یکشنبه ۱ام بهمن ۱۳۹۱ , ساعت: ۱۲:۱۱کد مطلب : 34680 نسخه قابل چاپ

بازرگان، روحانیت و بختیار

چرا بازرگان با دولت بختیار همراهی و همکاری نکرد و در برابر به روحانیت پیوست و با آیت الله خمینی پیمان بست و نخست وزیر او شد؟ این پرسش در گذشته به ویژه در سالیان نخست پس از انقلاب چندان مطرح نبود اما اخیرا به دلیل شرایط داخلی کشور و آشکار شدن پیامدهای منفی حکومت روحانیان این پرسش و مانند آن (به ویژه در رسانه ها و محافل خارج از کشور و عمدتا از سوی اپوزیسیون جمهوری اسلامی و به طور خاص حامیان واقعی و یا مصلحتی شاپور بختیار) جدی تر و گسترده تر مطرح شده و می شود.

طرح مسئله

بی تردید مهندس مهدی بازرگان یکی از چهره های ماندگار تاریخ معاصر ماست که دارای ابعاد مختلف و متنوع در عمر نسبتاً طولانی خویش است. این ابعاد را در یک طبقه بندی عام می توان در سه بعد برجسته و متمایز نشان داد: بعد علمی و تخصصی و دانشگاهی، بعد فکری و به طور خاص نواندیشی دینی و بالاخره بعد سیاسی و مبارزات مدنی و اجتماعی.

 بازرگان تا اوائل دهه سی اصولا نه تنها سیاسی نبود بلکه به دلایلی که خود بدان اشاره کرده (در کتاب «دفاعیات» و «بازی جوانان با سیاست») چندان با سیاست موافق نبود. اما در پی شکست دولت ملی دکتر مصدق او نیز با انگیزه های کاملا ملی و مردمی وارد سیاست و مبارزه سیاسی بر ضد استبداد حاکم شد و برای احیای حاکمیت ملت (که البته امروز عمدتا «دموکراسی» خوانده می شود) تلاش کرد؛ تلاشی که تا آخرین دم زندگی از آن باز نایستاد. دلیل چنین چرخشی را نیز خود در دفاعیاتش در دادگاه نظامی ارتش در سال ۴۳ با تمثیلی بیان کرده است. او گفت پس از کودتای ۲۸ مرداد دیدم خانه ام آتش گرفته و در این شرایط طبعا نمی توانستم بی تفاوت باشم و کاری نکنم. او در واقع با عضویت در نهضت مقاوت ملی و فعالیت در آن به عرصه سیاست و مبارزات سیاسی ورود کرد و در پی آن برای اولین بار زندانی شد. این مبارزه با عضویت در جبهه ملی دوم در سال ۳۹ و به ویژه با تأسیس «نهضت آزادی ایران» در اردیبهشت ۴۰ ادامه یافت. در سال ۴۲ زندانی شد و در دادگاه نظامی به ده سال حبس محکوم گردید. پس از آزادی از زندان در سال ۴۶، به دلیل خفقان شدید و بسته شدن تمامی مجاری فعالیت علنی و قانونی، بازرگان عمدتا به فعالیت فرهنگی و اجتماعی اهتمام کرد اما در آستانه انقلاب همراه امواج نوین سیاسی و انقلابی فعالیت خود را از سر گرفت به گونه ای که در سال ۵۷ او در شمار چند شخصیت سیاسی داخل کشور بود که از رهبران معتبر و معتمد انقلاب به شمار می آمد.

 انگیزه نگارش این وجیزه شرح و تحلیل زندگی نامه سیاسی بازرگان نیست بلکه در این میان می خواهم به یک پرسش پاسخ دهم و آن پرسش عبارت است از: چرا بازرگان با دولت بختیار همراهی و همکاری نکرد و در برابر به روحانیت پیوست و با آیت الله خمینی پیمان بست و نخست وزیر او شد؟ این پرسش در گذشته به ویژه در سالیان نخست پس از انقلاب چندان مطرح نبود اما اخیرا به دلیل شرایط داخلی کشور و آشکار شدن پیامدهای منفی حکومت روحانیان این پرسش و مانند آن (به ویژه در رسانه ها و محافل خارج از کشور و عمدتا از سوی اپوزیسیون جمهوری اسلامی و به طور خاص حامیان واقعی و یا مصلحتی شاپور بختیار) جدی تر و گسترده تر مطرح شده و می شود.

