جمعه ۵ام آبان ۱۳۹۱ , ساعت: ۱۲:۰۸کد مطلب : 27306 نسخه قابل چاپ
متن سخنان طرح شده در همایش اتحاد جمهوری‌خواهان

مدل کشتی نوح جواب نمی‌دهد!/نگاه ثنوی ایرانی مانع هم‌گرایی

ما ایرانی‌ها عاطفی هستیم موقعی که می‌خواهیم همگرایی کنیم اختلافات مان را می‌پوشانیم و فکر می‌کنیم این طوری همگرایی پیش آمده. در حالی که از قضا ما باید روی  اختلافات مان با یکدیگرحرف بزنیم . اینجاست که اعتماد به وجود می‌آید. البته احتیاج به تسامح هم دارد؛ به گذشت و به مخرج مشترک گرفتن.

 

من هم مثل بقیه دوستان ضمن ارتباط جریانی که دارم ؛ اما در اینجا نظرات فردی‌ام را می‌گویم.

من خودم متعلق به جریانی هستم که خودش مثالی از همگرایی و ائتلاف است.

هم شورای فعالان ملی – مذهبی و هم کنشگران ملی – مذهبی خارج از کشور مثال‌هایی از یک جریان ائتلافی هستند.

 اگر بحث همگرایی به موضوع انشاء تبدیل شود چیزی از آن در نخواهد آمد. همه می‌گویند همگرایی خوب است اما اگر اینقدر خوب است و مطلوب همگانی است چرا تا به حال صورت نگرفته است؟ بدون آسیب‌شناسی؛ مدل دادن، کاری انتزاعی و صرفا در ذهن روشنفکری ما خواهد بود.

بدون آسیب شناسی همگرایی موفق نخواهد بود

از اول انقلاب که نگاه کنیم می بینیم مثلا فداییان خلق به اقلیت و اکثریت تبدیل شدند. جامعه روحانیت و  مجمع روحانیون داشتیم و همینطور انشعابات دیگری … که نشان می‌دهد این اپیدمی اختلاف  و انشعاب مشکل همگانی است.حتی می‌خواهم بگویم مشکل اجتماعی هم هست. در تشکلات صنفی معلمان هم مثلا شاهد همین پدیده هستیم. چرا از اتحاد جمهوری‌خواهان یک عده جدا شدند؟ اگر این ها را آسیب‌شناسی بکنیم شاید راحت‌تر به فرمول، راه‌حل و مدل برسیم.

 ما ملی‌-‌مذهبی‌ها مجموعه‌ای هستیم از افراد و طیف‌هایی که از جاهای مختلف آمده‌اند. یک بخش آقای مهندس سحابی، آقای بسته‌نگار و دوستانی دیگر هستند که از جریان نهضت آزادی جدا شدند. نهضت آزادی حزب برادر و حزب بزرگتر ماست و شاید جدایی اینها مثال اخلاقی خوبی باشد که یک عده می‌توانند از یک جریان جدا شوند اما همچنان دوستی و رفاقت خود را با آن جریان مادر ادامه دهند، در حالی که همیشه در ایران انشعابات به خصومت منجر می‌شود که  مثال‌های زیادی برای آن هست.

یک بخش از  جریان ملی – مذهبی را آقای دکتر پیمان و جنبش مسلمانان مبارز تشکیل می‌دهند. بخشی دیگر دوستان جدا شده‌ی از جنبش مسلمانان مبارز هستند. بخشی هم ما بودیم که متاثر از اندیشه‌های دکتر شریعتی هستیم و عمدتا دهه شصت به زندان رفتیم. بخشی هم افرادی مثل خانم طالقانی با سیر خاص خودشان است ، ویا کیوان صمیمی و همینطور دوستان دیگر.

ما افرادی هستیم که سیر بعد از انقلاب‌مان خیلی با هم متفاوت است.  متاسفانه در این جمع اکثر دوستان از من مسن‌تر هستند و جوان‌تر از من کم است. آن دعوای ارتجاع – لیبرال را در اول انقلاب احتمالا همگی به یاد دارید. در داخل ملی – مذهبی کنونی دو جریان وجود دارد که تحلیل سیاسی‌شان اول انقلاب در این مورد کاملا در مقابل هم بود. یعنی یکی لیبرالیسم را جاده صاف کن امپریالیسم می‌دانست و دیگری سمبل لیبرالیسم بود.

پس ببینیم چگونه و در چه فرایندی دو جریانی که مشی سیاسی‌شان با هم نه فقط متفاوت، بلکه در مقابل هم است با هم بعدا ائتلاف کردند. و من شاهد مشارکت اینها در عروسی و عزا و غم‌ها و شادی‌هایشان بودم.  اوایل که این مسیر طی می‌شد کسانی می‌گفتند که اگر در بیانیه‌ای امضای فلانی باشد من بیانیه را امضا نمی‌کنم، آن یکی هم می‌گفت اگر امضای طرف مقابل باشد، من امضا نمی‌کنم. ولی همین مدار، مسیر و فرآیند به جایی رسید که دستگیری و رنج و مرارت های  یکی، دیگری را وادار به گریستن می‌کرد. این اتصالات به نظر من طبیعی است. از اینجا وارد آسیب‌شناسی همگرایی و مدل بشویم.

