شنبه ۱۷ام خرداد ۱۳۹۳ , ساعت: ۰۲:۰۳کد مطلب : 63757 نسخه قابل چاپ

شاه حسینی٬ پیر جبهه ملی و ملی – مذهبی‌ها

در جدایی مصدق و کاشانی شاه حسینی طرف مصدق را می‌گیرد . همانگونه که از بازار تهران تا آیت الله طالقانی و از برادران زنجانی تا حاج سید جوادی و میلانی و بسیاری دیگر، همه صداقت مصدق را باور داشتند و کاشانی را بازیچه دست بقایی و مکی و آقامصطفی و بقیه فرزندانش و بعد شمس قنات آبادی می‌دانستند.

حسین شاه‌حسینی و نقش او در تاریخ معاصر٬ به خاطر حضور و پیوند در دو نهاداجتماعی بر جسته است. دو نهادی که هریک محصول شرایط « اجتماعی» دو دهه متفاوت از تاریخ معاصر است . یکی متعلق به دهه آزادی بیان و فضای باز مصدقی و احزاب سیاسی و دیگری متعلق به دهه اختناق و فضای بسته شاهنشاهی، که از ستم نظام پناه بردن به خدا و مسجد از مشخصه آن دوره است ، دو دهه ای که هنوز فضای اجتماعی وسیاسی را تحت تأثیر داده است. او کنشگری است که حتی در سنین پیری و خستگی٬ بحمدالله هنوز فعال و حضورش مغتنم است . “حسین شاه حسینی در هنرسرای عالی و در رشته شیمی تحصیل کرده است. چون دیپلم فنی داشته دو سالی در هنرسرای عالی بوده و حتی پس از ۲۸ مرداد هم مشغول تحصیل بوده است . هنرسرای عالی در انتهای خیابان سوم اسفند بود، آنجا هنوز دانشسرای عالی تشکیل نشده بود. البته بعداً هنرسرای عالی ضمیمه دانشگاه تهران شد و به دانشکده علوم پیوست که رشته شیمی آلی هم در ذیل آن بود” (۱) قبلا «تحصیلات دوره متوسطه را در مدرسه یگانه در سرچشمه تهران و زیر نظر معلمانی سیاسی مانند محمد نخشب ، سرفراز، شکیب نیا و رضایی، صفاپور گذراند” (مهندس سحابی خاطرات جلد ۲) بعد از آن به دلیل فعالیتهای سیاسی از دبیرستان‌های علمیه و دارالفنون هم اخراج شد و به هنرستان رفت . بعد همراه با نخشب که بنیانگذار «انجمن های اسلامی دانشجویان» بود (۳) به فعالیت سیاسی پرداخت . ، پدرش او را نزد آیت اله کاشانی می‌برد – وکیل و وصی پدر او آیت اله کاشانی می‌شود. ولی در جدایی مصدق و کاشانی شاه حسینی طرف مصدق را می‌گیرد . همانگونه که از بازار تهران تا آیت الله طالقانی و از برادران زنجانی تا حاج سید جوادی از قزوین و میلانی از مشهد – و بسیاری دیگر، همه صداقت مصدق را باور دارند و کاشانی را بازیچه دست بقایی و مکی و آقامصطفی و بقیه فرزندانش – و بعد شمس قنات آبادی” می‌دانند. آخوند لمپنی که در خاطرات خود میگوید ” ما تحت تاثیر و حمایت سیدضیا از رجال انگلوفیل بودیم ” (۳) و بعد از کودتا هم یا ر ملکه مادر شاه شد. شاه حسینی یار احزاب جبهه ملی و بیش از همه محمد نخشب در حزب مردم ایران و “نهضت خداپرستان سوسیالیست” بود. اکثریتی از نسل جوان که از مکتبیون جدا شده بودند. مهندس سحابی خاطرات جلد ۱ (۴)
