سه شنبه ۲۵ام تیر ۱۳۹۲ , ساعت: ۱۱:۰۴کد مطلب : 47841 نسخه قابل چاپ

تجربهِ رؤیاوَش وحی

رؤیا صدایِ وجدان ما است

اگر قرآن از زبان پیامبر و حاصل رؤیاهای او است، چه ضرورتی داشت که پیامبر این گونه سخن بگوید و خود را «مخاطب» سخنان خداوند بداند؟ چرا پیامبر زبان خطاب را برگزیده است؟
دستورات تجویزی به پیامبر که در قرآن بیان شده، هم چنین آنجا که خدا در قرآن برای کتاب خود رقیب می‌جوید و گاه خود پیامبر را مورد خطاب قرار می‌دهد همه قابل توجه است.
آستانه و پیشاهنگ کردار آدمی، گفتار اوست
سالها پیش در مقاله ای با عنوان «دکتر سروش و فقه فرسوده صفوی» به نسل رنجدیده ای اشاره کردم که در ابتلای سال ۶۷ با حکم هولناک آیت‌الله خمینی «آفتاب دیروز و کیمیای امروز» به دار کشیده شد…
انتقاد من به آقای سروش این نبود که در سالهای اول دهه ۶۰ شلاق بدستان در زندان با تکیه بر نوشته های ایشان مثل «دانش و ارزش» خوره زندانیان غیر مذهبی می‌‌‌شدند. (چون شاید اطلاع نداشتند.)
از بگو مگو های مربوط به انقلاب به اصطلاح فرهنگی هم عبور کرده بودم. انتقاد  من در این بود و هست که ایشان برخلاف ادب و افتادگی که در نوشتارشان موج می‌زند، گه گاه فراموش می‌کنند آستانه و پیشاهنگ کردار آدمی، گفتار او است…
در قضاوت نسبت به دیگران به «هفوات اللسان» و «سقطات الالفاظ» (به سقوط گفتار) دچار می‌شوند که نمونه اش را در قضاوت نسبت به نویسنده ارجمند رمان «کلیدر»  (محمود دولت آبادی) و… دیدیم.
می‌دانم که رنج بسیار دیده اند و خیلی ها دوست دارند او زنده نباشد.
به سهم ناچیز خود از ارائه مقاله «رؤیاهای رسولانه» قدردانی می‌کنم. برایشان آرزوی سلامتی و طول عمر دارم و به دانش و وقارشان احترام می‌گذارم.
ــــــــــــــــــــــــــ
گفت و گو هاست در این راه که جان بگدازد…
روز و روزگاری مجاهدین (و به ویژه محمد حنیف نژاد) به قرآن و مضمون و جوهر آن (قسط و رهایی) توجه می‌کردند و از راه انبیا به راه بشر و مبارزه با ستم و استثمار می‌رسیدند.
البته و صدالبته بازگشت آنان به قرآن با رویکرد امثال سید قطب در مصر یا ابوالعلی مودودی در پاکستان و… تفاوت اساسی داشت.
حنیف و یارانش پیشه ای جز مبارزه انقلابی و ضد بهره کشانه نداشتند، تابع تعادل قوای بین المللی یا تعادل جناحهای حاکمیت نبودند و برایشان حل مسائل انسان، بخصوص انسان معاصر و مردم دردمند استثمار شده اهمیت داشت و معتقد بودند در زمینه های اقتصادی اجتماعی، مرزبندی اصلی نه بین با خدا و بی خدا بلکه بین استثمار شونده و استثمار کننده است…
زمان تقی شهرام اما ورق برگشت و عملاً قرآن از مرجعیت افتاد و پرسشهای حول و حوش آن هم بی جواب ماند. […]
البته در زندان شاه مجاهدین وفادار به راه و رسم حنیف، دست از آن کتاب مبین نکشیدند و تکیه کلام امثال موسی خیابانی و کاظم ذوالانوار آیات قرآن بود.
بعد از جانباختن بیژن جزنی و کاظم ذوالانوار و… که ساواک از آزادکردن زندانیانی که حکمشان تمام شده بود خودداری کرد، من نیز با اینکه وابسته به هیچ گروه سیاسی نبودم آزاد نشده و با دیگران به کمیته مشترک ضد خرابکاری فرستاده شدم. یادم می‌آید که مجاهدینی چون «محمد رضا منانی» قرآن از زبانشان نمی‌افتاد. پیش و بعد از انقلاب، آن مصحف شریف مونس زندانیان مسلمان بود.
پرتوی از قرآن آیت الله طالقانی و سوره هایی چون محمد و انفال و آل عمران و… بحث می‌شد و مجاهدین «دینامیسم قران» را هم نوشتند.
سال ۱۳۵۸ مسعود رجوی در درسهای تبیین جهان و موسی خیابانی در بحث شعائر از آیات قرآن شاهد می‌آوردند و تا همین اواخر در کلام رهبری مجاهدین به آیات قران اشاره می‌شود.
اما…(و چه امای بزرگی)
اما این دیگران هستند (نه مجاهدین) که در این زمینه کند و کاو را ادامه داده و نوآوری می‌کنند.
نسل جدید در اینگونه موارد سخن نو را نه از مسعود رجوی و امثال آقای جلال گنجه ای، بلکه از مجتهد شبستری، عبدالعلی بازرگان، حسن یوسفی اشکوری، علی طهماسبی، محسن کدیور، مصطفی ملکیان، اکبر گنجی، آرش نراقی، رضا علیجانی، عبدالعلی بازرگان، حمید انتظام… و محمد ارکون، طه عبدالرحمن، ﻣﺤﻤﺪ ﻋﺎﺑﺪ اﻟﺠﺎﺑﺮی، نصر حامد ابوزید، لیلی احمد، ﺑﺮﻫﺎن ﻏﻠﻴﻮن، عبدالله یوسف علی و بیشتر از همه از دکتر عبدالکریم سروش می‌شنود که از جمله آموزه هایش این است:
دین تاریخی است و قران هم بشری و تاریخی است و احکام الهی باید با شاقول عدالت و مفید و موثر بودن تراز، و به روز شوند…
واقعیتی که قبل از انقلاب در زندان شاه بحث می‌شد اما به برگ و بار ننشست و ابتر ماند.
دکتر سروش که برخی با گوشه زدن به «انقلاب فرهنگی»، و اینکه نام اوحسین حاج فرج دباغ بوده و…، گمان می‌کنند از قدر آثارش می‌کاهند، در ادامه مقاله های پیشین (زنبور و طوطی، بشر و بشیر، بسط تجربه نبوی…)، بحث تازه ای را در باب قرآن و اینکه محمد راوی رؤیاهای رسولانه است، هفدهم خرداد ۱۳۹۲ خورشیدی، گشوده اند که عصاره آن (تا هم اکنون که دو گفتار منتشر شده) این است:
کلام الله و کتاب الله، (فرآن) درواقع کتاب نبی و بیان مکاشفات و رؤیاهای پیامبر از زبان خود او است و خلاصه «وحی» از جنس رؤیا است…
آنچه به آن می‌پردازم طرح موضوع به منظور آشنایی مقدماتی با این مقوله است. اشراف من به این بحث بسیار بسیار ناچیز است و پیشاپیش از نارسایی های آن پوزش می‌خواهم. تلاش کرده ام پرسشهای دیگران را هم بیآورم.
برای دوستی تعریف کردم که دو شب تمام تا سحر بیدار ماندم تا این مقاله را بنویسم. کلی خندید و با نگاهی فقیه در سفیه گفت اینگونه مباحث چه اهمیتی دارد که به آن بپردازی… حیف وقت نیست؟…پشت سر هم می‌خندید…
بیشتر ما که در خارج از کشور به سر می‌بریم و همه چیزمان فضای مجازی است، فراموش می‌کنیم که فضای مجازی نماینده جامعه ایران نیست. اگر در این اکواریوم بسته محصور شویم، از اقیانوس جامعه (جامعه هزارتوی ایران) دور می‌افتیم و پاک ذهنی می‌شویم. کما اینکه شده ایم.
بگذریم.
دریغا که گرچه مصحف شریف، همنشین من است اما عامل به آن نبوده و نیستم.
با اینکه سراپا شور و امیدم ولی «قبَس» درونم وقت و بی وقت به خاموشی می‌گراید و بر آن خاکستر می‌نشیند…
گفت و گو هاست در این راه که جان بگدازد…
‌ ــــــــــــــــــــــــــ
رؤیا تجربه‌ای نیست که هنگام خواب رخ ‌دهد
دکتر سروش می‌گوید آنچه محمد در قالب قرآن بیان کرده درواقع رؤیاهای او است. (با مسامحه معادل آنچه آقای شبستری «دید» یا «بلیک» blick می‌نامند.)
ایشان ضمن اشاره به اینکه قرآن بیان مکاشفات و رؤیاهای پیامبر از زبان خود او است، یادآور می‌شوند از نقطه‌نظر معرفتی نوع شناخت پیامبر از کنه هستی، بر‌اساس رهیافت‌های درونی و روحی خود او است و تحقق ذهنی و زبانی آن برایش به شکل خواب در ‌آمده است…
البته این دیدگاه خیلی تازه نیست و خاستگاهش مربوط به مسیحیت است. در مسیحیت وحی بیشتر بر این رهیافت مبتنی است و گفته می‌شود شیخ محمد عبده در رساله التوحید و اقبال لاهوری در احیای فکر دینی و مجتهد شبستری در «ایمان و آزادی» و… به آن گوشه زده اند. (در «بسط تجربه نبوی»، «صراط های مستقیم» و نشریه ی فصل و وصل، (شماره یک) نیز به آن اشاراتی شده است.)
قاضی نعمان از دانشمندان اسماعیلیه هم در تفسیر تاویلی خود اشاره نموده که هر گاه قرار بود وحی بیاید پیامبر به خواب می‌رفت و به این روایت از قول وی استناد می‌کند که رؤیای صالحه بخشی از پیامبری است.
در عهد عتیق، (به جز آنچه در باره موسای کلیم گفته شده که خداوند چهره به چهره با او صحبت کرد (سفر اعداد فصل ۱۲ آیه ۶ تا ۸)، رؤیا (ظرف) و کلام الله (مظروف) است.
رؤیا وسیله انتقال وحی به اکثر پیامبران بیان می‌شود (سفر پیدایش فصل ۱۵ آیه ۱، اشعیا فصل ۲۹ آیه ۷، ایوب فصل ۳۳، آیات ۱۴-۱۶)
کتب متأخرتر عهد عتیق البته کمتر به رؤیا بها می‌دهند و گاه رؤیا را با کابوسهای پریشان که اشرار به آن دچار می‌شوند یکی می‌گرفتند. (اشعیا فصل ۲۹ آیه ۸، ایوب فصل ۲۰ آیه ۸، جامعه فصل ۵ آیه ۶)
اما در آئین پروتستان رؤیا (به شرطی که با حکمت و جوهر تعالیم الهی تضاد نداشته باشد) می‌تواند از جانب خداوند باشد تا اراده او از طریق نبی (کسی که رؤیا را گرفته است) انجام شود.
تجربه رؤیا با تجربه بیداری یکی نیست. تجربه رؤیا نامنظم است اما تجربه بیداری شفافیت و پیوستگی دارد.
به قول رنه دکارت «حافظه نمی‌تواند خواب‌های ما را به یکدیگر یا به کل مسیر زندگی مان مربوط کند، در حالی که وقایعی که در حال بیداری برای ما اتفاق می‌افتند دارای اتحاد می‌باشند.»
– رؤیا را باید بر اساس آنچه هنگام بیداری «بیاد می‌آوریم» فهمید. رؤیا تجربه‌ای نیست که فقط هنگام خواب رخ ‌دهد.
– تجربه رؤیا به اندازه تپش قلب و اثر انگشت، منحصر به فرد است. رؤیا صورت گرفتن معانی، تجسم ایده آل ها، و بود شدن آن چیزی است که می‌خواهیم باشد.
ــــــــــــــــــــــــــ
ما از قماش رؤیاهای مان هستیم
نمی‌توان به آسانی میان زمینی کردن «وحی» و «قدسی» کردن رؤیا و روان پل زد.
بگذریم که دنیای پر ایهام و پیجیده رؤیا، فهم قرآن را دشوارتر می‌کند. اگر تا حالا نیازمند مفسرین قرآن بودیم حالا محتاج خوابگزارانی می‌شویم که زبان رمز و راز آنها را کمتر کسی می‌تواند کندوکاو کند.
وقتی رؤیا را تا آنجا ارج و قرب دهیم که آدمیان و پیامبران را از رؤیاهاشان باز ‌‌شناسیم، البته اگر قید رسولانه به رؤیا بزنیم، صفت آسمانی و غیبی پیدا می‌کند. اما بر چه اساس و مبنایی رؤیا باید این همه اهمیت و ارزش پیدا ‌کند؟!
می‌خواهیم بگوییم محمد در خواب می‌بیند و در بیداری می‌خواند؟ مراد از رؤیا (که نباید نمادین در نظر بگیریم) دقیقاً چیست؟ تا حالا (تا بخشی که منتشر شده) آقای سروش هیچ تعریفی از رؤیا به دست نمی‌دهند و (تا این بخش مطلب که منتشر شده) مشخص نیست که منشاء این رؤیا (با هر تعبیری که از آن داریم) در خود پیامبر (در ضمیر او و ضمیر قومی او) است یا به عنصر قدسی (ضمیر جهان) مربوط است. تعیین کننده اینجا است.
اینکه بگوییم: «رؤیاها لعب معکوس‌اند و نعل باژگونه. در رؤیا زمان پیش و پس می‌شود، شخصیت‌ها به‌جای هم می‌نشینند، پارادوکس و تناقض ممکن می‌شود، نظم‌ها پریشان می‌شود و اندازه‌ها و معیارها بر هم می‌خورد و…»، ایهام و ابهام را پاسخ نمی‌دهد.
دکتر سروش می‌‌پرسند: «آیا تجربۀ ابراهیم که ابتدا ستاره و سپس ماه و خورشید را خدا می‌بیند و نهایتاً به خدایی می‌رسد که هرگز افول نمی‌کند، تجربۀ محمّد(ص) نیست که در رؤیا، جامۀ مبدّل می‌پوشد و تجربۀ ابراهیمی می‌شود؟»
در اینجا ایشان به تجربه پیامبر و رؤیای خود او اشاره دارند اما در پاراگراف بعد می‌گویند: «خدا دشمنان محمّد(ص) را، در خواب، در چشم او اندک نمود تا دلیری یابد و به سپاهیان خود دلیری دهد تا در جنگ پیروز شوند…»
با درک مطلق در نسبی و نسبی در مطلق آنچه گفتم تناقضی ندارد اما با نظریه آقای سروش در مورد رؤیا، ظاهراً این دو همگون نیستند. مگر آنکه هو معکم اینما کنتم را به بیرون و درون و همه جا تسرّی دهیم و بگوییم خدا در جایی جز همه جا نیست. (ببخشید اگر نتوانستم منظورم را برسانم.)
آیا رؤیا تنها رقص ذهن و مغز، خواب پرنده در قفس خویش، و آن چیزی است که خود آدمی تمایل دارد و چون تمایل دارد ممکن است در خواب هم ببیند؟
آیا منظور از رؤیا چیزی است که در زمان حال وجود ندارد و در ذهن کسی می‌آید مثلا رؤیای براداران رایت که روزی به هواپیمایی بدل شد که پیشتر نبود؟
آیا آقای سروش به آن رؤیا که با خواب هم معنا است، اشاره دارند؟
واقعش پدیده خواب دیدن، اکنون چندان رازآلود نیست و تا حدودی غبار از روی آن برداشته شده است. چگونگی آن، زمان آن و انواع آن توسط دانشمندان مورد بررسی قرار گرفته و مباحث علمی روشن و اثبات شده وجود دارد.
رؤیا خود نوعی زندگی است. صدای وجدان ما است و ما از قماش رؤیاهایمان هستیم و همانطور که زندگی می‌کنیم خواب می‌بینیم. شتر، خواب پنبه دانه، و فیل، خواب هندوستان می‌بیند.
