شنبه ۱۰م مهر ۱۳۹۵ , ساعت: ۰۲:۰۷کد مطلب : 97986 نسخه قابل چاپ

در مُلک بی ملکوت

حتما برای شما هم پیش آمده که به دنبال مطلبی در کتابهای مختلف می گشتید و ناگهان چشمتان به مطلب دیگری افتاده، در یکی از این کتابها، مطلبی که آنقدر برایتان جالب بوده که شما گمشدۀ اصلی خود را فراموش کرده اید و تن به حواس پرتی داده و شروع به خواندن مطلب جدید کرده اید. من دیروز دچار چنین وضعی شدم. داشتم در نامه های عین القضات همدانی دنبال مطلبی می گشتم که ناگهان بر خوردم به نکته ای که عین القضات در یکی از نامه هایش در بارۀ پیغمبر شناسی مطرح کرده است. این مطلب هم تا حدودی به مسئله ای مربوط می شود که من هفتۀ پیش در یکی از یادداشتهایم در فیس بوک نوشتم: مسئلۀ وحی و این که آیا وحی در خواب به پیغمبر نازل شد یا در بیداری.
عین القضات در این نامه تأکید می کند که تجربه ای که به پیغمبر دست می داد در بیداری بود و اصلا او خاصیت پیغمبری را در این می داند که این نوع تجربه های دینی و معنوی باید در بیداری صورت گیرد نه در خواب. خلاصه آنکه، از نظر عین القضات، خواب دیدن مهم نیست. خیلی ها می بینند. مهم این است که آدم در بیداری چیزهایی را ببیند و بشنود، چیزهائی که دیگران نمی توانند ببینند و بشنوند. عین عبارت عین القضات از این قرار است:
« ای دوست عزیز، بدان و آگاه باش که نبوّت را سه خاصیت است: یکی آنکه بر چیزی قادر بود که دیگری نبود، چون شق القمر و احیاء الموتی. دوم خاصیت آن است که احوال آخرت همه او را به طریق مشاهده معلوم بود، چنان که دوزخ و بهشت و صراط و حوض و شفاعت و میزان و عذاب القبر می بیند و یقین می داند. سوم خاصیت آن است که هر چه عموم عالمیان را مبذول است در خواب، از ادراک غیب، إمّا صریح و إمّا در کسوت مثالی، او را در بیداری آن ادراک تواند بود.»(نامه ها، ج ۱، ص ۳۷۲)
عین القضات سپس به شرح این سه خاصیت می پردازد و تاکید می کند که بعضی ها ممکن است یکی از این خاصیتها را داشته باشند. اما نبی باید هر سه خاصیت را داشته باشد. دربارۀ خاصیت اول و دوم توضیح عین القضات خلاصه تر است. می گوید که خاصیت اول را دیگران هم می توانند داشته باشند. به قول حافظ: «دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد.» مثلا آصف برخیا که پیغمبر نبود توانست در یک چشم به هم زدن ملکه صبا را حاضر کند. شق القمر کردن هم از نظر او زیاد مهم نیست. می گوید آصف هم باید می توانست این کار را بکند ولی چون معصوم نبود نمی توانست. دیدن امور بعد از مرگ، از سرازیری قبرگرفته تا سوختن در آتش و عیش و عشرت بهشتیان ، هم کاری ندارد. حتی یکی از صحابه هم توانسته بود اینها را ببیند، به طوری که وقتی پیغمبر(ص) یک روز از او پرسید: امروز چه طوری؟ گفت از صبح که بیدار شدم چشمم افتاده به عرش پروردگارم و به اهل جنت و اهل دوزخ .