در این نوشتار کوتاه، در آغاز به پیوند بازرگان و همفکرانش به گروه به روحانیون مبارز و همکاری سیاسی و فرهنگی با آنان و در نهایت همکاری سیاسی با آیت الله خمینی به عنوان رهبر انقلاب می پردازم و آنگاه به چرایی عدم همکاری او با بختیار و دولت او اشارتی می کنم.

چرایی پیوند بازرگان با روحانیت و قبول نخست وزیری

اگر به سوابق خانوادگی و فکری و فرهنگی بازرگان و سیر تحولات تربیتی و زندگی او و نیز چگونگی و چرایی مبارزات سیاسی او توجه کنیم، یافتن پاسخی روشن به چرایی پیوند این مرد دین و علم و سیاست با گروه علما و در نهایت همکاری های سیاسی و مبارزاتی وی با روحانیون انقلابی در دوران انقلاب به ویژه با آیت الله خمینی کار دشواری نیست.

مهدی بازرگان در یک خانواده تبریزی متدین و تاجر و شهری در تهران زاده شده بود. می دانیم در ان زمان و (حتی تا حدودی در این زمان) ارتباط دینی و فکری و اجتماعی چنین خانواده ها و مشاغلی با طبقه علما و روحانیون بلندپایه امری طبیعی و تقریبا گریزناپذیر بوده است. مهدی بازرگان گرچه به فرنگ رفت (در اولین گروه اعزامی دانشجویان به خارج از کشور در سال ۱۳۰۷) و در فرانسه تحصیل کرد، اما او دیندار به اروپا رفت و می توان گفت دیندارتر به وطن بازگشت.

 در ایران نیز به رغم پیوند مستقیم و وفادارانه به جریان نواندیشی دینی آن زمان به طور طبیعی با علمای دینی نیز ارتباط خوبی داشت و بعدها در جریان مبارزات ملی و سیاسی این ارتباط نزدیک تر و جدی تر شد. او در «کانون اسلام»، که در سال ۱۳۱۹ به وسیله یک معلم به نام مهیاری در تهران تأسیس شده و می توان آن را نخستین نهاد فرهنگی-دینی نوگرا دانست، با آیت الله سید محود طالقانی آشنا شد و این آشنایی و دوستی عمیقی که به تدریج بین آن دو پدید آمد احتمالا در نوگرایی دینی و نگاه اجتماعی تر به دین و آموزه های اسلامی و نیز خوش بینی وی به روحانیت بازرگان بی تأثیر نبوده است. بعدها البته در دهه بیست و سی با روحانیون نوگرای دیگر مانند ابن الدین و راشد نیز آشنا شد و از آنها اثر پذیرفت.

 در عین حال پیوند بیشتر بازرگان با علما و مراجع دینی پس از کودتای ۲۸ صورت گرفت. او در دولت مصدق و در جریان ملی شدن صنعت نفت، که خود او به عنوان رئیس هیئت خلع ید از جانب رئیس دولت یعنی مصدق به خوزستان رفته و ایفای نقش کرده بود، شماری از روحانیون حامی مصدق از جمله کاشانی، برادران مجتهد زنجانی، انگجی، حاج سید جوادی و . . .را می شناخت اما در نهضت مقاومت ملی بود که همکاری سیاسی مستقیمی بین او و روحانیون ایجاد شد. بنیادگذار نهضت مقاومت در شرایط دشوار پس از کودتا شخصیتی بود به نام آیت الله حاج سید رضا مجتهدزنجانی. در این دوره گرچه کاشانی از مصدق جدا شده و در کنار دربار و کودتاچی های ضد مصدقی ایستاده بود اما بازرگان و دوستانش (مانند دکتر سحابی و طالقانی) و نیز شاگردان و فرزندان فکری پانزده ساله اش (۱۳۱۸-۱۳۳۲) در کنار مصدق زندانی و حامیانش قرار گرفته بود و با روحانیون وفادار به نهضت ملی همکاری می کرد. این همکاری بعدها ادامه یافت.