ما اساسا (و نه مطلقاً) آن چیز یا مفهومی را در خواب می‌بینیم که در گذشته خود یا دیده ایم یا در موردش شنیده ایم یا تصور و تصویری از آن داریم مثلا قبل از اختراع موبیل و آی پاد کسی در خواب، موبیل و آی پاد نمی‌دید. […]…
ــــــــــــــــــــــــــ
خواب‌ها تعبیر ندارند بلکه تفسیر و تحلیل دارند
پس از داروین و فروید و یونگ…و با دستاوردهای نوین روان شناسی و عصب شناسی و ژنتیک در گشودن رمز و رازهای مغز آدمی، مکانیزم رؤیا، پیچیدگی گذشته را ندارد و تا حدودی کشف حجاب کرده است.
رؤیا اساساً (و نه مطلقاً) امری است زمینی، فیزیکی و تحت تاثیر فعل و انفعالات شیمیایی ذهن.
آنچه به «روان» انسان بر می‌گردد، بیشتر تابعی از شرایط جسمی و فیزیکی اوست و تجربه ماوراء حس به این معنا نیست که هر رؤیایی را به «ملکوت» و «جبروت» متصل کنیم.
رؤیاها در عین حال که از پیچیده‌ترین موضوعات ذهنی و عصبی هستند، بخودی خود بازتاب دهنده «امر قدسی» و «وحی» نمی‌باشند. علم می‌گوید حتی نوع تکامل یافته رؤیا در انسان، نشات گرفته از عقده‌ها و آمال‌ سرکوب شده است.
بگذریم که خوابها تعبیر ندارند بلکه تفسیر و تحلیل دارند کسی که در روز شاهد اتفاق ناپسندی بوده شب ممکن است کابوس ببیند. خواب یک فرآیند مغزی است.
ما اساسا آن طور که زندگی می‌کنیم خواب می‌بینیم. اگر بپذیریم آنچه محمد بن عبدالله در قالب قرآن بیان کرده درواقع رؤیاهای او است، این سئوال پیش می‌آید که چرا رؤیاهایی که به اذن و تایید خداوند بوده مصداقی در عالم واقع ندارد؟
مقولاتی از قبیل فرشتگان، جن، ابلیس، عرش و کرسی، معجزات پیامبران و…. همه زاده خیال پیامبرند نه واقعی اما با این وجود باز هم به اذن و تایید خداوند !
«خدا اگر از طریق رؤیا می‌خواست وحی را ارسال کند چرا رؤیاهای کاذب فرستاد ؟! نمی‌توانست گزاره هایی واقعی را به پیامبر خویش القا کند؟ چرا باید حتما افسانه سرایی می‌کرد؟ نمی‌خواست یا نمی‌توانست حقیقت را به او بنمایاند؟ یا اینکه اصلا حقیقتی (جز جهان ماوقع) وجود ندارد؟
آیا آنچه پیامبر با چشم سر و در دوران حیات خود در جامعه خویش دیده و برداشت عقلی‌اش از آنها را «روایت» کرده هم از جنس رؤیا است؟»
ــــــــــــــــــــــــــ
قرآن «انکشاف‌های خیالی» پیامبر است؟
این نظریه که «قرآن بیان مکاشفات و رؤیاهای پیامبر از زبان خود او است» ــ به نوعی گره گشا است. چرا؟ چون:
  • مشکل نامفهوم بودن و درهم و برهم بودن برخی آیات،
  • سوره هایی که از این شاخه به آن شاخه می‌‌رود،
  • اشاراتی چون پی کردن شهاب و دیو (جن)،
  • آفرینش حوا از استخوان پهلوی آدم،
  • غلطهای املایی و انشایی در رسم الخط مصاحف عثمانی
  • ناسازگاری‌های متن در بخشهای مختلف،
  • اسامی تاریخی اشتباه از اسطوره های یهودی،
  • واژه های نامأنوس و غیر عربی در قرآن،
  • درک نادرستی که از عالم وجود در آن منعکس است،
  • گزاره های هیئت بطلمیوسی و…را تا حدودی موجه می‌سازد و فهم آن را منوط به تفسیر خواب گذار می‌داند…
اما با قدسی کردن رؤیا کوششهای پیشین برای قداست‌زدایی از متن کتاب مقدس عملاً کم نتیجه می‌شود برای اینکه قرآن «خوابنامه» پیامبر و «انکشاف‌های خیالی» او قلمداد می‌شود.
چگونه می‌توان «روایت رسولانه»‌ را از روایت «عارفانه» و کابوس «عامیانه» جدا کرد و ارزش یکی را بر دیگری برتری داد؟ فقط با رؤیاهای متعالی که تصعید ذهنی خواسته‌ها و آرزوهای دست نیافتنی است سر و کار نداریم. خیالبافی و توهم و…هم جای خود دارد.
اگر پیامبران را غرق رؤیا و خیال پنداریم از نظر روانشناسی آنها را در دسته افراد متوهمی قرار داده‌ایم که در شناخت امور گرفتار بزرگنمایی، تناقض، اسکیزوفرنی حاد و پریشان‌گویی هستند !
این که شخصی با خودش حرف بزند و گمان کند که کس دیگری در او حلول کرده٬ کسی که تصور می‌کند رؤیاهایش عین واقعیت است٬ فرشته می‌بیند و نظاره گر آتشی مهیب است که شریران در آن تا ابد سوزانده می‌شوند٬ شیطان و اجنه می‌بیند و احساس می‌کند که سوار بر براق به طرف آسمان پرواز می‌کند و از منظومه شمسی می‌گذرد و وارد جهان های موازی می‌شود٬…
چنین کسی اصلاً سالم نیست. دچار بیماری روانی و اسکیزوفرنی از نوع وخیم آن است که باید به نزد روان پزشک برود و خودش را معالجه کند.
اینکه بگوییم رؤیا ها خود درجات و مراتبی دارند و گاهی از آنچه ما خیال انگیز می‌نامیم واقعی تر و حقیقی ترند، پیچیدگی‌های مسئله را توضیح نمی‌دهد.
البته امیدوارم تفسیر به رأی من غلط اندر غلط باشد و آقای دکتر سروش قرآن را سراسر خوابنامه و روایت خیالی و تمثیلی ندانند.
چه بسا منظور ایشان این نباشد که حقیقت ماجراهای عینی و تاریخی نیز به شکل خواب و رؤیا درک و سپس به شکل آیات قرآن روایت شده است.
ــــــــــــــــــــــــــ
اگر بنابه «تاریخی بودن معرفت» باشد…
فهم صحیح و دقیق عبارات قرآن مبتنی بر دانستن اسلوب ادبی زبان عرب و شناخت قوانین فصاحت و بلاغت ادبی است. واقعش قرآن و گفتار نبوی (نهج الفصاحه و احادیث منسوب به پیامبر و…) از لحاظ سبک بیان و شیوه ترکیب کلمات و جملات، اصلاً قابل مقایسه نیست و این را کسانیکه آشنا به زبان عربی هستند می‌دانند.
  • این تفاوت (تفاوت قرآن و گفتار نبوی) بهترین گواه بر داخل نشدن سخنان پیامبر در میان آیات قرآن است.
  • در مدل و تبیین دکتر سروش از پروسه وحی، نزول یکباره قرآن هم مسئله است. آیا نزول یکباره، حاصل رؤیایی طولانی بوده است؟
  • تکلیف سوره‌های یکپارچه و آیات منسجم قرآنی چه می‌شود؟ چه توضیحی برای آن داریم؟
  • اگر تجربه نبوی را در نزول آیات قران دخیل بدانیم، باید بپذیریم که نزول آنی قران با نزول تدریجی آیات متفاوت است. چرا؟ چون تجربه نبوی و در نتیجه رؤیاهای پیامبر در این دو تجربه متفاوت هستند.
  • می‌توان پذیرفت که واقعه ای در رؤیا دیده شده است اما چطور می‌توان تشخیص داد که چه کسی این رؤیا را و با چه توانمندی این واقعه را به شکلی کاملا منسجم و دارای اصول و قواعد ادبی روایت کرده است؟
    شاگردانه بگویم قبول اینکه آیات قرآن با این ویژگیهای کلامی و ادبی، کلمه به کلمه و خط به خط در رؤیا دیده شده باشد آسان نیست.
  • درخواب می‌توان حادثه یا اتفاقی را مربوط به زمان گذشته یا آینده دید ولی نمی‌توان متن گزارش این حادثه را هم «کامل و دربست» در خواب دید.
  • بیش از ۳۰۰ آیه در قرآن با کلمه «قُل» (بگو) شروع می‎شود که بسیاری از آنها را نمی‎توان کلام غیر خدا شمرد. مانند:
«بگو‎ ای بندگان من که ایمان آورده‎اید…»
  • تکلیف آن دسته از آیات قرآن که گوینده ضمیر اول شخص است و یا صرفاً ناظر بر موارد خاص و رویدادهای پیرامونی نازل شده اند، چیست؟ تعبیر رؤیا بر این ها سازگار نیست.
  • خداوند گاه به پیامبر انذار می‌دهد و فاعل را خود قرار می‌دهد. صریح چند آیه این است که تو مأمور ابلاغ هستی، بدون کم و زیاد پیام را ابلاغ کن.
  • بشری بودن قرآن با تعبیر: «تَنزیلٌ مِن رَبِّ العالَمین» و تعابیر مشابه نیز، سازگار نیست.
  • آیات زیادی با تعبیر انزال و تنزیل، نزول قرآن را به خداوند نسبت می‎دهد.
سوره بقره: آیه ۹۹، سوره یوسف: آیه ۲، سوره زمر: آیه ۱ و سوره واقعه: آیه ۸۰ از آن نمونه هستند.
  • در آیه ۶۷ سوره مائده می‎خوانیم: «ای پیامبر آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، تمام و کمال به مردم برسان و اگر نکنی، رسالت او را انجام نداده‎ای.» چه کسی به پیامبر مأموریت می‎دهد و با او این گونه سخن گفته است؟ خودش یا خداوند؟
  • آیه ۳۷ سوره یونس و… را هم با نظریه آقای سروش نتوانستم تطبیق دهم. (شاید شما می‌توانید.): وَمَا کانَ هَذَا الْقُرْآنُ أَن یفْتَرَى مِن دُونِ اللّهِ …
و چنان نیست که این قرآن از جانب غیر خدا و به دروغ ساخته شده باشد…
  • در سوره نساء آمده است: «آیا درباره قرآن نمی‎اندیشند؟ اگر از سوی غیر خدا بود، اختلاف فراوانی در آن می‎یافتند.» تعبیر «اگر از جانب غیر خدا بود» مطلق است و هر کسی غیر خدا را در بر می‎گیرد حتی اگر پیامبر باشد.
  • در آیه ۲۸۵ از سوره بقره آمده است: «و همه مؤمنان به خدا و فرشتگان او و کتاب‎ها و فرستادگانش ایمان آورده‎اند.»
  • اگر قرآن و سایر کتب آسمانی نه از نزد خدا بلکه از خود رسولان باشد، ایمان به رسولان، ایمان به کتاب‎های آنان نیز هست و نیازی به ذکر مستقل کتاب‎ها نبود.
از این بحث می‌گذرم که اگر بنابه «تاریخی بودن معرفت» باشد رؤیا و روایتی که در قرن بیستم از هستی وجود دارد زبده تر از دوران پیامبر است و دلیلی برای استناد به روایت رسولانه از هستی و ترجیح آن بر معرفت علمی و فلسفی نداریم.
ــــــــــــــــــــــــــ
خداوند ناظر بوده و «اوکی» کرده است!
حالا بنا را بر این می‌گذاریم که قرآن بیان مکاشفات و رؤیاهای پیامبر از زبان خود او است و خلاصه «وحی» از جنس رؤیا است.
بسیار خوب.
آیات مربوط به احکام را چه کنیم؟ وقتی قرآن چگونگی تقسیم ارث را می‌آموزد باید مطابق این نظریه بپذیریم که پیامبر رؤیایی دیده که در آن عده ای مشغول تقسیم ارث بوده اند. به عنوان وظیفه شرعی آن را به عنوان نمونه برای مسلمانان نقل می‌کند و اوسا کریم هم ناظر بر این تقسیم ارث بوده و «اوکی» کرده!
و بنابراین پیامبر متوجه شده که تقسیم ارث عادلانه همین است که مورد تایید خداوند است؟!
در برخی آیات به صراحت آمده که ای محمد تو آن زمان که فلان اتفاق افتاد آنجا نبودی و ندیدی و ما آن را برای تو وحی می‌کنیم، ذَلِک مِنْ أَنبَاء الْغَیبِ نُوحِیهِ إِلَیک وَمَا کنتَ لَدَیهِمْ إِذْ أَجْمَعُواْ أَمْرَهُمْ وَهُمْ یمْکرُونَ
سوره یوسف آیه ۱۰۲«…تو هرگز نزد آنان (برادران یوسف) نبودی هنگامی که به اتفاق تصمیم می‌گرفتند و توطئه می‌کردند.»
اگر قرآن از زبان پیامبر و حاصل رؤیاهای او است، چه ضرورتی داشت که پیامبر این گونه سخن بگوید و خود را «مخاطب» سخنان خداوند بداند؟ چرا پیامبر زبان خطاب را برگزیده است؟
دستورات تجویزی به پیامبر که در قرآن بیان شده، هم چنین آنجا که خدا در قرآن برای کتاب خود رقیب می‌جوید و گاه خود پیامبر را مورد خطاب قرار می‌دهد همه قابل توجه است.
اگر قرآن صرفاً بازگویی رؤیای یک انسان بود که صدها شاعر و نویسنده زیباتر و تأثیرگذارتر از آن را سروده بودند.
این که بگوییم آقای دکتر سروش بیشتر بر بال شعر و ادبیات و عشق و مولانا سوار است تا بر دیالکتیک محض و کانت گرایی و برداشت ایشان از قرآن به مثابه رؤیاهای پیامبر، بیشتر جنبه ی لطیف ایمانی دارد تا جنبه ی کتابت، مشکل را حل نمی‌کند.
ــــــــــــــــــــــــــ
آیا رؤیا همان Dream است؟
انسان با کانال های ارتباطی (حواس پنجگانه، ذهن، تخیل، خواب، رؤیا، قلب…) با جهان خارج ارتباط برقرار می‌کند.
اما «وحی» ارتباط از سوی «دیگر» است (من آن دیگر را نمی‌دانم چیست.)
ارتباط از سوی دیگر است با آدمی و ممکن است کانال آن، رؤیا هم باشد. گاه به دلمان چیزی برات میشود. گاه به وسیله رؤیا هم خبر می‌شویم.
آبراهام لینکلن رئیس جمهوری اسبق امریکا در خاطرات خود اشاره نموده:
در خواب دیدم که مردم سرگردان از این سو به آن سو می‌روند و گریه می‌کنند، در اتاقی از کاخ سفید جنازه یی دیدم که درون تابوتی بود و رویش را کاملاً پوشانده بودند، از یکی از سربازان پرسیدم چه کسی در کاخ کشته شده؟ گفت:
رئیس جمهور. او در جریان یک ترور به قتل رسیده است.
چنانچه می‌دانیم خواب او به همین صورت به حقیقت پیوست.
آنچه گفتم غیر از دژاوو déjà vu و «آشناپنداری» است.
اما اصلاً رؤیا چیست؟ همان است که «دریم» Dream می‌نامیم؟
آیا در بحث آقای سروش رؤیا به این معنا است که پیامبر خواب می‌دیده ؟ یا کنکاش در ذهن و از نوع الهام است؟
آقای سروش برای تأئید مدعای خودشان به خواب ابراهیم خلیل و حکم ذبح اسماعیل که در قرآن آمده اشاره فرموده اند.
ابراهیم در خواب بود دید و شنید و…
اما درجاهای دیگر گفته می‌شود ما به رسول خود وحی کردیم. (یعنی صحبت از خواب نیست.)