اولین شرط همگرایی نشاط سیاسی است

در مرحله اول لازم است نوعی نشاط سیاسی داشته باشیم. آدم‌های افسرده نمی‌توانند با هم ائتلاف کنند. یعنی در ابتدا باید انگیزه تحرک و فعالیت سیاسی وجود داشته باشد و این انگیزه را در خارج از کشور در مرحله اول، داخل کشور می‌دهد.

خارج از کشور اگر بخواهد خودش با خودش ائتلاف کند یک داستان است و اگر بخواهد نسبتش را همیشه با داخل تعریف کند، داستانی دیگر است.

درون نظام – بیرون نظام تنها یک شاخص دسته بندی نیروهای سیاسی است. یک شاخص مهم هم نیروهایی هستند که پایی در داخل کشور و پایی بیرون از آن دارند. اینها اساسا فرهنگ، فضا، انگیزه و شاخص‌هایشان برای ائتلاف و عدم ائتلاف با هم فرق دارد.

 بین داخل زندان بودن و خارج از کشور بودن شباهت‌های زیادی وجود دارد. بعضی نیروهای سیاسی هستند که در خارج از کشور مانند کسی که مدتی در زندان می‌ماند و ذهنی می‌شود، ذهنی شده‌اند.

این ذهن‌ها با هم می‌توانند گفتگو یا ائتلاف کنند. من نمی‌خواهم این را تخطئه یا تحقیر کنم، اما اگر هدف تغییری است که در ایران اتفاق بیفتد و این ملاک اصلی است باید به این سوال توجه کرد که آیا نیروهایی که در خارج از کشور هستند نیروهایی اند که تماما در خارج از کشورند یا نیروهایی هستند که پایی در داخل و پایی در خارج دارند که اقتضائات آن مفصل است و دراین بحث نمی‌گنجد.

من ترجیح می‌دهم به آن نوع همگرایی فکر کنم یا برایش انرژی بگذارم که به هر حال پایی درون کشور داشته باشد. ضمن آنکه برای تمام افرادی که مایل به همگرایی هستند، کاملا احترام قائل هستم. خود من هم جزو آخرین کسانی هستم که به خارج پرتاب شده ام. همانطور که تمام کسانی که اینجا نشسته‌اند ۲۰ سال، ۱۵ سال یا ده سال پیش به اینجا پرتاب شده‌اند و سختی زیادی کشیده‌اند. نمیخواهم برای خارج از کشور بودن ارزش‌گذاری  بکنم همانطور که زندان رفتن ارزش نیست. داخل بودن ارزش نیست و بالعکس.

پس در مرحله اول برای رسیدن به مدل همگرایی ما نیاز به نشاط سیاسی داریم. و این نشاط را داخل کشور به ما می‌دهد. تک‌افراد و استثنائاتی وجود دارند که دارای شعله‌ای در درون هستند و سرما و گرمای روزگار بر آنها تاثیر نمی‌گذارد. به قول ابوایاد که می‌گفت ما سربازهای چهارفصل می‌خواهیم. اکثر نیروهای سیاسی، سربازهای بهاره و تابستانه هستند. سربازهای چهار فصل خیلی کم‌اند. اکثر افراد به جز آن استثناءها نیاز به انگیزش درونی دارند که بیش از پیش این انگیزه را داخل کشور می‌دهد. یعنی اگر در داخل کشور  حرکتی باشد انگار همه نیروها در خارج از کشور به صف می‌شوند.

سه وضعیت در رابطه با همگرایی: دانه، براده، قطره

در رابطه با همگرایی و به صف شدن  سه مدل وجود دارد. یکی مدل دانه سنگ یا دانه برف است که به هر جا بخورد یا بیفتد همان جا می‌ایستد یک مدل قطره آب است که حرکت می‌کند و یکی هم براده آهن است. براده های آهن  سرجایشان می‌ایستند اما یک آهن‌ربا می‌تواند همه آن براده‌ها را منظم و به صف کند.  مدل نیروهای خارج از کشور یا مدل براده آهن است که نیروی مغناطیس و آهنربای حرکت مردم داخل کشور می‌تواند آن را به صف کند، بدون آنکه خودشان چنین خواستی داشته باشند؛ یا می توانند مثل قطره آب باشند و خودشان هم به هم بپیوندند و جاری شوند و یا جزمیت یا مقاومت دانه برف یا دانه سنگ را داشته باشند. یعنی آنچنان مقاومت‌های درونی در آنها باشد که به حرکت در نیاید. در بحث همگرایی وضعیت دانه برف و سنگ را کنار می‌گذاریم.

جزمیت‌های ایدئولوژیک، هویت‌طلبی‌های افراطی، افراد و جریانات را به دانه‌های برف و سنگ تبدیل می‌کند. طرف طوری به زمین وضعیتش می‌چسبد که نیازی به همگرایی احساس نمی‌کند. اصلا وزن‌مخصوص‌اش طوری نیست که حرکت کند و همگرا باشد.

