ایرج سبحانی، استاد علوم پزشکی دانشگاه کرتی پاریس، فرانسه

توهم، پاسخ روانِ آسیب‌دیده یا گریز از واقعیت ؟

جنگ، در خشونت عریان و بی‌مرزش، انسان را با تجربه‌ هاى  جدی مواجه می‌سازد؛ تجربه‌ هايي که ظرفیت‌های طبیعی روان برای ادراک، معنا دادن و انطباق را فرو‌می‌پاشاند . مقالات بسیاری در چند روز اخیر منتشر شده  که حکایت از پیچیدگی بی‌سابقه وضعیت روانی-اجتماعی جامعه امروز ایران دارد؛ وضعیتی که در آن احساسات متناقضی چون خشم، غرور ملی، ترس از آینده و امید به همبستگی به طور هم‌زمان ويا تجدید نظر در خط کشی های عقیدتی و سیاسی است. مشاهده کلان متخصصین جامعه و تا حدود زیادی اجماع نظرشان در پدیده نويي است  با عنوان «وحدت اضطراری» (م ک به روزنامه شرق، 8 تیر ماه 1404 به همین عنوان) یعنی شکلی از همبستگی که حاصل تهدید خارجی و نیازبه بازسازی انسجام اجتماعی است. اما نگاه به محتوا و مکانیسم رویکرد فردی و اجتماعی تاملی دیگر می طلبد.

پس از جنگ، جامعه باید دوباره خود را بازیابد، جامه نو  بر تن کند. اما کدام جامه، بر تن کدام فرد و کدام جامعه ؟

در دوران باز سازی پس از فاجعه ای چون جنگ، ما شاهد نوشته ها، مصاحبه ها، فیلمک ها، روایت ها و گزارش هایی از دوازده روزه جنگ هستیم که در بسیاری از آنها درد و رنج آميخته  با پنداری از فاجعه رخ داده است که در آن نشانه هایی از توهم و برزگ بینی رويت  می شود. واقعیت این است که حمله اسرائیل، بدون هماهنگی درونی و ستون پنجمی متشکل از برخی از هموطنان نمی توانست چنین ابعاد نگران‌کننده ای به خود بگیرد. نفوذ در ساختارهای حساس و قربانى شدن ده‌ها فرمانده، نشانگر بحرانی امنیتی‌ست که نباید با “قهرمان‌سازی” پس از جنگ که شاید لازمه باز سازی روان است، بر آن سرپوش گذاشت. گاهی توهم، خیال‌پردازی یا اسطوره‌سازی ذهنی به قدری پر رنگ است که با واقعیت ماجرا فاصله چشم گیری پیدا می کند. اما این بسط توهمات نه نشانه‌ی ناهنجاری، بلکه اغلب ابزاری برای بقا و بازسازی روانی است. در این نوشتار سعی دارم به این پرسش بپردازم  که آیا این توهم و فراموشی، لباسی‌ست که واقعیت را پنهان می‌کند یا روایتی است اجتناب ناپدیر در روند بازسازی؟

 

در روان‌کاوی کلاسیک، از توهم به‌مثابه سپرى در برابر فروپاشی روان یاد می شود. و تأثیرات روانی جنگ را چنین تبیین می‌کند: جنگ باعث مى شود كه  ساختارهای نمادین اجتماعی و وجدان اخلاقی (سوپر ایگو)  از هم فرو بپاشد؛ فرد (سوژه) در برابر تهدیدهای مداوم مرگ، دچار اجبار به تکرار (compulsion de répétition)  می‌شود؛ این تکرار، معمولاً با دگرگونی و تحریف تجربه همراه است، و گاه به قصه پردازى هاى  خیالی برای بازسازی واقعیت رو مى آورد ؛ به عبارت ديگر ، پندار توام با توهم از رخدادها در روان‌کاوی سنتي نوعی واكنش دفاعی و تعامل  میان نیروی ویرانگر انه‌ی مرگ و نیاز روان به تداوم زندگی است.

