یکشنبه 14th اکتبر 2012 , ساعت: 02:10کد مطلب : 26420 نسخه قابل چاپ
کیوان صمیمی فعال ملی-مذهبی خطاب به رهبر جمهوری اسلامی:

مسئولیت فروپاشی ایران بر عهده شماست، قانون اساسی را اجرا کنید

کیوان صمیمی فعال ملی-مذهبی در نامه ای به آقای خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی  ضمن هشدار نسبت به خطرهای داخلی و خارجی که کیان ایران را هدف قرار داده پایبندی به قانون اساسی به عنوان میثاق ملی را تنها راه مقابله با این خطرات بزرگ عنوان کرده و آورده است:« البته برای به دست آوردن انسجام داخلی و وحدت ملی که تنها سپر موثر در برابر تهدیدات استکبار جهانی است، باید هزینه‌های آن را هم بپردازید زیرا در مناسبات اجتماعی و حتی کل نظام هستی رسیدن به هیچ دستاوردی بدون پرداخت هزینه ممکن نیست. هزینه حاکمیت برای به دست آوردن آشتی ملی و کمک‌های فراگیر مردمی، محدود شدن همه صاحبان قدرت از جمله رهبری به حدود و ثقور است که قانون اساسی، این میثاق ملی، مشخص کرده است.»

مدیر مسئول نشریه توقیف شده نامه همچنین با اشاره به خطر فروپاشی ایران در  صورت تداوم روند فعلی اجرای بی تنازل قانون اساسی را تنها راه حل برای د.ری از این مصبت دانسته و تصریح کرده است:«بنابراین در خاتمه این نکات مختصر و به عنوان یکی از مدافعان همیشگی ارزش‌های انقلاب، تنها راه نجات کشور از فشارهای کنونی را در ایجاد انسجام فراگیر واقعی نه صوری، از طریق اجرای بدون تنازل قانون اساسی و استیفای حقوق ملت می‌دانم و به شما که رهبر کشور هستید یادآوری می‌کنم چنانچه تندروی‌های فعلی و عدم مشارکت ملی ادامه پیدا کند، مسئولیت ظلم‌هایی که به هموطنان روا می‌شود، برهم خوردن نظم ظاهری موجود، اتفاقات تخریبی خارجی و احیانا داخلی، تجزیه احتمالی کشور، فروپاشی و سایر مسائل ناشی از سلطه قدرت‌های زیاده خواه خارجی یا تشدید فشارهای داخلی در درجه نخست بر ذمه شخص جنابعالی خواهد بود.»

صمیمی فعال ملی-مذهبی عضو انجمن دفاع از آزادی مطبوعات، کمیته پیگیری بازداشت های خودسرانه و دفاع از حق تحصیل است. وی که از زندانیان سیاسی در دوران نظام شاهنشاهی بوده است به ۶ سال حبس محکوم شده که هم اکنون سه ال از آن گذشته است. 

متن کامل نامه او به نقل از کلمه  شرح زیر است:

 

آقای خامنه ای از تکبیر و تاییدهای نمایشی باید عبور کرد

 

بنام خدا

 

جناب آقای آیت الله خامنه‌ای، با سلام

 

بعد از گذشت ۴۷ سال که از نخستین بازداشت کوتاه مدتم می‌گذرد و مسائلی که در این دهه‌ها درگیرشان بوده‌ام، حق دارم نسبت به وضعیت مردم و کشور نگران باشم و در نتیجه احساس مسئولیت کنم. خروجی این احساس مسئولیت نیز پس از سال‌ها گفتن و نوشتن ولی اصلاحی ندیدن، انتقاد از شخص اول مملکت است.

 

در خصوص مسئله انتقاد، علاوه بر اتکا به متون فراوان عقلی و دینی، به صحبت‌های خودتان هم استناد می‌کنم که در چندین جا گفته‌اید (انتقاد، مخالفت و بیان صریح و شجاعانه عقاید بلا اشکال است… اگر کسی دنبال براندازی نیست ولی با سلیقه و تفکر سیاسی ما مخالف است، نباید امنیت را از او سلب کنیم زیرا در کشور آرا و عقاید مختلفی وجود دارد… اینکه می‌گویم دشمنی نباشد به این معنا نیست که انتقاد هم نباشد، حتی اعتراض به نظرات خاص رهبری نیز به معنای ضدیت با رهبری نیست). بنابراین اگر در این نامه ی کوتاه، انتقادی از شما مطرح می‌کنم برآمده از آن دل نگرانی و به معنای استیفای حقوق مردم است.

