جمعه ۷ام اردیبهشت ۱۳۹۷ , ساعت: ۰۱:۰۲کد مطلب : 107680 نسخه قابل چاپ
لزوم پرهیز از کلیشه های تاریخی برای بررسی تحولات خاورمیانه

قدرت های بزرگ به دنبال درگیری نیستند

عباس پرورده در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می نویسد: رفتار بازیگران امروز حاکی از آن است که بیش از آنکه به دنبال یک پیروزی نظامی تسخیر محور باشند، درصدد کسب منافع حداکثری از بحران های موجود در جهان هستند:
   یکی از آفت های فهم تحولات نظام بین الملل و نظام های منطقه ای، تمایل ذهنی به ساده سازی اتفاقات از طریق  روش مقایسه با وقایع تاریخی است. نمونه ای از ساده سازی تحولات با مثال های تاریخی را اخیرا در تهاجم موشکی آمریکا، فرانسه و بریتانیا به سوریه شاهد بودیم. بسیاری احتمال وقوع یک درگیری گسترده نظامی منجر به جنگ جهانی سوم را محتمل می دانستند و برخی دیگر در سال های اخیر در باره یک جنگ سرد جدید گفته اند. بهره گیری از این مقایسه های تاریخی عموما به دلیل دخالت روس ها در بحران سوریه بوجود آمده چه اینکه با وجود گذشت نزدیک به پنج سال از ورود فعال روسیه به بحران سوریه، غالب تحلیل ها و گمانه زنی ها از حضور مجدد روسیه در خاورمیانه، معطوف به استفاده از نظریه های سیاسی جنگ سرد و ریشه های آن در دو جنگ جهانی اوایل قرن بیستم است. به خصوص در فرایند تهاجم موشکی اوایل آوریل ۲۰۱۸ به سوریه که با دستاویز حمله شیمیایی به غیر نظامیان صورت گرفت، این ساده سازی بیش از هر زمانی دیده می شد. از جمله مهمترین کلید واژه های گمانه زنی ها، احتمال شروع “جنگ جهانی سوم”، آغاز “جنگ سرد” جدید و “معامله سیاسی” در تحلیل ها بود که عموما واژه هایی بازمانده از قرن بیستم هستند و اکنون با گذشت زمان، بسیاری از مناسباتی که با فروپاشی شوروی آغاز شد و با تغییرات پر شتاب در نظام های منطقه ای تقریبا کارکرد خود را از دست داده اند، در صدد تبیین موضوع هستند.

در حالیکه طی چند دهه گذشته تعاملات در نظام بین الملل تحت تاثیر عوامل متعددی دچار تغییرات اساسی شده است که کاملا متفاوت با آن چیزی است که در قرن گذشته وجود داشت. دو جنگ بزرگ اوایل قرن بیستم که جنگ سرد و رقابت دو قدرت بزرگ را رقم زد، در واقع پایان یک دوره از نظام رو به افول و شروع یک نظم جدید در جهان بود که در دهه نود میلادی با فروپاشی شوروی به سوی یک بی نظمی ناشناخته رفت. وقتی که جهان در آستانه دو جنگ جهانی قرار داشت، ایدئولوژی های جهانگرا مثل سوسیالیسم و فاشیسم و اعتقاد به ناسیونالیسم با اتکا به میلیتاریسم در نظام بین الملل عوامل اصلی تاثیرگذار بودند. جنگ جهانی دوم تلخ ترین تجربه بشر بود که پس از آن اروپا که هم خاستگاه ناسیونالیسم بود و هم بیشترین خسارت این جنگ را متحمل شده بود، به تدریج از ناسیونالیسم فاصله گرفت و به سوی همکاری های منطقه ای رفت که نتیجه آن اتحادیه اروپا شد.

در نظم جدید همگام با گسترش بی سابقه فناوری ارتباطات، توسعه انرژی های جایگزین نفت، ایجاد ساز و کارهای نوین تجارت در جهان و سایر دستاوردهای بشری بود، رویکرد فاصله گیری از ناسونالیسم در جهت همگرایی های منطقه ای که از اروپای زخم دیده از دو جنگ عالمگیر شروع شد، پس از فروپاشی شوروی به نظریه ای تقریبا غالب تبدیل شد. از این جهت به نظر می رسد استفاده از چنین واژه هایی گونه ای ساده سازی اتفاقات است و منجر به نتیجه گیری جهت حدسیات دقیق علت و معلولی و دریافت پیش آگهی تحولات نخواهد شد. اگرچه کالبد شکافی مولفه های تغییر در نظام بین الملل در طول یکصد سال گذشته مبحث گسترده ای است، اما ترسیم شرایطی که تحولات قرن بیستم را رقم زد و مقایسه آن با آنچه که اکنون در ساختار نظام بین الملل جریان دارد، نمای موجه تری از رفتار بازیگران در خاورمیانه را ارائه خواهد کرد.