بعدها درک و فهم پیچیدگی های روان، منجر به باز نگری برداشت سنتی به پدیده ترومای جنگی شد. تروما، به عنوان تجربه‌ی «ناممکن» و فروپاشی عملکرد اندیشه باز تعریف شد: تجربه‌های تلخ، اگر توسط روان «درونی‌سازی» نشوند، به عناصر خام و حل‌نشده بدل می‌گردند؛ اگر توانایی تبدیل تجربه به اندیشه از کار بیفتد، روان دچار تحریکات بی‌معنا و ناتمام می‌شود؛ در این حالت، ذهن برای پر کردن خلأ معنا، به توهم یا خیال‌پردازی ساختاریافته پناه می‌برد. بنابراین، از نگاه روانکاوی مدرن، توهم نه امری بیمارگونه بلکه فضایی موقت برای حفظ بقاء اندیشه در برابر هرج‌ومرج واقعیت است. حتی جایگاه واقعیت مجرد برای بقای ذهنی در اولین روزهای پس از فاجعه، به چالش کشیده می شود.  تا جاییکه برخی، “بازی با واقعیت” و توهم اولیه را بخشی از رشد طبیعی روان می‌داند؛ همانطورکه کودک از طریق توهم اولیه و بازی با واقعیت، حس پایداری خود را توسعه می‌دهد؛ اگر در دوران بزرگسالی هم ، جنگ یا بحران شدید رخ دهد، فرد ممکن است به این وضعیت میانی ( ترددبین واقعیت و خیال) بازگردد؛ این بازگشت، تلاشی برای حفظ تداوم هستی روانی و معنا بخشیدن به ویرانی بیرونی است. بنابراین، توهم در اینجا به‌منزله‌ی فضای میانی روانی برای بازسازی انسجام درونی عمل می‌کند.

تاثیرات این نوع نظریه پردازی در روان‌شناسی بالینی، شناخت خیال‌پردازی به‌عنوان بازسازی روان زخم دیده را یه ارمغان مى آورد. پیر ژانه (Pierre Janet) یکى از نظریه‌پردازان  پیشگام در حوزه‌ی تروما، گسست حافظه و خیال‌پردازی آسیب‌زا را باز تعریف می کند. او معتقد است تجربیات شدید و ناگهانی، روان را دچار گسست و فروپاشی وحدت آگاهی می‌سازند؛ خاطرات تروما نمی‌توانند در حافظه‌ی روایی یا زمانی جای بگیرند؛ در نتیجه، فرد برای پر کردن شکاف‌های معنایی، به داستان‌پردازی‌های خیالی اما منسجم روی می‌آورد. شاید به همین دلیل است که طی دوازده روز جنگ ما شاهد بروز روایاتی هستیم که آمیخته ای از واقعیت و خیال پردازی یا صرفا شرح حال رمان گونه دوران سپری شده است.

 

 روان‌پریشی پس از سانحه و تحریف واقعیت

طبق تعریف های بالینی نیز، اختلال استرس پس از سانحه معمولاً همراه با بازگشت‌های مکرر و غیرارادی به واقعه؛ تحریف‌های شناختی پایدار مانند احساس گناه یا ادراک غیرواقعی از خود و جهان هستند  و گاه، بازسازی فانتزیک ماجراها که در آن، واقعیت جنگ به شکلی اسطوره‌ای، انکارشده یا قهرمانانه بازتعریف می‌شود. این تحریف‌ها اغلب نوعی دفاع ذهنی در برابر واقعیتی‌اند که تحمل‌ناپذیر است.

