یکشنبه ۱ام بهمن ۱۳۹۱ , ساعت: ۱۲:۱۱کد مطلب : 34733 نسخه قابل چاپ

حقانیت بازرگان؛ اما کافی نیست

خانواده ملی- مذهبی نباید به آن دل خوش کند که مخالفان بزرگان اش به موافقت با آنان رسیده اند. این نوش داروی بعد از مرگ سهراب است که چندان دلگرم کننده نیست . این خانواده را وظیفه آن است که حقانیت را با صلاحیت پیوند بزند، تا کامیابی برای مردم ایران بیاورد . پس نقد منصفانه پیران روشن بین وجوانان صادق باید توامان صورت بگیرد تا شاید راهی به سوی کامیابی ملی گشوده شود.

تاریخ را دو داد گاه است؛ حقوقی و راهبردی.

۱- قضاوت حقوقی

حقوقی آن است که حق با که بود چه کسی ضربه اول را زد . در این داد گاه بازرگان در داد گاه تاریخ برنده است و خوش نام در تاریخ . هم چنان که مخالفان مذهبی و غیر مذهبی وی کلاه از سر بر داشتند و به احترام او ایستادند.

در این مورد بسیار نوشته شده است. باز هم خواهد شد و مثنوی هفتاد من کاغذ شود. اما چرا خوش نامی بدون کام یابی مانند نوشدارو بعد از مرگ سهراب است چون این نگاه راهبردی نیست . این تعاریف از بازرگان هم به اقدام درست در آینده منتهی نمی شود همان گونه که در دوره اصلاحات و در دوره اوج جنبش سبز نشد. چرا که حقانیت حقوقی نمی تواند برای متقاعد کردن رفتار انسانها کافی باشد. به عبارتی تجربه بازرگان در گوش رفت اما در جان ها نرفت . چرا که زبان گزنده پیران و تندی جوانان برطرف نشد و درهر دوره به شکلی تکرار شد . پس تاریخ تکرار می شود منتها به اشکال گوناگون؛ پس باید تجربه راهبردی را در چشم انداز داشت.

بازرگان فراتر از یک جریان است. اگر چه افتخار نهضت آزادی ایران است و ملی – مذهبی ها . اما افتخارملی هم هست این افتخار باید کاویده شود و عدم کام یابی وی نیز مورد بررسی قرار گیرد. در این جاست که قسمت دوم یعنی قضاوت حسی و عقلی و عاطفی داد گاه راهبردی تاریخ خود را می نمایاند.

۲- قضاوت راهبردی

داستان از این قرار است که جوانانی بودند تند وتیز که گمان می کردند خود بن بست استبداد پهلوی را شکسته اند و خود را راه بر می دانستند و رهبر انقلاب در روش انقلابی بر این موج سوار شد . در اضلاع این داستان مبارزه، پیرانی بودند به دلیل مبارزه من ،تو،من با استبداد کمی خسته و بیشتر دل آزرده از چپ روی جوانان وبا توجه تجربه تلخ تغییر اجباری عقیده در سازمان مجاهدین خلق به جوانان بی اعتماد بودند.

در این مورد دو تجربه دارم که عمومی است و چندین شنیده که خصوصی است .

تیم بازرگان ومهندس بازرگان نکته سنج و بسیار بی اعتنا به جوانان برخورد کرده بود. اگر چه حق با مهندس بوده اما روش و شیوه وی جوان گریز بود.در صورتی که طالقانی این گونه نبود.مهندس سحابی که به مرور زمان به تائید دیدگاه بازرگان رسید و بارها در این مورد گفت ونوشت نقل می کرد مهندس بازرگان در برخورد با جوانان آنان را خام می دانست و بی تجربه. ما را تحت تاثیر چپ مارکسیستی می دید ، در نتیجه به سخن و انتقاد جوانان زیاد توجه نمی کرد. در حالیکه طالقانی به حرفها گوش می کرد و گاهی هم تند می شد اما راه را نمی بست. در این مورد بعدها مهندس سحابی و دکتر یزدی در مسیر طالقانی رفتند .

