من در مقاله «خوانشی انتقادی از موضع چین در مورد نبرد طوفان الاقصی و پیامدهای آن» به این نتیجه رسیدم که تسلیم شدن اعراب و درگیری دیوانه وار در مسابقه عادی سازی با رژیم صهیونیستی از زمان پیمان «کمپ دیوید» بین مصر و اسرائیل و توافقات تسلیم بعدی که آخرین آن ها توافق عادی سازی بین مراکش و رژیم صهیونیستی است ، اکنون به این رویکرد تسلیم بیش از حد به حقوق قانونی و تقویت روابط چین و اسرائیل کمک کرد.
حال نیز ما نباید از چین بخواهیم که عرب تر از اعراب باشد. زیرا تحولات سیاسی داخلی و بین المللی بعدی تأثیر عمیقی بر روند روابط داشت. چین و اسرائیل، به ویژه از آنجایی که گسترش سریع اقتصادی چین لزوماً منجر به گسترش حوزه نفوذ سیاسی آن در سراسر جهان شد.
این بدان معناست که ظهور چین و افول تدریجی هژمونی آمریکا و مرکز گرایی غربی لزوماً به معنای خدمت رایگان به منافع اعراب و مسلمانان نیست، بنابراین من بیش از یک بار اشاره کرده ام که چین یک سازمان خیریه نیست.
چین تا حدی به منافع خود خدمت می کند و ما هستیم که سود و منفعت خودرا تعیین می کنیم. ضررها بر اساس روش هایی است که ما با آن ها برخورد می کنیم.
برخورد با آن ها باید همان عمل گرایی، عقلانیت و جستجوی منافع مشترک هدایت شود، تغییر در موازنه قدرت بین المللی یک فرصت واقعی برای جهان عرب و اسلام، به طور کلی برای کشورهای در حال توسعه و برای مردم آسیب پذیر است، من این را به تفصیل در روزنامه الرای الیوم توضیح داده ام.
از آن جایی که سیر مقالات من در دوره گذشته در چارچوب حمایت از مقاومت فلسطین در حد کلام قرار دارد، دفاع از طوفان الاقصی به عنوان محصول طبیعی و مشروع بی عدالتی در حق مردم فلسطین و حقوق غصب شده آن ها درسال1947 و مخالفت با تجاوزات صهیونیست ها علیه غزه و مردم آن، سعی می کنم و تلاش دارم موضع چین را در قبال مسئله فلسطین و موجودیت صهیونیستی روشن کنم و در این مقاله سعی می کنم عمیق تر به این روابط به رشد آن بین دو طرف بپردازم و انگیزه های سیاسی و راهبردی حاکم بر این روابط را روشن کنم.
کما این که علاوه بر منافع اقتصادی و تجاری که از توسعه روابط چین و اسرائیل انتظار می رود، انگیزه های بسیاری نیز وجود دارد.
رویکرد سیاسی و استراتژیک تصمیم گیرندگان دو کشور برای پیشبرد و تقویت این روابط است. شاید همین انگیزهها باعث شد که رژیم صهیونیستی به نمایندگی از «بنیامین نتانیاهو» نخستوزیر خود، پس از تصدی این سمت، مستقیماً پس از سفرش به ایالات متحده در مارس 2013، با توجه به اهمیت پکن از این کشور نیز دیدن کند.
نتانیاهو در جریان این سفر تایید کرد، اما با این حال، مشتاقانه منتظر ایجاد یک “مشارکت ایده آل” بین اسرائیل و چین است و خاطرنشان نمود: “چین یک قدرت اقتصادی جهانی است و اسرائیل یک مرکز جهانی برای تحقیقات و توسعه است. ، و بنابراین امکان رشد بین دو طرف برای تضمین بازار فردا وجود دارد.»
نخست: تسلیحات و فناوری نظامی مهم ترین مکانیسم اسرائیل برای عادی سازی با چین است
مدت ها قبل از برقراری روابط دیپلماتیک بین چین و اسرائیل در ژانویه 1992، اسرائیل به چین تسلیحات صادر می کرد [i]و روابط اسرائیل و چین در سال 1979 زمانی که تاجر Saul [ii] و آیزنبرگ ملاقاتی محرمانه بین دو طرف ترتیب داد [ iii] نیز آغاز شد.
در طول بیش از دو دهه، بیش از 60 معامله برای مبادله فناوری نظامی بین دو طرف منعقد شده است. استفاده از فروش نظامی به عنوان ابزاری برای دستیابی به اهداف سیاست خارجی اسرائیل نه جدید و نه بی سابقه بود.
در بستر این روابط سیاسی، دیپلماتیک یا اقتصادی، اسرائیل با موفقیت از تجارت تسلیحات و سایر اشکال کمک های امنیتی برای پیشبرد منافع خود در جهان سوم استفاده کرده است[iv].
