جلبير الأشقر: مترجم علی سرداری

دونالد ترامپ در جنگ خود با ایران دست‌وپا می‌زند

دونالد ترامپ در دوران ریاست‌جمهوری خود از مرزهای بی‌شماری عبور کرده است؛ زیرا او مردی با ویژگی‌هایی است که هیچ رمان‌نویسی نمی‌توانست تصور کند روزی به کاخ سفید برسد. خودشیفتگی بیمارگونه و رفتار اقتدارگرایانه او با سنت‌های حکمرانی در ایالات متحده، به‌ویژه در چالش عمیق او با اصل جدایی قوا، در تضاد است؛ بدون آنکه حمله مداوم او به رسانه‌ها را نیز در نظر بگیریم. آنچه از همه این‌ها خطرناک‌تر است، فقدان حداقل زیرکی و توازن لازم برای اداره بزرگ‌ترین قدرت بین‌المللی است.
در دوره نخست ریاست‌جمهوری‌اش، کارگزاران سنتی توانستند تا حدی او را مهار کنند، اما او پس از پیروزی انتخاباتی اخیرش ــ که فراتر از پیروزی نخست او بود ــ با گستاخی بیشتری به کاخ سفید بازگشت و مشتاق بود افرادی شبیه خود را در دولت منصوب کند؛ از جمله پیتر هیگست، وزیر جنگ، که خود او اصرار دارد عنوانش به‌جای «وزیر دفاع» همین باشد، و بی‌شک در این مورد حق با اوست.
واقعیت این است که ترامپ و وزیرش سرمست از موفقیت عملیاتی بودند که علیه ونزوئلا انجام شد؛ موفقیتی که فراتر از همه انتظارات، حتی انتظارات خودشان بود. از همین رو تصور کردند تکرار آن در ایران ممکن است، حتی قطعی. اما محاسبه میدان با محاسبه اتاق فرمان یکی نبود، زیرا شرایط دو کشور کاملاً متفاوت بود.
در ونزوئلا، دولت ترامپ با برخی افراد در ساختار قدرت ارتباط داشت و از معاون رئیس‌جمهور مادورو آغاز کرد؛ کسی که پس از ربوده شدن توسط نیروهای آمریکایی، از سوی آنان به‌عنوان رئیس‌جمهور معرفی شد. این آدم‌ربایی از طریق یک عملیات هک بین‌المللی و مطابق برنامه‌ای از پیش طراحی‌شده، بدون مشکل جدی انجام شد. کنار زدن رئیس‌جمهور ونزوئلا، همراه با فشار نظامی ــ از جمله بمباران چند قایق در سراسر کشور و تهدید به محاصره دریایی خفه‌کننده ــ موجب تغییر رویکرد رژیم شد؛ همان چیزی که ترامپ به‌دنبال آن بود، برخلاف «تغییر رژیم» در عراق که به‌زعم او به منافع آمریکا خدمت نکرد.
دولت ترامپ هیچ توافق پنهانی با افراد بانفوذ در ایران ندارد
در ایران، روشن بود که دولت ترامپ با هیچ‌یک از افراد بانفوذ در قدرت که بتوانند مسیر رژیم را تغییر دهند، توافق پنهانی ندارد. بر این اساس، فرض بر این بود که حذف رأس هرم قدرت ایران ــ یعنی «مقام معظم رهبری» ــ همانند ونزوئلا، همراه با فشار نظامی شدید و تهدیدهای بیشتر، تهران را وادار به پذیرش خواسته‌های واشنگتن خواهد کرد. اما این فرض آشکارا نوعی آرزوپردازی بود؛ همان‌گونه که پیش‌تر نیز اشاره کرده بودیم. در اینجا «آرزو» استعاره‌ای از فرافکنی خواسته‌ها بر واقعیت است.
ترامپ و دولت او در رأس یک ابرقدرت با سردرگمی بی‌سابقه‌ای عمل می‌کنند. رفتار آنان در غیاب هر برنامه مشخص، یا حتی تعریفی از شرایط پیروزی ــ جز بهترین سناریوی ممکن ــ به اوج تصادفی بودن رسیده است. هدف نهایی، تغییر رویکرد رژیم است، بدون آنکه هدفی پایین‌تر و قابل‌دستیابی تعریف شده باشد و بدون آمادگی برای بدترین سناریو؛ در حالی که هر برنامه‌ریزی عاقلانه برای عملیات نظامی باید این موارد را در نظر بگیرد.
اکنون ترامپ و دولت او تنها با دو گزینه روبه‌رو هستند:
• ادامه تشدید تجاوز، که اعتراضات بین‌المللی ــ از جمله در داخل آمریکا و حتی میان حامیان ترامپ ــ را افزایش می‌دهد؛
• یا پذیرش شکست، حتی اگر تلاش کنند آن را با ادعای پیروزی بپوشانند؛ ادعایی که کسی را فریب نمی‌دهد.
به همین دلیل، برای ترامپ دشوار است که تجاوز را در وضع کنونی متوقف کند و اعلام کند «ماموریت انجام شد»؛ همان‌گونه که جورج دبلیو بوش در سال ۲۰۰۳ پس از اشغال عراق اعلام کرد؛ اعلامیه‌ای که بعدها به تمسخر گرفته شد. بنابراین ترامپ به یک «دستاورد» تازه در جنگ علیه ایران نیاز دارد؛ چه مربوط به پرونده اورانیوم باشد، چه حذف یک چهره مهم در ساختار قدرت ایران (با کمک متحد اسرائیلی خود که در ترور تخصص دارد). سپس او نیز اعلام خواهد کرد: «ماموریت انجام شد.»
گزینه‌های ایران
در سوی دیگر، دولت ایران نیز تنها با دو گزینه روبه‌روست:
ادامه رد شدید شروط آمریکا درباره غنی‌سازی اورانیوم و ساخت موشک‌های بالستیک، و افزودن شروط جدید برای توقف جنگ؛ از جمله دریافت غرامت و تضمین‌های بین‌المللی برای جلوگیری از تجاوز آینده؛یا تسلیم شدن و پذیرش شروط ترامپ و آغاز مرحله‌ای از همکاری مشابه ونزوئلا.
هیچ نشانه‌ای وجود ندارد که سناریوی دوم محتمل باشد. نکته اصلی این است که احتمالاً به‌سوی روزهای بسیار داغ نظامی در خلیج فارس می‌رویم، مگر آنکه ترامپ بار دیگر با یکی از هوس‌های ناگهانی خود همه را غافلگیر کند.
وضعیت لبنان نیز قابل چشم‌پوشی نیست؛ جایی که دولت صهیونیستی جنگ مرگبار خود را برای خلع سلاح «حزب‌الله» تشدید کرده و اعلام کرده است که این جنگ را از مشارکت خود در جنگ آمریکا علیه ایران جدا می‌داند.
دونالد ترامپ در جنگ خود با ایران دست‌وپا می‌زند گیلبرت بلوند
دونالد ترامپ در دوران ریاست‌جمهوری خود از مرزهای بی‌شماری عبور کرده است؛ زیرا او مردی با ویژگی‌هایی است که هیچ رمان‌نویسی نمی‌توانست تصور کند روزی به کاخ سفید برسد. خودشیفتگی بیمارگونه و رفتار اقتدارگرایانه او با سنت‌های حکمرانی در ایالات متحده، به‌ویژه در چالش عمیق او با اصل جدایی قوا، در تضاد است؛ بدون آنکه حمله مداوم او به رسانه‌ها را نیز در نظر بگیریم. آنچه از همه این‌ها خطرناک‌تر است، فقدان حداقل زیرکی و توازن لازم برای اداره بزرگ‌ترین قدرت بین‌المللی است.
در دوره نخست ریاست‌جمهوری‌اش، کارگزاران سنتی توانستند تا حدی او را مهار کنند، اما او پس از پیروزی انتخاباتی اخیرش ــ که فراتر از پیروزی نخست او بود ــ با گستاخی بیشتری به کاخ سفید بازگشت و مشتاق بود افرادی شبیه خود را در دولت منصوب کند؛ از جمله پیتر هیگست، وزیر جنگ، که خود او اصرار دارد عنوانش به‌جای «وزیر دفاع» همین باشد، و بی‌شک در این مورد حق با اوست.
واقعیت این است که ترامپ و وزیرش سرمست از موفقیت عملیاتی بودند که علیه ونزوئلا انجام شد؛ موفقیتی که فراتر از همه انتظارات، حتی انتظارات خودشان بود. از همین رو تصور کردند تکرار آن در ایران ممکن است، حتی قطعی. اما محاسبه میدان با محاسبه اتاق فرمان یکی نبود، زیرا شرایط دو کشور کاملاً متفاوت بود.