همگرایی که بخواهد بر اساس تبار باشد، هویت باشد مثل اینکه من مذهبی‌ام تو غیرمذهبی‌ای، من غیرمذهبی‌ام تو مذهبی هستی ویا  ذات‌پندارانه باشد و حتی می‌خواهم بگویم «هدف محور» باشد ؛ صورت نمیگیرد. یعنی تنها با اهداف مشترک ( بدون روش های مشترک ) فعلا نمی‌توان همگرایی کرد.

در زندان برخی  بچه‌های چپ شوخی- جدی بحث  می‌کردند که در دوران پیروزی نهایی آیا فرد می‌تواند هم عضو حزب باشد و هم عضو ارتش خلقی؟ این مثال شاید شوخی باشد مثل بحث عبادت در قطبین مذهبی‌ها . یعنی ما می‌توانیم سر موضوعی که بیست سال بعد مسئله ایران خواهد بود ( ویا هیچ گاه مسئله مان نخواهد بود ) از الان دعوا کنیم و از همدیگر انشعاب بدهیم. اینها مشکلاتی است که همگرایی را از همان اول مرده به دنیا می‌آورد.

اما اگر بخواهد شبیه براده آهن باشد یا حداقل شبیه قطره آبی باشد که خودش هم حرکتی دارد و این قطرات به هم بپیوندند و به پیش بروند، مشکل اول نشاط است، مشکل دوم عزم و اراده همگرایی است.

نیاز به عزم و اراده برای هم گرایی

 دو جریان یا دو نیرو هستند که عزم و اراده‌ همگرایی را ندارند. یکی آن که خودش را خیلی حق  و همه را باطل می‌داند. دیگری جریانی که خودش را در اکثریت می‌بیند و بقیه را خیلی در حاشیه می‌بیند یعنی نیازی به دیگران حس نمی‌کند و می‌گوید بقیه مهم نیستند. همه‌شان در یک فولکس واگن جا می‌شوند. این می‌تواند انگاره درون نظام باشد و می‌تواند انگاره بیرون نظام باشد. نیروی سیاسی‌ای که می‌گوید من سه هزار نیرو فلان جا دارم و…  اصلا بقیه عددی نیستند یعنی دیگران را یا بر اساس حقانیت فکری و ایدئولوژیک یا بر اساس توانایی سیاسی یا پایگاه‌ مردمی‌اش اصلا ناچیز می پندارد و خودش را مطلق می داند و دیگران را  اصلا به حساب نمی‌آورد. چنین نیرویی اصلا نیازی به همگرایی ندارد. ملی – مذهبی‌ها موقعی همگرایی صورت دادند که فکر کردند ما باید به هم بچسبیم هر کدام جدا جدا باشیم کاری پیش نمی‌رود. و این همگرایی پروسه‌ای را طی کرد که اینجا فرصت بازگویی‌اش نیست.

مدل کشتی نوح جواب نمی دهد؛ مهم مهندسی همگرایی است:

گفت و گو بین مدارهای نزدیک، کارهای موردی و بعد پروژه ای ؛ همگرایی بلوکی و نهایتا جبهه ای

بعد از این عزم و اراده به نظر من مدل کشتی نوح جواب نمی‌دهد. ما این شوخی را با استاد خودمان مهندس سحابی می‌کردیم. او  تربیت‌شده جبهه ملی مصدق بود و نگاه باز و پرتسامحی داشت ولی همه آدم‌ها که مثل مهندس سحابی با آن صداقت برخورد نمی‌کنند و با آن خوش‌بینی به دیگران نگاه نمی‌کنند. ما هم به او می‌گفتیم مدل شما هیچ موقع جواب نمی‌دهد که ما بخواهیم از یک سر اپوزیسیون تا سر دیگر اپوزیسیون، همه را سوار یک  کشتی بکنیم. مدل کشتی نوح در اپوزیسیون جواب نمی‌دهد و باید از گفتگو شروع کرد و این گفتگو بین مدارهای نزدیک به هم باشد. مدارهای نزدیک به هم بچسبند و بلوک های سیاسی را تشکیل دهند. آن ها نیز باید  ابتدا از کارهای موردی شروع کنند و به کارهای پروژه‌ای برسند و بعد به همسویی جبهه‌ای.

به نظر من بحث همگرایی نیروها بیشتر مهندسی‌اش ایراد دارد نه اصل بحث. همه می‌گویند ما نیاز به همگرایی داریم. ولی اگر آسیب‌شناسی کنیم مهندسی غلط می‌تواند همگرایی را کاملا نابود کند. مشکل همگرایی، مشکل مهندسی آن بوده است. این مدل پیشنهادی از عزم و اراده اولیه شروع می‌شود، گفتگوی مدارهای نزدیک، بلوک های  سیاسی که بین مدارهای نزدیک شکل می گیرد. اینها کارهای موردی می‌کنند و …

در داخل کشور بیانیه‌های پرامضا در می‌آ‌مد. دوستان خارج از کشور شما هم نتیجه اش را می‌دیدید. در بحث مطالبه‌محوری نیروهای سیاسی متعددی مثل نهضت آزادی، جبهه ملی، ملی – مذهبی، حزب ملت ایران، در مواردی مشارکت، دفتر تحکیم وحدت، ادوار تحکیم وحدت و … بیانیه با اسم حقوقی می‌دادند یا اعضایشان یک بیانیه مشترک پر امضا می‌دادند. این‌ها تمرین‌های همگرایی بود که آخرش به همسویی جبهه‌ای منجر می‌شود.