 پس از درگذشت مرجع اعلای شیعه آیت الله بروجردی در بهار سال ۱۳۴۰ بازرگان در برنامه پیشنهادی برای حل برخی مشکلات مرجعیت سنتی شیعی شرکت کرد و سخنرانی و بعدها مقاله «انتظارات مردم از مراجع» را ارائه داد که در همان سال در یک مجموعه با عنوان «بحثی در باره مرجعیت و روحانیت» در تهران منتشر شد. این اقدام و همکاری از جایگاه بازرگان در ارتباط با نهاد علما و مراجع دینی و نیز تعامل سازنده او و علما حکایت می کند. پس از تأسیس نهضت آزادی ایران، که بازرگان به صورت حرفه ای وارد گود سیاست شد، همزمان شد با ورود علما و روحانیون به عرصه سیاست و مبارزات ضد استبدادی و ضد سلطنتی. در این زمان از شخصیتی چون بازرگان با آن سوابق خانوادگی و دینی و سیاسی و تعامل دیرپا با علما چه انتظاری توان داشت؟ به گمان من هر عملی جز همکاری و کنش متقابل با علمای مبارز انتظاری بیهوده است چرا که تحلیلی جز این غیر تاریخی است. درست است که انسان مختار است اما انتخابهای آدمیزاد نیز در بسترها و شرایط ویژه ای انجام می شود و به عبارتی در خلاء صورت نمی گیرد.

 به هر رو بازرگان و نهضت آزادی به ورود علما به عرصه مبارزات ملی و ضد استبدادی خوش آمد گفت و از این زمان به بعد همکاری بیشتری بین این گروه با علما به ویژه علمای مبارز از جمله یاران و پیروان آیت الله خمینی بیشتر و بیشتر شد و در نهایت با اوج گیری مبارزات در سال ۵۶-۵۷، که به انقلاب و سقوط رژیم پادشاهی منتهی شد، گروه بازرگان و شخص او عملا در شمار مهم ترین و معتمد ترین گروه آیت الله خمینی در آمدند و در رهبری انقلاب در داخل و حتی در خارج از طریق اعضای فعال نهضت آزادی (مانند دکتر یزدی و صادق قطب زده و حسن حبیبی) نقش مؤثری ایفا کردند.

 اگر این گزارش من مقبول و مستند باشد، پاسخ چرایی همراهی بازرگان و دوستان و همفکرانش با علمای مبارز و نقش آفرینی آنان در انقلاب بهمن ۵۷ روشن است چرا که در یک روند طبیعی انجام شده و طبعا جز این نمی توانست باشد.

 در همین ارتباط پیشنهاد نخست وزیری بازرگان برای تصدی دولت موقت انقلاب نیز قابل فهم و درک خواهد بود. در آن زمان بازرگان به دلیل سابقه همکاری دیرین او و دوستانش با علما و روحانیت مبارز معتمدترین شخصیت در کادر رهبران انقلاب برای تصدی مسئولیت مهم و خطیر دوران انتقالی قدرت شمرده می شد. به طور دقیق تر می توان گفت بازرگان در آن مقطع حساس تاریخی از چند جهت معتبرین و مناسب ترین شخصیت برای احراز چنین مقامی بود. یکی شخصیت فردی او (تدین و صداقت و امانت و حسن شهرت و . . .) و دیگر موقعیت ممتاز و تا حدودی انحصاری او در نزد تمام نیروهای انقلابی دخیل در کار انقلاب در آن زمان. او هم مورد اعتماد ملیون (از نوع جبهه ملی) بود و هم مورد اعتماد انقلابیون مسلمان (از شمار مجاهدین) و هم مورد اعتماد مذهبی ها و علما و از جمله رهبر انقلاب. فراموش نکنیم در آن زمان هیچ کسی در هیچ مقامی نمی توانست برسد جز این که مورد تأیید رهبر انقلاب باشد و در واقع از سوی او کسب مشروعیت کند. این شرایط و موقعیت بیش از همه در بازرگان جمع بود.

