اکنون وقت آن رسیده است تا با حکومت دینی بعنوان میراث ناصواب آیت الله خمینی برای همیشه وداع کرده و با شریعتی و با اسلام منهای روحانیت و اسلام بعلاوه آزادی و عدالت و دمکراسی و حقوق بشر دوباره میعاد کنیم.
.
به گواه قران نهاد روحانیت در هر دینی بطور تاریخی نقشی مخرب در انحراف ادیان آسمانی و پوشاندن لباس حق بر باطل و استخدام دین برای رسیدن به مطامع و مقاصد دنیوی و کسب ثروت و قدرت نامشروع داشته است.
ان کثیرا من الاحبار و الرهبان لیاکلون اموال الناس بالباطل و یصدون عن سبیل الله … قران کریم ؛ سوره توبه.
این قاعده تنها برای ادیان یهودی و مسیحی نبوده و یک قاعده کلی و همیشگی و برای همه ادیان است و در دین اسلام و در مذهب شیعه هم مصداق دارد. روحانیون بعنوان متولی رسمی ادیان همواره با حاکمان وقت ارتباطی تنگاتنگ و سازمان یافته داشته و اینان به کمک ثروتمندان و ملاء و مترفین هر جامعه مثلث تاریخی زر و زور و تزویر را تشکیل داده اند. روحانیون اعمال زشت و نامشروع حاکمان وقت را به نام دین و خواست خدا در چشم مردمان دیندار توجیه و تزیین کرده و آنرا مشروع جلوه داده اند و مردم را به اطاعت بی قید و شرط از امر حاکمان دعوت کرده و اطاعت از ایشان را همسان با اطاعت از خدا تلقی نموده و در قبال این خدمت بطور متقابل سهمی از ثروت را به نام خمس و زکات و سهم پیامبر و امام برای خود برداشته اند و بجای امرار معاش از طریق کار مولد به روشی انگلی بر پیکر دین چسبیده و از حاصل کار و تلاش مردم دیندار زیسته اند .
اگرچه بسیاری روحانیون در طول تاریخ همواره چنین نقش مخربی را ایفا کرده اند اما همه آنها اینطور نبوده و بخشی از آنان هم واقعا به خدا و روز قیامت باور داشته و ترویج دین را نه برای سلطه بر مردم و شرکت در قدرت و کسب ثروت بلکه برای هدایت و تربیت اخلاقی و معنوی مردم و نیکبختی دنیا و آخرت آنان خواسته و زاهدانه و از محل کار و تلاش خود زیسته اند.
روحانیت شیعه از زمان صفویان چنین نقش تاریخی و مخربی را بر عهده گرفت و این نقش در زمان قاجارها هم کماکان و بصورت کمرنگ تر ادامه یافت. تا آنکه پهلوی ها تحت تاثیر تحولات جهانی نهاد روحانیت را اندک اندک از ساختار قدرت کنار زده و نهاد دین و دولت را از یکدیگر تفکیک کرده و نقشی حاشیه ای برای روحانیون درباری در نظر گرفتند.
اگرچه روحانیون سنتی اعتراضی به این وضعیت نداشته و خواستار جدائی دین و دولت از یکدیگر و عدم مداخله در سیاست و عدم مشارکت در قدرت بودند، اما آیت الله خمینی بر خلاف دیگران به این وضعیت راضی نبود و خواستار مداخله در سیاست و داشتن سهمی در قدرت بود. او به شاه اعتراض می کرد و خواهان قطع سلطه و نفوذ امریکا بر ایران بود. اگرچه این امریکا ستیزی او هرگز همانند روشنفکران و دانشگاهیان آن زمان از موضع چپگرائی و ضد امپریالیستی نبود و از موضعی راستگرایانه و ضد دمکراتیک نشات می گرفت. آیت الله خمینی با برنامه اصلاحات ارضی و حق انتخاب زنان و تشکیل انجمنهای ایالتی و ولایتی و حتی با استفاده از رادیو و تلویزیون هم مخالف بود.
روحانیون در طی سالها با استعمار و سلطه همه جانبه انگلیس بر ایران کنار آمده و با آن مشکل چندانی نداشته و هیچگاه اعتراض جدی ای به آن نکرده بودند . روحانیون به جز آیت الله کاشانی و آن هم در برهه ای کوتاه هیچگاه از نهضت ملی شدن صنعت نفت به رهبری دکتر مصدق بر علیه استعمار انگلیس حمایت نکرده و دست آخر هم از پشت به او خنجر زدند.
آیت الله خمینی هم اگرچه در دوران مصدق و پس از آن هیچ نقش سیاسی ای بر عهده نداشت و پس از فوت آیت الله بروجردی و برای پر کردن خلا قدرت در نهاد روحانیت و بعنوان مرجع تقلید جانشین او به ناگاه نقش و جایگاهی سیاسی برای خود قائل شده بود اما هرگز مبارزات ملی شدن صنعت نفت را تایید نکرد و همواره ملی گرائی را ضد دین و گرایشی کفر آمیز و الحادی و مصدق را فردی کافر می دانست.