از مهندس توسلی که عمر او دراز باد شنیدم که در سال ۱۳۵۸ مهندس بازرگان کاندیدای ریاست جمهوری شد اما در دفتر سیاسی نهضت رای نیاورد. رفتار او بسیار مدنی بود. وی بزرگوارنه به تصمیم گرفته شده تن داد و به همه درس تشکیلاتی آموخت. کاندیدای مورد حمایت نهضت، بعدها از نهضت برائت جست و ثابت شد که مهندس بازرگان برحق بوده است . اما نکته این جاست چگونه می شود از این تجربه تلخ درس گرفت و آن را تکرار نکرد. بازرگان کاندید ای همه دموکراسی خواهان می شد و در تعامل با روحانیت از آزادی دفاع میکرد…

پس اگر تندی و خامی جوانان نقد می شود باید رفتار بزرگان در برخورد با جوانان هم مورد نقد منصفانه قرار بگیرد، تا در تعاملی اصولی راه کام یابی گشوده شود. در غیراین صورت واگویی و بازگویی تاریخ آن می شود که بگوییم که دیدی فلانی درست می گفت و دیگری غلط و تنها کار آه و افسوس خوردن از روزهای شیرینی است که از دست رفته؛ اما تکرارتجربه تلخ به همان صورت گذشته . این جاست که تاریخ و خاطره میشود خاطره برای خاطره . بدون جمع بندی راهبردی را هگشا.

چه می توان کرد

تدبیر آن است که گسست نسل ها ایجاد نشود. این کار همت و حوصله پیران و تحمل جوانان را می طلبد .اما قدم اول را باید پیران زجر کشیده آزادی بردارند. نگارنده معتقد است اگر حنیف نژاد بزرگ از بازرگان نمی گسست ،شاید مسائلی در جامعه ما رخ نمی داد . تفاوت نسل ها را باید مدیریت کرد. اما جدال نسل ها در سیا ست در ایران به تکرار تلخی ها انجامیده است.

در این مورد تجربه مهندس سحابی در برخورد با جوانان را داریم که تا آخر عمر نرم و گرم با جوانان برخورد کرد، متنها همان تجربیات بازرگان را به اشتراک می گذاشت . این تجربه یا برخورد دکتر یزدی با جوانان قابل تامل اند .

جمع کردن سه نسل از فعالان ملی- مذهبی در شورای فعالان کار مهمی بود که بانی و حامی آن سحابی بود .اگر چه وی فرد تشکیلاتی به معنای رهبر حزبی نبود .در این مورد تلاش نهضت آزادی در جوان گرایی هم مهم بود. امنیتی ها به هر دو تلاش پاسخ تند دادند . اما همین تجریه هم نیاز به نقد و بررسی دارد.

در این کوتاه نویسی فوری قصد آن بود که بگوییم که سخن درست شیوه مناسب به کرسی نشاندن هم می خواهد و حقانیت، صلاحیت اجرا را هم طلب می کند. پس راهبرد هم به اندازه حق مهم جلوه می کند . این جاست که راهبرد و کام یابی همراه حقانیت می شوند در غیر این صورت تجربه حقانیت گسسته بازرگان چراغی را برای پیروزی حامیان اصلاحات و سبزها روشن نمی کند، همچنان که نکرد. پس تاریخ در دادگاه یا قضاوت راه بردی خودش اصول سختی دارد که ملی – مذهبی ها باید به آن توجه کنند.

خانواده ملی- مذهبی نباید به آن دل خوش کند که مخالفان بزرگان اش به موافقت با آنان رسیده اند. این نوش داروی بعد از مرگ سهراب است که چندان دلگرم کننده نیست . این خانواده را وظیفه آن است که حقانیت را با صلاحیت پیوند بزند، تا کامیابی برای مردم ایران بیاورد . پس نقد منصفانه پیران روشن بین وجوانان صادق باید توامان صورت بگیرد تا شاید راهی به سوی کامیابی ملی گشوده شود. این آرزوی مهندس بازرگان هم بود که رحمت خدا براو باد.

 سایت ملی-مذهبی محلی برای بیان دیدگاه های گوناگون است.


