سه شنبه ۲۱ام خرداد ۱۳۹۲ , ساعت: ۱۲:۰۳کد مطلب : 45855 نسخه قابل چاپ
با صدور بیانیه مشترک از زندان کارون اهواز

مسعود لدنی و ضیا نبوی بر شرکت فعال در انتخابات و رای به حسن روحانی تاکید کردند

مسعود لدنى عضو شورای فعالان ملى مذهبى و ضیا نبوى فعال دانشجویی  که هم اکنون در زندان کارون دوران حبس خود را سپری می کنند در بیانیه ای بر ضرورت شرکت در انتخابات تاکید کردند. این دو زندانی از رفتار دکتر عارف در کناره گیری از انتخابات تقدیر کرده اند. 

من کامل این پیام که نسخه ای از آن به دست سایت ملی-مذهبی رسیده است به شرح زیر است:

مواجهه فعال با امر انتخابات و رای دادن به کاندیدای مورد اجماع اصلاح طلبان تنها زمانی تمام وجوه مثبت و منطقی خویش را می نمایاند که با دیگر گزینه ها و امکانهای ما در عرصه سیاست ورزی انتخاباتی قیاس گردد. پر واضح است که این انتخاب نه بدین معنا است که ما انتخابات پیش رو را کاملا آزاد، رقابتی و منصفانه می پنداریم و یا اینکه چشمانمان را بر روی واقعیات دردناک امروز جامعه ایران بسته ایم. ما فراموش نکرده ایم که بسیاری از رهبران اصلاحات همچنان در زندان بسر می برند و نیز از خاطر نبرده ایم که چه رنجها و مشقت ها برای حفظ حرمت و اعتبار آزادیمان کشیده شده است.

ما به خوبی آگاهیم که تا چه حد عموم شهروندان و خصوصا طبقه متوسط شهری که نسبت به تاثیر گذاری آرای شان در عرصه سیاست مایوس و مرددند و البته مسئولیت این امر را قبل از هر چیز متوجه اقتدارگرایانی می دانیم که با سیاست های امنیتی، نابخردانه و غیر دمکراتیک شان در طی سالیان اخیر کشور را به سوی این وضعیت بغرنج سوق داده اند. با همه این احوال اما به نظر می رسد که پرسش و مسئله اساسی ما این است که چگونه می توانیم در بستر این محدودیتها و دشواریها همچنان به علایق، امیدها و دغدغه هایمان در قبال حفظ منافع ملی پایدار بمانیم و همچنان از مسیر عقلانیت و صلح طلبی خارج نگردیم. تصور ما بر این است که اگر بخواهیم از تمامی تجارب و اندوخته های سیاسی مان در طی این دهه ها و ادوار گذشته برای پاسخ به این پرسش بهره بگیریم آنگاه ناگزیر از تایید این نکته ایم که تا زمانی که کمترین امیدی برای بهبود وضع موجود از طریق ساز و کار انتخاباتی وجود دارد هرگز نمی بایست از چنین انتخابی کناره جست.

اعتقاد ما بر این است که جامعه مدنی و عرصه عمومی در کشور بیش از هر چیز نیازمند شهروندان فعال، امیدوار و استواری است که هرگز از پافشاری معقولانه بر حقوق خویش مایوس نمی گردند و در برابر مهیب ترین و یاس آورانه ترین ضربات اقتدارگرایان نیز از مدار خرد ورزی و امیدواری پای بیرون نمی نهند. از همین رو و در همین مسیر، رفتار مسئولانه و معقولانه جناب آقای عارف که کناره گیری به نفع اجماع اصلاح طلبان می باشد را ارج می نهیم و آنرا نشانه شرافت و وجاهت سیاسی ایشان می پنداریم، باشد که این درک بلند نظرانه و توسعه یافته ایشان از امر سیاسی، ترجیح مسائل عمومی بر تمنیات شخصی، درسی باشد برای همه قدرت طلبان و تنگ نظران عرصه سیاست امروز که تاوان خود محوری ها و کج اندیشی هایشان را سالهاست که شهروندان این مرز و بوم می پردازند. در پایان، با احترام به رای و نظر تک تک شهروندان جامعه، این ایده و نظر را با آنان به اشتراک می گذاریم که به باور ما بهترین و معقولانه ترین رفتار انتخاباتی در شرایط موجود، انتخاب کسی است که بیشترین امید معقولانه از آن بر می خیزد و کمترین هزینه ممکن بر آن مترتب است و این انتخاب از نظر ما چیزی نیست جزء شرکت فعالدر انتخابات و رای دادن به شخص آقای حسن روحانی …