او حتی دکتر شریعتی را که با سخنرانی ها و کتابهای خود نقش و سهمی به سزا در جذب جوانان رمیده از دین سنتی و رایج مورد تایید روحانیون به نهضت بیداری اسلامی و پیروزی انقلاب اسلامی ایران بر عهده داشت همواره نادیده گرفت و هیچگاه او را حتی با یک کلمه تایید نکرد. او از روشنفکرانی چون بازرگان و بنی صدر و حتی از روحانیون مبارز و روشنفکری چون آیت الله طالقانی و آیت الله منتظری نیز استفاده ابزاری برای رسیدن به قدرت کرد و همینکه به اوج قدرت رسید آنها را یک به یک از صحنه کنار زد.
دکتر شریعتی همواره برای روحانیون سنتی نقشی تاریخی بعنوان شریک حاکمیت و یک ضلع از سه ضلع مثلت زر و زور و تزویر قائل بود و تمام هم و غم او این بود تا این نقش تاریخی را برای دینداران و جوانان رمیده از دین تبیین کند و دین را از سلطه آنها نجات دهد.
اما آیت الله خمینی هرگز به ایفای چنین نقشی راضی نبود و برای روحانیون نقشی بالاتر از این قائل بود. او روحانیون را نه بعنوان شریک حاکمیت بلکه متولی و صاحب اصلی حکومت می دانست و برای رسیدن به آن تلاش می کرد. او به داشتن یک ضلع از مثلث قدرت راضی نبود و هر سه ضلع آنرا در اختیار خود و روحانیون پیرو خویش می خواست. با پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل حکومت جمهوری اسلامی نهاد روحانیت به یکباره متولی اداره حکومت شد و سه ضلع شرکت سهامی و مثلت تاریخی زر و زور و تزویر را در اختیار خود گرفت.
آیت الله خمینی که تا آن زمان دین را به خودی خود امری مقدس می دانست و معتقد بود که همه چیز حتی حقوق بشر و آزادیهای ملت باید فدای تحقق احکام دینی شود ؛ در اواخر عمرش معتقد بود که دین به خودی خود دیگر مقدس نیست و دین باید در خدمت قدرت باشد و اگر نباشد دیگر مقدس و احکام آن لازم الاجرا نبوده و باید به کناری گذاشته شود.
آیت الله خمینی معتقد به اصالت قدرت بود و دین را برای رسیدن به قدرت می خواست و بنا به خواست او اکنون دین در جامعه ما به چنین جایگاهی دست یافته است. حاکمان به نام دین هر سه ضلع قدرت را در اختیار خود گرفته اند و نیازی به شریک نمی بینند.
به قول د کتر شریعتی مارکسیسم سبب بیداری و به سرعقل آمدن نظام ظالمانه سرمایه داری شد و با اصلاح روشهای ضد کارگری خود و تن دادن به قانون کار و تامین حداقل معیشت کارگران سبب منتفی شدن انقلابات کارگری در آلمان و دیگر جوامع سرمایه داری شد.
دکتر شریعتی نیز با تبیین نقش روحانیون بعنوان یک ضلع از مثلث تاریخی زر و زور و تزویر و طرح اسلام منهای روحانیت به سهم خود سبب بیداری و به سرعقل آمدن روحانیت شیعه در ایران شد و آیت الله خمینی تحت تاثیر این الهام و با نشستن بر روی موجی که دکتر شریعتی در جامعه ایران و در میان جوانان ایجاد کرده بود خود را به قدرت رساند و هر سه ضلع مثلت قدرت را بی رقیب در اختیار خود گرفت. و از این پس دیگر او شریکی برای روحانیت در قدرت قائل نبود و آنرا ارث تاریخی و حق مشروع ایشان می دانست.
اکنون کوس رسوائی و فساد حکومت دینی که آیت الله خمینی بیش از سه دهه قبل آنرا بنیان نهاده بود در جهان زده شده و روحانیون چنانکه قران هم گفته اشتیاق وافر خود به زر اندوزی و جمع مال حرام و دنیا طلبی و افزون خواهی تحت لوای دین را به همه ثابت کرده اند و این حکومت دیگر هیچ جایگاهی در میان مردم ما ندارد و بزودی از صحنه جهان رخت بر خواهد بست و در موزه های تاریخ سیاسی جهان باید سراغ آنرا گرفت.
اما دین و اخلاق و معنویت همچنان برای انسان یک ضرورت حتمی و همیشگی است و نیاز بشر امروز به آن بیش از همیشه است و بشر هیچگاه از آن بی نیاز نبوده و نیست و بر این اساس اسلام آینده چنانکه دکتر شریعتی هم پیش بینی کرده بود اسلام منهای روحانیت است.
اسلام دینی کامل و منطبق با عقل و فطرت بشر است و نیازی به مفسر و متولی رسمی و انحصاری ندارد. دین برای همه است و منحصر به یک طبقه وقشر خاص نیست و خداوند در قران همه را به تفکر و تعقل در آیات آن بعنوان تنها منبع معتبر دینی دعوت کرده و این دعوتی عام است و اختصاص به یک قشر خاص و متخصص در امور دینی ندارد.
اکنون وقت آن رسیده است تا با حکومت دینی بعنوان میراث ناصواب آیت الله خمینی برای همیشه وداع کرده و با شریعتی و با اسلام منهای روحانیت و اسلام بعلاوه آزادی و عدالت و دمکراسی و حقوق بشر دوباره میعاد کنیم.
سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاههای گوناگون است.