شنبه ۲م آبان ۱۳۹۴ , ساعت: ۰۵:۰۸کد مطلب : 86830 نسخه قابل چاپ

باز راهِ کعبه را انگار گُم کردید، برگردید!

۱. تلویزیون گزارشی را از مراسم عاشورا در کشورهای مختلف، و نیز شهرهایی در ایران، نشان می‌داد. با کربلا شروع کرد. فوج ـ فوج سوگوارانی که، هروله‌کنان، و بر سر زنان، به سوی ضریح حسین می‌رفتند. جمعیتی پرشور، و عزمی پرشتاب، و آهنگی حماسی و پرکوب. به عزاداری‌ها در ایران که رسید، ریتم فیلمبرداری را کند کرده بودند: دست‌هایی که به نرمی برمی‌خاست، چرخی می‌خورد، و به نرمی بر سینه‌ها می‌نشست.

 این‌بار، صدای متن خاموش بود، تا پیانوی جواد معروفی، با آن خواب‌های طلایی‌اش، به گوش‌ها برسد. ریتم کند سینه‌زنی، و موزیک خواب‌های طلایی، معطوف به کدام اراده بود؟ قرار بود کدام یک با آن یکی منطبق شود؟ سوگواری‌های پر اشک و پر فریاد را، شبیه موزیک لایت ر‌ویایی ـ طلایی سازد، یا رویاهای طلایی را، شبیه… شاید هم غرض‌اش به‌روز کردن بود، و آن هم با توسل به ساز و کارهایی که تکنولوژی در اختیارش می‌گذاشت.

مقصود از به‌روز کردن چیست؟ بحران الگو، در محتوا، و فرم نیز. می‌شود همین نوع تطبیق دادن‌ها را سوژه‌ی آنالیز اجتماعی و فرهنگی و… ساخت. اما بعید است قصد و غرضی در کار بوده باشد. احتمالاً تدوین‌گر از دست‌اش در رفته بوده است. مگر این‌که روان‌شناسان بگویند خود همین خبط و خطاها هم معنایی دارد.

۲. بر سر چهارراه و پشت ترافیک، از دست‌فروشی گلچین مداحی‌ها را خریدم. اکثر ملودی‌ها برای اهل‌اش آشنا بود: معین، آغاسی، قمیشی، بنان شاید… مضامین هم کمابیش غریب بود: عاشقانه‌هایی تعمیم‌یافته به قربانیان حماسه کربلا (خودمو تو دلت جا کردم) قربان‌صدقه رفتن‌های پرسوز و بی‌جان… نشانه‌یی حتی از خرافه در آنها نیست. تاریخ و حماسه که هیچ. تراژیکی هم اگر در کار باشد، تراژیک عشق‌های ناکام است، و به سرانجام نرسیده. حسن‌نیت هست، بی‌بضاعت است. حادثه و حماسه و فاجعه را با هم قاطی کرده است.

۳. نوحه‌یی از هیات‌های قدیمی مذهبی یزد چرخ خورد در جهان مجازی: “این شهر مردگان است / آواز تازه ممنوع”. پر از تذکرات دقیق تاریخی. انذارهای پرعتاب به مومنین، برانگیزاننده. سوگواری‌ای در شأن یک حماسه. اگر قرار است دلی بلرزد و اشکی ریخته شود و یادی زنده بماند. نه‌تنها احترام به آن حماسه است که احترام به مومن است و احترام به غم مومن:

تذکر تاریخی دقیق :

کاخ اگر همسایه با دیوار دین باشد، خطاکاری است.
شمر، شمشیر امیرالمومنین باشد، خطاکاری است”.

یا مثلاً :

این سایه باوران را
ظلمت ز نور بهتر

انذار می‌دهد :

این شهر بی‌هیاهو
دیروز باورت کو
شور قلندرت کو
بانگ ابوذرت کو

و بعد دعوت :

برگردید. برگردید.

توانا در بسیج جمعیت و مشارکت شورمند آن‌ها، برای هم‌خوانی و استحاله در یک روح جمعی. جمعیتی وسیع پا به پای مداح، این متن فرهیخته را می‌خواند. بر سر زنان: “بیداد پشت بیداد”. می‌شود گریست، با یک روح جمعی پیوند خورد، محدود به بحث‌های نظری نشد. از سر ناچاری و به هر قیمت مخاطب هر مجلس عزاداری‌ای نشد. مبتکر نوآوری‌های شترگاو ـ پلنگ نشد. در ادامه‌ی یک سنت رفتار کرد. و در‌عین‌حال، امیدوار بود که مخاطب این نوع کلام، یازده ماه دیگر سال را هم به فکر “حد خوردن بنفشه” و “تکفیر شکوفه” و “ممنوعیت آوازهای تازه” بیفتد. به جای مدح، شعر را اگر بنشانی، و شعور معاصر تاریخی را، شاید این بحران الگو، راه‌حلی پیدا کند. برای همه‌ی سوگواران، و همه‌ی کسانی که داغ را صرفاً با تحلیل نمی‌توانند تسکین دهند: “دیروز باورت کو؟”

 

توضیح : این مقاله در تاریخ ۱۱ آذر ۱۳۹۱ در  روزنامه اعتماد منتشر شده که به مناسبت عاشورای حسینی و اقبال قابل توجه به برخی از نوحه های جدید بازنشر می شود. از طریق این لینک نیز می توانید به ویدیوی نوحه خوانی که سوسن شریعتی آن را تحلیل محتوا کرده است دسترسی داشته باشید.

 


حوزه :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.