در آیات مربوط به غدیر خم و یا جنگ هایی که در میانه آن کسانی از صحابی رفتند و آمدند و…
موضوع این آیات و موارد مشابه در روز اتفاق افتاده و در حالت خلسه و شبانگاهان و رؤیا نبوده است.
آیاتی در قرآن است که بطور صریح به «راوی» اشاره شده مثل آیه ۹۰ سوره یونس (وَجَاوَزْنَا بِبَنِی إِسْرَائِیلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ…=فرزندان اسرائیل را از دریا گذراندیم پس فرعون و سپاهیانش از روى ستم و تجاوز آنان را دنبال کردند…)
انگار کسی با پیامبر صحبت می‌کند.
حتی اگر بگوییم ابلاغ این موضوع در عالم رؤیا بر پیامبر صورت گرفته، باید فکری به حال «راوی» بکنیم.
چرا پیامبر خودش صادقانه با پیروانش ماهیت رؤیاگونه قرآن را شرح نداد و آنان در طول ۲۳ سال حیات پیامبر با قرآن معامله کتاب قانون کردند؟ همه که بی ظرفیت نبودند. بین شان انسانهای فداکار و امثال سلمان فارسی هم بود.
وقتی قران می‌گوید افلا تعقلون افلا تتفکرون آیا انسان باید در خواب و رؤیا تعقل کند و تفکر کند؟
فضای تعقل در بیداری است نه خواب. خود پیامبر زمانی به پیامبری برگزیده شد که صاحب اخلاق شد و در خواب نبود.
ــــــــــــــــــــــــــ
آیا همه قرآن روایت رؤیاهای محمد است؟
آقای سروش با اشاره به رؤیاهای رسولانه می‌گویند هیچ فرد دیگری نمی‌تواند چنین تجربه ای داشته باشد… اما قرنها پیش بسیاری از همین رؤیاها در تورات با اندکی تفاوت مکتوب شده است.
روایت داستانهای پیامبران پیشین هم به رؤیاهای محمد مربوط است؟ تمامی پیامبران به جز آن انسان کریم، پیامبران قوم بنی اسراییلند و در تورات داستان های شان قبل از پیامبر آمده بود. (در قرآن هم آمده است.)
آیا همه قران روایت رؤیاهای محمدبن عبدالله است؟ اصلاً چرا پیامبر قبل از چهل سالگی این رؤیا ها را نمی‌دید؟
چگونه شد که بعد از بیرون آمدن از غار حرا این رؤیا ها را دید؟
آیا جوابهایی را که به سوالهای مردم می‌داد را هم در رؤیا می‌دید؟ آیا پس از هر سوال، پیامبر سفری رؤیایی می‌کرد و در رؤیا جواب را می‌یافت وبه مردم می‌گفت؟
اگر محمد و همه انبیا پیشین هم رؤیا می‌دیدند پس اساساً این خدایی که به گفته قرآن فرستنده انبیا است کیست؟
«اگر داستان آفرینش آدم، طوفان نوح، شکافتن دریا و اژدها شدن عصا و… همه تمثیل و افسانه است پس حقیقت چیست؟ خداوند چرا ضمن وحی (حال به هر طریق: رؤیا، حضور جبرئیل، مکالمه مستقیم، یا….) از گزاره های کاذب استفاده کرده است؟»
«فرض کنیم ابراهیم در تعبیر خواب خود در ذبح اسماعیل به خطا افتاد به گونه ای که خداوند با فرستادن قوچ این خطا را نشان داد، پس تعببر سایر احکام مانند مجازات قاتلان و محاربان که دست و پاهاشان باید قطع شود و… نیز اشتباه بوده و تعبیر دیدن این احکام در رؤیا چیز دیگری است؟ و هم چنین در مورد سایر احکام اصولا تعبیر خواب در مورد احکام چه صورت دارد؟ آیا این احکام در زمان پیامبر اجرا شده اند؟ اگر بلی، پس چگونه خداوند پیامبر را در زمان اجرای این احکام از تعبیر صحیح آنها همچون ابراهیم آگاه نساخت و از اجرای آنها جلوگیری نکرد؟»
 …
آیا رؤیاهای پیامبر همه از یک جنس بوده و ارزش یکسانی دارند و به تعبیری دیگر آیا همه آنچه را رؤیا می خوانیم باید به یک اندازه جدی گرفت؟ آیا پیامبر در دیدن رؤیاهایش اختیار داشته یا نه؟…
از داستان ذبح اسماعیل و از خواب پیامبر در مورد فتح مکه درمی‌بابیم که «رؤیا»ی پیامبران و «وحی» به آنان، همیشه یکی نیست.
رؤیا بازتاب دغدغه های ابراهیم خلیل و محمد مصطفی است و ربطی به وحی ندارد. ابراهیم به فرزندش می‌گوید: در «خواب» می‌بینم که می‌خواهم تو را ذبح کنم: قَالَ یا بُنَی إِنِّی أَرَى فِی الْمَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُک
اما در قربانگاه و درمرحله ای که فرزند ابراهیم هنوز ذبح نشده است خدا ندا می‌دهدکه «قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیا»
ابراهیم در خواب ندیده که فرزندش را ذبح کرده است. بلکه در خواب می‌دیده که می‌خواهد فرزند خود را قربانی کند. در قربانگاه ندا می‌گوید که این به حقیقت پیوست…