چین نیز از این قاعده کلی مستثنی نبود، زیرا اسرائیل به دنبال پیشبرد منافع سیاسی خود از طریق فروش تسلیحات بود. همانطور که قبلا توضیح دادیم، صادرات تسلیحات در سال 1980 آغاز شد و نقش مهمی در عادی سازی نهایی چین و اسرائیل ایفا کرد.[v]
این روابط پس از وقایع «ميدان تيان ان مين» در ژوئن 1989 گسترش یافت. این رویدادها و متعاقب آن اعمال تحریمهای غرب علیه چین، که شامل ممنوعیت و مسدود کردن صادرات تسلیحات و فنآوریهای نظامی یا استفاده دوگانه بود، عملاً توسط اسرائیل مورد بهرهبرداری قرار گرفت و این کشور برای تقویت روابط خود با چین، زیرا اسرائیل به درب پشتی چین برای دستیابی به فناوری پیشرفته غربی تبدیل شده است[vi].
بعدتر نیز برای چین، اسرائیل به منبع قابل اعتماد سلاح و فناوری پیشرفته تبدیل شد[vii] و این روابط پیشرفته بین چین و اسرائیل در حوزه امنیتی و دفاعی علیرغم مخالفت ایالات متحده توسعه و گسترش یافته است.
هم چنین آمریکا به عنوان متحد استراتژیک اسرائیل بیش از یک بار نارضایتی خود را از روابط نظامی چین و اسرائیل ابراز داشته است[viii ].
اسرائیل به طور دوره ای متهم به انتقال غیرقانونی فناوری یا تامین مالی شده توسط ایالات متحده رابه چین داده است [ix].
در سال 2000 نیز دولت رئیس جمهور ایالات متحده بیل کلینتون از فروش یک میلیارد دلار رادار فالکون توسط اسرائیل به پکن [x] جلوگیری کرد.
پنج سال بعد، دولت جورج دبلیو بوش به اسرائیل فشار آورد تا فروش هواپیماهای بدون سرنشین و موشک های زمین به هوا به چین را لغو کند [xi].
از آن زمان، اسرائیل شرکت های خود را از فروش تجهیزات نظامی پیشرفته به چین منع کرده است تا روابط خود با واشنگتن را حفظ کند.
پس از سال 2017 روابط اسرائیل و چین شاهد تحولی چشمگیر شد. بنیامین نتانیاهو نخست وزیر رژیم صهیونیستی به چین سفر کرد و طی آن 8 توافقنامه دوجانبه امضا شد که این روابط با سفر وانگ کیشان معاون رئیس جمهور چین، به اسرائیل تقویت شد واین بازدید در تاریخ22 تا 25 اکتبر 2018 پس از این تاریخ، روابط چین و اسرائیل در زمینه هایی مانند کشاورزی، فناوری، علم، فرهنگ و گردشگری گسترش یافت.[xii]
دوم – درهم تنیدگی روابط چین و اسرائیل پس از سال 1992
ابتدا باید تاکید کرد که برگزاری کنفرانس مادرید در اکتبر 1991 و تغییر فضای سیاسی منطقه به تسریع در شکل گیری روابط رسمی چین و اسرائیل و متعاقب آن تحولات سیاسی داخلی و بین المللی منجر شد.
این کنفرانس تأثیر عمیقی بر روند روابط چین و اسرائیل داشت، به ویژه از آن جایی که گسترش اقتصادی و گسترش سریع چین لزوماً منجر به گسترش نفوذ سیاسی آن در سراسر جهان نیز شد.
از آن جایی که جمهوری خلق چین که عمدتاً بر رسیدگی به مسائل داخلی متمرکز بود، شروع به نگاه کردن به خارج و مشارکت مؤثر در امور جهانی کرد، سقوط رژیم قذافی در لیبی، به عنوان مهم ترین متحد پکن در پس زمینه اعراب تلقی می شد و در پس زمینه بهار عربی ، منجر به مانع تراشی در اهداف سیاسی پکن در منطقه شد و هم چنین منجر به تحمیل شدن خسارات هنگفتی به حدود 20 میلیارد دلاررسید.
بنابراین، پکن برای بازنگری در سیاست خارجی خود در قبال شمال آفریقا و غرب آسیا تلاش کرد واز سوی دیگر اسرائیل به یک کشور نقطه مرکزی برای تسهیل و اجرای سیاست چین در منطقه تبدیل شد.