و اما بعد،

آقای خامنه‌ای، در مورد فشار‌ها و تهدیدات خارجی چه کاری می‌خواهید بکنید؟ می‌دانید که سلطه گران جهانی به سرکردگی آمریکا در جهت استراتژی (مهار ایران) کاملا برنامه ریزی شده در حال پیشروی هستند. این حرکت رو به جلو را می‌توان در مقایسه وضعیت اکنون یا حتی یک سال پیش، کاملا تشخیص داد. اگر شما در مقابله با راهبرد مهار، همانند سوریه به نیروی نظامی خود و کمک‌های سیاسی و نظامی روسیه و چین دلخوش کرده‌اید، در اشتباهید. برای روشن شدن موضوع کافی است در یک جلسه خصوصی با چند فرمانده صاحب صلاحیت ولی صریح اللهجه سپاه، از آن‌ها بخواهید از توان بازدارندگی نرم روسیه و چین در مقابل آمریکا (حتی بدون اروپا) و پس از آن مقایسه‌ای از توان‌های نظامی (به اضافه توان داخلی) گزارشی شفاف به شما ارائه دهند، که گویا مدتی بخشی از آن را هم ارائه داده‌اند. علاوه بر آن، مطالعه دکترین ایالات متحده، پیگیری مداوم راهبرد‌ها و تاکتیک‌ها آمریکا در جهان و منطقه، بررسی گزارش‌های مراکز پژوهشی استراتژیک آمریکا از جمله مصاحبه سال گذشته مرکز پژوهش‌های جهانی با استراتژیست پرنفوذ هنری کیسینجر، واقعیت‌های نگران کننده‌ای را نشان می‌دهد.

به رغم همه این موارد، عقل و تجربیات تاریخی ثابت کرده است که یک راه مطمئن برای مصونیت تهدیدهای خارجی باقی می‌ماند و آن هم انسجام داخلی است ولی متاسفانه حکومت اسلامی ایران (شاید به استثنای چند ماه اول عمر آن) نیز همانند رژیم سابق، خلاف جهت این انسجام عمل کرده است. البته شما باهوش‌تر از این هستید که انسجام و وحدت ملی را به حضور خیابانی تنها بخشی از مردم که آن هم به علت ماموریت‌های اداری، رودربایستی‌های رفاقتی و امثالهم و فقط در مورد برخی با اعتقاد قلبی است تقلیل دهید.

بنابراین لازم است با باز کردن چشم بر روی واقعیت‌ها، هر چه زود‌تر از تکبیر و تایید گرفتن‌های نمایشی یا محدود، عبور کرد و اجازه داد همه مردم و نمایندگان واقعی شان بدون ترس و در جهت نزدیک شدن به مطالبات قانونی خود، فعالیت مدنی و حزبی داشته باشند تا انسجام و مشارکت در ساختن خانه و وطن خویش را لمس کنند. در این باز کردن فضا نیز نباید نگران طرح شدن اندک مطالبات تند احتمالی در عکس العمل به فشارهای ۳۳ ساله بود زیرا مردم با بهره گیری از تجربیات گذشته، به مجرد مشاهده اصلاح رویه‌ها و همراهی مسئولان، با آن برخوردی ماندلایی خواهند کرد.

آقای آیت الله خامنه‌ای، شما با میدان دادن به صاحبان همه آرا و سلیقه‌های موجود در کشور که در جمله خودتان که در اوایل این نامه هم آمده و ذکر کرده‌اید را عملی نکنید و بسیاری از نیروهای امنیتی تان از محدود کردن منتقدان دست برندارند، نمی‌توانید شرایط لازم برای اقشار مرجع در نقد و اظهار نظر آزادانه پیرامون مسائل کشور را ایجاد کنید و در نتیجه احساس مشارکت عمومی که زیربنای انسجام ملی است را برانگیزانید. البته برای به دست آوردن انسجام داخلی و وحدت ملی که تنها سپر موثر در برابر تهدیدات استکبار جهانی است، باید هزینه‌های آن را هم بپردازید زیرا در مناسبات اجتماعی و حتی کل نظام هستی رسیدن به هیچ دستاوردی بدون پرداخت هزینه ممکن نیست. هزینه حاکمیت برای به دست آوردن آشتی ملی و کمک‌های فراگیر مردمی، محدود شدن همه صاحبان قدرت از جمله رهبری به حدود و ثقور است که قانون اساسی، این میثاق ملی، مشخص کرده است.

بنابراین در خاتمه این نکات مختصر و به عنوان یکی از مدافعان همیشگی ارزش‌های انقلاب، تنها راه نجات کشور از فشارهای کنونی را در ایجاد انسجام فراگیر واقعی نه صوری، از طریق اجرای بدون تنازل قانون اساسی و استیفای حقوق ملت می‌دانم و به شما که رهبر کشور هستید یادآوری می‌کنم چنانچه تندروی‌های فعلی و عدم مشارکت ملی ادامه پیدا کند، مسئولیت ظلم‌هایی که به هموطنان روا می‌شود، برهم خوردن نظم ظاهری موجود، اتفاقات تخریبی خارجی و احیانا داخلی، تجزیه احتمالی کشور، فروپاشی و سایر مسائل ناشی از سلطه قدرت‌های زیاده خواه خارجی یا تشدید فشارهای داخلی در درجه نخست بر ذمه شخص جنابعالی خواهد بود.