این دسته بندی های روان زخم دیده و عکس العمل برای بازسازی فقط حاصل تلاش های نظری نیست؛ بر مطالعه و مشاهدات تجربی علمی و دقیق نیز استوارند.  در علوم تجربی بر سیستم اعصاب، مدارهای اضطراب و ناتوانی در پردازش حافظه و در تجربه‌ی تروما، دست آوردهایی مربوط به محور اصلی (آمیگدال، هیپوتالاموس-هیپوفیز-آدرنال) مغز بدست آمده که نشان فعال شدن آن پس از بروز فاجعه است: آمیگدال (مرکز ترس در مغز) بیش‌فعال می‌شود؛ هیپوکامپ (مرکز حافظه‌ی زمانی در مغز) مختل  می‌گردد؛ قشر پیش‌پیشانی (مرکز قضاوت و منطق) کارکرد خود را از دست می‌دهد. در نتیجه فرد نمی‌تواند واقعه را در قالب یک روایت منسجم درک کند، و مغز برای پر کردن شکاف‌های حافظه، به بازسازی خیالی یا توهمی هدایت می‌شود. مجموعه ای از این مشاهدات تجربی به شکل کتابی جامع در سال ۲۰۱۴ منتشر شد.

 

نظریه‌ی «مغز پیش‌بینی‌گر» و بازسازی واقعیت

اما در مدل‌های جدید علوم شناختی (آثار کارل فریستون، لیزا فلدمن بارت)، مغز مانند یک شبیه‌ساز پیش‌بینی‌گر عمل می‌کند: مغز دائماً از مدل‌های درونی برای تفسیر ورودی‌های حسی استفاده می‌کند؛ تروما این مدل‌ها را به هم می‌ریزد؛ توهم پس از تروما می‌تواند تلاشی برای ساختن مدل‌های جایگزین در جهانی نامفهوم تلقی شود. بنابراین توهم، در این دیدگاه، نوعی وصله‌ی ذهنی موقت برای مغزی است که دیگر به واقعیت اعتماد ندارد. بحران اعتماد به گفتمان رسمی به بحران قبولی تخريبهاى  حاصل از جنگ اضافه می شود.

توهم در این دیدگاه، نوعی گذرگاه می شود، به‌ویژه در زمینه‌ی جنگ، پاسخی طبیعی و پیچیده به فروپاشی انسجام روانی می شود. این فرایند، ترکیبی است از دفاع، بازسازی و امید به بازیابی. روانِ مجروح، برای حفظ خود، به زبان خیال و نماد پناه می‌برد، چراکه واقعیت دیگر قابل‌تحمل نیست. این توهم، اگرچه نادقیق، اما جایگزین موقت یک حافظه‌ی دردناک و نابسامان است و می‌تواند مقدمۀ بازگشت تدریجی به واقعیت باشد—آنگاه که همراهی روان‌درمانگر، هنر یا اجتماع آن را امکان‌پذیر سازند.

اما اگر توهم‌گرایی پس از تروما (یا گرایش به ساخت واقعیت‌های خیالی یا تحریف‌شده برای کنار آمدن با رویداد دردناک)، از مرزهای خاصی بگذرد یا بیش از حد طول بکشد، می‌تواند نشانگان بیماری بالینی بوده و در اینصورت  نیازمند درمان است.

 

توهم‌گرایی بیمارگونه: تبیینی روان‌شناختی و حقوقی در بستر آسیب‌ روانی از  جنگ

پدیده‌ی توهم‌گرایی یا خیال پردازی بیمارگونه پیرامون واقعه‌ی آسیب‌زا یا پیامدهای آن می‌تواند به صورت انکار واقعیت (برای مثال: «این اتفاق هرگز رخ نداده» یا «در شرایطی که قدرت دفاع به کلی از من سلب شده، پیروز میدان نبردم»)، معناپردازی اغراق‌آمیز («این واقعه دلیلی بر برتری و برگزیدگی من است») یا روایت‌سازی خیالی («همه‌چیز طبق نقشه‌ای از پیش تعیین‌شده پیش رفت») بروز کند.