مسعود لدنی – سید ضیا نبوی زندان کارون اهواز خرداد ۱۳۹۲


  1. اسماعیل ختائی

    با درود فراوان بر این جوانان وطنمان که از گوشه زندانی دورافتاده راه آینده و پر از امید را برایمان بازگو میکنند.
    همه با هم در این انتخابات به آقای روحانی علیرغم تمامی فشارها رای خواهیم داد و در این مقطع بهترین راه برای بیان خواستهایمان و پیشگیری از فاجعه ملی میهنمان میباشد
    بست در دست هم و همصدا وباامید آزادی و دموکراسی در وطنمان
    اسماعیل ختائی هوادار کوچک این جوانان غیور

  2. ناشناس

    میبینم که نقشه لولو ساختن از جلیلی و هلو ساختن از روحانی و کشیدن ملت پای صندوقها بخوبی به اجرا در آمده بیچاره مردم تقصیری ندارند هر کاری کنند این گرگها همیشه چند پله بالترند بالاترند ادامه بدید مثل اینکه این ملت محکوم به حبس ابد با اعمال شاقه هستند خودشونم راضیند پس بترسید و به زندگی باذلت ادامه بدهید موفق باشید

  3. علی

    جالبه چهار سال پیش هم یک عده میر حسین موسوی رو بخاطر کاندید شدن در انتخابات نکوهش میکردند و ساز تحریم میزدند مردم را که میخواستن به موسوی رای بدن مسخره میکردند (الان همون تحریمی ها شدن دلسوز میرحسین موسوی) اما میرحسین آمد و . . . .واقعا اگر نمی آمد شاهد این همه رویداد بعد از انتخابات میبویدیم؟ رویدادهایی که تا قبل از آن هم فکرش را نمیکردیم / تحریم یعنی انفعال / رای دادن یعنی تلاش برای ایجاد موقعیتهای تازه

  4. رضا

    تحریمی ها لطفا پیشنهاد عملی بدن. دیگه خسته شدیم از دستشون اینقدر گفتن تحریم. لطفاً برنامه بدن و بگن با تحریم چه اتفاق مثبتی میوفته؟