الان اما در مرحله گفتگو و جلب اعتماد مشترک هستیم .

گفت و گو برای اعتماد سازی و رفع سوء تفاهم ها

این مدل از گفتگو شروع می‌شود، بعد اعتمادسازی و رفع سوءتفاهمات، کارهای موردی، کارهای پروژه‌ای و پیشبرد این همکاری ها  به صورت آزمون و خطا. البته با فضایی که می بینم خیلی خوش‌بین نیستم که  همگرایی صورت بگیرد. امیدوارم در داخل حرکتی صورت بگیرد و این براده‌های آهن را  با هم همسو کند.

مجری :اعتمادسازی؛ چگونه؟

شاید در اعتمادسازی یک عامل را نتوان برجسته کرد. چند مثال بزنم.  روی زینب جلالیان، خیلی از نیروهای سیاسی بیانیه دادند و تقریبا جلوی اعدام‌اش را گرفتند. این مسئله بین نیروهای مرکزنشین  و فعالین کرد یک همگرایی قلبی ایجاد کرد. روی محکومیت اعدام فرزاد کمانگر هم باز همین مسئله اتفاق افتاد.

 در داخل کشور یک همگرایی زنان در آخرین انتخابات پیش آمد. از خانم طالقانی با چادر و ظاهر کاملا سنتی‌اش تا خانم فرزانه طاهری و شهلا لاهیجی گرد هم جمع شدند و یک موضع انتخاباتی مشترک را مطرح کردند. خانم رخشان بنی‌اعتماد هم یک فیلم ساخت که مضمونش همین مطالبه‌محوری بود.

 بین زنان احزاب اصلاح‌طلب و زنان جریان راست یک همگرایی در همین انتخابات روی دفاع از حقوق زنان پیش آمد که شاید عجیب بودن‌اش در این قسمت باشد. در آن لایحه حمایت از خانواده یا ضدخانواده که به مجلس می‌رفت مریم بهروزی و شیرین عبادی در یک صف قرار گرفتند.

 در دوره‌ای که ما در کردستان عراق بودیم . زنان احزاب کرد که حزب های شان تضاد سیاسی با هم داشتند جلسه‌ای با هم تشکیل دادند. البته اینها الان با هم توافق‌نامه امضاء کرده‌اند اما قبلا به هم تیراندازی هم کرده بودند. در حالی که هنوز مردانشان با هم دعوا می‌کنند خانم‌ها دست هم را گرفتند و بالا بردند و سرود وحدت هم با هم خواندند. با این مثال‌های مختلف میبینیم  یک جا یک مابه‌ازای عینی وجود دارد در دفاع از حقوق زنان. یک بار یک مابه‌ازای عینی مثل مسئله حقوق اقوام وجود دارد…  کسانی که از مرکز به پیرامون نگاه می‌کردند و آنها را تجزیه‌طلب می‌دانستند و نیروهایی که چون کرد بودند همیشه احکام‌شان دو برابر و سه برابر بوده، همیشه آمار اعدام‌هایشان بیشتر بوده، همانطور که بین زنان این شعار هست که کار مساوی، حقوق مساوی؛ حالا جرم مساوی باید مجازات‌اش هم مساوی باشد ولی همیشه به کردها حکم بالاتر و بیشتر می‌دادند… چند تا از اینها را آوردند به تهران و مثلا زینب جلالیان جایی رفت که خانم بدرالسادات مفیدی یا نرگس محمدی یا از بچه‌های جنبش دانشجویی هم آنجا بودند، آنها خبرها را بیرون آوردند. دیدند یک فعال کرد که حتی ممکن است اتهام انتساب به پژاک هم داشته باشد انسانی مثل ماست و تفاوتی با ما ندارد. یک تفاوت آقای منتظری با آقای خمینی در موضع‌گیری‌های شان روی حقوق بشر این بود که آقای منتظری زندان رفته بود. مارکسیست، کمونیست، ملی، مذهبی و غیرمذهبی دیده بود و می‌دانست که اینها هم انسان هایی  مثل ما هستند و دارای حقوقی هستند فقط افکارشان با ما فرق می‌کند. این فرق دارد با کسی که از راه دور می‌گوید این کفر است، آن نفاق است . این اشکال تجربه‌های از راه دور است. تجربه از راه نزدیک یعنی زیست مشترک و احساس مشترک.