اگرچه در روزها یا هفته‌های نخست پس از تروما، نقش دفاعی یا حفاظتی برای روان ایفا کنند، اما در صورتی که بیش از یک ماه ادامه یابند و در کارکردهای اجتماعی یا شغلی فرد اخلال ایجاد کنند، دیگر در زمره‌ی واکنش‌های طبیعی محسوب نمی‌شوند. بدیهی است که در گفتمان عمومی یا رسانه‌ای که هدف آن بازسازی اعتماد اجتماعی و بازتاب واقعیت است، تداوم چنین رویکردی نه تنها سودمند نیست، بلکه ممکن است به انحراف در درک جمعی از حقیقت منجر شود. با این‌حال، باید توجه داشت که افراد، تجارب متفاوتی از فاجعه دارند، هرچند همگی ناگزیر در فرآیند بازسازی روانی مشارکت می‌کنند. در اینصورت نقطه تلاقی جمعی اعتماد به روایتی است که بر حقیقت مجرد استوار باشد. فرآیند بازسازی پایدار تنها از مسیر تمایز راست از ناراست، و بازاندیشی در سازوکارهای شکست‌خورده میسر است. در غیر این صورت، خطر تداوم فرافکنی و چرخه‌ی خشونت وجود دارد.

در موارد خفیف، امکان دارد فرد ظرف چند هفته به صورت خودبه‌خود به سطحی از درک واقع‌گرایانه بازگردد. اما زمانی که تحریف واقعیت از سطح تدافعی و خیالی عبور کرده و وارد حیطه‌ی باورهای ثابت، غیرقابل تصحیح و ساختاريافته می‌شود، با وضعیت روان‌پریشانه مواجه‌ایم که نیازمند مداخله‌ی درمانی است. همچنین، اگر توهم‌گرایی منجر به گسست فرد از محیط واقعی، ناتوانی در تصمیم‌گیری عقلانی یا به‌خطر افتادن امنیت خود یا دیگران شود، باید به‌عنوان نشانه‌ای از یک اختلال جدی روان‌شناختی تلقی گردد. عدم آگاهی فرد از ماهیت خیالی باورهایش، بیانگر ورود به قلمرو روان‌پریشی و اختلال در واقعیت‌سنجی است.

شناخت اختلالاتی که می‌توانند محصول تداوم این وضعیت باشند، برای مداخله‌ی به‌موقع ضروری است؛ بر این اساس، اگر فردی بیش از یک ماه پس از خاتمه‌ی جنگ یا بحران، همچنان دچار درک ناقص از واقعیت باشد، دچار افت عملکرد اجتماعی/فردی گردد، یا از ماهیت خیالی روایات خود بی‌اطلاع باشد، نیاز به درمان روان‌شناختی دارد. بسته به شدت وضعیت، درمان‌هایی مانند روان‌کاوی یا تحلیل اگزیستانسیل، داروهای ضدروان‌پریشی ملایم یا ضدافسردگی، و مداخلات گروه‌درمانی با هدف بازسازی ادراک مشترک از واقعیت، می‌توانند مؤثر واقع شوند.

یکی از طرق احیای اعتماد عمومی و اقدام به بازسازی جمعی طراحی حرکاتی است که هر دو وجه دخیل در این پروسه را در خود داشته باشد: تلاش برای بازسازی، هم إصرار بر شفافیت در واقعت عریان وقایع. تهیه پروژه شکایت حقوقی با وجود احتمال ضعیف در موفقیت آن از این دو جلوه برخورداراست.

 

پیوند روان‌شناسی جنگ و حقوق بین‌الملل بشردوستانه: مطالعه‌ی موردی حمله به زندان

برای ثبات و باز سازی ذهنیت اجتماعی و فاصله گیری از گمان هاى  آخرالزمانی، می‌توان از حمله‌ی هوایی به زندان اوین در واپسین روز جنگ، به‌عنوان نمونه‌ای از مصادیق جنگ‌افروزی و توهم توجیه‌گرایانه یاد کرد. این نمونه هم مصداق تقاضای دادرسی و هم وسیله ای برای باز سازی روانی جامعه است. طبق ماده‌ی ۴۸ پروتکل الحاقی اول کنوانسیون ژنو ۱۹۷۷، طرف‌های درگیر موظف به تمایز میان اهداف نظامی و غیرنظامی هستند. بنابراین، در بررسی حمله به زندان، نخست باید کلیه‌ ابعاد واقعه به‌صورت دقیق مستند شود.

