شاید نیازی به خرج کردن از کیسه شریعتی در این زمانه که تنور شریعتی ستیزی و شریعتی زدایی هنوز داغ است نباشد. دورانی که درفردای آن اصلاح طلبی های حکومتی و شبه حکومتی و حاشیه نشینی های مطالبه محوری بیش از هر زمان دیگر به بازگشتش محتاجیم. شاید اگر به اندازه مکفی تری شریعتی شناسی می کردیم، نیازی نمی داشتیم که نسبت خود با شریعتی را از زاویه گفتمان های غالب اما زود گذار اصلاح طلبی زمانه خود بنگریم و یک سیاست ورز اصلاح طلب عملگرای اخلاق مند را جانشین یا مکمل یک مصلح روشن اندیش یا یک پیامبر اساسا تحول خواه چند بعدی بدانیم.
چندی پیش دوست عزیزی زحمت کشیده بود و رایانامه ای فرستاده بود وهمان ادعاهای مدتی مد شده را مطرح کرده بود که شریعتی فقط به درد انقلاب کردن می خورد چرا که در اندیشه هایش ایمان و عشق و احساس موج می زند اما منطق و تحقیق و فلسفه و فکر و اصلاح خصوصا درنگاهش به دموکراسی بسیار ضعیف تر هستند. اصلا وقتی به مسئله دموکراسی و آزادی می رسی وی چیز زیادی برای گفتن ندارد و این هم به تایید پیروانش رسیده است.
علی رغم مشغله های فراوان – و هم به دلیل دوستی – وقت بسیار گذاشتم و نامه به نسبت مفصلی را نگاشتم و نشان دادم که در حق دکتر بی انصافی زیادی از جانب قشر نو ظهور روشنفکر بعد از انقلاب شده است. آثار کمتر خوانده شده شریعتی – که از اتفاق کیلویی هم حساب کنیم در اکثریتند- را بدومعرفی نمودم و مفصل گفتم که در هرکدام چه عمق و تامل و اندیشه ای وجود دارد و نگاه شریعتی را به دموکراسی تشریح کردم که بله شریعتی با آن نوع دموکراسی روبنایی و آزادی سطحی مخالف بود وگرنه دیدگاه دموکراسی متعهدش تعهد به دموکراسی را در قلب خود دارد و مدل عرفان برابری آزادی اش به حد کفایت بین عدالت و آزادی موازنه برقرار می کند و نشان دادم که شریعتی یک بعدی نبوده که آزادی را به پای اگاهی یا عدالت سرببرد و فاکت آوردم که وی از جمله پیشتازان فهم خطر ظهور دولت دینی بود و اخطارهایش را هم داده بود. شریعتی شاید سهمی عمده در انقلاب داشت اما انقلاب فرصت فهم کامل شریعتی را از ما گرفت. بعد از انقلاب این فرصت درک بهتر شریعتی از طریق ۳۵ جلد مجموعه آثارش پدید آمد اما مغتنم شمرده نشد و … در انتها هم برای آنکه نشان دهم راه شریعتی همچنان مستلزم مبارزه با استبداد است از تقی رحمانی و علیجانی و اشکوری و لشکر ملی – مذهبی ها نام بردم که چطور متاثر از شریعتی بر پیمان خود در مبارزه سه بعدی علیه زر و زور و تزویر ایستاده اند و خون جگر ها خورده اند و حبس های طولانی کشیده اند.