حوزه :
  1. فولاد

    جناب آقای رحمانی شما در بررسی هایتان به این رسیده اند که در مذاکرات آقای بازرگان با نماینده های دولت امریکا در قبل وبعد از انقلاب راجع به چه مسائلی صحبت شده است.شخصیت اقای بازرگان بزای من قابل احترام است .ولی خیلی مسائل از زندگی ایشان هنوز شفاف نیست. با تشکر

  2. حماد

    چیزی که در این میان غایب است ، توجه به موقعیتی است که این سه بزرگوار در آن قرار داشتند . بازرگان در موقعیت نخست وریری بود و اداره کشور در آن اوضاع آشفته . موقعیتی که طالقانی و مهندس سحابی در آن قرار نداشتند . بنابر این مقایسه مع الفارق است .

  3. یه ایرانی

    بصورت کلی تر در مورد این مقاله
    بدون اشاره به شخص خاصی به صورت کلی باید بگم این قضیه در مورد تشکیلات نهضت آزادی و ملی مذهبی کاملا درسته چرا که علاوه بر درست عمل کردن باید میزان موثر بودن هم در کنش های سیاسی مدنظر قرار بگیره(با در نظر گرفتن هزینه ها).
    متاسفانه باید اقرار کرد که در این زمینه بطور کلی نهضت روشن فکری ایرانی موفق نبوده البته منظور این نیست که تمامی مشکلات از جانب قشر روشنفکر بوده ولی بطور کلی باید اذعان کرد که روشنفکری در ایران نتوانسته جامعه عادی را بصورت موثر و مداوم تحت تاثیر خود قرار قرار دهد.
    به عنوان یه خاطره در مراسم سومین روز درگذشت عزت الله سحابی در مسجد حجت بن الحسن بود که موتورهای یگان ویژه به شرکت کنندگان حمله می کردند. یک دیالوگی بود که من هیچ وقت فراموش نمی کنم مغازه داران اون حوالی داشتن بحث می کردند که مگه چه خبره اینهمه موتورسوار اینجا جمع شدن؟ یکی از اون ها که یه آقای ۳۰-۴۰ ساله به نظر میومد گفت یه بنده خدایی به اسم سحابی انگار فوت کرده و ایشون به نظر میاد که روزنامه نگار بوده!!
    این نشون می ده که آدمهای عادی جامعه ی ما در برقراری ارتباط و شناخت افرادی که عمر خود را صرف اصلاح جامعه کردند موفق نبودن.
    به نظر من پبدا کردن مقصر این وسط خیلی سخته ولی چیزی که واضحه اینکه این مسئله یه واقعیته. شاید کاتالیزوهای اجتماعی مانند هنرمندها، ورزشکاران و چهرهایی اجتماعی متعهد و تاثیر گذار بر اجتماع و جوانان در همراهی تیم های روشنفکری برای شناساندن و انتقال پیام آنها خالی بوده است.

  4. م ـ رحمتی

    در اول انقلاب بازرگان و حزبش با حزب جمهوری و روحانیت یکی شدند و در انتخابات مجلس خبرگان لیست مشترک دادند و بقیه گروهها از جمله مجاهدین و جاما و جنبش سید جوادی و دکتر پیمان و …در لیست دیگر ، در جریان تشکیل هیئت استقبال از خمینی که می خواست وارد کشور بشه مسئول برگزاری با هاشم صباغیان بود که مجاهدین جهت همکاری مراجعه می کنند اما وی از آنها کمک قبول نمی کند که مجاهدین شکایت به بهشتی می برند و او موافقت می کند .