 اما این پرسش مطرح می شود که چرا بازرگان به روحانیون اعتماد کرد. در پاسخ باید گفت تاریخ را از آخر نمی خوانند؛ چنان که گفته شد، ارتباط و همکاری او با علما اعم از مبارز و غیر مبارز در یک روند طولانی شکل گرفته و خلق الساعه نبود و ثانیا او در آن زمان تا حدود زیادی به علما اعتماد داشت و حداقل دلیلی نمی دید که بی اعتماد باشد و راه خود را از آنان جدا کند. از یاد نبریم که بازرگان و طالقانی و سحابی از نسل اول پس از مشروطه بوده و میراث دار آن شمرده می شدند. آنان دیده بودند که ورود بخشی از علمای درجه اول و دوم به جنبش مشروطیت و حمایت از مطالبات حق طلبانه مردم در مهار کردن استبداد نقش مهم و تغیین کننده ای ایفا کردند و از این رو از دهه سی به بعد همواره علما را به پیوستن به مبارزه ضد استبدادی دعوت و تشویق می کردند و به همین دلیل به ورود علما به عرصه مبارزه خوش آمد گفتند. به ویژه ظهور شخصیت بی مانندی مانند آیت الله خمینی و پایداری پانزده سال او در برابر استبداد خشن پهلوی دوم بسیار مایه امید بود. به طور خاص سخنان آزادیخواهانه او در پاریس بیش از پیش امیدوار کننده بود و ابهامات را می زدود. در هر حال الگوی آنها علمای مشروطه خواهی چون خراسانی و نائینی و طباطبایی و بهبهانی بود. سخنان و وعده های خمینی نیز کم و بیش همین امید را ایجاد می کرد. از سوی دیگر کسانی که امروز از چرایی اعتماد بازرگان به روحانیون و شخص رهبر انقلاب می پرسند در آن زمان خود کجا بودند و چگونه می اندیشدند؟ در آن زمان تقریبا هیچ شخصیت و گروه و جریان شناخته شده و مؤثری نبود که (ولو در مواردی به مصلحت) به رهبری انقلابی آیت الله خمینی اعتماد نکرده و رهبری او را نپذیرفته باشد. شاید نسل پس از انقلاب حق داشته باشد در این مورد بپرسد و حداقل در ابهام باشد اما نسل انقلاب نباید در این مورد واقعیات را انکار کند و تاریخ را وارونه بخواند.

 البته باید به این نکته اشاره کنم که گرچه در این اواخر و به طور خاص پس از بازگشت مهندس بازرگان از پاریس و دیدار با آیت الله خمینی تردیدهایی در مورد افکار و اهداف و حداقل شیوه های مبارزاتی ایشان پدید آمده بود اما در آن فضای تند و رادیکال انقلابی گوشی بدهکار آن نبود و حتی نگرانی های بازرگان در جمع محدود یاران حزبی اش نیز جدی گرفته نشد و در واقع آن تجربه را به حساب غیر انقلابی بودن لیدر خود گذاشتند و بعدها نیز در تدوام همین زاویه دید به سود خط امام از نهضت ازادی جدا شدند.

چرایی عدم همکاری بازرگان با دولت شاپور بختیار

حال فکر می کنم پاسخ به پرسش چرایی عدم همکاری بازرگان با دولت بختیار تا حدودی روشن شده باشد. در عین حال به چند نکته اشاره می کنم تا موضوع دقیق تر شکافته شود:

 اول. دولت بختیار در شرایطی شکل گرفته بود که فاقد کمترین مشروعیت قانونی و مردمی بود. در واقع او زمانی در دی ماه۵۷ به نخست وزیری برگزیده شد که رژیم پهلوی بلکه رژیم سلطنتی دو هزار و پانصد ساله عملا منقرض شده بود. پادشاهی او را به صدارت برگزیده بود که چند لحظه بعد از کشور خارج شد و در واقع گریخت. مجلسی به او رأی اعتماد داده بود که دیری بود که تهی از نمایندگان مردم بود. حتی شورای سلطنت نیز با استعفای رئیس آن در برابر آیت الله خمینی به مثابه رهبر انقلاب دیگر نه مشروعیت داشت و نه واقعیت خارجی. در این موقعیت دولت بختیار چه موقعیت و مشروعیتی داشت که شخصیتی چون بازرگان و یا هر عنصر ملی دیگری جبهه انقلاب و مردم و رهبری انقلاب را رها کند و در کنار کسی بایستد که که حتی دوستان دیرین و گروه او یعنی جبهه ملی او را خائن شناخته و از جبهه اخراج کرده بودند؟