  5. رضا

    رای می‌دهم، رای نمی‌دهم…
    امروز ۲۳ خرداد ۹۲ و یک روز مانده به انتخابات ریاست جمهوری است. می‌دانم عده زیادی هنوز در حال تصمیم‌گیری برای شرکت کردن یا نکردن در انتخابات هستند. در این نوشته می‌خواهم به مسائلی بپردازم که از خواننده تقاضا دارم به تک تک جملات دقت کند. من کارشناس مسائل سیاسی و نویسنده نیستم. یک شهروند معمولی هستم که اعتقاد خود را بیان می‌کنم.
    وقتی با دوستان خود در مورد انتخابات صحبت می‌کنم، با موجی از واکنش‌ها، تحلیل‌ها و نتیجه‌گیری‌هایی مواجه می‌شوم که دنیایی از تناقض را برای من به وجود می‌آورد. شاید شما نیز امروز با دوستان و همکاران و خانواده خود در مورد انتخابات و با هدف راضی کردن آن‌ها برای شرکت و یا عدم شرکت صحبت کرده‌اید. می‌خواهم جمع‌بندی خود را از صحبت‌هایی که با افراد زیادی داشته‌ام و تحلیل‌هایی که از کارشناسان خوانده‌ام ارائه دهم. در این صحبت‌ها من متقاعد شده‌ام که عدم شرکت در انتخابات ضرر بیشتری از شرکت در انتخابات دارد. سعی من این است که در این نوشته به بیشتر سوالاتی که برای افراد معتقد به عدم شرکت پیش آمده پاسخ دهم.
    در ابتدا می‌خواهم افرادی را که خواهان تغییر در حکومت هستند (چه تغییرات ریشه‌ای و چه اصلاحات جزئی) به چهار دسته تقسیم کنم.
    دسته اول: این دسته معتقدند که رئیس‌جمهور شدن اشخاصی مانند احمدی‌نژاد و جلیلی بهتر است. زیرا این افراد ظالم بودن حکومت را زودتر ثابت می‌کنند و مردم زودتر به حدی می‌رسند که دچار انفجار شده و یک تغییر اساسی را مطالبه کنند. (این افراد معمولاً رای نمی‌دهند)
    دسته دوم: این دسته از افراد می‌گویند که فرقی نمی‌کند چه کسی رئیس‌جمهور شود. از دید این افراد تمام نامزدها از داخل نظام هستند و نمی‌شود که از آن‌ها انتظار چیزی خلاف نظام را داشت. (این افراد هم معمولاً رای نمی‌دهند)
    دسته سوم: رای ما شمرده نمی‌شود. (این افراد تردید زیادی برای شرکت یا عدم شرکت دارند)
    دسته چهارم: این افراد اشخاصی مانند خاتمی (و در بدترین حالت روحانی) را به اشخاصی مانند احمدی‌نژاد، جلیلی، قالیباف و … (طیف‌های مختلف اصول‌گرایان) ترجیح می‌دهند و اعتقاد دارند با همین انتخا‌ب‌های محدود باید بهترین را انتخاب کرد. (این افراد معمولاً رای می‌دهند)