  5. با سلام به آقای رحمانی
    یک شاعر عربی میگوید خدایا از دست عدل بنی عباس پناه بردم به ظلم بنی امیه این در مورد داوری های ما هم صدق میکند من البته برای مهندس بازرگان احترامن قایلم و عضو خانواده ملی مذهبی هستم(هر چند معتقدم این اسم اشتباه انتخاب شده)اما این که در شرایطی که ظلم جمهوری اسلامی از حد گذشته مردم به او اقبال دارند نباید این را نکته مثبت دانست مثل اقبال به حکومت شاه چون اقبال وجود دارد پس باید شاه را تقدیس کرد.
    همان طوری که شما اشاره کرده اید باید جریان ها آسیب شناسی شوند به طور مشخص راه درس گرفتن نقد اصولی بازرگان است در منش سیاسی و در ایدیولوژی رفتار های جزیی و شخصی را میتوان وا نهاد.بازرگان ذیل نهاد روحانیت راه میرود و اصل مشکل اینجاست و آن اصلاح درون سازمانی نهاد روحانیت که شما رویش تاکید دارید.شما دیر به بازرگان رسیده اید.در حالی که باید از او عبور کرد شما میگویید بازرگان درست گفت و شریعتی تند گفت میخواهید به آنها که رفته اند بگویید برگردند.و این ممکن نیست ضمن این که اصل این سخن شما هم جای مناقشه بسیار دارد.بازرگان پر خطا بود و به قول یاسپرس که از ذات فاشیستی تفکر هایدگر گفته بود میتوان گفت تفکر بازرگان جمهوری اسلامی را به ضروره داشت.بازرگان دنباله رو آخوند ها شد و جاده صاف کن آنها.این یک شعار نیست و میتوان اثبات کرد.این که در این وضع خراب میگویند او درست گفت مهم نیست همین مردم میگویند زمان شاه هم خوب بود.توده را باید محترم داشت اما نباید احساس آنها را ملاک صدق و کذب قرار داد.

    با احترام فراوان

  6. دیدار

    هنگامی که آیت الله خمینی در پاریس بود گفت که حتی مارکسیست ها هم در ابراز عقاید خویش آزاد هستند. شادروان مهندس بازرگان و دولت وی در همان اولین روزهای اول انقلاب از زبان آقای عباس امیر انتظام اعلام کرد که قانون سیاه ۱۳۱۰ که حق فعالیت کمونیست ها را ممنوع می کرد اعتبار دارد و لازم الاجرا می باشد. همین امر موجب گردید که بیشترین هجمه از سوی نیروی چپ بخصوص حزب توده ایران بر علیه دولت مهندس بازرگان صورت بگیرد. ماحصل این اشتباهات دهشتناک از سوی دو طرف منجر به استفاده کسانی گردید که از همان اول انقلاب و حتی قبل از آن در صدد منحرف کردن انقلاب شکوهمند بهمن ۱۳۵۷ بودند. بر خلاف تمامی قلم فرسایی هایی که می شود باید اذعان کرد که حمله به لیبرال ها دارای زمینه هایی بود که خود آنها باعث به وجود آمدن آنها بودند. به یاد بیاوریم که صادق قطب زاده اولین رئیس سازمان رادیو و تلویزیون اولین کسی بود که بعد از پیروزی انقلاب سانسور را به مرحله اجرا درآورد. به یاد بیاورم که آقای میناچی وزیر ارشاد دولت بازرگان اولین شخصی بود که فرمان تعطیل فله ای مطبوعات را صادر کرد. من این سوال را دارم که آیا کسی مدرکی دارد که همفکران شادروان مهندس بازرگان در رابطه با حقوق زنان و آزادی حجاب سخن و نوشته ای از خود بر جای گذاشته باشند. اینجا قصد تخریب چهره انسان دوستی همچون مهندس بازرگان نیست. تحلیل گران باید در ارزیابی های خویش مسایل را نه از دید و بینش زمانی که الآن در آن زندگی می کنیم مورد ارزیابی قرار بدهند. تحلیل ها و بررسی های تاریخی باید بر اساس همان برهه زمانی و شرایط آن زمان مورد توجه قرار بگیرد. واقعیت آن است تحولات بعد از انقلاب به خوبی نشان می دهد که نیروهای سیاسی در آن زمان به جای اینکه برای نیل به خواسته های مردم روش مدارا و تعامل را برگزینند در صدد حذف یکدیگر بودند و زمینه را برای جنایت کار ترین نیرو مهیا کردند. سی و اندی پس از این تجربه خونین و وحشتناک ما هم اکنون شاهد همان تفکر در بین نیروهای سیاسی هستیم. در شکست انقلاب بهمن ۵۷ همه نیروهای سیاسی از جمله دولت مهندس بازرگان و دیگر هم فکرانش دخیل بودند. من معتقد هستم وظیفه هر ایرانی میهن دوست می باشد که بیشترین احترام را نسبت به مهندس بازرگان ادا کند اما سعی نکنیم از او یک اسطوره بی عیب بسازیم که ما را همچنان در وادی جهل و عقب ماندگی نگه می دارد. درسی که از این روند تاریخی باید گرفت این است که لااقل نیروهای مترقی و معتقد به مردم زمینه های اتحاد و همکاری عملی را مهیا کرده و با استفاده از تجربیات قبلی به جای پرخاشگری و محکوم کردن یکدیگر روندهای به هم پیوستن نیروهای مترقی را فراهم آورند. میهن ما نیازمند چنین همبستگی است. کسانی که امروز به تمجید از شیوه و روش شادروان مهندس بازرگان اقدام می کنند باید در عمل نشان دهند به آن هم واقعا اعتقاد دارند. میهن ما دوران حساس و سرنوشت سازی را از سر می گذراند و ما نیازمند این هستیم که برای بروز فاجعه بیشتر در این مسیر کوشش بیشتری بکنیم.

