عبدالله رشید، محق قطری در لوم سیاسی روابط بین‌الملل و قوق بین‌الملل :مترجم علی سرداری

درگیری خلیج فارس، امنیت جهانی را به ورطه‌ای ناشناخته پرتاب می‌کند

کمبود نفتکش در خلیج فارس، فشار بر عرضه نفت خام را افزایش می‌دهد (رویترز)
منطقه خلیج فارس یکی از حساس‌ترین لحظات ژئوپلیتیکی خود را از زمان پایان جنگ سرد تجربه می‌کند. تشدید تنش‌های نظامی میان ایران از یک سو و ایالات متحده و اسرائیل از سوی دیگر، وارد مرحله‌ای جدید شده است؛ مرحله‌ای که در آن محاسبات نظامی با منافع انرژی جهانی و رقابت قدرت‌های بزرگ بر سر مسیرهای دریایی که زیربنای تجارت بین‌المللی هستند، در هم می‌آمیزد.
این درهم‌تنیدگی، به درگیری جاری در خلیج فارس بُعدی فراتر از مرزهای خاورمیانه می‌دهد و آن را به بخشی از معادله گسترده‌تری درباره توازن قدرت در نظام بین‌الملل تبدیل می‌کند.
کشورهای خلیج فارس طی دهه‌ها جایگاهی محوری در سیستم امنیت جهانی داشته‌اند. این منطقه با وجود محدودیت جغرافیایی، یکی از بزرگ‌ترین ذخایر انرژی جهان را در خود جای داده و مسیر اصلی ترانزیت نفت و گاز به اقتصادهای صنعتی پیشرو است. از نظر تاریخی، ثبات خلیج فارس با ثبات اقتصاد جهانی گره خورده و آن را به نقطه‌ای کلیدی در پیوند ژئوپلیتیک، انرژی و بازارهای بین‌المللی تبدیل کرده است.
با توجه به ماهیت در حال تحول درگیری‌های منطقه‌ای، تحولات کنونی اهمیت و حساسیت ویژه‌ای یافته‌اند. رویارویی میان ایران و ایالات متحده در سال‌های اخیر از فشارهای غیرمستقیم و جنگ‌های نیابتی به سطوح بالاتری از درگیری نظامی رسیده است. این تغییر، نشان‌دهنده تحول تدریجی در معادله بازدارندگی است که دهه‌ها بر منطقه حاکم بوده؛ زیرا قدرت‌های رقیب در پی تحمیل ترتیبات امنیتی جدیدی هستند که توازن قدرت در خاورمیانه را دگرگون می‌کند.
ویژگی‌های این مرحله در مجموعه‌ای از حملات نظامی که مکان‌های استراتژیک و زیرساخت‌های حیاتی را هدف قرار می‌دهند، آشکار شده است. این عملیات‌ها بخشی از زمینه‌ای گسترده‌تر هستند که در آن هر طرف می‌کوشد جایگاه خود را در معادله بازدارندگی منطقه‌ای تثبیت کند. ایالات متحده و متحدانش تلاش دارند توانایی‌های نظامی ایران را کاهش داده و نفوذ منطقه‌ای آن را محدود کنند، در حالی که تهران این فشارها را بخشی از مبارزه‌ای استراتژیک بر سر جایگاه خود در نظم منطقه‌ای می‌داند.
حساسیت این درگیری با ماهیت جغرافیایی آن تشدید می‌شود. صحنه تنش تنها به قلمرو ایران یا پایگاه‌های نظامی پراکنده در منطقه محدود نیست، بلکه کل فضای دریایی خلیج فارس را دربرمی‌گیرد؛ جایی که تأسیسات انرژی، بنادر استراتژیک و خطوط دریایی ـ که از مهم‌ترین شریان‌های اقتصاد جهانی هستند ـ قرار دارند. در این چارچوب، خلیج فارس از یک پس‌زمینه جغرافیایی صرف به یکی از عرصه‌های اصلی درگیری تبدیل می‌شود؛ جایی که عملیات نظامی با ابزارهای فشار اقتصادی و محاسبات ژئوپلیتیکی بین‌المللی تلاقی می‌کند.
یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های مرحله کنونی، بازگشت دریا به مرکز معادله استراتژیک است. خطوط دریایی خلیج فارس، به‌ویژه تنگه هرمز، یکی از حیاتی‌ترین گلوگاه‌های ژئواقتصادی جهان را تشکیل می‌دهند؛ زیرا بخش بزرگی از صادرات نفت و گاز جهان از آن عبور می‌کند. این موقعیت، مسیرهای دریایی خلیج فارس را به دارایی‌هایی استراتژیک تبدیل کرده و کنترل یا تأثیرگذاری بر امنیت آنها را به عاملی تعیین‌کننده در هرگونه درگیری منطقه‌ای بدل می‌سازد.
اهمیت این مسیرها فراتر از انرژی است. ناوبری در خلیج فارس، محور مرکزی شبکه حمل‌ونقل دریایی است که شرق آسیا، اروپا و مدیترانه را به هم متصل می‌کند. از این مسیرها حجم عظیمی از کالاها و مواد اولیه عبور می‌کند که زیربنای اقتصاد جهانی مدرن هستند. به همین دلیل، هرگونه تنش امنیتی در این منطقه به منبعی مستقیم برای فشار بر سیستم تجارت بین‌المللی تبدیل می‌شود.
سال‌های اخیر شاهد مجموعه‌ای از حوادث دریایی بوده‌ایم که کشتی‌های تجاری و نفتکش‌ها را در آب‌های خلیج فارس و دریای عرب هدف قرار داده‌اند؛ نشانه‌ای از رقابت فزاینده برای تسلط دریایی در منطقه. این تحولات همچنین نشان می‌دهد که فضای دریایی به عرصه‌ای برای فشار استراتژیک تبدیل شده است؛ جایی که توانایی تأثیرگذاری بر امنیت دریایی ارزشی هم‌سنگ بسیاری از ابزارهای نظامی سنتی یافته است.
این رویدادها یادآور تجربه تاریخی «جنگ نفتکش‌ها» در دهه ۱۹۸۰ هستند، اما شرایط کنونی ابعاد بسیار گسترده‌تری دارد؛ زیرا درگیری منطقه‌ای با رقابت بین‌المللی میان قدرت‌های بزرگی چون ایالات متحده، چین و روسیه تلاقی می‌کند. این کشورها تحولات خلیج فارس ـ یکی از مهم‌ترین مراکز ژئواکونومیک جهان ـ را با دقت دنبال می‌کنند.
این عوامل، بُعد اقتصادی عمیقی از درگیری جاری را آشکار می‌سازند. تنش‌های امنیتی در خلیج فارس مستقیماً بر بازارهای انرژی جهانی اثر می‌گذارند. هرگونه افزایش خطر امنیتی، نوسانات شدید قیمت نفت و گاز را به دنبال دارد که بر تورم و رشد اقتصادی در اقتصادهای بزرگ صنعتی تأثیر می‌گذارد. این تنش‌ها همچنین بر بخش حمل‌ونقل دریایی جهانی اثرگذار است.
افزایش ریسک در مسیرهای دریایی، هزینه‌های بیمه کشتی‌های تجاری را بالا می‌برد، هزینه حمل‌ونقل بین‌المللی را افزایش می‌دهد و زنجیره‌های تأمین میان مراکز تولید در آسیا و بازارهای مصرف در اروپا و آمریکای شمالی را مختل می‌کند. از این مسیر، تنش‌های منطقه‌ای در خلیج فارس به عاملی تبدیل می‌شوند که می‌تواند بخشی از اقتصاد حمل‌ونقل دریایی جهانی را دگرگون کند.
به همین دلیل، پایتخت‌های اقتصادی بزرگ با نگرانی استراتژیک بالا این تحولات را دنبال می‌کنند؛ زیرا ثبات خلیج فارس سنگ‌بنای ثبات سیستم اقتصادی بین‌المللی است. خطوط دریایی این منطقه نقشی محوری در حفظ جریان روان انرژی و کالا میان قاره‌ها دارند و هرگونه اختلال امنیتی در آن، تأثیری قابل توجه بر اقتصاد جهانی خواهد داشت.