    اگر شما در یکی از این سه دسته قرار دارید (مخصوصاً دسته اول و دوم) توصیه می‌کنم نظرات بنده را مطالعه نموده و نقد نمائید. در ادامه به نقد هر کدام از این سه دسته خواهم پرداخت و سوالاتی که معمولاً در ذهن این افراد وجود دارد را پاسخ خواهم داد.
    دسته اول: بنده منکر ظلمی که از طرف نظام به مردم شده و خواهد شد را انکار نمی‌کنم. اعتقاد به اینکه اشخاصی مانند احمدی‌نژاد و جلیلی باعث بدبختی بیشتر مردم شده و آن‌ها را از نظام متنفر خواهد کرد نیز درست است. اما به چه قیمتی؟ به قیمتی که مردم گرسنه شوند؟ به قیمتی که آبروی و احترام آن‌ها گرفته شود؟ آیا این تفکر تفاوت چندانی با تفکر عده‌ای که معتقدند با گسترش فساد باید زمینه ظهور امام زمان را فراهم کرد می‌کند؟
    درخواست من از افراد این است که با خودشان صادق باشند. خیلی از ماها به راحتی حرف می‌زنیم و باز هم حرف می‌زنیم. ولی چند درصد از ما عمل خواهند کرد؟ شانه خالی کردن و ادعای اینکه بیشتر از همه می‌دانیم مشکلی را حل نخواهد کرد. این افراد اگر واقعاً به حرف خود اعتقاد دارند همین الان تلفن خود را برداشته و به تمام دوستان و آشنایان خود بگویند که به جلیلی رای دهند. وگرنه ادعای این‌که من موافق آمدن جلیلی هستم چون فساد را گسترش می‌‌دهد فقط و فقط راضی کردن خود به قبول نکردن این واقعیت است که افرادی مانند جلیلی همچنان طرفدار دارند و در صورت رای ندادن ما، احتمال انتخاب جلیلی وجود دارد. من هم می‌توانم خیال خود را اینگونه آسوده کرده و در خانه بنشینم. به راحتی هر چه تمام تر! اگر جلیلی انتخاب شد می‌گویم چه بهتر! مردم بدبختی می‌کشند و می‌فهمند که چه بلایی بر سرشان نازل شده!
    اما نکته مهم‌تر. این دسته از افراد اعتقاد دارند که اگر فشار زیادی بر مردم وارد شود، اتفاق خوبی خواهد افتاد و باید منتظر یک انقلاب یا چیزی شبیه آن باشیم. جواب من به این دوستان این است:
    “در سال ۸۸ جنبش سبز با آن جمعیت زیاد اعتراضات خود را به شکل‌های مختلف نشان داد و به نظرم خواسته تعداد زیادی از کسانی که آن روزها در اعتراضات شرکت می‌کردند سرنگونی حکومت بود. درست است که شکل‌گیری اعتراضات به دلیل اعتراض به تقلب بود ولی فکر نکنم کسی بدش می‌آمد نظام را سرنگون کند. به نظر شما چند درصد از افراد معترض به فردای روز سرگونی فکر کرده بودند؟ چه کسی رهبر مخالفان می‌شد؟ چند درصد از معترضان آقای موسوی را بعد از سرگونی حکومت به عنوان رهبر مخالفان قبول می‌کردند؟ آیا از انقلاب ۵۷ چیزی به خاطر داریم؟ فکر کنم بشود حدس زد که چه کسانی حکومت جدید را در دست می‌گرفتند!”
    دسته دوم: سوال من از افراد این دسته این است که برنامه شما برای رسیدن به ایران آزاد چیست؟ جواب عده زیادی این است که رای نمی‌دهیم تا این نظام رسوا شود. این افراد باید دقت کنند که شرکت حداقل ۳۰ الی ۴۰ درصد در انتخابت همیشه امکان‌پذیر است. آیا برای حکومت خیلی سخت است که تعداد افراد را مثلاً ۶۰ درصد اعلام کند و چندین صندوق رای‌گیری را با ازدحام چند صدمتری مشتاقان شرکت در انتخابات نشان دهد؟
    شرکت نکردن و رای ندادن ما باز کردن راه برای افرادی مانند احمدی‌نژاد و جلیلی است. انتخاب بین بد و بدتر؟ بله ما مجبوریم بین بد و بدتر انتخاب کنیم. اگر این کار را نکنیم چه کار کنیم؟ در خانه بنشینیم و ادعای روشنفکری کرده و بگوییم آنهایی که رای می‌دهند نمی‌فهمند؟ آنهایی که رای می‌دهند به ندا و سهراب و … خیانت کرده‌اند؟ می‌توانید همچنان در خانه بنشینید و منتظر معجزه باشید.