    • مهدی

      درپاسخ فوق که شخصی بنام دیداراظهار نظر کرده است کاش جانب تقوی را رعایت میکرد از اینکه ایشان مخالف دولت بازرگان باشند جای ایرادی نیست ولی آنچه قابل پذیرش نیست کذب واتهام است, بطورمثال ایشان به صراحت گفته اند”آقای میناچی وزیرارشاد دولت بازرگان اولین شخصی بود که فرمان تعطیل فله ای مطبوعات را صادرکرد” معلوم نیست که منبع خبری ایشان کجاست ؟! این واقعیت دارد که درآن زمان آقای خمینی فرمان داد :بشکنید این قلم هارا ؛ که خود وزارت ارشاد دربرابر چنین فرمانی تا آنجا که توانست ایستادگی کرد وبه دفاع ازآزادی مطبوعات برخاست وحال آنکه این کمیته های انقلاب بودند که هر روز به بهانه ای دفتر مطبوعات آزادی خواه را مورد هجوم وحمله قرار میدادند(همان ها که دخالت های نابایشان در دولت موقت موجب استعفای دولت شد)

  7. مهمان

    فولاد ارزو داشتم همه یا بخشی از همه مثل او بودند افسوس که خوبان تک اند رحمت بر او باد

  8. میهن پرست

    آقا / خانم دیدار
    واقعا حرفتون حرف حساب بود. خیلی موافقم. این دوستان ملی مذهبی باید به نقد خودشان هم بپردازند وگرنه اگر بخواهند همینجوری از خودشون تعریف کنند دیگران هم نقدشون می کنند و هم تخریب. و اون وقت بیشتر متضرر می شوند. به هر حال من ندیدم که یکی از این دوستان بیان درباره عملکرد شون در آن سالها از جمله اینکه شما گفتید حرف بزنه