در جمله پایانی نامه‌ام آرزو دارم شیرینی قدرت که معمولا قدرتمداران در طول تاریخ، گرفتار آن شده‌اند را با انواع توجیه‌های آسمانی و زمینی انکار کرده‌اند باعث نشود تا واقعیات نگران کننده‌ای که بسیاری دلسوزان با تجربه‌های متفاوت و از طیف‌های مختلف، آن‌ها را به عیان می‌بینید به دیده شما و دیگر برخورداران از مقام و موقعیت، کم اهمیت جلوه کند و اقدام فوری و موثر به عمل نیاورید و در نتیجه، دوران غم انگیز پایمال شدن حقوق مردم به درازا بکشد و آنگاه موقعیت‌هایی که به سختی و با هزینه‌های سنگین طی دهه‌ها به دست آمده نابود شوند. و آنگاه پشیمانی؛ یک پشیمانی تاریخی برای مسببین اصلی و نیز تعیین کنندگان و بی‌جواب در مقابل مردم، تاریخ و خداوند.

چنین مباد

کیوان صمیمی

مهر ماه ۱۳۹۰

زندان رجایی شهر

 


  1. shirazi

    لازم نیست قانون اساسی را اجرا کنند . فقط گورشان را گم کرده و تشریف ببرند تا این ملت آسوده گردد
    تا رهبر کفن نشود
    این وطن وطن نشود

  2. سقراط؛ تصور اینکه فردی سجیه ای را دارا باشد که در واقع ندارد مرضی دانست که کم از دیوانگی نیست – چه باید کرد؟
    http://iranabadec.blogspot.com/2012/10/blog-post_14.html

    این نوشته بر آن است که ضرورت “اتحاد” ایرانیان – تاکید می کنم همهء ایرانیان – را در گذر از آتشی که در مملکت بدست حاکمان بر افروخته شده جلب نماید.(تقدیم می شود به استاد “کیوان صمیمی” که عشق او به ایران بر “نادانی حاکم” و “رنج زندان” پیروز است!)

    واقعیت این است که پدیده هایی که اینروزها گریبان اقتصاد و سباست و در کل “حیاتِ جامعه ایرانی” را در بر گرفته است. یک بحران سیستمی شدهء فرا گیر، ناشی از فسادِ به شدت رانتی و مافیائی است. هیچ کسی نمی تواند دامن خود را از بحرانی که – حداقل نسل آتی – در ایران را تهدید می کند بیرون بکشد.

    به حاشیه نخواهم رفت و توضیح واضحات برای کسانی که خود در این آتش در حال سوختن هستند را یک نوع شوخی “بی مزه” می دانم. سابقهء تاریخی مشابه آنچه امروز ما با آن روبرو هستیم را در روشن ترین شکل ممکن، مردم و سیستم اجتماعی آلمانی در دورانی از صد سال گذشته، پشت سر گذاشته اند و من می خواهم با استناد به شرایطی که به عینه برای ما تکرار شده و در حال تکرار است.به کلید و راه حلی که آلمانی جماعت با کمک آن از مخمصهء فلاکت و بدبختی بحران های منجر به جنگ جهانی دوم خارج شدند. اشاره کنم!

    هم میهنان!
    هیچ چاره ای نیست. باید دروغ و مصلحت اندیشی مکارانه را کنار گذاشت!
    برای باز سازی زیرساخت های زندگی اجتماعی مدرن که بدست یک فرآیند طولانی “دروغ و مصلحت اندیشی معیوب” شکل و محتوی شخصیت اجتماعی و حیات فردی ما ایرانیان را قلب کرده است. حداقل در ۲۰ سال آینده، جز کار،کار و کار! هیچ چاره دیگری وجود ندارد.

    اگر قرار باشد وجه “ایجابی” آنچه ما را نجات خواهد داد . کار،کاروکار باشد. وجه سلبی آن را نیز باید معین کنیم. وجه “سلبی” مورد نیاز – که زخمه های فلاکت را بر جسم وجان ما ایرانیان کوبیده، کشور ثروتمند و سابقه تمدن باشکوه مان را، هدف آماج هجمه های نابود کننده قرار داده – دروغ است!

    تمامی کسانی که به هر دلیل – حداقل در ۳۳ سال گذشته – صبح وشام جامعهء ایرانی را با دروغ آکنده اند را نباید تحمل کرد. کنار گذاشتن دروغ با ابزاری “مطلقاً مسالمت آمیز” امری اجباری است. لابدی که هیچ مصلحتی نمی شناسد.