    دوستی می‌گفت من رای نمی‌دهم. در سال ۸۸ هم رای ندادم ولی رفتم به خیابان و در تمام اعتراضات شرکت کردم و علیه نظام شعار دادم. جواب دادم من هم در اعتراضات شرکت کردم. فرق تو با من این بود که تو به پشتوانه من و امثال من که رای داده بودند جرات اعتراض پیدا کردی و به خیایان آمدی. اگر آن همه از مردم به موسوی رای نمی‌دادند، تو و دوستان تو که اعتقاد به عدم شرکت دارید باز هم به خیابان می‌آمدید؟
    عده‌ای از افراد این گروه می‌گویند که رئیس‌جمهور در ایران قدرتی ندارد. من هم معتقدم که رئیس جمهور قدرت اول نبوده و نیست. ولی اگر فرقی نمی‌کرد که چه کسی رئیس‌جمهور باشد و او هیچ‌کاره است، چطور فردی مانند احمدی‌نژاد توانست در مدت ۸ سال ممکلت را ویران کند؟ چطور خاتمی توانست فرهنگ مردم را (به اعتقاد من) ارتقا دهد؟
    دسته سوم: نکته مهم در صحبت‌های افراد این دسته وجود تقلب در انتخابات است. یکی از مهمترین دلایل این افراد این است که رای ما شمرده نخواهد شد و تنها سیاهی لشکری هستیم برای پرشور شدن انتخابات. من همیشه معتقد بودم که در انتخابات ایران امکان تقلب وجود داشته و بارها این اتفاق افتاده است از جمله در سال ۸۸ و در مرحله اول سال ۸۴٫ من معتقدم که در سال ۸۴ اشتباه اصلاح‌طلبان بود که اجازه داد فردی مانند احمدی‌نژاد برنده شود. اگر اصلاح‌طلبان دچار غرور نمی‌شدند و خود را از قبل برنده نمی‌دانستند باید بین کروبی و معین یک نفر کنار می‌رفت که با این شرایط رفسنجانی و کروبی (یا معین) به دور دوم می‌رفتند. اما با هوشمندی جناح مقابل و با جابجایی اندکی رای احمدی‌نژاد به دور دوم رفت و در دور دوم نیز تقابل او با رفسنجانی نتیجه‌اش مشخص بود که چه می‌شود. می‌خواهم بگویم که اعتقاد ندارم احمدی‌نژاد در سال ۸۴ از پیش تعیین شده بود. اما داستان سال ۸۸ فرق می‌کند. احمدی‌نژاد به هر قیمتی باید انتخاب می‌شد. به قیمت کشته شدن هم‌وطنان ما و انتخاب شد. اما حضور جنبش سبز تمام معادلات را به هم ریخت و نظام اسلامی در بدترین وضعیت خود قرار گرفت. در سال ۸۸ حضور ۸۵ درصدی مردم در انتخابات باعث اقتدار نظام که نشد، آبروی نظام در داخل و خارج از بین رفت. آیا در سال ۷۶ خاتمی را رهبر انتخاب کرد؟ به اعتقاد من خاتمی گزینه مورد نظر رهبر نبود ولی به حضور گسترده مردم چاره‌ای جز انتخاب خاتمی نبود.
    در انتخابات امسال با فداکاری آقای عارف، اصلاح‌طلبان با ائتلافی که با روحانی انجام دادند شانس بیشتری برای برنده شدن دارند به شرطی که من و تو رای بدهیم.
    دسته چهارم: با صراحت اعلام می‌کنم که من در این دسته قرار دارم. اعتقاد دارم که باید جامعه ایران را به آهستگی به سمت بهتر شدن پیش برد. ۸۲ درصد واجدین شرایط رای دادن دیپلم یا زیر دیپلم هستند. باید مردم را آگاه‌تر کنیم. با آمدن افرادی مانند خاتمی و حتی روحانی شانس آگاهی دادن به مردم بیشتر است. احمدی‌نژاد با ارائه فرهنگی پوپولیستی جامعه ایرانیان را به سخره گرفت. من اعتقاد دارم که مردم خوب را رهبر خوب به وجود می‌آورد. مردم آلمان قبل از هیتلر بد بودند؟ هیتلر توانست فرهنگ خود را غالب کند. اگر هیتلر به جای آلمان در سوئیس هم ظهور می‌کرد مردم آنجا را به خود همراه می‌کرد. پس نباید اجازه بدهیم رهبری ضعیف بر ما حکومت کند. باید مردم را آگاه کنیم…
    به دلیل کمبود وقت دیگر نمی‌توانم این نوشته را فعلاً ادامه دهم. اما از کسانی که می‌گویند رای ندهیم درخواست هدف و برنامه دارم. می‌خواهم بدانم برنامه آنها چیست. جوابی که هنوز از هیچ کدام آنها نشنیده‌ام…
    بیاییم رای دهیم تا از حق خود (گرچه شاید شمرده هم نشود) استفاده کنیم…
    نکته مهم: از همین حالا به این فکر کنیم که اگر به روحانی رای دادیم و در نهایت (با تقلب یا بدون آن) اسمی مانند جلیلی یا قالیباف از صندوق بیرون آمد سرخورده نشویم. چون راه دیگری نداریم.