لازم به توضیح است که این انجمن‌ها ابتدا از جوانانی با مطالعات مذهبی و دیدگاههایی« مکتبی» و طرفدار “حکومت اسلامی »(۵) تا “حکومت موحدین” و اسلام و سوسیالیسم» در دهه بیست در دانشگاهها سر برآورده‌اند. این افراد از خانواده‌های مذهبی ، طبقه متوسط و متأثر از سید جما ل الدین اسدآبادی بودند. سید جمال طرفدار « بیداری اسلامی» بود و برای رهایی از استبداد سنتی فعالیت می‌کرد. دیدگاههایش در مجموع مدرن شده بود و طرفدار مشروطه خواهانی چون نایینی٬ خراسانی و ملکم خان بود . درانگلستان روزنامه ای منتشر نمود، یکبار در جواب سؤالاتی گفت « درایران اسلام دیدم ولی مسلمانی ندیدم. در غرب مسلمانی دیدم ولی اسلام ندیدم» (نقل به مضمون) او در کشورهای پیشرفته و توسعه یافته که آنزمان کشورهای کفر نامیده می‌شدند؛ زندگی کرده و روزنامه منتشر می کرد. یار “حاج “امین الضرب” از سرمایه داران بنام ایرانی بود و هر وقت به ایران می‌آمد در منزل او ساکن می‌شد. او در زمان رضاخان و بعداز کودتا٬ رییس اطاق بازرگانی رضاخان می‌شود ، سید جمال اگرچه طرفدار بیداری اسلامی است؛ ولی هرگز سخنی ازحکومت اسلامی و…نداشته است. و همراه و یار روشنفکران مشروطه خواه و دموکراسی طلب از نوع غربی آن بوده‌است؛ چون در آن زمان نوع دیگری وجود نداشته‌است. مجموعه این جوانان خانوده‌های مذهبی «خیابان ری» و دبیرستان دارالفنون بعداً در دانشگاه تهران انجمن اسلامی را در برابر حزب توده بنیان نهادند. و اولین راه پیمایی دانشجویی را برگزار کردند. در جریان این راهپیمایی٬ حسین راضی در جلوی مجلس٬ قرارداد نقت با انگلیس را پاره کرد. طرفداران آنها کم کم با حزب توده با همه تبلیغات عریض و طویلش برابری می‌کرد. شاه حسینی یکی از چهره‌های شاخص این جریان است. بعد محمد نخشب و تعدادی دیگر منجمله حسین راضی و… از به اصطلاح «طلبگی» فراتر رفته و دانشجوی علوم انسانی در دانشگاهها و به ویژه « حقوق» شدند ، آنها به دنبال پاسداشت کرامت انسان و رعایت حقوق او بودند ، ایدئولوگ این‌ها محمدنخشب٬ سوسیالیسم و خداپرستی را بر مبنای « اخلاق» تئوریزه کرد. الهیات این‌ها از نوع « الهیات تنزیهی» است٬ با « لا» آغاز می‌شود و بیشتر سلبی است تاایجابی ، این نگاه به خلیفه الهی انسان می‌رسد که «انسان» فی‌نفسه آزاد خلق شده است. (۱۰)این گروه از این مرحله