مطالب مرتبط

منیر شفیق – اندیشمند و نویسنده سیاسی:مترجم علی سرداری

چندین سو تشدید شد: لزوم حل بحران تنگه هرمز، تشدید درگیری برای پایان دادن به محاصره بنادر ایران، کاهش محبوبیت داخلی، نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای و تعمیق بحران اقتصادی در آمریکا و جهان.
علاوه بر این، ناامیدی تقریباً کامل از دستیابی به هدف اعلام‌شده جنگ ـ یعنی تغییر رژیم ـ نیز وجود داشت. این ناکامی نه تنها به دلیل مقاومت و انسجام رهبری ایران و وحدت مردم، بلکه به دلیل استقامت سیاسی و نظامی ایران در مدیریت جنگ و درگیری بود. همه این عوامل، رئیس‌جمهور آمریکا را وادار کرده است که یافتن نوعی توافق را بر بازگشت به جنگ ـ آن‌گونه که نتانیاهو می‌خواهد ـ ترجیح دهد؛ به‌ویژه پس از اصرار ترامپ مبنی بر اینکه هرگونه آتش‌بس یا توافق بعدی باید شامل لبنان و شاید غزه نیز باشد. این موضوع روابط میان ترامپ و نتانیاهو را تیره کرده است، چنان‌که در مکالمه تلفنی ماقبل آخر آنها آشکار شد.

جمال الطاهر محقق و متخصص رسانه‌ای تونسی در مونترال، کانادا:مترجم علی سرداری

در تاریخ تونس، یک پارادوکس دردناک تکرار می‌شود: بسیاری از چهره‌هایی که زندگی، اندیشه و مبارزه خود را وقف کشور کردند، در نهایت به انزوا، بدنامی، تبعید، زندان و گاهی حتی مرگ دچار شدند، پیش از آنکه بعدها به‌عنوان بخشی از وجدان ملی دوباره کشف شوند.

عصام نعمان:مترجم علی سرداری

آیا پس از همه اقداماتی که اسرائیل و آمریکا علیه لبنانی‌ها، فلسطینی‌ها و ایران انجام داده‌اند و همچنان ادامه می‌دهند، رواست که رؤسای جمهور عون و سلام به ایران حمله کنند، گویی می‌خواهند حمایت بی‌قید و شرط آن از لبنان را رد کنند؟ در حالی که ایران شرط پایان جنگ را تعهد جدی اسرائیل به توقف تجاوز و عقب‌نشینی از اراضی اشغالی لبنان می‌داند.

مطالب پربازدید

مقاله