برای نرگس

از شب سیاه تر

ازرعد

ازشب سیاه تر
آری ازشب سیاه تر
درشهر پرزفاصله – انسان تباه تر
دراین جهنمی که نصیب ماشد عاقبت
ازتیرگی گذشته بود . حتی ازبدی
حتی ازسیاهی که گفته اند سیا ه تر
که اینجا ماه تحقیر میشود
بودن اسیردروغ وتزویرمیشود
خورشید ازخجالت
افتاده برزمین
وتبخیر میشود
مهتاب برکشیده دامن و شبگیر میشود
با ابرها
بس ستاره درگیر میشود
بغض فروخورده ببام ها  تکبیر میشود
ا شگ سحر درآمده
گل ناشکفته مرد
بلبل گریخت زینهمه اندوه و زاغ
جایش نشسته است
چه –  اینجا حتی کودکان رعایت نمیشدند
ومادران وزنان بدتر
کاین جا توحش ناب است
ارمان ها همه نقش برآب است
که  انسان حقی نداشته است
انسانیت به تاراج رفته است .
درسرزمینی که همه اش رنج است ونامردمی بنا م دین
درسرزمینی که پر ازعقده است وکین
درسرزمینی که آگاهی جریمه داشت
جریمه زندان شکنجه شلاق تا اعدام
برهرکسی که گفت ” من ”
دربرابرآن کس که گفت ” من خدام ”
درکشتی شکسته ما ” من ناخدام ”
ای کاش بیشتر شکند این شکسته
که ازحد گذشته این زجر ناتمام
شایدشود تمام
که دیگربس است اینهمه تزویردر پیباام
که فاصله هاهست ازعمل تا کلام
اینجا – هرکس ز” حق ” بگفت تا حقوق خلق
اینها جریمه اش بود
حتی بیشتریعنی تمام عمر محروم ازسخن
محروم ازنوشتن وگفتن
که تاریخ جز این دونیست
محروم ازحیات
حتی محروم ازممات
که اینجا جای مردن هم نبود
بسیاررفته اند درغربت وندانسته سرگردان
تااوضاع درست شود  ولی درست ؟!1  انتظار ی شاید عبث
در دورترها افق بازهم تاریکتر است ،
خورشید ازما گریخته وسحروصبح دورتر است
انصاف را – دیو فریب وریا خورده که ازدیوددتر است
دراین کویرسرد زندان حداقل بود
برای کسیکه گفت ” چرا؟!
چه عدالت مرده است
اخلاق درکف زنگی مست تیغ سوهان خورده است .
دراین سرای درد -گفته چرا این همه ستم
بر هرکه بنگری به طریقی  مبتلاست بیش وکم
اینجا بنام خدا ادم میکشند
بنام فاطمه شلاق می زنند
بنام حسین جوان را شکنجه میکنند
می کشند که کاری یزیدی است
یارب ببین چه جنایتها بنام تو میکنند
وما بر بستر نفرت نشسته ایم
ازهم گسسته ایم
تاکی این بشگه بار وت  منفجر شود
وبعد ………
” نه ازتاک نشان ماند ونه ازتا ک نشان ”
آیا بود جوانه زند بازهم گیاه
دراین کویر با اینهمه گناه
وآه ؟
دوباره چونگذشته شود «سبز» زندگی,
شورنهفته درسر این نسل  زنده است
پا یان روزگار “خدایگان وبنده” است
که اینها حضورشان
دیگرشده، زمانه شان ، ازدست رفته است ا
پایان شان –  رسیده ،که شب سخت خسته است ا
چه سرنوشت فسیلهامردن است درلجن
دربوی گند مرداب ومرادارخواران پر عفن
باید به این نهال ها که برآرند سرازز مین
بازم امیدداد که امید ” زندگی ” است
فردا که آفتاب دامن زرین برافکند
زنجیر بگسلند
بااین امید وشورکه  پایان بردگی است
آغا ززندگی است
دیگر خدایان دروغین درگریز
هرکس خدای خود شود درصحنه ستیز
اینک  سیاهی ازحد گذشته است وما درانتظار
تا ازقله های کوه ببینیم انفجار
درپرتوی گسسته درهمه جا دیوها چودود
برآسمان شده ورفته درنبود
دامان نقره ای سحربرسرزمین
میایدم فرود
باید دوباره بود
برای نسل جدید حماسه ها سرود
نسلی که سکوت راشکست وخود را رها نمود
هریک جرقه ای شدو برروشنی فزود
آنک ورق زده تاریخ  باغرور،

آغازکرده زیست با شادی وسرور ,
بگشوده راه که قرنها بسته بود
و
زندانی گذشته ها که زمانش گذشته بود.

مطالب مرتبط

جمال الطاهر محقق و متخصص رسانه‌ای تونسی در مونترال، کانادا:مترجم علی سرداری

در تاریخ تونس، یک پارادوکس دردناک تکرار می‌شود: بسیاری از چهره‌هایی که زندگی، اندیشه و مبارزه خود را وقف کشور کردند، در نهایت به انزوا، بدنامی، تبعید، زندان و گاهی حتی مرگ دچار شدند، پیش از آنکه بعدها به‌عنوان بخشی از وجدان ملی دوباره کشف شوند.

عصام نعمان:مترجم علی سرداری

آیا پس از همه اقداماتی که اسرائیل و آمریکا علیه لبنانی‌ها، فلسطینی‌ها و ایران انجام داده‌اند و همچنان ادامه می‌دهند، رواست که رؤسای جمهور عون و سلام به ایران حمله کنند، گویی می‌خواهند حمایت بی‌قید و شرط آن از لبنان را رد کنند؟ در حالی که ایران شرط پایان جنگ را تعهد جدی اسرائیل به توقف تجاوز و عقب‌نشینی از اراضی اشغالی لبنان می‌داند.

نوران بدیع – مترجم: علی سرداری

عبدالجواد یاسین، مانند بسیاری از متفکران منتقد، با واکنش‌های متفاوتی روبه‌رو شده است. در حالی که روشنفکران بسیاری از او حمایت می‌کنند، جریان‌های سنت‌گرا او را متهم به چالش‌کشیدن اصول اساسی اسلام می‌دانند. این تقابل میان قدیم و جدید، میان فقه سنتی و تفسیرهای مدرن، یاسین را به چهره‌ای محوری در بحث آینده اسلام تبدیل کرده است.