  9. chap ha nabayad khodeshan ra naghd konnd

    نظر نویسی قلا بی در زیر مقاله ها و اخبار اولین با ر د ر سایت اخبار روز آمد بعد در وب سایت های دیگر مثل خودنویس و پیک ایران و جدیدا در گویا و ایران مروز و عصر نو و حتا ملی مذهبی ها مد شد و هدف ان چیز ی نبود و نیست جز حمله و ترور شخصیت از طریق حرفهای بی حساب و کتاب و بدون مدرک زدن بدون خطر مورد محاکمه قرار گرفتن . کاملا ناشناس میتوانی به هر کس میخواهی هر دشنامی بدهی و از آخر و عاقبت ان نترسی. د رمورد خودنویس بنده بارها گفتم که اینها خود صاحبان وب سایت هستند چون زیر نویس ها جهت و خط وب سایت را دارا هستند و گزینشی میزنند انهم زیر نقابی که معلوم نشود که ترور کننده از کدام نحله فکری است . اما آنها انکار میکردند تا اینکه اخیرا در یک جر و بحث ناشی از خیط کاشتن نقا ش توده ای امنیتی در تله گذاشتن برای پسر یکی از اسپانسر های وب سایت ، خود اینها هوویت یکی از دو آتشه های زیر نویس کننده را لو دادند (که با نقاب سلطنت از باند فراما سو نری ما رکسیست های روسی به بنی صدر و نهضت آزادی و لیبرال ها و ملیون و ملی مذهبی ها و مصدق حمله میکرد اما به حزب توده و بقیه مارکسیست ها کاری نداشت ( در حالیکه یک سلطنت طلب واقعی حد اقل با ارتجاع سرخ به ا ندازه ارتجاع سیاه مخالف است ) اما چرا اینها مارکسیست روسی هستند ؟ دلیل ان خیلی سا ده است اینها هیچ وقت علیه هیچ عضو کانون بی خاصیت نویسندگان روسی و هیچ حزب و گروه و شخصیت مارکسیست روسی مطلبی نمی نویسند . ممکن است بگویید شاید کسی علیه این از ما بهتران مطلبی به این وبسایت ها نمیفرستد . بنده یک شاهد زنده . اینهمه هر روزه مطلب مینویسم به همه اینها ولی حتا یکی از آنها آنرا چاپ نمیکند حتا سایت ملی مذهبی . اما هر فحاشی به با زرگان و هر دروغی علیه بنی صدر و نهضت آزادی و دکتر یزدی و ملیون و ملی مذهبی ها روزانه به صورت خرواری در همه این وب سایت ها ( حتا در وب سایت ملی مذ هبی ها ) پخش میشود بدون اینکه صاحب وب سایت آنرا سانسور کند

    اخیرا هم اگر متوجه شده باشید وب سایت ها به افراد مختلف سفارش مقاله خاص میدهند . مثلا گنجی و افشاری در رادیو زمانه باید علیه دین و مذهب شیعه بنویسند تا اجازه چاپ یابد اما در روز به گونه ای متفاوت بدون حمله به دین مینویسند و در رادیو فردا باید گنجی به امریکا و اسرائیل انتقاد کند اما در گویا مجبور نیست

    در رادیو فردا گنجی که دیگر معلوم نیست کیست و چه گونه می اندیشد به خامنه ای انتقاد کرده که او سقوط سرمایه داری و لیبرل دموکراسی را نزدیک میبیند

    اما همین گنجی نمی گوید که این حرف مال خامنه ای نیست این حرف همه مارکسیست ها ( فدایی ، توده ای ، …) است

    باز میگوید که از نظر خامنه ای ، مصر و لیبی و تونس به لحاظ بهار عربی در چنگال مسلمانان افتاده که خصلت ضد آمریکایی و ضد اسرائیلی دارند ، اما این همه تبلیغات توپ خانه ای چپ ها را به مرسی و القنوشی و … نمیبیند که همان مدعا را تکرار میکنند

    در مو رد سوریه من که نفهمیدم چی گفت ؟

    !اسد جنایت کار شیعه علوی کشتار میکند

    !سنی های عربستان سعودی و سلفی ها کشتار میکنند

    !اسد سکولار کشتار میکند

    خامنه ای هوادار اسد است

    اما نمی گوید که حکومت اسد مذهبی نیست تا شیعه باشد ، روسیه اسد را نگه داشته نه ج ا ! ج ا شلوار خودش را هم نمیتواند بالا نگه دارد اسد در نا و روسی میخوابد نه در قایق تندرو ج ا ! اسد از روسیه اجازه ندارد که سوریه را ترک کند تا اینکه حقوق روسیه در سوریه نوین به رسمیت شناخته شود و یک خاله رزا قرقیزی یا لوکاشنکو جای او را بگیرد وگرنه اسد یک روز هم آنجا نمی ایستاد

    ۶٠ تا ٨٠ هزار کشته که همه چپ ها از کنار ان راحت میگذرند ( چون به قول فرخنده : پول پت مارکسیست میگفت اگر یک بیگناه کشته شود بهتر است که یک خائن در برود. او شیعه نبود و لیبرال هم نبود و سلفی هم نبود ) در برابر حمله های سادیستی به مرسی و القنوشی و …. چه معنی میدهد گیریم که مرسی بر قدرت خودش افزوده با شد با رای اکثریت مردم ، کدام جنایت بزرگتر است؟