اماخاصیت سوم که عین القضات وقت بیشتری صرف توضیخ آن می کند. در این مورد هم او برای توضیح از همان روشی استفاده می کند که در اثبات دو خاصیت دیگر کرده است، یعنی روش نقلی. به حوادث تاریخی و نیمه افسانه ای رجوع می کند و می گوید که فلان کس هم که نبی نبود این قدرت را داشت. پس نبی هم می تواند دارای چنین قدرتی باشد. داستانی که در مورد خاصیت سوم نقل می کند خواندنی است. می گوید که شبی او با جماعتی از صوفیان در خانۀ مقدم صوفی ( ظاهرا در شهر همدان) در حال شنیدن موسیقی بودند و ابوسعید ترشیزی هم با آواز بلند شعر می خواند (ظاهرا به فارسی، چون هر چه باشد این قوال ترشیزی بود) و پدر عین القضات هم در مجلس حاضر بود و سر پا ایستاده بود و شاید هم مشغول رقص بود. یک وقت پدر عین القضات رو می کند به دیگران و می گوید : « خواجه احمد غزالی را دیدم که با شما رقص می کرد و لباس او چنین و چنان بود.» ( ج ۱، ص۳۷۵). خواجه احمد نه فقط در آن مجلس نبوده بلکه اصلا در همدان نبوده است. عین القضات تاکید می کند که پدرش « بیدار بود که دید، نه خفته» و اضافه می کند که این صحنه را «نه من دیدم و نه دیگران .» بدین ترتیب عین القضات نتیجه می گیرد که این سه خاصیت هر یک به تنهائی می تواند دراشخاصی که پیغمبر نیستند باشد، ولی فقط در پیغمبریا نبی است که هر سه با هم جمع می شود.
نکته مهمی که در بحث عین القضات قابل توجه و تأمل است تفاوتی است که میان دیدگاه او با دیدگاه امروزی ما وجود دارد. برای ذهنیت امروزیها مرده زنده کردن و شق القمر کردن برای هیچ کس ممکن نیست. امروزیها در پذیرفتن این که مرده هم در قبر زنده شود مشکل دارند. یکی حتما باید توضیح دهد که چگونه کسی می تواند آویزان شدن کافران را در جهنم و نشستن مؤمنان را درکنار نهر شیر و عسل ببیند. باید توضیح دهد که آیا معنی این وقایع همین طوری است که می گویند یا نه، باید آنها را تأویل کرد، تا قابل هضم شود. ولی برای عین القضات و به طور کلی قدیمی ها این شک و شبهه ها اصلا مطرح نبوده. کی جرأت می کرده در مورد شق القمر تردیدی به خود راه دهد؟ یادتان هست که جناب مولانا چه فحشهائی نثار کسانی می کند که در مورد نالیدن ستون حنانه شک می کنند؟ عین القضات هم در تحقیر و تکفیر کسانی که این معجزات را بخواهند تأویل کنند و زیر سبیلی رد کنند دست کمی از مولانا ندارد. از نظر عموم اهل سنت ( که صوفیه هم عموما جزوشان بودند) همه این عقاید و معجزات را باید به صورت یک «پکیج» پذیرفت. بنا بر این، برای عین القضات مسئله بر سر قبول یا رد این عقاید نیست، بلکه مسئله این است که کی ها می توانند این کار ها را بکنند و این تجربه ها را داشته باشند. آیا فقط انبیاء می توانند در بیداری زیر زمین را ببینند و وقایع آخرت را به رأی العین مشاهده کنند یا نه، دیگران هم می توانند. (وقتی می گوید «مشاهده» منظور او دیدن است، باید یا با چشم سر یا با چشم دل ببیند.)
از میان سه خاصیتی که عین القضات ذکر می کند ظاهرا مهمترین خاصیت برای او همان خاصیت سوم است، یعنی دیدن و شنیدن چیزهائی که دیگران نمی بینند و نمی شنوند. زنده کردن مرده و دو نیمه کردن ماه مسلم است که پیغمبرمی توانست انجام دهد. آصف هم اگر گناهانش زیاد نبود می توانست ماه را نصف کند. خاصیت دوم هم در واقع همان خاصیت سوم است. دیدن حوادث پس از مرگ دیدن حوادثی ست که دیگران درک نمی کنند. پس مهمترین فضیلت دیدن و شنیدن چیزهائی ست که دیگران از درک آنها عاجز ند.