اگر زندان هدف نظامی مشروع نبوده باشد، برای مثال در مورد زندان اوین که محل نگهداری زندانیان سیاسی یا غیرمسلح بوده است، حمله به آن مصداق آشکار جنایت جنگی علیه اشخاص محافظت‌شده محسوب می‌شود. به‌ویژه ظاهرا این حمله به‌صورت عمدی، بدون رعایت اصل تناسب و منجر به کشته ٧٩نفر یا زخمی شدن تعداد دیگری از زندانیان و ملاقات كنندگان و مردم عادى و غير نظامى شده است. این موارد، طبق ماده ۸ اساسنامه دیوان کیفری بین‌المللی (ICC)، قابلیت پیگرد به‌عنوان جنایت جنگی را دارند.

نمونه‌های تاریخی نظیر حمله اسرائیل به زندان‌های غزه و نابلس (۲۰۰۲–۲۰۰۶) نشان داده‌اند که جامعه‌ی جهانی به چنین اقدامات، حتی در نبود واکنش رسمی قضایی، واکنش حقوقی (پرداخت خسارت) و اخلاقی نشان داده است.

 

نتیجه‌گیری: بازسازی روانی و حقوقی به‌مثابه بستر عدالت‌خواهی

اگرچه در نظام بین‌المللی کنونی، ضمانت اجرای قاطع برای بسیاری از اصول حقوق بشردوستانه وجود ندارد ، اما ثبت دقیق و مستند وقایع، و پیگیری عدالت در نهادهای ملی یا بین‌المللی، بخشی اساسی از بازسازی روانی و اجتماعی ملت‌ها به‌شمار می‌رود. تمرکز خرد جمعی بر محور عدالت، علاوه‌بر آنکه از فروپاشی روانی ممانعت می‌کند، می‌تواند سازوکارهایی برای شناسایی متخاصم، طلب خسارات جنگی و اعاده حیثیت اجتماعی فراهم آورد.

 

مطالب مرتبط

جمال الطاهر محقق و متخصص رسانه‌ای تونسی در مونترال، کانادا:مترجم علی سرداری

در تاریخ تونس، یک پارادوکس دردناک تکرار می‌شود: بسیاری از چهره‌هایی که زندگی، اندیشه و مبارزه خود را وقف کشور کردند، در نهایت به انزوا، بدنامی، تبعید، زندان و گاهی حتی مرگ دچار شدند، پیش از آنکه بعدها به‌عنوان بخشی از وجدان ملی دوباره کشف شوند.

عصام نعمان:مترجم علی سرداری

آیا پس از همه اقداماتی که اسرائیل و آمریکا علیه لبنانی‌ها، فلسطینی‌ها و ایران انجام داده‌اند و همچنان ادامه می‌دهند، رواست که رؤسای جمهور عون و سلام به ایران حمله کنند، گویی می‌خواهند حمایت بی‌قید و شرط آن از لبنان را رد کنند؟ در حالی که ایران شرط پایان جنگ را تعهد جدی اسرائیل به توقف تجاوز و عقب‌نشینی از اراضی اشغالی لبنان می‌داند.

نوران بدیع – مترجم: علی سرداری

عبدالجواد یاسین، مانند بسیاری از متفکران منتقد، با واکنش‌های متفاوتی روبه‌رو شده است. در حالی که روشنفکران بسیاری از او حمایت می‌کنند، جریان‌های سنت‌گرا او را متهم به چالش‌کشیدن اصول اساسی اسلام می‌دانند. این تقابل میان قدیم و جدید، میان فقه سنتی و تفسیرهای مدرن، یاسین را به چهره‌ای محوری در بحث آینده اسلام تبدیل کرده است.