در جریان فتح مکه نیز پیامبر در رؤیا دیده که پیروز شده و به مسجدالحرام وارد می‌شوند. در آیه ۲۷ سوره فتح گفته شده، لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْیا بِالْحَقِّ…
خدا رؤیای محمد را در پیروزی محقق می‌کند.
در این مثال نیز می‌توان دریافت که «رؤیا»ی پیامبران و «وحی» به آنان همیشه یکی نیست.
با بهره‌گیری از آموزه‌های قرآنی درمی‌یابیم که حقیقت وحی بر تدبیر تکوینی، القای غریزی، القای قلبی، القای اشاره‌ای و القای شیطانی دلالت دارد و البته القای نبوی را هم شامل می‌شود. در قرآن آمده که به زنبور عسل هم وحی می‌شود…
وحی الهام، وحی اشاره، وحی تقدیر، وحی خبر ..و وحی دروغین و کذب هم داریم. (انعام: ۱۱۲)
وحی (در لغت) القای پیام به غیر، با دو ویژگی سرعت و استتار است.
اگرچه در معنای لغوی وحی، وحی کننده و وحی گیرنده خصوصیت و ویژگی خاصی ندارند اما هیچ حکم جدی در جهت ابطال یا اثبات وحی نمی‌توان کرد. اینکه چگونه به پیامبران نازل می‌شده، بر ما روشن نیست. غیرقابل دسترسی و آزمون ابطال پذیری است.

