چهارشنبه ۱۷ام آبان ۱۳۹۱ , ساعت: ۱۲:۰۸کد مطلب : 28734 نسخه قابل چاپ
گفت و گوی سایت ملی – مذهبی با خواهر و مادر زندانی مقتول ستار بهشتی

وقتی می پرسیم چرا؟ چی شد؟! می‌گویند “خفه شوید!”

پسرم کارگر بود و درد کارگرها را خوب می فهمید. خرجی بیار خانواده و عصای دست من بود. او را از خدا گرفتم به خدا دادم. خدا را شکر پسرم وطن پرست بود، نه وطن فروش! الان حال آن مادرانی را که عزیزشان را کشتند می‌فهمم. دردشان درد من است.

.

صبح امروز از سوی پلیس امنیت از خانواده ستار بهشتی وبلاگ نویس منتقدی که از هفتم آبان ماه در بازداشت به سر می‌برد، خواسته شده است که فردا جهت گرفتن جنازه او به سردخانه کهریزک مراجعه کنند.

سحر بهشتی، خواهر ستار بهشتی در خصوص چگونگی با خبر شدن از مرگ برادرش به سایت ملی‑مذهبی می گوید: “دیروز آمده بودند شماره من و شوهرم را گرفتند. به من زنگ زدند گفتند به شوهرت بگو بیاید جلوی مترو فتح. شوهرم می گوید او را سوار یک ماشینی کرده اند که اصلا بیرون را نمی دیده است. اما آن آقایی که دیروز به من زنگ زد گفت به شوهرت بگو بیاید خیابان شریعتی نرسیده به معلم، خیابان سروش “پلیس امنیت تهران بزرگ فتا”؛ ظاهرا شوهرم را به همانجا برده‌اند. در آنجا به شوهرم می گویند ستار مریض بوده؟ شوهرم می گوید نه سالم سالم بود. بعد می گویند که ستار مرده و برو مادر و خواهرش را آماده کن و قبر تهیه کنید. فردا هماهنگ می کنیم تا به سردخانه کهریزک بیایید و جنازه پسرتان را بگیرید. وقتی شوهرم می‌پرسد علت مرگ چه بوده؟ اصلا این مدت جرمش چه بوده است؟ به او دستبند می زنند و به یک اتاقی می‌برند و به دهانش می‌زنند و می‌گویند خفه شو! اینجا فقط ما سوال می کنیم… حالا گفتند فردا مادرم شناسنامه ستار را ببرد نمی دانم اصلا می‌گذارند جنازه را ببینیم. پزشک قانونی هم که از خودشان است…”

سه شنبه، هفته گذشته عده ای با لباس شخصی بدون ارائه حکم وارد منزل شخصی ستار بهشتی می شوند و پس از تفتیش منزل این وبلاگ نویس؛ کامپیوتر و موبایل او را با خود به محل نامعلومی می‌برند. پس از چند روز اخباری مبنی بر انتقال ستار بهشتی با بدنی کبود و کتک خورده به بند ۳۵۰ منتشر می‌شود. خانواده ستار بهشتی پس از شنیدن این اخبار به مسئولین امنیتی مراجعه می کنند اما هیچ پاسخی به آنها داده نمی‌شود تا امروز خبر مرگ او را به آنها می‌دهند.