نگاه ثنوی ایرانی مانع همگرایی

جامعه ایران یک جامعه احساسی و عاطفی است. فلسفه میراث تاریخی درجه یک ما نیست. میراث تاریخی شماره یک  ما شعر و ادبیات ماست. این جنس ما را نشان می‌دهد. اگر بخواهیم آسیب‌شناسی کنیم نگاه ثنوی ایرانی یکی از مشکلات همگرایی ماست. یعنی نگاه اهورا – اهریمنی که در فلسفه‌مان داریم در روانشناسی‌مان هم داریم. با یکی یا دوست ایم یا دشمن، وسط نداریم. یا کاملا امیدواریم یا کاملا ناامید. همین که یک حرکتی یا جنبشی راه می‌افتد می‌خواهیم حکومت را بزنیم نابود کنیم. اصلا طرف مقابل را نمی‌بینیم.  مثال‌های زیادی از خودبزرگ‌بینی حداقل در همین سی ساله بعد از انقلاب را می‌توان نشان داد. فقط مسعود رجوی نبود که دچار خودبزرگ‌بینی شد. نمی‌خواهم اسم ببرم کسانی در همین جنبش‌های اصلاح طلبانه دچار توهم شدند. آن دوستی که آمد در حسینیه ارشاد سخنرانی کرد گفت ما شما را مثل خاکروبه می‌گذاریم سر کوچه. یا گردگیری‌تان می‌کنیم. یک هفته بعد ترورش کردند.

ملی – مذهبی ممکن است دچار این خودمرکزببینی و خودبزرگ‌بینی شود؛ جبهه ملی، مذهبی یا غیرمذهبی، کرد یا فارس هم می‌توانند دچار شوند. انگار این خودمرکزبینی و اینکه فکر کنیم دیگران حاشیه ما هستند یک آفت همگانی است! حالا اگر این خصیصه با آن ثنویت ایرانی ما مخلوط شود نتیجه نوسان بین دوگانه هاست ؛ سفید – سیاه و امید – ناامیدی .این وضعیت  هم در فلسفه و هم در روانشناسی و هم در روابط اجتماعی‌مان است. این ها در همگرایی هم مشکل ایجاد می‌کند با ما یا دوست هستی یا دشمن. من یادم است اول انقلاب نزدیکترین نشریات به گروه خودمان را که می‌خواندم بیشتر دنبال مرزبندی بودم. «مرزبندی» کلمه مقدسی بود. یعنی من اول می‌خواستم ببینم تفاوتم با او کجاست  و در کجا با او مرزبندی دارم تا اینکه بخواهم بدانم کجا با او مخرج مشترکی دارم. باید سی سال تو کله من و امثال من می‌خورد تا به اینجا برسیم که ما کجا می‌توانیم مخرج مشترک داشته باشیم.

تضاد مارکسی و نجس پاکی شرعی!

حال آن روحیه ثنوی با نگاه تضادی مارکسی در ادبیات روشنفکری ما هماهنگی پیدا کرد؛  با نگاه نجس – پاکی آخوندی ما هم هماهنگی پیدا کرد .مثلا اگر با کسی حرفی بزنی اصلا می گویند چرا با فلانی حرف زدی؛ این به لحاظ سیاسی خیلی مشکل‌ساز است! این رویه از ادبیات دینی درآمده از ادبیات سیاسی درآمده؟ از کجا درآمده؟ پیغمبر ما با ابوسفیان هم حرف می‌زد. یعنی یک جور نجس – پاکی سیاسی ما در فرهنگ همگرایی‌مان داریم. من این را نمی‌خواهم ساده کنم به مباحث فکری یا تاریخی. در مناسبات سیاسی  باید عوامل دیگررا هم  در نظر گرفت.

آقای فتاپور گفتند «گفتگو» می‌تواند فراگیر باشد. من پراگماتیست و روشنفکرم. نمی‌خواهم انتزاعی و ذهنی بحث کنم. ما در بسترواقعیت باید راه برویم.

امایک جاهایی هم ملاک‌های ما را «کیهان» برایمان می‌نویسد. مثلا در فلان جلسه فلانی نشسته بود فلانی هم آن طرف سالن نشسته بود و اینها الان دستشان در یک کاسه است! و ما تسلیم ستون حاشیه‌های کیهان می‌شویم. خاتمی می‌رود خارج از کشور با یک خانمی دست می‌دهد. وقتی برمی‌گردد جرات نمی‌کنند از این کار دفاع کنند. بایستی زمانی بگذرد یک مرجع سنتی مثل آقای منتظری بگوید و بعد روشنفکران دینی بیفتند پشت آقای منتظری که بله دست دادن با زن‌ها ایراد ندارد! ببینید کیهان برای آقای خاتمی یا ما خط مشی تعیین می‌کند. من نمی‌خواهم بگویم که همه این مرزها را باید شکست ولی بایستی این یک قدم به جلو حرکت کردن را بپذیرد و عمل کند.البته یک قدم نه صد قدم! اپوزیسیون ما در روانشناسی خودش هم  روحیه احساسی و عجول  دارد.

البته من خیلی به این بستر همگرایی  خوش‌بینم علیرغم بدبینی‌ام به آینده همگرایی. من چون خودم هم آدم عجولی هستم دوست دارم یک ساله دو ساله به یک همگرایی ملی دست پیدا کنیم.اما در عمل این چنین نیست.