پانویس

آفتاب دیروز و کیمیای امروز
«آفتاب دیروز و کیمیای امروز» عنوان سخنرانی آقای سروش، در خرداد سال ۱۳۶۸، به مناسبت درگذشت آیت‌الله خمینی است که در مجله کیهان فرهنگی به چاپ رسید.
«امام قطعا تفکر عرفانی داشته اند، قطعا عارف بوده اند، و به خوبی با اندیشه های عارفان آشنا بودند، بیشتر آثار ایشان غیر از آثار فقهی و اصولی،در زمینه ی عرفان است… هرجا به مطالب عرفانی تر می‌رسیدند،بر سر شوق می‌آمدند و گرم می‌شدند و بسط کلام می‌دادند و مستمعان و مخاطبان را بر سر شوق می‌آوردند. ایشان به مولوی هم علاقه ی بسیار داشتند…»
ــــــــــــــــــــــــــ
رؤیا منزلت بسیار دارد
رؤیا منزلت بسیار دارد اما سخن گفتن از «رؤیا» های پیامبر بدون وارسی و واکاوی آیات قرآن درباره «رؤیا» و «وحی» مشکل است.
در قران واژه های «رؤیا»، «منام»، «بشرا» و «حلم» به رؤیا و خواب اشاره دارند.
رؤیا (سوره یوسف آیات ۵، ۴۳ و ۱۰۰؛ سوره اسرا آیه ۶۰؛ سوره صافات آیه ۱۰۵؛ سوره فتح آیه ۲۷)
«منام» به معنی خواب (سوره روم آیه ۲۳؛ سوره زمر آیه ۴۲) و به معنی رؤیا (سوره انفال آیه ۴۳، سوره صافات آیه ۱۰۲)
«بشرا» =خبر خوب (سوره یونس آیه ۶۴)
«حلم»= رؤیای بد (در عبارت أَضغَث أَحْلَمِ (به معنی خواب‌های مشوش) در سوره انبیاء آیه ۵؛ سوره یوسف آیه ۴۴)…
ــــــــــــــــــــــــــ
فرضیه‌ دوجایگاهی Two-chamberedness
یکی از دوستانم با اشاره به فرضیه‌ دوجایگاهی که توسط روانشناسی به نام جولیان جینز در سال ۱۹۶۷ در کتابش به نام «نقش آگاهی در فروپاشی ذهن دوجایگاهی» طرحریزی شده، می‌گفتند که مغز انسان دارای دوبخش فرض می‌شود که یکی تصمیم‌گیرنده(سخنگو) و دیگری فرمان‌برنده‌است.
جولیان جینز در این کتاب به طرح این نظریه پرداخت که انسان‌های عصر باستان آگاهی نداشته‌اند، اما به جای آن، رفتار ایشان توسط توهمات شنیداری (که تولید مغز خودشان بود) جهت داده می‌شده‌است. آنها این توهمات شنیداری را به عنوان صدای سَرور، پادشاه و یا خدایان تعبیر می‌کرده‌اند. (چیزی شبیه وحی؟)
جینز به طرح این مسئله پرداخت که تغییر از این روش تفکر (که آن را ذهن دوجایگاهی نامید) به آگاهی، در دوره‌ای از قرون در حدود سه هزار سال پیش رخ داد که بر توسعهٔ زبان استعاری و پیدایش خط تکیه دارد.
ــــــــــــــــــــــــــ
قرآن بی نقطه و اِعراب، و دغدغه متن شناسان
امروزه شماری از مورخان و متن شناسان بحث می‌کنند که نمی‌توان ادعا کرد که این متنی که در اختیار مسلمانان است دقیقاً همان «قرآن»ی است که ادعا می‌شود محمد مصطفی آورده است. قدیمی ترین نسخه قرآن متعلق به هشتاد سال بعد از پیغمبر است و متون اولیه نقطه و اعراب نداشته است، پس احتمال پیدایش قرآن های مختلف از متون اولیه را ممکن می‌کند.
مدعای قوق این است و جزاین نیست، نیست و جای نقد و بررسی دارد.
بار دیگر از آقای دکتر سروش قدردانی می‌کنم و پوزش می‌خواهم اگر نتوانستم حق مطلب را ادا کنم.
موضوع بغرنجی است و من در این مورد بسیار کم می‌دانم.
بیشتر می‌خواستم  پرسشهای خودم و دیگران را طرح کنم.
همنشین بهار

 وحدتِ ظرف و مظروف، بی تضاد نیست.

محمد (ص) راوی رویاهای رسولانه. 

محمد (ص) راوی رویاهای رسولانه.(۲) 

 سایت ملی- مذهبی محلی برای بیان دیدگاه های گوناگون است.