  6. رضا

    داستان یک تحریم

    اسفند سال ۸۱ بود، راه افتاده بودیم توی کوچه و خیابان و به هر دری میزدیم تا مردم را قانع کنیم در دومین دوره انتخابات شورای شهر تهران شرکت کنند.انتخابات توسط وزارت کشور آقای خاتمی برگزار می شد و در نتیجه خبری از نظارت استصوابی نبود، کاندیداهای تمامی گروهها و احزاب با گرایش های مختلف حضور پیدا کرده بودند و تنها کسانی که به گروههای مسلح مخالف جمهوری اسلامی وابستگی داشتند رد صلاحیت شده بودند. تایید صلاحیتها به گونه ای بود که صدای رهبر جمهوری اسلامی و برخی از محافظه کاران را هم در آورده بود. حضور کاندیداهای گروههایی مانند نهضت آزادی و ملی مذهبی ها آنچنان بر محافظه کاران سخت آمده بود که اسدالله بادامچیان اعلام کرد “متدینین در این انتخابات شرکت نمی کنند.”

    رهبری هم که به نظارت استصوابی شورای نگهبان عادت کرده بود با ابراز نارضایتی از تعداد کم رد صلاحیت شدگان معتقد بود در تشخیص صلاحیتها کوتاهی شده است. عصبانیت رهبر از تایید صلاحیتها به اندازه ای بود که روز انتخابات به سیستان و بلوچستان سفر کرد تا مجبور نباشد در چنین انتخاباتی شرکت کند و عملا برای اولین بار در تاریخ جمهوری اسلامی، انتخابات توسط رهبری «تحریم» شد.

    اما آیت الله خامنه ای تنها کسی نبود که حاضر نشد در انتخابات شورای شهر آن سال شرکت کند، مردم تهران هم تصمیم به تحریم انتخابات گرفته بودند. بحثها و تنشهای شورای شهر اول باعث شده بود تا عده ای از شهروندانِ خسته از این دعواها عطای انتخاب نمایندگان خود در شورای شهر را به لقایش ببخشند. بخش دیگری از جامعه هم با استناد به تئوری هایِ معروفِ روزهای انتخابات معتقد بودند رای شان چیزی را عوض نخواهد کرد و با این برهان که در دور اول انتخابات شوراها رای دادیم و بعد از چهار سال هیچ اتفاق خاصی رخ نداده عزمشان را جزم کرده بودند تا با عدم شرکت در انتخابات اعتراض خود را نشان دهند.

    انتخابات آن دوره شورای شهر تهران یک مشخصه دیگر هم داشت و آن هم حضور سید مصطفی تاجزاده در لیست کاندیداهای جبهه مشارکت بود. کسی که چهار سال پیش با جدیت و پشتکار بالاخره توانسته بود اصل معطل مانده شوراها را برای اولین بار پس از پیروزی انقلاب اسلامی احیا کند اینک خود پا به عرصه گذاشته بود تا شاید بتواند شهروندان را با این نهاد مدنی آشتی دهد. تاجزاده که به تازگی و به دلیل پافشاری بر احقاق حق شهروندان تهرانی و تن ندادن به خواسته های جنتی محاکمه و از کلیه مناصب دولتی عزل شده بود به درخواست احزاب و گروههای اصلاحطلب وارد میدان شد تا با استفاده از محبوبیت خود بر سرمای انتخابات چیره شود و حضورش تهرانی ها را که هنوز پایداری و دفاع جانانه وی از حق رای دهندگان در مقابل شورای نگهبان را فراموش نکرده بودند، با صندوقهای رای آشتی دهد، اما در واقع چنین اتفاقی نیفتاد و مردم ترجیح دادند تا با عدم شرکت در انتخابات پایین ترین نرخ مشارکت در طول تاریخ جمهوری اسلامی را رقم بزنند تا به تعبیری موفق ترین تحریم انتخابات شکل بگیرد.

    اما این پایان داستان موفق ترین تحریم انتخابات نبود، ائتلاف نوپا و ناشناختۀ «آبادگران ایران اسلامی» در سایه عدم حضور مردم توانست با کسب چهارده کرسی از پانزده کرسی شورای شهر خود را پیروز میدان ببیند. هرچند نفر اول این انتخابات با یکصد و نود هزار رای یعنی کمتر از آرای آخرین نفر دوره قبلی به شورای شهر راه یافت ولی متاسفانه عدم مشارکت شهروندان نه تنها منتج به عدم مشروعیت انتخابات و شورای انتخابی نشد بلکه همین شورای شهر با انتخاب احمدی نژاد به عنوان شهردار تهران زمینه ریاست جمهوری وی را فراهم کرد.

    پیروز واقعی موفق ترین تحریم در جمهوری اسلامی کسی نبود جر محمود احمدی نژاد.

    منبع ندای سبز آزادی

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

مطالب مرتبط

پربازدیدترین مطالب

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.