    بر ونزوئلا یک مرده دارد حکومت میکند همه ساکت هستند اما مارکسیست ها زیر نقاب سلطنت ( این مطلب اخیرا به تایید راه توده رسید ) در وبسایت هایشان به مصدق ایراد میگیرند که چرا به حکم شاه گردن ننهاده و خودش را سا قط نکرده

    تمامی مارکسیست های روسی مانع مذاکره ج ا با امریکا شده اند و نارضایتی خود را به گونه ای نشان داده اند اما همین ها با نقاب سلطنتی میگویند چرا مصدق نصف نفت را به امریکا نداد . اما هرگز نمیگویند که شوروی نفت شمال را میخواست و حزب توده هم آنرا حق آنها میدانست ( طبری ) ولی مصدق چون یک انسان وطن دوست بود و برای استقلال سیاسی ایران میجنگید گفت ما انگلیس را برنداشتیم که امریکا و شوروی جای ان بنشینند

    همین ها در پی مذاکرات بازرگان و یزدی با نمایندگان امریکا ان خیمه شب بازی اشغال سفارت و جنجال ضد امپریالیستی را که تهیه دیدند بماند ، هنوز میگویند بازرگان به دیگران نگفت عراق میخواهد حمله کند ، اینهم هیچ ، میگویند بختیار حق داشت برود زیر پرچم صدام و ا ز او بخواهد به ایران حمله کند چون هدف وسیله را توجیه میکند اما فقط برای رفقا

    گنجی میگوید خامنه ای امریکا را ستمکار میداند ! این دیگر خنده دا ر است چون اخوی خود جنابعالی همین چند روز پیش مثل خروس بی وقت برای خوش آیند رادیو زمانه و دیگر مارکسیست های روسی ان مقاله امریکا در حمایت از ستم تنها مانده را نوشتی بدون اینکه جرات کنی بگویی حمایت روسیه از اسد اسمش چیست ؟

    با ر دیگر بنده از همه گروه ها میخواهم که مشخص کنند بودجه وب سایت ها از کجا می اید ؟ اسپانسر ها چه کسانی هستند ؟ چه قرار دادی با اسپانسر ها دارید ؟ چه کسانی مجازند در وب سایت مقاله بنویسند و خط قرمز های وب سایت های شما چیست؟ وگرنه زیر همه وب سایت ها خیلی مضحک نوشته اید ” این وب سایت محل اظهار نظر همه افراد ” و نحله های فکری است اما همه تا ن خط مشخص و دیکته شده ای را دنبال میکنید و اخبار خاصی را درشت میکنید و بسیاری اخبار را سانسور میکنید و در زیر نویس ها که اصلا آزاد نیست و تحت کنترل و سانسور صاحبان وب سایت است به هرکس که دلتان میخواهد ( یعنی نهضت آزادی ، بنی صدر ، با زرگان ، ملی مذهبی های غیر التقاطی ، خاتمی ، نوری ، لیبرال ها و ملیون و مجاهدین خلق )حمله میکنید و به نفع هر کس که دوست دارید سانسور میکنید ( چاوز ، کاسترو ، کانون نویسندگان ، فدائی ، توده ای ، روسیه ، …) ز تعارف کم کن و بر مبلغ افزای

    فقط یک وب سایت به من نشان بدهید که زیر یک مطلب مربوط به یکی از کانون نویسندگان ، یکی از رهبران چپ ، نئو سکولار ، یا بیانیه یک حزب چپ به نویسنده حمله شده باشد و یا گذشته ان مورد حمله قرار گرفته باشد به گونه ای که بازرگان ، بنی صدر ، مصدق مورد حمله واقع میشوند

    این سایت ملی مذهبی ها هم ظاهرا تحت کنترل یک مارکسیست روسی یا ساواما یا هر دو قرار دارد چون مثل اخبار روز و خودنویس به با زرگان حمله میکند و ضد امریکا و اسرائیل است