 دوم. فرض کنیم که بازرگان چنین کرده بود چه اتفاق می افتاد؟ آیا دولت بی بنیاد بختیار مشروعیت پیدا می کرد و تقویت می شد و می ماند و ما امروز به دموکراسی رسیده بودیم؟ گفتن ندارد که اگر بازرگان در کنار بختیار قرار گرفته بود امروز او نیز تمام موجودیت و سوابق و لواحق خود را از دست داده بود و حداکثر در حد بختیار اعتبار داشت. به ویژه باید توجه داشت که انتخاب چنین گزینه ای یک انتخاب شخصی نبود چرا که به معنای تباه شدن و حداقل بی آینده شدن مجموعه قابل توجهی از دوستان و یاران فکری و سیاسی او هم بود. بر اساس قاعده عقلایی هزینه-فایده هم باشد در آن زمان بازرگان نمی توانست دست به چنین قمار از پیش باخته بزند.

 سوم. امروز به گونه ای مسئله مطرح می شود که گویی بختیار یک نیروی دموکرات و ملی بود و از این رو همه می بایست خود را با او هماهنگ می کردند و بر اساس چنین تصوری از شخصیتی چون بازرگان توقع بوده که در کنار او قرار بگیرد نه در کنار نیروهای مذهبی و روحانی که جریان دیگری بودند و به هر رو ملی و دمکرات نبودند. اما این تصور پسینی و اکنونی است و در مقطع انقلاب کاملا بر عکس می نمود. در آن زمان رهبر روحانی انقلاب منادی آزادی و عدالت و قانون گرایی و ملت خواهی بودند و تقریبا تمام مردم و جریانهای مختلف و حتی متضاد سیاسی در کنار چنین رهبری ایستاده بودند. به عبارت روشن تر در سال ۵۶-۷۸ اکثریت قریب به اتفاق ملت سی و شش میلیونی ایران در یک طرف ایستاده بودند و در سوی دیگر شاه و بختیار و شماری اندک از وفاداران به نظام سلطنتی. بر خلاف تصور عده ای در آن زمان بختیار در جبهه خائنان به انقلاب و قانون اساسی و مردم قرار داشت. البته امروز که شرایط دیگر است و به دلیل ناکامی های جمهوری اسلامی تا حدودی آزادیخواهان و مخالفان آزادی جا به جا شده و نسل امروز که از وضعیت موجود به ستوه آمده اند، می توان همه چیز را باژگونه نشان داد و تاریخ وارونه ای نوشت و مومیایی شده ی مردگان را به تماشا گذاشت.

 چهار. وانگهی مگر جناب شاپور بختیار به واقع دموکرات و ملی بود؟ اگر بعدها روشن شد رهبری روحانی انقلاب و پیروان حزب اللهی او دموکرت نیستند، منطقا نمی توان نتیجه گرفت پس مخالفان انقلاب و با منتقدان خمینی و پیروانش دموکرات و ملی بودند. چنان که هنوز نیز چنین است. بعدها روشن شد که بختیار نیز چندان دموکرات نبوده و استقلال و حفظ منافع ملی برای او اهمیتی نداشته است. یک شخصیت ملی چگونه می تواند دست دست آدم متجاوزی چون صدام حسین عراقی بگذارد و حتی او را به حمله به ایران تشویق کند و یا همدست و همراه با کودتاچیان شده و حاضر شود خون هزاران هم وطن خود را ارضای جاه طلبی خود کند؟ می توان تصور کرد کودتای نظامی بدون حمایت دولت های خارجی طراحی و عملی شود؟ گرچه قتل فجیع بختیار (و بسیاری دیگر) شدیدا محکوم است اما مرگ مظلومانه و ناحق، با هیچ منطقی برای مقتول حداقل در تمام مواضع حقانیت نمی آورد

.در هر حال از هر منظری که بنگریم در مقطع انقلاب بهمن مهندس بازرگان و همفکران او نمی توانستند در کنار شخصی، که مردم در آن زمان در کوچه و خیابان «نوکر بی اختیار»ش می خواندند، قرار بگیرند.