در چارچوب تلاش اسرائیل برای تقویت روابط خود با چین در زمینههای مختلف، اسرائیل سعی کرده که مفاهیم و فرضیههای زیادی را توسعه دهد که در خدمت توسعه و تقویت این روابط باشد و در راس این فرضیهها این است که اسرائیل از نظر اقتصادی و صنعتی توسعه یافته است.
این کشور به خصوص در زمینه فناوری پیشرفته چه مربوط به صنایع صلح آمیز باشد و چه صنایع امنیتی-نظامی و اینکه روابط قوی و برجسته ای با آمریکا دارد و کشوری با ثبات است و در معرض انقلاب هایی که ثبات آن را تهدید می کند قرار ندارد و این که این کشور قدرت بالقوه ای برای کمک به حفظ ثبات در منطقه دارد و سرویس های امنیتی آن پیشرفته و آشنا با تحولات منطقه و بخش های وسیعی از جهان هستند و به عبارت دیگر و البته به زبان ساده، چیزی برای ارائه به چین دارد.
از زمان برقراری روابط دیپلماتیک بین چین و اسرائیل در سال 1992، روابط دو کشور شاهد رشد و نزدیکی در زمینه های مختلف اقتصادی، سیاسی، نظامی و دانشگاهی بوده است. بر این اساس، چین به سومین شریک تجاری بزرگ اسرائیل در جهان و اولین شریک تجاری در قاره آسیا تبدیل شده است.
چین مقصدی برای حدود 7.7 درصد از کل صادرات اسرائیل از نظر ارزش است و این رقم در سال 2019 به بیش از 50 درصد افزایش یافته و از 4.7 میلیارد دلار فراتر رفته است و در سال 2019، 2015، اسرائیل به همراه استرالیا، هند، آلمان و بریتانیا به یکی از اعضای بنیانگذار بانک سرمایه گذاری زیرساخت آسیا تبدیل شد، علیرغم مخالفت آمریکا… [xv] در مورد پکن، اسرائیل این فرصت را برای آن فراهم می کند تا دردستیابی به آخرین فناوری ها در زمینه های انرژی های پاک، کشاورزی، امنیت سایبری، صرفه جویی در آب و غیره… و این همان چیزی است که در مقاله بعدی سعی خواهیم کرد به آن بپردازیم.
در خاتمه با سلام و درود به کشورهای مرابطين و موحدین به مقاومت فلسطین و عموم مردم فلسطین ومردم غزه به طور ویژه ، امیدواریم خداوند شهدا را رحمت کند و مجروحان را شفا دهد و از خداوند متعال خواستاریم که اسرا را آزاد کند و سالم و سلامت به خانواده هایشان برگرداند، زنده باد فلسطین از دریا تا رودخانه اش به عنوان یک کشور عربی اسلامی، مسجد مبارک الاقصی آن را احاطه کرده و خداوند از ما و شما جهاد شما را بپذیرد. به خاطر حمایت از الاقصی و دفاع از رسالت رسول خدا صلی الله علیه و آله و ننگ عادی سازان و صهیونیست ها ی عرب… و خداوند بر امور خود تواناست، ولی بیشتر مردم از آن نمی دانند.
منابع:
[i] – P.R. Kumaraswamy, Israel-China Relations And The Phalcon Controversy, Middle East Policy Council, Vol .12,Summer 2005. available at : https://mepc.org/experts/pr-kumaraswamy
[ii] – Saul Eisenberg سائول آیزنبرگ، تاجر یهودی، عامل صنایع نظامی اسرائیل بود تا علاوه بر سایر فعالیت های اقتصادی، محصولات خود را به آسیای جنوب شرقی صادر کند. در اواخر دهه 1970 با چین روابط تجاری برقرار کرد و همزمان مرکز فعالیت اقتصادی خود را از هنگ کنگ به پکن به چین منتقل کرد. رهبران اسرائیل او یک سری تماس با رهبران چین و اسرائیل برقرار کرد. به منظور باز کردن بازار چین به روی صنایع نظامی اسرائیل، این جلسات منجر به انعقاد معاملات بسیاری برای انتقال فناوری نظامی از اسرائیل به چین شد.
[iii] -Shira Efron, Howard J. Shatz, Arthur Chan, “The Evolving IsraelChina Relationship Emily” Published by the RAND Corporation 2019 . pp. xii -xiii.
[iv] -Ibid.
[v] – Yitzhak Shichor, “Israel’s Military Transfers to China and Taiwan,” Survival, XL:1 (Spring, 1998), 68–91.
[vi] -Yitzhak Shichor, “China and the Middle East since Tiananmen,” Annals, No. 519, January 1992, p. 90. There were suggestions that the tanks used by the Chinese to crack down on the protesting students included “Israel-made 105 mm guns and laser range finders,” Israel Foreign Affairs (Sacramento, CA), August 1989, p. 5, and July 1990, p. 8