حوزه :
  1. kasra

    lمقاله ی فوق جوانب بیشماری را مطرح کرده بود و بسیاری را بی پاسخ رها کرده بود . بنده در این مقال به برخی از آن سوالات پاسخ می دهم .
    فرموده بودند که محمد چگونه از بسیاری از اتفاقات گذشته اگاهی داشته اند ؟ بسیاری از آن رخدادها در کتب یهودی و مسیحی نقل شده بوده اند و بسیاری از این نقل ها هم با نتیجه گیریهای غلط همراه بوده است مث جریان قوم سدوم که از یک واقعه ی طبیعی ( زلزله ) افسانه سازی شده است . و یا طوفان نوح که اساسا یک واقعه ی محلی بوده است چرا که هرگز نمی توان شیر و گوسفند را داخل یک کشتی جای داد و هنگامی که دنیا ویران شده است و مواد غذایی این دو نوع حیوان نابود شده است از خورده شدن گوسفند توسط شیر جلوگیری کرد ، بگذریم از اینکه محل سکونت نوح به گونه ای نبوده است که تمام حیوانات یکجا در آنجا بوده باشند و بسیاری دیگر از حوادث تاریخی که یهودیان برای خود تاریخ سازی و افسانه پردازی کرده اند و محمد عین به عین در قران نقل کرده است . نقش کعب الاحبار را فراموش نکنیم .
    خدا در بسیاری از سوره های قان آیات خود را نسخ کرده است و آیه ی دیگری را جایگزین کرده است و این خود نشان دهنده ی سنجش بشر از سوی محمد ( و نه خدا) در برابر آیات قران بوده است .
    در مورد ارث و آیات موجود در قرآن ، هم باید بگویم اساسا قانون ارث و دیه قانون عادلانه و منطقی ای نیست که محمد از جانب خدا و یا خود آورده باشد . با کدام استدلال دیه و ارث زن نصف مرد است ؟
    در مورد مشروع دانستن برده داری و کنیز داری که در قران تایید شده چه دارید بگویید ؟
    تناقصات و گزاره های کاذب موجود در قرآن هم جای خود دارد .
    در پایان عرض می کنم که محمد در زمانی که شبه جزیره ی عربستان در نابسامانیهای زیادی به سر می برد با کمک و مشاوره ی آدمهایی مثل ابوبکر ، نوفل بن ورقه ، عثمان ، سلمان فارسی ، کعب الاحبار و بسیاری دیگر از مسلمانان حکیم و اهل مطالعه سیستم مذهبی و اجماعی ای را پی ریزی کرد که در نهایت جامعه ی عربستان را بر جهان باستان مسلط ساخت .

  2. عباس

    مشکل روشنفکر دینی این است که دریافت دقیقی از منبعش (قران) ندارد.
    روشنفکر که ویژگی اصلی اش روشنگری است نمی باید در زمره مقلدین باشد
    او احتیاج مبرمی به مطالعه دقیق ومستقل از قران دارد در حالیکه بر داشت قرانیش متعلق به سنتی هاست.
    وقتی فهم سنتی ها مبنای کار باشد معلوم است که آیات درهم و برهم مینماید, یا”آفرینش حوا از استخوان پهلوی آدم،” که ربطی به قران ندارد بعنوان مشکل در می آید. مگر می شود بدون تخصص در زبان متن(عربی) فهم دقیق متن(قران) رابدست آورد.؟!

  3. سلام بر شما
    در صحیح بخاری و بحارالانوار (نه در قرآن) نقل شده که حوا از دنده های آدم به وجود آمده است!
    روایت بنی اسرائیلی و تلمودی فوق در بحار الأنوار محمد باقر مجلیسی ج ۱۱، ص ۹۷، (باب فضل آدم و حواء و علل تسمیتهما و بعض أحوالهما و بدء خلقهما و…)، هم اشاره شده است.

    برخی با اشاره به بحث جدیدی که با عنوان شبیه سازی مطرح است که در آن، می‌توان با استفاده از بخشی از بدن یک موجود زنده، موجودی مشابه او را ایجاد کرد ، کوشیده اند برای آنچه قابل دفاع نیست توجیه بتراشند.

    گفته شده آیاتی در قرآن وجود دارد که خلقت زن را به نوعی متأخر از خلقت مرد اعلام نموده ، بنابراین خداوند با بخشی از وجود مرد، زن را آفریده است!!
    می‌گویند تعابیری چون «خَلَقَ مِنْها زَوْجَها» و «جَعَلَ مِنْها زَوْجَها» که در آیه اول سوره نساء ، آیه ۱۸۹ سوره اعراف، و آیه ششم سوره زمر، آمده، اشاره به این دارد که ابتدا آدم خلق شده و سپس پروردگار، همسرش حوا را از وجود او آفریده است.

    از نگاه من اینگونه برداشتها حق مطلب را بیان نمی‌کند. روایات بنی اسرائیلی، غیرواقعی و غیر علمی است و قران هم نمی‌تواند بر آن صحه بگذارد.
    بگذریم که روایات مخالف با آنچه صحیح بخاری و بحارالانوار نقل کرده،نیز هست.
    در کتاب من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۳۷۹، اثر شیخ صدوق، (و در علل الشرایع، جلد یک، ص ۲۹)، امام ششم در پاسخ به «زراره بن اعین» که از چگونگی آفرینش حوا می‌پرسد، روایت تلمودی فوق الذکر را زیر سئوال می‌برد.

    یَأَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّکُمْ الَّذِى خَلَقَکُم مِّنْ نَّفْسٍ وَحِدَهٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا … (‌ سوره نساء آیه۱)
    منظور از (نفس واحده) ، آدم و حوا است که نسل جوامع انسانی به آندو می‌رسد . و معنای (خلق منها) این است که از جنس آن آفرید، یعنی از همان حقیقتی که مرد آفریده شده ، زن نیز آفریده شد.

    ۱- در مقاله «تجربه رؤیا وَش وحی» شماری از سئوالات رایج را آورده‌ام و بدیهی است برخی از آنها در شمار شبهات هستند و به معنی واقعی کلمه «پرسش» محسوب نمی‌شوند.
    ۲- جوهر و مضمون «تجربه رؤیا وَش وحی»، پرداختن به شریعت و مسائل مذهبی (که من در آن صلاحیت ندارم) نیست.

    با کمال احترام: همنشین بهار

  4. ج. الف

    دوست گرامی همنشین بهار

    آیات قرآن بر اساس آیات قرآن بدون تردید محصول «وحی» به پیامبر است. همان «وحی» که به پیامبران دیگر هم وحی شده است. «رویا» (در خواب) برای هر انسانی می تواند رخ دهد شامل پیامبران که ربطی به «وحی» ندارد.

    محصول وحی بودن آیات قرآن، به معنای بی خطا بودن «مصحف در دست» نیست. در فرآیند وحی و کتابت و جمع آوری آیات ممکن است خطاهای انسانی رخ داده باشد. در تدوین مصحف عثمانی ممکن است خطاهای عمدی مثلا جابجایی آیات با توجه به کشورگشایی ها رخ داده باشد. اما کل متن دارای یک پارچگی قابل قبول و انسجام لازم برای نتیجه گیری می باشد.

    مشکل دکتر سروش و همنشین بهار به گمان من آن است که با اسلام و قرآن مسجدی دوران کودکی، با عقل امروزشان به سراغ قرآن می روند. در این رابطه شاید اشاره به نکات زیر بد نباشد:

    ۱) این همه گزافه درباره محمد بن عبدالله یکی از علل بدفهمی هاست. قرآن با این که در هشدار و بشارت زبان مبالغه آمیزی دارد، درباره حضرت محمد و شخصیت او نه تنها ستایشی ندارد که منتقد جدی رفتار او نیز هست. خلق عظیم بزرگترین تعریفی است که از او شده است. مواردی چون «وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاَّ رَحْمَهً لِلْعالَمینَ» به رسالت پیامبری اشاره دارد تا خود شخص پیامبر. (عالمین در آیاتی از قرآن به مفهوم «جمیعا» است که شامل همه قبائل می شود)

    ۲) خدا قدم به قدم دست پیامبر را گرفته به او آموحته… حتی به او یادداده که چطور یک مستمع و گیرنده وحی باشد. مواردی که در خطر تحت تاثیر دیگر بودن قرار گرغته و خدا او را نجات داده… مواردی که به او هشدار داده تو حافظ و وکیل بندگان من نیستی… موردی که دیگران را بیخودی طرد کرده و قرآن به او هشدار داده است و …. موارد دیگر امید دادن و دستگیری های دیگر که پیامبر وسط راه نبرد…

    ۳) از آن جایی که هر پیامبری باید از میان قوم مخاطب و به زبان همان قوم باشد، محمد بن عبدلله شایسته ترین فرد قریش برای «هدایت» قوم قریش از کفر و شزک و تبه کاری به ایمان و عمل صالح بوده است. پیامبر نه سواد داشته و نه دانشی داشته است که قرآن بتواند محصول فردی او باشد.

    ۴) مخاطب پیامبر قبائل قریش امی بوده اندکه چند هزار سال پس از دور ریختن بت ها توسط حضرت ابراهیم هنوز بت می پرستیده اند. مطالب قرآن در سطح فهم آن ها نزول داده شده است. بسیاری از مطالب و داستان ها بسیار ابتدایی و بدیهی است و نبوغی هم نمی خواهد که بتوان آن را فهمید. هم سطح زبان هم سطح آموزه بسیار ابتدایی است.

    ۵) داستان خلقت زوجین آدم و شیطان و رانده شدن تمثیل است. به موازات در آیات پراکنده خلقت تدریجی را به راحتی می توان دریافت. در هیچ جای قرآن نیامده است که حوا از دنده آدم خلق شد. اصلا اسم حوا در قرآن نیامده است. آدم است و زوجش. اگز آدم را با آن آدم پیامبر و اسم خاص برای او در نظر نگیریم، «آدم» به عنوان اسم عام می تواند شامل هر کدام آدم مذکر یا آدم مونث باشد.