منبع: جرس

 سایت ملی- مذهبی محلی برای بیان دیدگاه های گوناگون است.


  1. حماد

    اگر بناست جناب اشکوری در هر زمینه ای ورود کنند و مطلب بنویسند ، بهتر است قدری به گزاره هایی که انتخاب میکننذ دقت کنند . بازرگان هیچگاه با خمینی پیمان نبست و واضح ترین دلیل آن هم موضعگیریهای خمینی در طول مدت نخست وزیری آن شادروان و بعد از آن در مقابل بازرگان . انتخاب بازرگان از طرف خمینی از سر ناچاری بود و نتیجه ان هم همان شد که اقای طالقانی پیش بینی کرده بود .
    از زبان مرحوم بازرگان شنیدم که میگفت : ” اقای خمینی به من پیشنهاد نخست وزیری کرد و اصرار داشتند که همان موقع پاسخ مثبت بدهم . من به شوخی گفتم که شمر هم به امام حسین یک شب مهلت داد ، اجازه بدهید فکر کنم . با دوستان مشورت کردم ، همه گفتند قبول کن ، الا طالقانی که گفت اینها صفا و وفا ندارند .”

  2. احمد

    برای آگاهی:
    در مراسم بزرگداشت فوت مرحوم بازرگان در دانشگاه پاریس ۸ (چند سال پیش)، آقای سلامتیان در جایگاه سخنران عنوان داشت که در سال ۱۳۵۷ به هنگام وزارت بختیار ، بازرگان به پاریس آمد با این پیشنهاد که بهتر آنست که به بختیار بسنده کرده و از وی بخواهیم که قول هایش را در مورد حکومت و آزادیها عملی کند و از این جلوتر نرویم. این پیشنهاد مورد مخالفت همگی از جمله آقای سلامتیان قرار می گیرد چرا که بعقیده همگی فرصتی تاریخی برای نفی سلطنت و سرگونی رژیم پهلوی بدست آمده بوذ که نمی بایست از ذست می رفت.جناب آقای سلامتیان در این باره حتما بهتر می توانند توضیح دهند.

  3. میهن پرست

    چه جالب بلاخره ملی مذهبی ها هم وارد مقولات تاریخ انقلاب شدند! کاش بیشتر در این موارد بنویسند. من از همین جا به این دوستان می گوییم چنان که خودتان عملکرد خود را نقد و بررسی نکنید دیگران این کار را برای شما می کنند. چنان که الان در مجله اندیشه پویا و بی بی سی به نقد درست و یا غلط پرداخته اند.
    از طرف دیگر این روزها تنها آقای بنی صدر است که در جبهه ملی مصدقی ها به مبارزه با پهلوی ها و بخیتاریست ها می پردازد چه خوب است که دوستان ملی مذهبی هم به اندازه خودشان از جریان ملی و لااقل از خودشان دفاع کنند.

  4. پیمان

    جناب اشکوری بی‌فکری و {…} نسل خود را توجیه نکنید. عوام دنبال خواص راه افتادند مگر کسی می‌دانست خمینی چه جانوری است؟ بختیار شریف بود چون بدون توجه به وضعش فریاد واقعیت را زد و همه چیز را گفت. بختیار داشت نیرو می گرفت فقط باید امثال شما سرعت خمینی را می گرفتید. آقای اشکوری بیایید و از مردم عذرخواهی کنید. خدا مهندس بازرگان را بیامرزاد که شریف بود و خمینی را تا حدی شناخته بود ولی امثال شما با او یاری نکردید.