    در مجموعه یادداشت هائی که در «ایران آباد» و به منظور خاتمه دادن به فلاکت های ملی و تاریخی که برای ما پیش آمده نوشته شده است.بیشترین موضوعات مورد بحث «خود زنی»، «دروغ» ، «توهم»، «سازمان نایافتگی» و تاکید بر «مهر و بخشایش» بوده اند.

    واقعیت این است که سیستم حکومتی موجود سالها هست که توسط حاکمان آن ساقط شده است. کودتای ۸۸ مرده است. وما داریم با سرعت به سمت یک نابودی تاریخی سقوط می کنیم.

    چه باید کرد؟

    تجارب حداقل “آلمان بعد از جنگ جهانی دوم” بطور روشن در پیش روی ما است.

    «آشتی با دنیا، پذیرفتن هر کمکی که ممکن است به هر دلیلی از دنیای خارج جذب کرد. و آشتی در دردرون و کنار گذاشتن «دروغ و مصلحت اندیشی» در ادارهء امور کشور! اصولی است که دست یافتن به آنها ضرورت آنی پیدا کرده اند.»

    کنار گذاشتن تمامی اقداماتی که به امید واهی – انشالله گربه است – از طرف حاکمان به شکل “تقیه” در مقابل مصائب طبیعی و واقعیت های قوانین طبیعت و در عرصه های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی با آنها روبرو بوده و هستیم. نیز موضوعیت برخورد آنی پیدا کرده است. باید همه – ازجمله حاکمان – بپذیریم که با قوانین طبیعت نمی توان مبارزه کرد.

    به هر طریق و راهی که ممکن است. باید “دین باوران” حاکم را راهنمائی کرد که موضوع “تقیه” مورد قبول آنها در موضوعات اجتماعی می تواند کار برد داشته باشد. ولی در مقابل واقعیت های زندگی و در علوم طبیعی! جایی برای مصلحت اندیشی وجود ندارد.

    “رهبری فردی” و کسانی که برای حفظ نظام حکومتی خودشان سیاست مصلحت اندیشی و دروغ پراکنی را در پیش گرفته اند. باید متوجه شده باشند. که «با کفش چوبی خیس نمی توان در داخل پست برق فشارقوی کار کرد» و این ادامهء این وضعیت «محمل های ایمانی و اعتقادی ندارد. بلکه عین نادانی است».

    هیچ فرقی نمی کند که عرصه چه باشد. موضوعات واقعی زندگی در اقتصاد، پزشکی، اعتیاد، اشتغال، تحصیل، تصادفات جاده ای و… نیاز به راه مدیریت علمی برای خاتمه دادن به بحران سیستمی شدهء امروز دارند.

    تاکید مجدد دارم. اگر اولویت اول برای کاری که باید انجام بدهیم “کار،کار و کار” باشد و اولویت اول برای اینکه چه کارهائی را نباید بکنیم را در “دروغ، مصلحت اندیشی و علم ستیزی” قبول داشته باشیم. تا زمانیکه سازمان یابی های صنفی، اجتماعی و سیاسی مورد نیاز برای جامعه مدنی فراهم نشده است. مبارزهء برای کسب قدرت سیاسی و طبقاتی ما را به هیچ مقصد مقصودی نخواهد رساند!

    برای دست یافتن به امیدِ رسیدن به شادی گم شده!:

    – هیچ چاره ای جز تمکین به «علم ، علم و علم» نداریم!
    – هیچ ارزشی بالاتر از «کار،کار و کار» وجود ندارد!
    – هیچ دشمنی بزرگتر از «مصلحت اندیشی معیوب، عدم رعایت صداقت و عفریته ای زشت تر از “دروغ، دروغ و دروغ” حیات اجتماعی ما را تهدید نمی کند!
    نجات از فلاکت خودساختهء بحران های فعلاً موجود تنها اولویت موجود است! که تنها با رعایت قوانین – حتی معیوب – موجود و بازگشت “فوری” به جمهورِ مردم ممکن است!

    ۲۴ مهر (مهرگان) ۱۳۹۱

    پی نوشت:
    – نامه ای که آقای کیوان صمیمی در هفتهء جاری به آقای خامنه ای نوشته اند «سندی معتبر» بود. برای اینکه مطمئن باشم که برای طرح دیدگاه موجود در این یادداشت؛ ممکن است فردا دیر باشد.
    – امید به آزادیِ هرچه زودتر زندانیان سیاسی و رفع حصر از الگوهای “جمهورِ مردم” مطالبه ای است که با تمام وجود به آن دل می بندم.

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

مطالب مرتبط

پربازدیدترین مطالب

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.