مجری: شما صحبت از گفتگو کردید. گفتگو در سال‌های گذشته صورت گرفته و شما در این عرصه نباید با آن مخالف باشید.

نه. گفتگو خیلی  دستاورد هم داشته است.  همین اتحاد جمهوری‌خواهان علیرغم اینکه یک عده از آن جدا شدند یک تجربه کاملا مثبت است. ملی – مذهبی  یک تجربه مثبت است. مجموعه مطالبه‌محوری  یک تجربه مثبت است. یعنی نیروها توانسته‌اند آرام آرام از آن بحث‌های هویتی – تباری عبور بکنند و برسند به بحث‌های زمینی‌تر.

بحث پلورالیسم

در فضای روشنفکری داخل یک مدت بحث‌ پلورالیسم زیاد رایج شد. بحث‌های فلسفی، بحث‌های معرفت‌شناسی؛ به دین‌شناسی هم کشیده شد. پلورالیسم یعنی شما در راه «اهداف» مختلف هم بتوانید با هم همراه شوید.  یک درجه به این مسئله تخفیف می‌دهیم. ما گاهی با «هدف مشترک» اما از «راه‌ها»ی مختلف هم نمی‌توانیم با هم برویم. حتی از این هم کمتر؛ اینک نیروهایی می‌توانند واقعا با هم همگرایی کنند که «راه» شان هم شبیه هم باشد. مثلا اگر کسی بگوید من اصلا و هیچگاه انتخابات را قبول ندارم با کسی که از راه انتخابات می‌خواهد کارش را پیش ببرد نمی‌توانند با هم همگرایی کنند. یعنی ما پلورالیسم‌مان خیلی ضعیف است و خیلی پایین است. به اصطلاح از نوع حداقلی‌اش است.

اگر ما بخواهیم با خط مشی‌های مختلف و با اهداف مختلف همگرایی صورت دهیم این خیلی بلندپروازانه است. واقعیت عملی نشان می‌دهد که این اصلا دست‌نیافتنی است. بعضی از دوستانی که به نظر من زیاد پراگماتیست هستند می‌گویند فقط اینها هستند که سبزند یا فقط اینها هستند که می‌توانند با هم ائتلاف کنند. ببینید جنبش سبز از شعار رای من کجاست شروع شد و به شعار مرگ بر دیکتاتور رسید. شعار مرگ بر دیکتاتور را خودتان تفسیر کنید.  چه تفسیری می‌توان بر محوری‌ترین شعار پس از شعار اولیه کرد؟ من نمی‌خواهم تفسیرهای مختلف را نفی کنم.

 داخل و خارج هم که گفتم توصیفی گفتم واقعا ارزشی نیست. ما برای وصل کردن آمدیم نی برای فصل کردن آمدیم. من خودم الان خارج کشور نشین هستم، اما نیروی سیاسی که به آن تعلق خاطر دارم داخل کشور است. ما آنجا گروگان داریم. ما نمی‌توانم در حالی که بخشی از نیروهای جریانمان در داخل کشور است همینطوری برای خودمان جولان بدهیم و هر کاری می‌خواهثم بکنیم. این جا داخل کشوری بودن  مزیت نیست بلکه محدودیت است!

اینها شاخص‌هایی است که ما محکوم به رعایت کردنش هستیم.

  در زندان ما با پدیده‌ای روبرو بودیم به نام تواب‌ ها. مجاهدین تواب‌ها را بایکوت کرده بودند. ما مذهبی ( غیر مجاهد) بودیم و اصلا بایکوت را هم قبول نداشتیم. ولی مجبور به تسلیم بودیم در برابر فرهنگی که آنجا بود. ما نمی‌توانستیم فرهنگ بایکوت را بشکنیم. ما به تواب می‌توانستیم با نفرت نگاه نکنیم. اما با آن ها حرف نمی‌زدیم . با پاسدار و نگهبان حرف زدن اصلا بد بود.  درس خواندن در زندان علامت بریدن بود. الان شاید خنده‌دار باشد.  می‌خواهم بگویم که ما گاهی مجبوریم به قواعد بازی تن دهیم ولو آنکه قبول نداشته باشیم. اما باید بدانیم که این قاعده اشتباه است.

فقط یک گام جلوتر از شرایط

 ما همیشه باید در این مسائل یک گام جلو باشیم. در داستان‌های مذهبی‌مان داریم که خدا به موسی گفت موسی  قومت کجاست؟ گفت قوم من از پشت سر من می‌آید. گفته شد تو خیلی جلو افتادی اصلا قوم‌ات به یک مسیر دیگر رفت و همه گوساله‌پرست شدند! حالا با زبان مذهبی خودم باید بگویم ما خیلی از قوم‌مان نباید جلو بیفتیم ما یک قدم جلوتر از جامعه می‌توانیم برویم ولو اینکه قواعد بازی را قبول نداشته باشیم. این بخشی از پراگماتیسم در عمل سیاسی است.