گوهر عشقی، مادر ستار بهشتی ماجرای حمله لباس شخصی ها به منزل و بازداشت پسرش و خبر مرگ او را چنین تعریف می کند: “سه شنبه چند نفر با لباس شخصی ریختند خانه، ستار و کامپیوتر و گوشی موبایلش را بردند. موبایلش را هم روشن گذاشته بودند تا برود روی پیغام گیر و پیامها را گوش کنند. وقتی پرسیدم شما حکم دارید؟ یکی از آنها کتش را بالا زد و اسلحه اش را نشان داد و گفت این هم حکم! موقعی که پرسیدم او را کجا می برید؟ من چطور از پسرم خبر بگیرم؟ گفتند ما خودمان با شما تماس می گیریم. بعد از این ماجرا همسایه ها گفتند که دیده اند که چند نفر لباس شخصی پیش از اینکه به خانه بریزند از ساعتها قبل بیرون پرسه می زدند و کشیک می دادند. بعد در این مدت به هرجایی ذهنم می رسید برای گرفتن خبری از ستار متوسل شدم، تا اینکه از طریق دوستان خبر ضرب و شتم ستار را در سایت ها شنیدم. امروز هم که می گویند بیایید جنازه اش را بگیرید. نه دادگاهی برای او تشکیل دادند، نه وکیلی داشته است، نه محاکمه شده است، نه اتهامی داشته وقتی می‌پرسیم چرا؟ چی شد؟! می گویند خفه شوید!”

بنا به گزارش سحام، ستار بهشتی یکی از فعالین مدنی در فضای مجازی و وبلاگ نویس و منتقد به سیاست های دولت بود که در سال های گذشته نیز سابقه دستگیری و محکومیت داشته است. این زندانی سیاسی، ۳۵ ساله و یک کارگر ساده است که در هنگام بازداشت نان آور خانواده اش بوده است.

مادر ستار بهشتی به فعالیتهای پسرش اشاره می کند و می گوید: “جرم پسرم فقط این بود که از درد مردم و اجتماع می گفت. از درد کارگران و فقر جامعه می نوشت. می گفت از پیاز کیلویی هزار و پانصد تومان فساد تولید می شود. مردم نان شب خود را از کجا بیاورند. پسرم کارگر بود و درد کارگرها را خوب می فهمید. خرجی بیار خانواده بود و عصای دست من بود. او را از خدا گرفتم به خدا دادم. خدا را شکر پسرم وطن پرست بود، نه وطن فروش! الان حال آن مادرانی را که عزیزشان را کشتند می فهمم دردشان درد من است. این آخری ها ناراحت نسرین ستوده بود و یک مقاله هم در مورد خانم ستوده نوشته بود که بگذارید بچه اش را ببیند….”

سحر با گریه و فریاد خاطرنشان می کند: “برادر من فوق لیسانس دردکشیدن در این اجتماع بود و فوق دیپلم آزادگی داشت. می خواست توی این مملکت انسان باقی بماند. سوال من این است در کجای دنیا یک شهروند را عمودی از خانه اش می برند و بعد از یک هفته می گویند بیایید افقی تحویلش بگیرید. حالا هم به ما می گویند مصاحبه نکنید اما نمی دانند اگر ما هم خفه شویم، خون برادر من مثل خون سیاوش جوشنده است در تاریخ ثبت می شود….”


برچسب ها :
  1. رضا

    هههههه خندیدم داستان جالبی بود باز هم از این داستان ها بذارید

  2. محمود

    از خانواده بهشتی می خواهم بدانند ما مردم ایران را در دردشان شریک بدانند. از انتقام گرفتن نفرت داشتم ولی اخیرا به اینجا رسیده ام که حکومت آخوندی به صورت طبیعی گرفتار بدترین انتقام تاریخی مردم ایران خواهد شد.

  3. کوروش کبیر

    “چراستاربهشتی شد” رادراینجابخوانید
    http://www.persiancavalier.com/?p=1338

    • آزاده

      قاتل های دین فروش ودزدووطن فروش حالا هر چه می خواهید بخندید نوبت ما ملت هم خواهد رسید

      و مپندار که خدا از کردار ستمکاران غافل است عذابشان را تا آن روز که چشمها درآن خیره می ماند به تاخیر میاندازد

      ۴۲سوره ابراهیم ا

      ۴۲ سوره ابراهیم

  4. esmaeil

    واقعا از شما متنفرم رضا

  5. علی

    بگذار تا آیندگان این سرزمین بخوانند و بدانند که چگونه آخوند و سپاهیان اسلام، پاسداران فساد وجنایت مغولها را رو سفید تاریخ کردند و چگونه این جماعت {…} به انسانیت، فرهنگ، هنر، اقتصاد، وتاریخ این مملکت تاختند. تاریخ دنیا چنین غارت همه جانبه ای را بیاد ندارد.