این ماجرا دو سه روز پیش بود و حالا با خواندن مطلب دوست گرامیم آقای رحمانی در سایت بی بی سی – ((سحابی و رویای ایران فردا)) تو گویی آب یخ بر سرم ریخته شده و خدا خدا می کنم که آن دوست گرامی پرسشگرمان نوشته ایشان را یا نبیند یا اگر دید یک جوری شود که نفهمد تمام آنچه من برایش بافته بوده ام را کسی که به عنوان مثال برایش آورده بودم و کسی که شریعتی شناس است و هم در عمل حلاج زمانه و استاد اخلاق و الگوی استقامت برای همه ماست یکجا شکافته است. صد البته که حق با آن دوست پرسشگر منقتد بود که پیروان شریعتی هم بر آرمان گرایی اش صحه نهاده اند. علی رغم همه ایثار ها و رشادت ها که کرده ایم و خون جگر ها که خورده ایم اما گویا در زمانه ای گیر کرده ایم که بیشتر از آنکه خود تولید کننده فکر باشیم به بازتولید کردن گفتمان های کاذب زمانه مان خو نموده ایم که بلی شریعتی آرمان گرا بود اما زمانه تغییر کرد و ما این را فهمیده بودیم و نیاز به الگوی جدید واقعیت گرایانه تری داشتیم و از آسمان مرحوم سحابی نازل شد با ایران فردایش که توسعه گرا بود و ایران محور و ما آن تک بعدی بودن شریعتی و عمدتا عدالت محور و اسلام گرا بودنش را با آزادی طلبی و میهن پرستی و توسعه پسندی سحابی تکمیل نمودیم و شدیم این موجود تکامل یافته متناسب با زمانه ما بعد انقلاب که می بییند.
اما توصیه و پاسخ من به دوست از جان گرامی ترم تقی این که: سحابی قطعا به جای خود یکی از موهبت های بی نظیر الهی در عصر ظلم و تباهی بود. می دانم که سالگرد سحابی های مظلوممان است وباید بزرگواریشان را یاد آور شد و مظلومیت شان را نشان داد و ستود. اما شاید نیازی به خرج کردن از کیسه شریعتی در این زمانه که تنور شریعتی ستیزی و شریعتی زدایی هنوز داغ است نباشد. دورانی که درفردای آن اصلاح طلبی های حکومتی و شبه حکومتی و حاشیه نشینی های مطالبه محوری بیش از هر زمان دیگر به بازگشتش محتاجیم. شاید اگر به اندازه مکفی تری شریعتی شناسی می کردیم، نیازی نمی داشتیم که نسبت خود با شریعتی را از زاویه گفتمان های غالب اما زود گذار اصلاح طلبی زمانه خود بنگریم و یک سیاست ورز اصلاح طلب عملگرای اخلاق مند را جانشین یا مکمل یک مصلح روشن اندیش یا یک پیامبر اساسا تحول خواه چند بعدی بدانیم.
حالا هم که مردم منطقه یک سال است به پای خواسته اند و اصلاح طلبی حزبی و غیر حزبی و مطالبه محوری های قایم موشکی را کنار گذاشته و خط بطلان بر این به ظاهر واقعیت گرایی های مصلحت طلبانه دهه نودی کشیده اند، شاید بد نباشد باز به همان شریعتی ونظریه اصلاح انقلابی اش نظری خالی از شور و با تامل و شعور بیاندازیم و نگاه کنیم که اکنون از امتداد آن خط به سوی این سر فصل تاریخی جدیدا باز شده در منطقه و کشورمان چه می توانیم تولید کنیم. پایان اصلاح طلبی الزاما آغاز انقلابی گری نیست که چون حسنی مبارک را بردارد انگشت به دهان بماند که بین مرسی و شفیق کدام را بخواهد و باز بیافتد به دام همان انتخاب بین بدو بدتر، اما این بار با نام های جدید. از طرف دیگر اگر خوب شریعتی را فهمیده بودیم، پایان انقلابی گری ما الزما نمی بایست به یک اصلاح طلبی نا فرجام دیگر بیانجامد. اگر راست می گوییم که دست از آرمان گرایی های کور برداشته ایم آیا بهتر نیست که اکنون بنشینیم و به جای آنکه شریعتی را به عنوان یک آرمان گرای صرف معرفی کنیم، حرفهای اصلی شریعتی را بازیابی کنیم و روح بی نظیر توحیدی اش را در عرصه عمل بازسازی نماییم؟