در ونزوئلا، دولت ترامپ با برخی افراد در ساختار قدرت ارتباط داشت و از معاون رئیس‌جمهور مادورو آغاز کرد؛ کسی که پس از ربوده شدن توسط نیروهای آمریکایی، از سوی آنان به‌عنوان رئیس‌جمهور معرفی شد. این آدم‌ربایی از طریق یک عملیات هک بین‌المللی و مطابق برنامه‌ای از پیش طراحی‌شده، بدون مشکل جدی انجام شد. کنار زدن رئیس‌جمهور ونزوئلا، همراه با فشار نظامی ــ از جمله بمباران چند قایق در سراسر کشور و تهدید به محاصره دریایی خفه‌کننده ــ موجب تغییر رویکرد رژیم شد؛ همان چیزی که ترامپ به‌دنبال آن بود، برخلاف «تغییر رژیم» در عراق که به‌زعم او به منافع آمریکا خدمت نکرد.
دولت ترامپ هیچ توافق پنهانی با افراد بانفوذ در ایران ندارد
در ایران، روشن بود که دولت ترامپ با هیچ‌یک از افراد بانفوذ در قدرت که بتوانند مسیر رژیم را تغییر دهند، توافق پنهانی ندارد. بر این اساس، فرض بر این بود که حذف رأس هرم قدرت ایران ــ یعنی «مقام معظم رهبری» ــ همانند ونزوئلا، همراه با فشار نظامی شدید و تهدیدهای بیشتر، تهران را وادار به پذیرش خواسته‌های واشنگتن خواهد کرد. اما این فرض آشکارا نوعی آرزوپردازی بود؛ همان‌گونه که پیش‌تر نیز اشاره کرده بودیم. در اینجا «آرزو» استعاره‌ای از فرافکنی خواسته‌ها بر واقعیت است.
ترامپ و دولت او در رأس یک ابرقدرت با سردرگمی بی‌سابقه‌ای عمل می‌کنند. رفتار آنان در غیاب هر برنامه مشخص، یا حتی تعریفی از شرایط پیروزی ــ جز بهترین سناریوی ممکن ــ به اوج تصادفی بودن رسیده است. هدف نهایی، تغییر رویکرد رژیم است، بدون آنکه هدفی پایین‌تر و قابل‌دستیابی تعریف شده باشد و بدون آمادگی برای بدترین سناریو؛ در حالی که هر برنامه‌ریزی عاقلانه برای عملیات نظامی باید این موارد را در نظر بگیرد.
اکنون ترامپ و دولت او تنها با دو گزینه روبه‌رو هستند:
ادامه تشدید تجاوز، که اعتراضات بین‌المللی ــ از جمله در داخل آمریکا و حتی میان حامیان ترامپ ــ را افزایش می‌دهد؛
یا پذیرش شکست، حتی اگر تلاش کنند آن را با ادعای پیروزی بپوشانند؛ ادعایی که کسی را فریب نمی‌دهد.
به همین دلیل، برای ترامپ دشوار است که تجاوز را در وضع کنونی متوقف کند و اعلام کند «ماموریت انجام شد»؛ همان‌گونه که جورج دبلیو بوش در سال ۲۰۰۳ پس از اشغال عراق اعلام کرد؛ اعلامیه‌ای که بعدها به تمسخر گرفته شد. بنابراین ترامپ به یک «دستاورد» تازه در جنگ علیه ایران نیاز دارد؛ چه مربوط به پرونده اورانیوم باشد، چه حذف یک چهره مهم در ساختار قدرت ایران (با کمک متحد اسرائیلی خود که در ترور تخصص دارد). سپس او نیز اعلام خواهد کرد: «ماموریت انجام شد.»
گزینه‌های ایران
در سوی دیگر، دولت ایران نیز تنها با دو گزینه روبه‌روست:
ادامه رد شدید شروط آمریکا درباره غنی‌سازی اورانیوم و ساخت موشک‌های بالستیک، و افزودن شروط جدید برای توقف جنگ؛ از جمله دریافت غرامت و تضمین‌های بین‌المللی برای جلوگیری از تجاوز آینده؛
یا تسلیم شدن و پذیرش شروط ترامپ و آغاز مرحله‌ای از همکاری مشابه ونزوئلا.
هیچ نشانه‌ای وجود ندارد که سناریوی دوم محتمل باشد. نکته اصلی این است که احتمالاً به‌سوی روزهای بسیار داغ نظامی در خلیج فارس می‌رویم، مگر آنکه ترامپ بار دیگر با یکی از هوس‌های ناگهانی خود همه را غافلگیر کند.
وضعیت لبنان نیز قابل چشم‌پوشی نیست؛ جایی که دولت صهیونیستی جنگ مرگبار خود را برای خلع سلاح «حزب‌الله» تشدید کرده و اعلام کرده است که این جنگ را از مشارکت خود در جنگ آمریکا علیه ایران جدا می‌داند.
٭ نویسنده و دانشگاهی اهل لبنان
منبع القد العربی