 فکر می‌کنم خارج از کشور در پیشبرد جنبش سبز خیلی موثر بود، هم در رساندن صدا و خبر داخل و حتی در مواقعی انگیزه‌دهی به داخل. این قابل چشم‌پوشی نیست. همچنین خارج از کشور می‌تواند وجدان معذب داخل باشد. یعنی گاهی در داخل آنقدر فشار زیاد می‌شود که به قول شاملو که می‌گوید کلام مقدس از یادمان رفت؛ کلام مقدس کم‌رنگ بشود. خارج از کشور  می‌تواند وجدان بیداری باشد که به کم‌قانع شدن، ناامید شدن و گاهی اوقات نگاه خیلی نزدیک‌بینانه را ارتقا دهد.

بزرگ ترین همگرایی در داخل زندان ها

مسئله دیگر اینکه بزرگترین همگرایی الان در داخل زندان ها اتفاق افتاده. بزرگترین همگرایی را می‌توان در بیانیه‌هایی دید که از داخل می‌آید. طیف کسانی که امضاء کرده‌اند را ببینیم. می‌توان گفت همین گستردگی در خارج از کشور در حد یک آرزوست و این خودش نشانه این است که  بالاخره وضعیت‌های وجودی که به مفهوم انسان‌شناسی فلسفی اش داریم؛ قطعا در ذهنیت و رفتار ما موثر است. چرا در داخل زندان حتی بیشتر از داخل کشور و بیرون از زندان همگرایی هست؟ این را کمی مطالعه کنیم. به نظر می رسد وضعیت وجودی و زیست مشترکی که در داخل زندان هست، رابطه عاطفی و تحت فشار مشترک قرار داشتن و پذیرفتن دیگری همانطوری که هست؛ همه این ها موثر است.

پذیرفتن دیگری همان گونه که هست!

  قدم بعدی همگرایی بعد از عزم و اراده و آن نشاط اولیه این است که من دیگری را نخواهم بکشم در قالب خودم و دقیقا همانطوری که هست به رسمیت بشناسمش. محدودیت‌ها و ویژگی‌ها و حساسیت‌هایش را؛ ولو آنکه قبول  نداشته باشم. من در حوزه عقل نظری می‌توانم نقدش کنم. همینجا نقدهایی پیش آمد که اگر این نقدها در حوزه عقل نظری به مخرج مشترک در حوزه عقل عملی تبدیل نشود هر گفتگویی برای همگرایی در نهایت تبدیل به مخاصمه خواهد شد.

ما ایرانی‌ها عاطفی هستیم موقعی که می‌خواهیم همگرایی کنیم اختلافات مان را می‌پوشانیم و فکر می‌کنیم این طوری همگرایی پیش آمده. در حالی که از قضا ما باید روی  اختلافات مان با یکدیگرحرف بزنیم . اینجاست که اعتماد به وجود می‌آید .البته احتیاج به تسامح هم دارد؛ به گذشت و به مخرج مشترک گرفتن.

تکثر جامعه بستر مناسب همگرایی

در رابطه با جامعه ایران ؛ ایران جامعه به شدت متکثری شده است. از قضا این تکثر می‌تواند بستر همگرایی باشد. ولی این تکثر را باید ابتدا «ببینم». ما مشکلی که داریم خودمرکزبینی مان است. ما نباید خودمان را آگراندیسمان کنیم در هفتاد و چند میلیون و بگوییم اکثریت جامعه مثل ما فکر می‌کنند. یادتان هست در دوره اصلاحات آقای خزعلی گفت اصلاحات یک آبله‌مرغانی است که آمده است و می‌رود. جبهه ملی هم فکر می‌کرد مرکز جهان است، ملی – مذهبی هم فکر می‌کرد مرکز جهان است. نیروی غیرمذهبی هم فکر می‌کرد آخوندها آمده‌اند و خرابکاری کرده‌اند دیگر همه ضدمذهب شده‌اند. در حالی که به لحاظ کمیت آقای آبراهامیان در کتابش ( ایران بین دو انقلاب ) آورده است که در زمان شاه بیشترین تعداد شهدا و زندانیان مال مارکسیست‌هاست،  بعد مال مذهبی‌های نوگرا  و مجاهدین است و بعد مال مذهبی‌های سنتی. البته این آکواریوم نماد اقیانوس جامعه نبود. در جامعه کاملا برعکس بود.این واقعیت را در روند بعد از انقلاب  دیدیم.

 اما بعد از انقلاب بیشترین زندانیان سیاسی، مذهبی‌ها هستند. این واقعیتی است.  حال ما چه خوش‌مان بیاید و چه خوش‌مان نیاید. یعنی بیشترین و بزرگترین مخالفان جمهوری اسلامی مذهبی‌ها هستند. آقای موسوی و کروبی الان می‌گویند این حکومت نه جمهوری است و نه اسلامی. حتی مراجع قم دارند با آن مرزبندی می‌کنند. حال ما نباید آنها را به آن طرف هل بدهیم. اینجا دیگر بحث ایدئولوژیک نیست بحث استراتژیک است. اگر یک روحانی و یک مرجع تقلیدی می‌گوید این حکومت مذهبی نیست من اصراری ندارم که بگویم مذهبی است. یا وقتی آقای منتظری با گفتمان فقاهتی‌اش از حقوق بشر دفاع می‌کند من حوزه عقل نظری را با حوزه عقل عملی نباید مخلوط کنم. من قبول ندارم از داخل فقه، حقوق بشر در می آید و بر روی این مسئله نقد دارم. ولی من این را نباید بستری برای حمله به آقای منتظری درست کنم. ما باید از آقای منتظری حمایت کنیم.