از مکتبیون جدا می‌شوند، مابقی در رشته های «فن آوری» تحصیل کرده و بعد ها تکنوکرات های مسلمانی شدند که در دهه چهل وارد سیاست و کار حزبی و تشکیلاتی شدند ، نهضت آزادی محصول کار اینهاست غالباً با نگاه چپ و سوسیالیسم زاویه دارند . تز محمد نخشب « حقوق واخلاق» بود . زیربنا را فرهنگ واخلاق معرفی می‌کرد ، که مارکس ازآن غافل بود . در نهایت به ” سوسیال دموکراسی ” رسیدند (۵) و شاه حسینی با اینها تاآخر بود. درعین حال که مصدقی هم باقی ماند البته همه اینها در مجموع مصدقی‌ بودند . درچنین شرایطی شاه حسینی همه جاهست٬ تا کودتای ننگین ۲۸ مرداد که «شب هنگام با دوچرخه محمد نخشب “ترک آن” سوارشده به منزل آیت اله حاج سید رضا زنجانی خیابان فرهنگ در امیریه رفته ، و به پیشنهاد محمد نخشب “نهضت مقاومت ملی” را با داریوش فروهر و نماینده حزب ایران و حزب نیروی سوم پایه‌گذاری می‌کنند» (۶)
همان شب که حکومت نظامی از ساعت ۷ شب اعلام می‌شود و همه بازارها و دکاکین بسته‌است. تا صبح تعدادی “تراکت” دستی با این تیتر می‌نویسند “نهضت ادامه دارد ” و آیت الله بخشی از این اعلامیه‌ها را در بازار و زیر عبای خود پشت درب مغازه ها می‌ریزد – در این اعلامیه یک هفته اعتصاب عمومی اعلام می‌کنند که باعث میشود نظامی ها از فردای آنروز درب بسیاری مغازه هارا گل بگیرند ، “آیت الهی که سالها در شورای جبهه ملی با برادرش حاج ابولفضل و تعدادی دیگر عضو ناظر بودند زیرا معتقد بودند ما به خاطر لباسمان نباید درسیاست دخالت کنیم” نقل ازشاه حسینی روزنامه اعتماد ملی (۷) چند روز بعد از کودتا در مسجد امام امروز٬ در حالیکه مسجد در محاصره نیروهای نظامی بود؛ نواب صفوی و عبدالحسین واحدی بالای منبر رفته و با شعار « مصدق آمریکایی» او را محکوم می‌کردند و مستحق محاکمه می‌دانستند. همان ها دکتر فاطمی را در بدترین شرایط ترور کردند. وقتی که گفت «بدبختی ما آن است که در این جهنم قانون اجرا نمی‌شود. و جالب آنکه بر سر قبر محمد مسعود روزنامه‌نگار معترضی که توسط حزب توده ترور شده بود.(۸) دهه چهل در حرکت معلمان دکتر “خانعلی” شهید شد. سرگرد شهرستانی رییس کلانتری ۲ بهارستان با اسلحه خود به او شلیک کرد. به دنبال شهادت او حرکتی اجتماعی از دانشگاه و….برای تشیع جنازه اش انجام شد ، رهبری تظاهرات بدست حزب مردم ایران و نهضت مقاومت با مدیریت «حسن اکبری» افتاد و در تمام شهر تا جلوی دربار پهلوی با شعار « مرگ بر شاه – مرگ بر دیکتاتور.. » تا شب ادامه یافت ،این‌ها همه درزمان حکومت دموکرت ها در آمریکا بود.
