جمعه ۱۱ام مهر ۱۳۹۳ , ساعت: ۰۲:۰۷کد مطلب : 67840 نسخه قابل چاپ

امیر انتظام ،نه ماندلا

امیری در مقاومت کردن او را( امیر انتظام) ایران می کند اما او ماندلای ایران نیست. او باید امیر مظلومیت بماند تا گواهی و چرایی شود بر حافظه تاریخی ملتی که به کامیابی نرسیده است.

نلسون ماندلا گواهی کامیابی سیاسی یک نژاد شد. اگر چه کامیابی فرهنگی و اقتصادی را باید نژاد سیاه در انتظار بماند ولی توسعه سیاسی که فرایند پیچیده ای است با ماندلا در افریقای جنوبی رقم خورده است.  نژاد سیاه با انتخاب رئیس جمهور سیاه در امریکا دارای تحول  مثبت شده است که این تحول  می تواند راه کامیاب فرهنگی و اقتصادی را  برای نژاد سیاه و افریقاهم بگشاید.

اما داستان امیر انتظام داستان انتظار است. از امیرکبیری که در حمام فین کاشان به خاطر اصلاح گری کشته شد تا به امروز٬ توسعه سیاسی درایران کامیاب نبوده است. اگر چه این راه توسعه٬ خوش نام فراوان داشته است. که امیر انتظام هم یکی از آنان است. مناسبات این بخش از جغرافیای سیاسی جهان٬ بس پیچیده و گره خورده است. روایط فرهنگی و اقتصادی واجتماعی بس دشوار تر از افریقای نژادی است. پس در نتیجه این دشواری بس ، اینجا داستانی متفاوت تر از ماندلا و مسئله نژادی دارد.

حکایت ایران  در این منطفقه از جهان بسی  سخت تر است . زندگی امیر انتظام نمونه‌ای از این سختی و هم مقاومت برای غلبه بر این دشواری ها است.

حکایت امیر انتظام از آن ماجرا هاست. زمانی که کسی به یک باره زمانی نزد همه کس هم چون جاسوس جلوه می کند؛ به طوری که در سال ۱۳۶۱ه.ش سریالی به نام اشک تمساح برایشان می سازند که  حتی دوستانش هم باور کنند که وی جاسوس بوده است.

جالب این که این سریال به خاطر تاثیر مثبت خود به نفع همانی که باید جاسوس خوانده می شد نیمه راه از پخش باز ماند و با عکسی از امیر انتظام در پایین قسمت آخر، ناتمام پایان می‌یابد. به عبارتی سریال اشک تمساح نشان داد که امیر مظلوم را به مسلخی برده اند که گردانندگان این مسلخ دلایلی روشنی برای بدنام کردن متهم ندارند. پس باید همه چیز سری بماند تا اجحاف و ستم رفته بر یک رجل ملی برملا نشود. ای کاش متن کیفر خواست وی را و صورت اتهامات را دادستانی به عنوان پرونده ای که سالها از آن گذشته است منتشر می کرد تا مشخص شود که اساس این اتهامات که وی را محکوم به حکم  زندان ابد تغییر قابل تغییر کرده است چیست؟

با این وصف  در جامعه تب زده آن روز با همین جو سازی سالها دفاع از یک وطن پرست را برای این افراد غیر ممکن می کرد.

تلخ ترین واژه برای یک مهین پرست کلمه جاسوسی است که در زندان گاه برای آزردن وی حتی پاسداران زندان خطاب به وی به کار می بردند. در این میان برخی از زندانیان هم وی را بی نصیب نمی گذاشتند .به گفته خودش این دومی دیگر خیلی دردناک‌‌ تر بود. گر چه به مرور زمان با رفتارش بسیاری از این افراد را به تغییر نظر وا داشت.

اما بد نیست بدانیم که  چه قاضی پرونده در قسمت جرم  وی نوشته است : گشودن سفره دل در نزد بیگانگان. اما دیگران در کاربرد واژه جاسوس امساکی نداشتند.

اگر چه سالها بعد دادیار زندان اوین در سال ۱۳۷۳ه.ش با خواندن پرونده گفت : که این پرونده سوء تفاهم است نه جرم امنیتی و جاسوسی .اما برای اعلام رسمی این نظر هنوز بسیاری امساک دارند؛ حتی آنانی که امروز خود  مشاهده و قربانی روشی شده اند  که برای مصلحت نظام می توان آبرو افراد را برد و تا نظام آسیب نبیند باز به درستی حاضر به نقد کرده خود نیستند.

امروز کسی که سمبل جاسوسی نامیده می شد و در کتاب های درسی هم به این عنوان از وی نام برده می شد. در افکار عمومی که وی را می شناسند نمادی از ملی گرایی و مظلومیت است. همگان می دانند که معبود هایش همه چهره های ملی هستند. نام ایران اشک به چشمانش می آورد و نام مصدق را با گرمترین حس ها بیان می کند. بازرگان را به شرافت می ستاید  برای  رحیم عطائی که او را سیاستمدار می داند احترام ویژه ای قائل است.