درست است که شریعتی آرمان گرا (هم) بود. درست است که وی سری پر شور (هم) داشت. اما اولا در آرمان گرایی در زمانه ای که تمامی اقدامات واقع گرایانه اصلاح طلبانه به بن بست رسیده اند و برهمگان عمق فاجعه و تصلب ساختار های سیاسی رژیم (شاهشاهی) هویدا گشته است هیچ عیب و ایرادی وارد نیست. ثانیا غالب آثار کمتر خوانده شده وی حکایت از عمق فرازمانی و وسعت دید وی دارند. او عمق هم داشت. او بود که شور بی شعور را به زیرسوال برد. او بود که از نافرجامی اصلاح طلبی های جنبش ملی نتیجه گرفت که باید ساختار های فکری و فرهنگی و اقتصادی را نشانه رفت و نسل جدید آفرید و سقف آسمان شکافت و طرحی نو در انداخت. درست است که او تحت تاثیر زمانه اش بود، اما رویای فردا وپس فردای ایران و اسلام و جهان را هم در سر می پروراند. اگر در انقلاب، شریعتی را به تشیع سرخش تقلیل دادیم و اگر در فردای انقلاب باز وی را نخواندیم چون درگیری در یارکشی ها ی انتخاب های نمایشی بین بد و بدتر امانمان رابریده بود، اقلا “پس فردای” انقلاب را از دست ندهیم. اگر بنا بر زمانه سنجی است که باید تا بحال متوجه شده باشیم که زمانه سحابی هم گذشته! زمانه ای که سحابی در آن نقش استقلال طلبی و توسعه پایدار خواهی را بازی کرد زمانه ای بود که نیروهای جهانی شدن سرمایه سالاری مدعی پیروزی شده بودند و از طریق برنامه های تعدیل ساختاری دوران سازندگی و سپس توسعه های سیاسی نولیبرالی و وام های بین المللی و سرمایه گذاری های خارجی قصد گسترش شبکه های نواستعماری خود را به درون کشورهای جهان سومی داشتند. رسالت سحابی دفاع از سوسیال دموکراسی بومی در برابر نولیبرالیسم بیگانه و نجات طبقه متوسط خودی ازچنگ طبقه نوکیسه نا خودی بود.
اکنون جهان سوم بیدار شده است، و مذاکرات بین المللی حول تجارت آزاد بی سرانجام گشته و سرمایه سالاری جهانی دچار بحران است . تفسیر سوره روم شریعتی را که به یاد می آورید؟ به درد همین حالا می خورد. دوره دولت های نولیبرال سازندگی و اصلاح طلب گذشته است و در نتیجه دولت های شبه نظامی در جهان جنوب در تلاش برای حفظ انحصار داخلی اقتصادی در این واویلای جهان از هم گسیخته به تحکیم قدرت به بهای گسترش فساد و ارتشاء مشغولند. اکنون غول های جدید سرمایه سالاری در شرق سر برآورده اند و الگوی چینی دولت قیم مآب را حتی غربی های لیبرال هم با طرح های ریاضت اقتصادی شان دنبال می کنند و دوران یکه تازی های صندوق بین الملل و بانک جهانی و وامهای دام گونه شان هم به پایان خود نزدیک می شود.
زمانه سحابی زمانه انقلاب های رنگی از طریق انتخابات پارلمانی و برکرسی نشاندن یک حزب اصلاح طلب متمایل به گشاده کردن های سطحی فضای سیاسی برای نفس کشیدن طبقه نوظهور نوکیسه بود. امثال من و شما و سحابی ها خواهان این بودیم که اکنون باید از این فرصت استفاده نمود و مطالباتمان را در این فرصت های انتخاباتی به پیش برد! این شاید واقع بینانه ترین کاری بود که می شد کرد. اما اکنون تجربه نشان داد این مصلحت طلبی ها ره به جایی نمی برد و حق با شریعتی بود که از بیماری مصلحت می نالید.