  5. حماسه ایرانی

    بختیار در سال ۵۷ فریاد براورد که اگر جمهوری هم می خواهید، این راهش نیست. باید مجلس موسسان تشکیل شود ولی تشنگان قدرت (البته بازرگان در این طیف قرار نمی گیرد) به خمینی پیوستند. اینکه خمینی را نمی شناختند حرف دروغی است چرا که خمینی اولین مخالفتهای خودش را در سال ۴۱ شروع کرد یعنی زمانی که به دستور شاه اصلاحات ارضی و حق رای زنان قانونی شده بود و خمینی از موضع پسرفتگی با آن مخالفت می کرد. آخوند ها در اصلاحات ارضی بیشترین زیان ها را دیده بودند چون هم از بزرگترین مالکان (از نظر تعداد) بودند و هم نتوانسته بودند مانند دیگر مالکان به جای زمین های کشاورزی در پول قابل توجهی از رانت خواری که اطرافیان شاه به جیب زدند، شریک شوند. دیگر اینکه برای آنها که همیشه نگاه به عقب داشتند نمی توانستند در هوای دیگری به جز نظام فئودالی نفس بکشند. این بعد ها بود (بعد از انقلاب) که با صاحب شدن کارخانه ها و در نهایت در آمد نفت با سیستم های دیگر پول دار شدن آشنا شدند و متوجه شدند که سود آور تر هم هست. این یک دروغ بزرگ است که بازرگان خمینی را نمی شناخت، اکنون معلوم شده است که مصاحبه های خمینی را یزدی که خود از یاران بازرگان بود و بنی صدر کنترل می کرده و نمی گذاشته اند او حرفهایی بزند که مردم را بترساند. واقعیت این است که بازرگان و دیگران (سنجابی، فروهر و غیره) میدانستند که بختیار موفقیتی حاصل نخواهد کرد و عوام خیابان به کمک پامنبری خوان ها خمینی را به قدرت خواهند رساند و از این میترسیدند که خمینی بدون آنها به قدرت رسد و آن کند که کرد و در واقع بر این اندیشه بودند که با کمک به خمینی در قدرت شریک شده (به خصوص که فکر می کردند روحانیت بلد نیست حکومت کند، فراموش کرده بودند که او بلد است تخصص تاریخی خود را که جنایت باشد به اجرا بگذارد که گذاشت) و خمینی را مهار کنند در حالی که همفکران خمینی دندان تیز کرده بودند (بهشتی، رفسنجانی، ری شهری و هم پالکی هایشان) که کل قدرت را در اختیار بگیرند و بکار گیری بازرگان روشنفکر و سیاست مدار با اخلاق از طرف خمینی کاملن موقتی و برای ساختن پلی است برای رسیدن به قدرت. به همین علت هم از فردای نخست وزیری بازرگان شروع به گذاشتن چوب لای چرخ دولتش کردند و در نهایت اشغال سفارت را برنامه ریزی کرده و بازرگان را کنار گذاشتند. مردم عادی خمینی را نمی شناختند ولی گفتن اینکه بازرگان خمینی را نیم شناخت، دروغ بزرگی است. بازرگان، به هر علت، در بازی سیاست و در یک لحظه ی تاریخی تعیین کننده در تاریخ ایران، تصمیم غلطی گرفت و نشان داد که فاقد بصیرت سیاسی است. تنها معیار او مخالفت با شاه بود ولی توجه به موضع مخالفت را که از موضعی به غایت ارتجاعی بود را مغفول گذاشت و این را می توان، همانظور که نویسنده هم متذکر شده است در علاقه ی او به اسلام سیاسی جستجو کرد که ترجیح می داد مسلمانان بر کشور حاکم باشند تا لاییک ها، نظری که شریعتی هم دنبال می کرد. فقط می ماند که تجربه ی این تفکر بد جوری برای مردم ایران گران تمام شد.امیدوار باشیم که برای کشورمان گرانتر تمام نشود (تجزیه و به خلک ذلت نشستن که می تواند عنقریب باشد).

  6. بابک

    دیگر همه موضع بحق و شجاعت بختیار را میستایند. شما نمیتونید با این حرفها اشتباهات خودتون رو توجیح کنید.

  7. ناصر قائدی

    لطفن ااسناذ خود را دال بر همکاری بختیار با صدام حسین و غیر دمکراتیک بودنش ارائه نمایید؟

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.