 یک آسیب‌شناسی شریعتی روی جریان چپ در ایران کرده است. جریان چپی که می‌تواند در آمریکای لاتین  با الهیات رهایی‌بخش کنار بیاید ولی در ایران نمی‌توانست کنار بیاید. ما معدود افرادی مثل مصطفی شعاعیان داشتیم که می‌توانستند کنار بیایند. چرا؟ چون آنجا از سوسیالیسم شروع کرد اینجا از ماتریالیسم. چون آنجا از طبقات فرودست برخاست و اینجا از طبقات بالاتر. یعنی در اینجا مسئله‌اش فلسفی بود، سوسیالیسم نبود. کتاب کاپیتال مارکس چندین دهه بعد به فارسی ترجمه می‌شود. این آفت روشنفکری ماست. روشنفکری چپ، مذهبی؛ همه آفت‌هایی داریم. این آفت در همگرایی‌مان هم هست. یعنی «ذهن» برایمان مهم‌تر از «عین» است. ما اگر روی دو تا فرمول با هم دعوایمان بشود قهر می‌کنیم و می‌رویم. حالا فرمول‌مان هم با هم نخواند، مگرچه میشود؟ بعد از پنج سال ممکن است نظر من یا شما عوض شود. بعد از مدتی هم می‌بینیم که نظرات مان شبیه هم شده است. ولی آن کینه و دشمنی که یک موقعی دو تا نظریه ذهنی که حالا هر دومان ترک اش کرده‌ایم در ما بوجود آورده بود، الان در وجود هر دومان رسوب کرده و این رسوب نمی‌گذارد با هم رابطه عاطفی و انسانی برقرار کنیم.

در پایان  من آرزو می‌کنم و دعا می‌کنم در مرحله اول برای خودم که تکثر و تسامح را بتوانم در درون خودم  تجربه بکنم تا با دوستان کنار دستی خودم  بتوانم فعالیت مشترک داشته باشم و در نهایت … هر چند من دیگر زیاد جوان نیستم ولی امیدوارم آنقدر دلم جوان باشد که دعا کنم به جای دایره‌ای که آقای فتاپور برای همگرایی کشیدند؛ نقشه «ایران»  کشیده شود و همه با هم بتوانند کار کنند.

سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه‌های گوناگون است.

 


حوزه :
  1. تلنگر

    همگرائی مهاجر وانصار چه شکلی امروزه روی میدهد؟ با صاف شدن مهاجرین از نشاطی که آورده اند و پیوستن به دلمردگی مدعیان انصاریت؟
    مقاله و سخنان بسیار عمیقی گفته اید که جا دارد بسیار از جملاتش سوژ های برای تفکر ورایزنی در جمع های دوستانه قرار گرفته و به نشاط بیانجامد دریغاکه کنشگران که بدون دانستن زبان و کد های جوامع غربی چون کودکی در آن پا میگذارند و احساس عدم امنیت وجودشان را گرفته، فورا توسط گروههای زبان دان و کد دان و آدرس شناس که از قبل در این کشور ها مقیم بوده اند جذب شده و بتدریج انگار دین واجباری نسبت به آنان حس کنند شبیه آنچه کودک به بزرگتر هایش حس میکند، بصورت زائده ای در کنار آنان در میآیند و از جوش و خروش و حتی عقاید ابتدائیشان تهی میشوند. باشد که شما دیگرگون عمل کرده از شعله روح و اعتقادتان، آتشی از نشاط وآگاهی فراهم کنید

  2. درویش

    با سلام دوست عزیز اتحاد برخاسته از خاستهای سیاسی و اقتصادی مردم و بالطبع نیروهایی که به این نیازها پاسخ دهند .چیزی که شما میخواهید بایست از حکم و سلیقه شخصی مبرا باشد شما در بررسی سایر نیروها نبش قبر تاریخی می کنید ولی از خودتان هیچوقت شما از توابین نمونه می اورید که شرایط نمیگزاشت با انها تماس داشته باشید
    که بر اساس اعلامیه گروه سابق خودتان یقه دیگر گروهها و مجاهدین را بابت توبه تاکتیکی ول نمیکردید و انها را سرزنش میکردید.توجه باید داشت که در مراحل گزار از دیکتاتوری به دمکراسی به سوابق نیروها نگاه نکرده بلکه توانایی نیروها را در تحول پزیری بیشتر مورد توجه است بنا بر این توصیه من به شما این است که بجای نصیحت به دیگران خودتان را اماده پزیرش اتحادهای البته از نطر شما ناهمگون بسازید

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.