    ۶) بر خلاف آن چه از آیات تا کنون برداشت شده است، عرش همان منظومه شمسی است با هشت سیاره یا آسمان (زمین+ هفت)

    ۷) اگر همه آیات قرآن را درباره شیاطین و شهاب ثاقب مطالعه کنیم در می یابیم که اینجا هم تمثیل است برای اجرام آسمانی که برخی از آن ها در برخورد با جو زمین از بین می روند و برخی هم با نوری دنباله آن ها از جو زمین عبور می کنند. هر پدیده ضد و نا هماهنگ با نظام خلقت، با تمثیل شیطان آورده شده است

    پس متن حاضر یک متن در هم ریخته است: چرا؟کاتبان و جمع آوران آیات در حد اکابر امروز هم سواد نداشته اند… جابجایی برخی آیات با هدف سیاسی بوده است در جهت حمله و تجاوز به سایر کشورها و سلطه بر آن ها.

    متن حاضر نه رویای پیامبر است و نه سطح دانش پیامبر در این حد بوده است. محصول «وحی» است اما نه برای اداره بشریت و نه حتی اداره قریش. برای هدایت آن ها بوده است از مسیر تبهکاری و شرک به صراط مستقیم. بقیه راه را باید خودشان با تعقل طی کنند.

    جایی که از یک دو چرخه انتظار یک جت قاره پیما داشته باشیم، به گرفتاری دکتر عبدالکریم سروش و بسیاری از روشنفکران دینی دچار می شویم! در مسجد به او گفته شده است که قرآن یک جت قاره پیماست. حالا که بزرگ شده است می بیند حت نیست و یک دوچرخه (تصادفی!) است. به رویا و رویاپردازی قبای خود را آویزان می کند!

    اما درباره وحی و رابطه آن با روح.

    هر گاه انسان درباره «روح» دانست درباره مکانیزم «وحی» هم خواهد دانست که بنا بر قرآن دانش درباره روح دست نیافتنی است.

    اینجا بخشی از یک مقاله را در این رابطه کپی می کنم:

    «فرمول بندی زیر تلاشی است در جهت تبیینی منسجم و یک پارچه از آیات قرآن درباره پنج کلیدواژه ۱) «کلمه»، ۲) «خلق»، ۳) «امر»، ۴) «روح» (الرّوح)، و ۵) «وحی» که با چکیده زیر ارائه می شود:

    • خدا بالاتر از آن است که بتوان او را توصیف کرد. شاید بتوان او را با بی نهایت کلمه توصیف کرد که هرگز مقدور نخواهد بود.
    • جهانی که در آن زندگی می کنیم و هر چه در آن است «آیات» خداست.
    • «آیات» خدا «تنزیل» «کلمات» خداست.
    • تعداد «کلمات» خدا نامتناهی است.
    • هر «تنزیل» با اراده و «امر» خدا میسر است که با آن «کلمه» یا کلماتی در جهان ما «هست» می شود.
    • «هست» شدن اما ابتدای این جهانی شدن هر «کلمه» است در جهان ما. به بیان دیگر «هست» شدن لزوما معادل «خلق» شدن نمی باشد.
    • «کلمه» ای که هست شده طی فرآیندی و با گذر از مراحلی در خلقت و انشاء در جهان ما، به مخلوق این جهانی تغییر پیدا می کند و در رابطه با دیگر مخلوقات سامان داده می شود و نگه داری و حفظ و هدایت می شود.
    • «روح» خدا همه جا و همه زمان ها در تنزیل و در فرآیند یا مراحل گوناگون خلقت و کنترل و سامان دادن و هدایت… حاضر است و نقش دارد.
    • «روح» خدا در جهان خلقت دو نوع کارکرد متفاوت دارد:
    الف- «نفخ» (دمیدن) روح خدا در آغاز خلقت نخستین (اول مره) هر گونه جاندار برای دادن حیات،
    ب- «وحی» به منظور آموزش، انتقال پیام، و کمک ویژه به مخلوقات.
    • «وحی» ممکن است از هر یک یا ترکیبی از این سه طریق زیر عملی شود:
    ۱) وحی بدون واسطه به وسیله «القا»،
    ۲) وحی با واسطه به وسیله فرشتگان،
    ۳) کمک ویژه (اید) با واسطه یا بدون واسطه که به معجزه معروفند.
    • «الرّوح» تنزیلی از «روح» خداست برای اجرای «امر» خدا و با اذن خدا.
    • «ملائکه» صورتی است که «الروح» با آن بر فرد مشمول وحی ظاهر می شود- البته در وحی با واسطه.»»

  5. عباس

    بعد از سلام وعرض احترام همانطوریکه فرمودید”حوا از دنده های آدم به وجود آمده است “از قران نیست واز تورات است وهمینکه در تورات آمده میفهمیم حدیث نمی تواند صحیح باشد

    با توجه به تاریخی که(ما مسلمانان) داشته ایم از قران باید حدیث موثق را تشخیص داد نه بر عکس
    هر جادر قران در باره خلفت آمده خلقناکم گفته شده یعنی آفرینش شما نه خلقت یک فرد
    خَلَقَ مِنْها زَوْجَها» “ها” در زبان عربی مونث است از این معلوم می شود اول مونث بودم .
    وَحِدَهٍ صفت نَّفْسٍ وچون آخر وَحِدَهٍ به تای تانیث ختم می شود نَّفْسٍ وَحِدَهٍ مونث است .نمی دانم چطور می توان مومث به آدم اطلاق کرد.
    نَّفْسٍ وَحِدَهٍ یا اولین سلول حیاتی است یا برای نشان دادن یگانگی انسانها یعنی برابری زن ومرد
    استدلال برای “جَعَلَ مِنْها زَوْجَها “شبیه “خَلَقَ مِنْها زَوْجَها” است.

  6. ج. الف

    خلق از نفس واحده و فلسفه زوجیت

    در تایید کامنت شما و برای یادآوری به برخی آیات خلقت انسان و زوجیت نگاهی می اندازیم. در قرآن به اندازه کاقی آیه وجود دارد که نخواهیم به وقت خود را صرف مطالب منابع آشعال کنیم:

    در آیات زیر نخست بر نفس واحده ای که هر دو زوج مونث و مذکر از آن به وجود آمده اند تاکید شده است. سپس در هر آیه مولفه ای از فلسفه زوحیت در آفرینشن بیان گردیده است. مشاهده می کینم که در هیچ مورد اشاره ای به مرد و یا زن نیست تا چه رسد به این که بخواهد در این رابطه تفاوت و یا امتیازی را بیان کند. بر عکس همه جا بر فلسفه آفرینش زوجیت بر مبنای نفس واحده و نقش بنیادین آن در هستی تکیه شده است.

    در آیات خطابِ «شما را خلق کردم» به ««««انسان»»»»» است و این که همه شما انسان ها از یک نفس یگانه آفریده شده اید. و از این نفس واحده هر زوج آن هم آفریده شده است:

    ۱- انشاء گونه انسان از نفس واحده

    انعام:۹۸ بیانگر «انشاء نخستین» انسان از «نفس واحده» است. گوهر یگانه ای که هم جنسیت مذکر و هم جنیست مونث از آن آفریده شده است. بیان نقطه صفر انشاء انسان در زمین است، جایی که خدا نسل بشر را در «سلاله» قرار می دهد و با سامان دهی و دمیدن روح خدا انشاء گونه انسان در روی زمین آغاز می شود. نقطه ای که انسان یک ذره بیش نیست. ذره ای که برای رشد و تکامل تدریجی در مکانی مطمئن و محفوظ از آسیب پذیری تا وقت معین قرار می گیرد. صحبت از دو سلاله یکی برای مونث و یکی برای مذکر نیست.

    انعام: ۹۸
    وَهُوَ الَّذِیَ أَنشَأَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَهٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَمُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَفْقَهُونَ
    و اوست که شما را از نفس [گوهری] یگانه‏اى پدید آورد و در جایگاهی مستقر و مطمئن به ودیعت گذاشت، به راستى ما آیات [خود] را براى مردمى که مى‏فهمند به تفصیل بیان کرده‏ایم.

    ۲- خلق انسان از نفس واحده و زوجیت برای سکینه زوجین

    در آیه اعراف:۱۸۹ بر خلق انسان از نفس واحده و بر خواست خدا در قرار دادن زوجین [نخستین] برای یکدیگر با هدف سکینه در زندگانی تاکید دارد. سپس اشاره دارد به باروری و تکثیر در نتیجه آمیختن زوجین اولیه. در آیات دیگر بر تکثیر و تداوم نسل «گونه» انسان و تشکیل خانواده نیز تاکید شده است. به عبارات « خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَهٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا» و «خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا » و «وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّهً وَرَحْمَهً» دقت شود:

    اعراف: ۱۸۹
    هُوَ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَهٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِیَسْکُنَ إِلَیْهَا فَلَمَّا تَغَشَّاهَا حَمَلَتْ حَمْلاً خَفِیفًا فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَت دَّعَوَا اللّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَیْتَنَا صَالِحاً لَّنَکُونَنَّ مِنَ الشَّاکِرِینَ
    او کسى است که شما را از نفسی [گوهری] یگانه آفرید و جفتش را از آن قرار داد تا در کنار او آرام گیرد، پس چون با او بیامیخت، بارى سبک گرفت و با آن مدتى سر کرد. و چون سنگین شد، هر دو از خداوند، پروردگار خویش خواستند که: اگر فرزند شایسته‏اى به ما دهى قطعا از سپاسگزاران خواهیم بود.