    لطفا ملی مذهبی های واقعی این موضو ع را بر رسی کنند . چقدر دکتر {…} التقاطی آنجا نفوز کرده

  10. با احترام به اقای رحمانی
    من در تعجبم چگونه حنیف نژاد در عکس های بالای سایت ملی مذهبی نیست در حالی که حنیف بدرستی حلقه ای از شناسنامه و عقبه تاریخی جریان اسلام طرفدار استقلال ایران و عزت ایران بوده است که به مدرس و سید جما ل می رسد .
    جریان مجاهدین خلق اگر توسط رهبری فعلی ان به انحراف کشیده شده است چیزی از سابقه تاریخی اسلامی ملی این جریان کم نمی کند .

  11. سید جمال را میتوان یک ترقی خواه روشنفکر دینی دانست اما مدرس را تعجبم چرا آورده اند.مدرس یک آخوند سیاستمدار است و داعیه دخالت در قدرت را دارد.مثل فضل ا لاه نوری و موضع گیری های مترقی چندانی ندارد.از حقوق زنان تا آزادی و…

  12. ح.مرادی

    دوستان سایت تا کنون سیاست نسبتا” خوبی در قبال آزادی چاپ کامنتها داشته اند که البته پسند نابکاران مستبد و اذناب و اعوانشان نیست .و طبیعی است که این رویه خوب را شانتاژ کنند .کسانی که سن یا تجارب و درد سرهایشان به آنها قدر و قیمت فرصت های کم و کوتاه کامنت گذاری پای مقالات اینتر نتی را حالی کرده است آشکارا درک می کنند که این دوستی که بجای درج حتی یک نام مستعار به حروف فارس انگلیش نوشته است ” چپها نباید خودشان را نقد کنند ” چرا به بی راهه رانده است ! آ قای محترم در حال حاضر ، حتی در محیط های خارج از کشور ، کامنتهای پای مقالات اینترنتی ، صرف نظر از محیطهای امن خانوادگی و دوستانه ، تنها مفر و مجال آزادی بیان برخی عقاید و ایده هائی است که به نظر فرد یا افراد درستند و می توان پشت سنگر اسمی مستعار و بی ترس از داغ و درفش و اوین و….مشبهات آنها ، آنها را در معرض قضاوت دیگران نهاد . گیرم که کسی در باره شخص خاصی عقیده نا درستی بنویسد مگر در این صورت چه گناه کبیره ای به ظهور رسیده است ؟ مگر فرصت مساوی از هر نظر برای هرکس دیگری در همان سایت نیست که آن عقیده نادرست را نقد کند و خوانندگان را به قضاوت بخواند ؟ شما مطمئن باشید دوستان این سایت ، که حداقل تا کنون نشان داده اند با سایتهای سانسورچی جرس و کلمه فرق دارند در چاپ کامنتها بی انصافی نمی کنند .البته بعضی مطالب چنان داغ و تب آلود و غیر قابل باورند ( مثل مورد شریعتمداری کیهان و یا مبارزات شصت ساله آن دیگزی که می تواند دارای وجه و روی دگر گونه ای باشد ) که دوستان مسئول سایت ملی مذهبی هم ناچارند برخی ملاحظات را رعایت کنند . حداقل اینطور به نظر می آید. همین چندی پیش بود که به سایت یحمله سایبری شد .شاید دوستان سایت چیزی از حساسیتهای خاص حاکمیت دستگیرشان شده باشد.
    امید گرامی دست روی نکات مهمی گذاشته است .مسئله مهم و کلیدی در این میان ( البته به گمان اینجانب ) و در همین رابطه دو نوع اسلام است : اسلام شریعتی و مرحوم طالقانی از یکسو و اسلام همه بقیه ، منجمله نهضت آزادی ، از طرف ذیگر . فقط در سنت و میراث اسلام شریعتی نخاله ای با اسم احتمالا” مستعار ( و اگر دوست یادشده خیلی خزده نگیرند می توان گمان زد اسم جعلی ) سید جمال ، از روی شتابزدگی و تا اندازه ای مسامحت و تغافل تاریخی وارد شد ه است که توضیح کم و کیف این تغافل نیازمند فرصت و مجال مناسبی است .

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.