“زبیگنو برژینسکی”، سیاستمدار و مشاور امنیت ملی مشهور آمریکا در دوران جنگ سرد در کتاب “خارج از کنترل” که در نخستین سال های پس از فروپاشی شوروی منتشر شد، نوشت “امروز غرب پیشرفته قبله آمال کشتی شکستگان کمونیسم و توده های محروم جهان سوم است”. اگرچه این عبارت یک اظهار نظر شخصی از سوی سیاستمداری آمریکایی بود، اما شالوده جمله برژینسکی اشاره به برتری سیاست های آمریکا در جهان بود که تجارت و اقتصاد بخش مهمی از آن است. تمرکز بر اقتصاد سیاستی بود که دیگر قدرت های بازمانده از جنگ سرد، از جمله چین و روسیه هم در پیش گرفتند و با وانهادن ایدئولوژی به تدریج در رفتار بین المللی به غربی ها شباهت پیدا کردند، اگرچه تضاد منافع همچنان پدیده ای دائمی در نظام بین الملل است.. نتیجه گیری که از گزاره های گفته شده می توان کرد، اینکه  اکنون جهان در شرایط یک تفاهم ضمنی بر اساس منافع اقتصادی و امنیتی است که ضرورت حراست از آن، حفظ وضع موجود است و از این جهت با آنچه در دهه های اول قرن بیستم وجود داشت، متفاوت است. اما در این میان رفتارشناسی آمریکا در جهان و به خصوص خاورمیانه حائز اهمیت بسیاری است، چون عموم کشورهای جهان به خاطر قدرت و نفوذ خاص آمریکا، اقدامات خود را با ملاحظاتی بر رفتار آمریکایی ها تنظیم می کنند. آمریکا هم به دلایل مختلف به دنبال حفظ وضع موجود است و به همین دلیل در تحولات پس از انقلاب های عربی هر گاه دخالت داشته، محدود عمل کرده  و تا زمانیکه بر اساس استراتژی آمریکایی منافع حیاتی ایالات متحده مورد تهدید قرار نگرفته، به دنبال گسترش درگیری ها نیست. رفتار آمریکا در سوریه در سال های گذشته و به خصوص تهاجم اخیر به سوریه نیز از همین الگو تبعیت می کند. آمریکایی ها بر این تصور هستند که امروز در جهان آلترناتیو جدی در مقابل قدرت نظامی خود ندارد و همین نگاه به آمریکایی ها این ذهنیت را می دهد که به یک تقابل نظامی گسترده در جهان فکر نکنند و بیشتر در صدد استفاده از نظامی گری برای “تنظیم معادلات منطقه ای” و “فروش اسلحه” در شرایط بحران استفاده کنند. یکی از دلایل طولانی شدن بحران ها در خاورمیانه و شمال آفریقا همین دو استراتژی تنظیم معادلات منطقه ای و فروش اسلحه است. ضمن اینکه ورود به یک نزاع گسترده برای آمریکا متضمن پرداخت هزینه های انسانی و مادی و افزایش انزجار بین المللی خواهد بود که منجر به انزوای بین المللی است که به سود آمریکا نیست. در پیروی از چنین سیاستی، چین و روسیه هم که سال ها طعم تلخ انزوای بین المللی را تجربه کرده اند، در سال های پس از جنگ سرد حداکثر توان خود را بکار گرفته اند تا به جای نظامی گری، از مسیر اقتصادی سیاست خود را تقویت کنند. لذا به نظر می رسد برای دریافت درک دقیق و علمی تر از آنچه امروز در خاورمیانه در حال وقوع است، نیازمند مفهوم سازی های تازه ای هستیم. با توسعه اقتصاد جهانی و تحول نظام های بانکی و بین المللی و ورود جهان به دوره ای سیطره فناوری الکترونیک و دیجیتال بر مراودات اقتصادی، کشورها هر چه بیشتر پیوستگی منافع یکدیگر را احساس کرده و پیامدهای تهدیدات ناشی از اختلال در چنین نظام درهم تنیده ای را بیش از هر زمانی درک می کنند. از این جهت کشورها برای ورود به یک نزاع گسترده آن چنان دچار محدودیت های گوناگون هستند که معمولا ملاحظه از رویارویی به  دلیل ریسک های بعدی ترجیح می دهند.

رفتار بازیگران امروز حاکی از آن است که بیش از آنکه به دنبال یک پیروزی نظامی تسخیر محور باشند، درصدد کسب منافع حداکثری از بحران های موجود در جهان هستند. امروز مفهوم نظامی گری بر خلاف گذشته که معطوف به تصرف یا سیطره سرزمینی بود، متحول شده و میلیتاریسم در خدمت حمایت از منافع استراتژیک و اقتصادی و تامین امنیت منافع حیاتی قدرت های بزرگ است. از این جهت قدرت های بزرگ به دنبال درگیری نظامی نیستند، مگر آنکه منافع حیاتی آنان مورد تهدید قرار گیرد. چین و آمریکا دو نمونه گویای چنین استراتژی هستند. فرانسه و انگلیس هم به خاطر کاهش هزینه های سیاسی و نظامی، منافع حیاتی خود را در زیر مجموعه ایالات متحده تعریف کرده اند و در اقدامات نظامی نقش ثانوی دارند. روسیه هم به دلیل محدودیت های اقتصادی و چالش های سیاسی داخلی، در اقدامات نظامی به شدت محتاطانه عمل می کند که نمونه های آن را در واکنش به سرنگونی جنگنده روسیه از سوی ترکیه و حملات هوایی پی در پی غرب و اسرائیل به سوریه شاهدیم. از این جهت لازم است برای تبیین آنچه امروز در خاورمیانه در حال رخ دادن است اقدامات نظامی را به دور از کلیشه های تاریخی بررسی کنیم.


حوزه :
برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.