارزه خود را وقف کشور کردند، در نهایت به انزوا، بدنامی، تبعید، زندان و گاهی حتی مرگ دچار شدند، پیش از آنکه بعدها به‌عنوان بخشی از وجدان ملی دوباره کشف شوند.

عصام نعمان:مترجم علی سرداری

آیا پس از همه اقداماتی که اسرائیل و آمریکا علیه لبنانی‌ها، فلسطینی‌ها و ایران انجام داده‌اند و همچنان ادامه می‌دهند، رواست که رؤسای جمهور عون و سلام به ایران حمله کنند، گویی می‌خواهند حمایت بی‌قید و شرط آن از لبنان را رد کنند؟ در حالی که ایران شرط پایان جنگ را تعهد جدی اسرائیل به توقف تجاوز و عقب‌نشینی از اراضی اشغالی لبنان می‌داند.

نوران بدیع – مترجم: علی سرداری

عبدالجواد یاسین، مانند بسیاری از متفکران منتقد، با واکنش‌های متفاوتی روبه‌رو شده است. در حالی که روشنفکران بسیاری از او حمایت می‌کنند، جریان‌های سنت‌گرا او را متهم به چالش‌کشیدن اصول اساسی اسلام می‌دانند. این تقابل میان قدیم و جدید، میان فقه سنتی و تفسیرهای مدرن، یاسین را به چهره‌ای محوری در بحث آینده اسلام تبدیل کرده است.