  6. shirazi

    جناب آقای رضا . انشاالله صدای خنده و فریاد هورای شادی این ملت بر جنازه رهبرت که تو را اینقدر وقیح بار آورده خواهی شنید و همه باهم خواهیم خندید

  7. علی خاکی

    چشم اقایون ملی مذهبی روشن با اون مشی عدم خشونتشون

  8. علی

    بعد از ۳۴ سال زندان، شکنجه، و کشتار این رژیم چرا لقب “جماعت {…}” را نقطه چین می کنید که بعضی هم فکر کنند شاید فحاشی از آن نوع است.

  9. iran

    khali nerhat shodam 🙁 واقعا از شما متنفرم رضا

  10. ستار

    رکیک ترین کلماتی رو که قابل درج در سایت هست رو برای رضا ثبت کنید.من هر چیزی رو که نثارش میکنم بعد از بررسی توسط مدیران سایت حذف میشود.

  11. ilhan

    خون این بهترین جوانان وطن،دامنگیر آقایان شده وبیش از این نیز خواهد شد،این جبر زمانه است،ینروزها همه میبینند که آقایان چونان کفتار به جان هم افتاده و یکدیگر را می درند….اما امیدوارم دیگر شاهد چنین فجایعی نباشیم.دل دردمند ما دیگر طاقت دیدن داغ مادران داغدار را ندارد.
    بیاد هاله،هدی،ستار عزیز و همه یاران سفر کرده…

  12. علی

    آیا لغت {…} بد تر از بعضی القاب دیگر است که اینجا نوشته می شود.
    بهر حال این آخرین کامنت من و رجوع چنین سایت سانسور دلبخواهی است.

  13. rosita

    to ke az mehnate digaran bi ghami
    nashayad ke namat nahand adami
    hamin o bas

  14. ناشناس

    {…} به شرفت اقا رضا

  15. دوستان.باهم.عصبانی.نشوید..چون.بد.وبیراه.گفتن.بهمدیگر.دردی.را.دوا.نمیکند..مگر.یادتان.نیست.امام.راحل.چه.گفت.؟..گفت.ما.معنویت.شما.را.درست.میکنیم.؟.ما.فحشا.را.نابود.میکنیم.؟..صحیح.گفته..اما.نگفته.ازچه.زمانی..ما.مردم.برای…اسلام.انقلاب.کردیم..چون.بما.گفتند.شاه.اسلام.را..میخواهد…..صدمه.بزند..وگرنه.ما.برای.گرسنگی.و.فقر.و.گرانی..و…نداری.انقلاب.نکردیم..شعارمان.هم..استق……ازا……..جمهوری.اسلامی.بود..اما.اگر.مامردم.از.اسلام.شناخت.کامل…نداشتیم.و.فکر.میکردیم.اسلام.خلاصه.میشود.به.نماز.و.روزه..و.خمس.و.سهم.امام.ووووووو…اما.نمیدانستیم..در.احکام..اسمانی.سنگسار.و..بریدن.انگشت.و.دراوردن.چشم.و.شلاق.و.تازیانه..وحد.شرعی.و.زندان.و.شکنجه.و.اویختن.به.دار.و..اینها.راهم.دارد..قدیما.میگفتند..گر.گدا.کاهل.بود.تقصیر.صاحبخانه.چیست.؟.اگر.ما.از.دینمان.اگاهی.ومطالعه.و.تحقیق….نداشتیم..ایراد.از.خودمان.بوده..و.فقط.هم.انقلاب.اسلامی.میخواستیم.که.بدست.اوردیم..

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.