اگر چه ازبرخی هم سالان خود که آنان هم ملی هستند و وطن پرست رضایت رفتاری ندارد .

بله سخن از مردی است که به تزویر بدنامش کردند اما وی ذره ذره و با صبر و درد و انتظار ملتزم بود تا نشان دهد که وطن پرست است. او جاسوس نبوده بلکه باور هایی داشته است که آنها را بیان کرده است.  در عین حال آن سان به کشور و بوروکراسی آن التزام داشته که زمانی که احضار می شود با وجود آگاهی از خطر احتمالی باز به میهن باز می گردد.

باید بدانیم که وی اتهامی که یک شبه به وی زدند را در طی سالیان سال با صبوری پاک کرده است.اما رنج هایی کشیده که می شود از آن داستان گفت و نوشت. تا مردم بدانند که باید برای کامیابی اجتماعی چه کارهایی نباید بکنند.

در سراسر سالهای تلخ و سخت زندان وی ستم زندانبان و طعنه برخی از زندانیان را با خود حمل کرده است هم دور از خانواده که عزیزاشان می دانست ، سر کرده است.

بازگشت مجدد وی  به عالم سیاست بعد از سالها دوری از این دنیای پر دغدغه در دیدار روز ۱۶ شهریور۱۳۵۷ه.ش در خیابان تخت جمشید تهران با بازرگان دوباره آغاز شد. که از سوی بازرگان به وی توصیه شد که برای توضیح رفتار مردم و مخالفان با سفارت امریکا تماس بگیرد. تماسی که همگان در جریان آن قرار گرفتند. هم بعد وی واسطه دیدارهای  دیگران از جمله روحانیون  با مقامات سفارت امریکا شد. تا به تعبیر و خواست بازرگان انتقال و تحول در ایران هزینه زیاد بر دوش مردم نگذارد.

اما موجه انقلاب از یک سود و تحول شرایط و تند بادی انقلاب آن سان بود که برخی با فرار به جلو قربانی می خواستند یکی از این قربانی ها امیرانتظام شد .

بارها گفته است که از این بازگشت به سیاست نادم نیست  بلکه آرزوی خدمت به وطن داشته و دارد و تلاش خود را کرده است.

پس امیر انتظام  یک روایت از ملتی است که به کامیابی ملی نرسیده است.اما به واسطه تلاشی که می کند زنده و خوش نام است .

امیر انتظام گواهی مقاومت مردی خوش فکر و دارای تخصص است که اما تنها برای اثبات این که چه نبوده است سالها مقاومت کرده است. اما استعداد اثباتی خود را نتوانسته است بروز دهد. آیا این گواه خوبی برای ویژگی ملت ما نیست؟

امیر انتظام نشانه ای است از تنهایی مردی که با آرمان خود زیسته است اما هم  فکران ایرانی هنوز با هم بودن و کار مشترک  بر سر حداقل ها را باور ندارند.

امیر انتظام نشانه مظلومیت و هم تقلای جامعه ای است که میان آنچه که می خواهد و آنچه که باید بخواهد هنوز رابطه برقرار نکرده است.

در خاتمه خاطره ای از دیوید راپن امریکایی  نقل کنم او تاجری بود که در زندان اوین با امیر انتظام هم بند بود. از دیگران شنیدم می گفت : که شما ایرانی ها خیلی عجیب هستید خوب این آقای انتظام بگوید اشتباه کرده است و بعد برود بیرون بگوید که اشتباه نکرده است این رفتار که ایشان می کند عاقلانه نیست چرا زندان کشیدن .

می دانیم که  دیوید راپن خود هم چنین کرد.اما امیر انتظام چنین نکرد. پاسخ او به دیوید راپن این بود: تو که ایرانی نیستی،اما من ایرانی هستم.

بی گمان امیر انتظام، امیرانتظام است به مثابه آینه تلاش و شکست و باز تلاش برای پیروزی یک دوره زمانی در جامعه ما که باید در او خوب نگریست جلوه های و خوش نامی و ناکامی را در این آینه بازیافت. پس او کاری سختر از ماندلا کرده است ماندلا شاهد پایان دوره ای پر ستم در عمر خود بود ولی امیر انتظام هم چنان مقاومت می کند وانتظار دفع ستم می کشد چنین انتظاری سختر است . با بدنی که از رنج و شکنج سالیان سال حکایت دارد با روحیه امیدوار انتظار آینده بهتر برای مردم را می کشد .آری وی با وجود بیمار های فراوان به دلیل ضعف و ناتوانی عضلات پا به سختی می تواند بر پای روی پای خود بیستد می دانیم که چنین مشکلی چرا برای وی رخ داده است با وجود بدنی قوی که وی دارد .

با این همه امیر انتظام مردم را به تدبیر و مقاومت و تلاش دعوت می کند و باور دارد که برای سر بلندی ایران باید بخشید .اما روی منافع ایران نباید با  کسی و جریانی  معامله کرد  او یک رجل ملی است سلامتی و طول عمر او را خواستاریم تا بتوانیم با وی شاید شاهد دوره ای جدید حتی مرحله ایی  و گامی به جلو برای ایران به سوی توسعه باشیم.


برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.