مطالب مرتبط

عبدالواحد كنعان: مترجم علی سرداری

با این حال، النّهوم با حملات شدید نهادهای مذهبی و سیاسی روبه‌رو شد؛ نهادهایی که اندیشه‌های او را تهدیدی برای قدرت و موجودیت خود می‌دیدند. او بارها با طرد اجتماعی و رسانه‌ای مواجه شد و نوشته‌هایش در محافل دانشگاهی و روزنامه‌نگاری وابسته به رژیم‌ها به حاشیه رانده شد. با وجود این، توانست نفوذ خود را از طریق انتشار مستقل و نوشته‌های انتقادی ماندگار حفظ کند.

منیر شفیق – اندیشمند و نویسنده سیاسی:مترجم علی سرداری

چندین سو تشدید شد: لزوم حل بحران تنگه هرمز، تشدید درگیری برای پایان دادن به محاصره بنادر ایران، کاهش محبوبیت داخلی، نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای و تعمیق بحران اقتصادی در آمریکا و جهان.
علاوه بر این، ناامیدی تقریباً کامل از دستیابی به هدف اعلام‌شده جنگ ـ یعنی تغییر رژیم ـ نیز وجود داشت. این ناکامی نه تنها به دلیل مقاومت و انسجام رهبری ایران و وحدت مردم، بلکه به دلیل استقامت سیاسی و نظامی ایران در مدیریت جنگ و درگیری بود. همه این عوامل، رئیس‌جمهور آمریکا را وادار کرده است که یافتن نوعی توافق را بر بازگشت به جنگ ـ آن‌گونه که نتانیاهو می‌خواهد ـ ترجیح دهد؛ به‌ویژه پس از اصرار ترامپ مبنی بر اینکه هرگونه آتش‌بس یا توافق بعدی باید شامل لبنان و شاید غزه نیز باشد. این موضوع روابط میان ترامپ و نتانیاهو را تیره کرده است، چنان‌که در مکالمه تلفنی ماقبل آخر آنها آشکار شد.

جمال الطاهر محقق و متخصص رسانه‌ای تونسی در مونترال، کانادا:مترجم علی سرداری

در تاریخ تونس، یک پارادوکس دردناک تکرار می‌شود: بسیاری از چهره‌هایی که زندگی، اندیشه و مبارزه خود را وقف کشور کردند، در نهایت به انزوا، بدنامی، تبعید، زندان و گاهی حتی مرگ دچار شدند، پیش از آنکه بعدها به‌عنوان بخشی از وجدان ملی دوباره کشف شوند.