در پزشکی قانونی ساواک جنازه را تحویل نمی‌داد. شاه حسینی خود را روی جنازه انداخت .گفت “اگر جنازه را به ما ندهید ما از اینجا تکان نمیخوریم” بالاخره جنازه را نمایندگان نهضت مقاومت و دانشجویان ملی و…گرفتند و تظاهرات عظیمی پس ازسالها با شعار “مرگ بر دیکتاتور” انجام شد. این تظاهرات زمانی بود که شاه در سوییس به بازی هرساله اسکی رفته بود . شاه حسینی بعد از انقلاب مدتی رییس ورزش ایران شد ، بعد از دولت موقت و گروگان گیری٬ بارها توسط لاجوردی و…با دوستان بازاری اش از «جبهه ملی وخداپرستان » بازداشت شد و مورد شکنجه و اذیت قرار گرفت که انتظار نداشت. چون با همه انقلابیون مسلما ن تندرو و لبیرال از قدیم و در زندانها آشنا بود، مخصوصا با لاجوردی که بیش ازهمه از او صدمه دید. همانگونه که فروهر و… گویا لاجوردی ازآنها می‌خواهد بگویند « دکتر سنجابی مسلمان نیست ؟ !! » واینها می‌گفته‌اند « حاجی مگر ما مجتهدیم ؟» (۹)
« شادروان فروهر هم مدت شش ماه دقیقاً در یک قفس دراوین زندانی بود و جالب آنکه لاجوردی هر روز از او « احوال پرسی می‌نمود ؟ !! – درحالیکه درآن قفس جای ایستادن نبود» ۱۱ به هنگام تشییع جنازه شادروان دکتر « صدیقی» وزیر کشور مصدق و تشییع جنازه فروهر ها در زمان دولت اصلاحات٬ همه جا فعال بود ، به هنگام تشییع جنازه شادروان «دکترورجاوند» دبیر جبهه ملی ایران٬ درخیابان منظریه شمیران که جمعیت بشدت افزایش می یافت ، رئیس پلیس شهربانی تجریش و شمیرانات با آمبولانس و تعدادی پلیس آمد که مانع تشییع جنازه شوند شاه حسینی مدیریت این امرراداشت وباشهامت گفت « ما جنازه را تا میدان نیاوران می‌بریم آنجا نماز برآن خوانده خواهد شد وسپس به بهشت زهرا خواهیم برد » مدتی بین این دو تعارض و گفتگو بود تا عاقبت شاه حسینی «لااله الااله» گویان باجمعیت حرکت نمود، و در برابر آقای رئیس پلیس که «گفت من نمی‌گذارم» گفت «ماهم می‌رویم» . او بر سرموضع خود ایستاد تا از مرکز به رئیس پلیس دستور دادند بگذارید بروند . در میدان نیاوران حجت‌الاسلام حسن یوسفی اشکوری بر او نماز گذارد. امروز او عضو شورای مرکزی جبهه ملی ایران و شورای مرکزی ” ملی – مذهبی”ها است. پیوندی میان این دو نهاد از دهه بیست و جنبش دانشجویی آغاز شد که هنوز در مبارزه با استبداد و دیکتاتوری ادامه دارد، به ویژه که او به مهندس سحابی و دکترقهاری و البته پرویز ورجاوند ارادت خاص داشته و دارد. و البته روابط خاصی با دکتر سامی نیز داشت ، در آخرین مرحله قبل از انتخابات دوره یازدهم ریاست جمهوری همراه سایر سران ملی مذهبی پیشنهاد کرد که برای موفقیت در مذاکرات با «پنج بعلاه یک وآمریکا» قبلاً با یک «انتخابات آزاد» مردم را که از جنبش سبز سرخورده شده بود فعال کنیم ، و یک رفراندوم انجام دهیم که در هرصورت انجام شد و آقای روحانی حقوقدان برنده شد . او امروز «شیخوخیت» نیروهای ملی و ملی – مذهبی را به عهده دارد عمرش پایدار باد.

پانوشت ها – ۱- از تاریخ ایرانی ۲ – مهندس سحابی خاطرات جلد دوم – ۳ – خاطرت شمس قنات آبادی ۴- از مهندس سحابی جلد ۱- ۵ که می‌گوید در انقلاب اسلامی به رهبر فقید پیشنهاد حکومت اسلامی می‌دهد – جواب می‌شنود که وقتش گذشته است بگویید – جمهوری اسلامی» ۶- مصاحبه شاه حسینی به نقل ازروزنامه مردم ایران ۷- مقاله « رازهای جاودانگی مصدق» – روزنامه اعتمادملی » ۸ – نقل از کتاب « نهضت خداپرستان سوسیالیست» چاپخش ۹ – نقل از مرحوم حاجی « نایب حسینی» بعد از آزادی از زندان ۱۰- نقل از مقاله « محمد نخشب و سوسیالیسم او» روزنامه-شرق – ۱۱ – نقل از یکی از دوستان او و فروهرها .


مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.