زمانه ما زمان انقلاب های بی رهبر و بی حزب و بی رنگ جوانان تحصیل کرده و زحمت کش بی کار و بی آینده ای شده است که راه اصلاح را بن بست یافته اند و نیاز به نگاه و تفکری جدید متناسب با زمانه خود دارند. جوانان اکنون از خاتمی و موسوی که هیچ از من و شمای کمتر حکومتی هم عبور کرده اند. اگر می خواهیم از قافله عقب نمانیم باید بدانیم که زمان اسطوره شکنی ها و پارادایم در هم کوفتن های نو- شریعتی گونه فرا رسیده است.
به همان واقعیت گرایی های از نوع سحابی ها و نهضت آزادی ها هم که به خواهیم اکتفا کنیم، باز خواهیم یافت که واقعیت امروز ماهم در حال عوض شدن است. فرض کنیم که این افسانه که شما نیز به طور ضمنی در نوشته تان تاییدش کرده اید درست است که شریعتی عمدتا آرمان گرا بود و این سحابی بود که بر آتش آرمان گرایی من و شما آب سرد واقعیت گرایی های دهه 90 میلادی – 70 شمسی- را پاشید و امثال من و شما را مدتی همسنگر خاتمی ها کرد، اکنون از دهه 90، دوازده سال است که گذشته است. وقت آن رسیده که بنابرهمان واقعیت گرایی مان حد اقل از توهم دهه نودی بیرون بیاییم و سرکی به این دهه دوم پرالتهاب قرن بیست و یکم بزنیم و با اندکی تورق بیشتر در آثار شریعتی و احیای خود آگاهی که وی شبانه روز برایش می غرید، نگاهی به اطراف بیاندازیم و بلکه متوجه بی چارگی آن ایده های بی خاصیت جامعه مدنی و لیبرال دموکراسی و دفاع از طبقه لیبرال سرمایه سالار داخلی دربرابر طبقه سرمایه سالار جهانی و محافظه کار داخلی بشویم. آن دعوا دعوای مأمون و امین بود. برای من و شمای مستقل اندیش ضد قدرت هیچ چیز نداشت جز اتلاف وقت و ضایع شدن نیرو و کم رنگ شدن آرمانهای مقدس و نادیده انگاشتن اصول و از دست دادن اصالت.
به فرض آنکه سوسیال دموکراسی بومی اصلاح طلبانه ماهم می توانست فرصت ظهور یابد و کسب قدرت نماید. نگاهی به سوسیال دموکراسی اوباما و فرانسیس اولاند بیاندازیم و از خود بپرسیم در نظام سرمایه سالاری که دچار بحران ساختاری است آیا سوسیال دموکراسی یک امید کاذب نیست؟ با عمیق تر شدن بحران های جهانی این امید های کاذب نیز پوشالی و توخالی، همان مسیر الگوهای نولیبرال را خواهند رفت. امید دارم که پیروان ملی – مذهبی شریعتی به زودی دست از این گفتمان های کاذب دوقطبی اصلاح علیه انقلاب و آرمان گرا علیه واقعیت گرا و سوسیال دموکرات علیه لیبرال دموکرات بردارند و شریعتی را آنگونه که بود در تمامیت اش بشناسند و روح نوآورش را در کالبد این زمانه پرتنش پرتناقض پر پیچیدگی بدمند و به دور از شورهای انقلابی گری و عمل گرایی های اصلاح طلبی به دنبال تولید بدیل های عملی این وضع موجود برآیند تا آن هنگام که بهار ایرانی ما نیز آغاز می شود خود را باز چون مصریان امروز در دوراهی انتخاب بین وابستگان قدیمی و جدید قدرت نیابیم.
ان اريد الا الاصلاح ما استطعت وما توفيقي الا بالله
سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاههای گوناگون است.