    روم:۲۱
    وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّهً وَرَحْمَهً انَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ
    و از نشانه‏هاى او اینکه از [نوع/گوهر‏] خودتان براى شما جفتهایى آفرید تا بدانها آسایش گیرید، و میانتان دوستى و رحمت نهاد، آرى در این براى مردمى که مى‏اندیشند نشانه‏هایى است.

    ۳- خلق ازواج از نفس واحده برای تشکیل خانواده

    نحل:۲۱ هدف دیگر خلقت انسان بر مبنای زوحیت را، تشکیل خانواده بیان کرده است:

    نحل:۷۲
    وَاللّهُ جَعَلَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا وَجَعَلَ لَکُم مِّنْ أَزْوَاجِکُم بَنِینَ وَحَفَدَهً وَرَزَقَکُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ أَفَبِالْبَاطِلِ یُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَتِ اللّهِ هُمْ یَکْفُرُونَ
    و خدا از [نوع/گوهر‏] خودتان براى شما جفتهایى قرار داد، و از همسرانتان براى شما پسران و نوادگانى نهاد و از چیزهاى پاکیزه به شما روزى بخشید، آیا به باطل مى‏گروند، و به نعمت خدا کافر مى‏شوند.

    ۴- خلق زوجین از نفس واحده جهت «تکثیر» هر گونه مخلوقات

    در آیات شورا:۱۱ و نساء:۱ هدف دیگر خلق زوجیت از نفس واحده را، تکثیر نسل هر «گونه» منجمله نسل انسان بیان کرده است. شورا:۱۱ درباره انسان و چهارپایان است، اما در نساء:۱ مشخصا درباره انسان و در رابطه با دوستی و محبت در خانواده است. که همه چه مرد و چه زن از یک گوهرند. نساء:۱ همان آیه ای است که علمای افغانستان از آن نتیجه گیری کرده اند که در خلقت انسان مرد اصل است و زن فرع.

    شورا:۱۱
    فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَعَلَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا وَمِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجًا یَذْرَؤُکُمْ فِیهِ وَمِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجًا یَذْرَؤُکُمْ فِیهِ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَهُوَ السَّمِیعُ البَصِیرُ
    پدیدآورنده آسمانها و زمین از [نوع‏/گوهر] خودتان براى شما جفتهایى قرار داد، و از چهارپایان جفت هایی [قرار داد]. بدین وسیله شما را تکثیر می کند. چیزى همانند او نیست، و اوست شنواى بینا.

    نساء :۱
    یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَهٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً کَثِیرًا وَنِسَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِی تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقِیبًا
    اى مردم از پروردگارتان پروا کنید، همو که شما را از یک نفس [گوهری] یگانه بیافرید و زوج او را هم از آن پدید آورد و از آن دو، مردان و زنان بسیارى پراکند، و از خدایى که به [نامِ‏] او از همدیگر درخواست مى‏کنید پروا نمایید و زنهار از خویشاوندان مَبُرید، که خدا همواره بر شما نگهبان است.

    اصل زوجیت در آفرینش همه گونه مخلوقات

    طبق آیات متعدد قرآن همه مخلوقات زوج آفریده شده اند و تکثیر و انتشار یافته اند و بقای آن ها نیز بر اساس زوجیت است. اما این زوجیت بر مبنای گوهر یگانه یا «نفس واحده» است. هر زوج انسان (مذکر و مونث) از نفس واحد انسان است. زوج چهارپایان و درختان میوه و گیاهان نیز از نوع (نفس) خودشان است. به آیات زیر دقت شود:

    ذاریات:۴۹
    وَمِن کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَیْنِ
    و از هر چیزى دو زوج آفریدیم

    نجم:۴۵
    وَأَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَالْأُنثَى
    و اوست که زوجین مذکر و مونث را آفرید

    یس:۳۶
    سُبْحَانَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْوَاجَ کُلَّهَا مِمَّا تُنبِتُ الْأَرْضُ وَمِنْ أَنفُسِهِمْ وَمِمَّا لَا یَعْلَمُونَ
    پاک است آن [خدایى‏] که همه زوج‏ها را آفرید، از آنچه زمین مى‏رویاند و از [نوع] خودشان و از آنچه نمى‏شناسند.

    زخرف:۱۲
    وَالَّذِی خَلَقَ الْأَزْوَاجَ کُلَّهَا
    و همان کسی که همه جفت ها را آفرید.

    نبأ:۸
    وَخَلَقْنَاکُمْ أَزْوَاجًا
    و شما را زوج ها آفریدیم .

    قیامه:۳۹
    فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَالْأُنثَى
    پس دو جنس نر و ماده را از آن، قرار آورد.

    رعد:۳
    وَمِن کُلِّ الثَّمَرَاتِ جَعَلَ فِیهَا زَوْجَیْنِ
    از هر گونه میوه ای زوجین قرار داد.

    شعرا:۷
    أَوَلَمْ یَرَوْا إِلَى الْأَرْضِ کَمْ أَنبَتْنَا فِیهَا مِن کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ
    مگر در زمین ننگریسته‏اند که چه قدر در آن از هر گونه زوج کریم رویانیده‏ایم؟

    شورا:۱۱
    فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَعَلَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا وَمِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجًا…
    پدیدآورنده آسمانها و زمین از [نوع‏/گوهر] خودتان براى شما جفتهایى قرار داد، و از دامها جفت هایی.

    حجرات:۱۳
    یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ
    ای مردم ، ما شما را از مذکر و مونث بیافریدیم و شما را جماعتها و، قبیله ها کردیم تا یکدیگر را بشناسید هر آینه گرامی ترین شما نزد خدا، پرهیزگارترین شماست، خدا دانا و کاردان است.

  7. ج. الف

    با سلام و با تشکر از دوستان این سایت که کامنت ها را منتشر می کنند.

    برای گذشتن از سانسور شرم آوری که {…} با سیاست گذاری {…} حتی در انتشار کامنت ها اعمال می کند؛ لازم است در این کامنت ها نکته ای را به گوش عبدالکریم سروش رساند.

    بار قبل که سروش این گونه مباحث را شروع کرد پس از مواجهه با حملات حوزوی ها عقب نشینی کرد و گفت هر چه پیامبر می گوید همان است که خدا می گوید. یعنی درست بر عکس آن چه منظورش بود (فروکاهیدن قرآن به سخنان پیامبر)؛ سخنان پیامبر را بالا برد در سطح وحی. این بار نیز پس از سه هفته تاخیر در انتشار بخش دو مقاله اش در جرس، در واکنش به انتقادات باز به عرفان زد و برگشت به همان بالا بردن سخنان ( این بار رویاهای) پیامبر در سطح وحی و یکی شدن پیامبر با خدا!

    من نمی فهم سروش در استدلال و دانش پس از ۶ سال چه گامی به ««««جلو»»» برداشته است!

    هر جا گیر می کنیم از این ابزار کهنه دو پهلو حرف زدن که ایرانی جماعت خدای آن است استفاده کردن.

    حال از این که بگذریم آیا سروش از پیامد فاجعه بار این که سخنان پیامبر را سخنان خدا بدانیم آگاه نیست؟ با قرآن لااقل با یک متن مکتوب مشخص که در هر خانه ای موجود است سر و کار داریم. این که هر آخوندی از جیب قباش برای هر موضوعی حدیثی خرافی در میاورد و به پیامبر دروغ می بندد و طبق تعریف سروش هم می شود سخنان خدا … را چه می توان کرد؟؟؟

    یک مثال فاجعه بار سخن پیامبر را با وحی یکی دانستن این جنایت سنگسار است. در قرآن بالاترین مجازات جنسی برای زانی و زانیه صد ضربه شلاق است. آیا سروش نمی داند که آخوندها با استناد به سخنان پیامبر دارند به ناحق سنگسار می کنند و جنایتکارانه مرتکب قتل انسان می شوند!

    این چه جور نبوغی است که این همه آیات آشکار قرآن درباره «وحی» به پیامبران را ندیده بگیری، وحی را به «رویا» فرو بکاهی بعد بگویی این رویا همان حرف خداست در حالتی که پیامبر با خدا یکی شده است!! آیا باید نتیجه کار یک روشنفکر و پژوهشگر صحه گذاشتن بر وحشیگری سنگسار و قتل بیرحمانه انسان باشد!!

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.