سه شنبه ۱۱م آبان ۱۳۹۵ , ساعت: ۱۲:۰۸کد مطلب : 98844 نسخه قابل چاپ

ولایت، شیعی و سنی

چند روزی است دارم در بارۀ تاریخ تشیع در قرنهای اولیه مطالعه می کنم و توجهم به نکاتی جلب شده که یا قبلا نمی دانستم یا اگر می دانستم توجه خاصی یه آنها نمی کردم. یکی از آنها این است که بسیاری از محققان معتقدند که مسئلۀ شیعه و سنی در اصل بر سر حکومت بوده. شیعه دنبال حکومت علی بودند و سنی ها نه. فکر میکنند اختلافهای بعدی هم از همین قضیه نشأت گرفته است. این محققان ( مثل هاینس هالم در کتاب تشیع) فکر می کنند که تمام مسائل بعدی که در بارۀ الهیات و مسائل فقهی و غیره بعدا پیدا شده فرع آن مسئلۀ سیاسی بوده است. ولی به نظر من نه. مسئلۀ اصلی شیعه این نبوده. مهمترین چیزی که نزدیک به ۱۵۰فرقه و گروه مختلف شیعی در قرنهای اول و دوم ( و البته قرنهای بعدی هم ) بر آن انگشت گذاشته بودند این بود که می گفتند در علی ( و امامان دیگر ) چیزی هست باطنی که در دیگران نیست. این چیز را هم به اسمهای مختلف می نامیدند. به آن سرّ، نور، نور باطنی، نور شعشعانی، روح، روح قدسی، روح الهی یا اسمهای دیگر گفته اند. در قرن اول و دوم بیشتر «خدا »می گفتند و به همین دلیل به شیعیان حلولی می گفتند. از قرن چهارم به بعد اصطلاح « ولایت » را به کار بردند.

نکتۀ یگر این است که اصطلاح « ولایت» به معنی عرفانی آن تا قرن چهارم در تشیع به کار نمی رفته است. اگر هم کسی در اواخر قرن سوم به کار برده باشد نادر است. این معنی از اواسط قرن سوم به بعد پیدا شد و ابتدا حکیمیان ( پیروان حکیم ترمذی) و صوفیه به کار بردند. ( هنوز نمی دانم تقدم با کی بود). حتی در عهد غیبت صغرا هم در میان شیعه متداول نبوده است. به همین دلیل روایتهائی که در آنها از لفظ “ولایت ” با معنای عرفانی و شیعی به کار رفته است (مثل ولایت علی بن ابیطالب حصنی) در قرنهای چهارم به بعد ساخته شده است. سنی ها هم( غیر از صوفیان و حکیمیان) این لفظ را به معنای عرفانی به کار نمی بردند. (در مفهوم مرکب «ولایت فقیه» هم معنائی که از ولایت اراده می شود آن معنای خاص شیعی نیست).

جالب است بدانید که همان طور که شیعه از ابتدا به نوری و روحانیتی یا الوهیتی برای علی قائل بود که بعدا به آن ولایت گفتند، صوفیان سنی هم که مفهوم ولایت را اقتباس کردند بعضا سعی کردند آن را در حق عمر هم به کار برند. مثل مولانا جلال الدین رومی. این مطب را من در کتاب « آسمان جان» شرح داده ام و بعضی ها هم از این کتاب خوششان نیامده است، یا به دلیل این که فکر می کردند که من هم با این انتساب موافقم یا به دلیل این که من دست مولانا را در این قضیه رو کرده ام.

این را هم بگویم که قبل از انقلاب من وقتی با طرفداران علی شریعتی صحبت می کردم، تا از «ولایت » سخن می گفتم به من انتقاد می کردند که چرا می گویم« ولایت». ولایت یعنی چه؟ می گفتم پس چی؟ می گفتند: «امامت». من در آن زمان به کلی با این موضع گیری مخالف بودم و یک دلیل که من از این طرفداران شریعتی خوشم نمی آمد همین بود: کنار گذاشتن « ولایت» (که کاری بود سنی). ولی امروز که فکرش را می کنم می بینم از یک جهت آنها راست می گفتند. ما در قرن اول و دوم هم «امامت» داشتیم، که عبارت بود از مقام و پست و منزلت، ولی« ولایت» که امری معنوی و باطنی و روحانی است نداشتیم. البته خود آن امر معنوی و روحانی و الهی و نورانی را برای امامان قائل بودیم، منتهی به آن چیز دیگری می گفتیم. بنا براین، طرفداران شریعتی حق داشتند که با به کار بردن «ولایت» به معنای عرفانی و شیعی مخالفت کنند. شاید فکر می کردند که این مفهوم در عهد صفویه پیدا شد. ولی نه، ولایت به معنای شیعی آن قبل از صفویه پیدا شد، در قرن چهارم، بعد از دوره ای که غیبت صغرا نام دارد. ولی تعبیر امامت قبلا هم وجود داشت.

(مطالعات اخیر من باعث شده که من در بارۀ حلاج و ابوجعفر شلمغانی که پیرو او بود و مانند او به قتل رسید به نکات تازه ای توجه کنم که قبلا نمی کردم. در بارۀ تفسیر منسوب به امام جعفر صادق(ع) هم احتمال خیلی بیشتری می دهم که این اثر عرفانی اصیل باشد یعنی همه مطالب آن یا اکثر آنها از خود امام باشد. والله اعلم.)

منبع: فیس بوک نویسنده


حوزه :
برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.