تأکیدی که عین القضات در مورد خاصیت سوم می کند شاید این پرسش را مطرح کند که چرا بعضی ها در زمان ما سعی می کنند که این خاصیت مهم را انکار کنند؟ چرا می خواهند درست عکس حرف اشخاصی چون عین القضات را بزنند و بگویند که پیغمبر درحین شنیدن وحی بیدار نبود بلکه در خواب بود؟
یکی از دوستانم که در قم زندگی می کند چندی پیش مطلبی به من گفت که پاسخ سؤال فوق در آن نهفته بود. گفت: بعضی از طلبه های قم همین عقیده را قبول کرده اند که پیغمبر در خواب و در حال رؤیا بود که کلام خدا را می شنید و نه در بیداری. وقتی از او پرسیدم: چرا دیگر طلبه ها؟ گفت به خاطر این که دیدن یا شنیدن چیزهائی که دیگران نمی بینند و نمی شنوند نوعی توهم است و آنها نمی خواهند بگویند که پیغمبر اکرم(ص) دچار توهم بود. در تیمارستانها هم خیلی ها هستند که می گویند ما چیزهائی را می بینیم که دیگران نمی بینند، یا می شنویم که دیگران نمی شنوند. ولی ما آنها را روانه تیمارستان کرده ایم. پیغمبر را هم برای این که نگوئیم دچار توهم بود بهتر است بگوئیم خواب بود. بنا بر این کسانی که می گویند پیغمبر خواب بود و کلام الهی را در رؤیا می شنید در واقع می خواهند از پیغبر دفاع کنند و به هیچ وجه قصد اهانت ندارند.
خواب انگاشتن پیغمبر در حین شنیدن وحی اگر چه با نیت خوب انجام شده و جنبۀ دفاعی ( اپولوجتیک) دارد، ولی به هر حال مسئله اصلی را حل نمی کند و فضیلتی را هم که حق پیغمبر بود از او می گیرد. خواب هر چقدر هم مقدس و متعالی خوانده شود به هر حال خواب است و جنبۀ خصوصی یا “سوبجکتیف” دارد. در حالی که همه حرف عین القضات و عرفا و حکما و متکلمان دیگری که مثل او فکر می کردند این بود که تجربه پیغمبر اکرم جنبۀ “ابجکتیو” داشت و به دلیل داشتن این جنبه حقیقت داشت. شاید وقتی عین القضات می گفت دیگران هم می توانند چنین تجربه هائی داشته باشند می خواست بر “ابجکتیو” بودن این تجربه تأکید کند. کلام الهی که پیغمبر می شنید یا احوال قبر و آخرت که می دید همه از نظر عین القضات حقیقت داشتند یعنی دیگران هم می توانستند آنها را ببینند منتهی عملا قدرت دیدن آن را نداشتند. چرا؟ به دلیل این که خدا این توانائی را به عده ای خاص که پیغمبران و اولیاء الله باشند می دهند. عین القضات فکر نمی کرد که ممکن است در آینده مسلمانانی پیدا شوند که این نوع توانائی های خدا داد را توهم تلقی کنند و عده ای در صدد برآیند برای دفاع از پیغمبر این خاصیت مهم را از او سلب کنند. او همچنین تصور نمی کرد که زمانه طوری شود که بعضی از امت محمد در خاصیتهای دیگر پیغمبری یعنی معجزات او چون و چرا کنند. ذهنیت علمی بسیاری از مسلمانان امروز نمی تواند معجزاتی مانند سخن گفتن سگ ریزه و حرف زدن گوسفند بریان را به آسانی بپذیرد. مسائل ما مسائل صدر اسلام نیست و حتی مسائل زمان عین القضات هم نیست. در زمان عین القضات مسئله مردم این بود که خدا وقتی از دو دست خود صخن می گوید آیا دستهای خدا یکیش راست است و دیگری چپ؟ و اگر یکی تصویق می کرد و می گفت همین طور است او را تکفیر می کردند، به همین راحتی. مگر می شود خدا هم دست چپ داشته باشد! نه، نه هر دو دست خدا باید راست باشد. حالا چطور می شود که هر دو دست راست باشد بماند. این فضولیها به من و شما نیامده. معنی «بلا کیف » همین است. یعنی فضولی موقوف. می پرسید که در زمان پیغمبر چی؟ کسی بود که از پیغمبر سؤال کند که آیا دودست خدا یکیش راست بود و یکیش چپ یا هر دو دست راست بود؟ جواب این است که هیچ کس این نوع سؤالها را نمی کرد. شاید برای این که چپ دست بودن هنوز شوم نبود. به هر حال امروز هم این مسئله برای ما مطرح نیست. مسئله امروز این است که ما چگونه دست داشتن خدا را تفسیر کنیم و چه تأویلی برای آن بیندیشیم. این به دلیل این است که ذهنیت ما از زمان نزول قرآن تا کنون دو بار تغییر کرده است. ما حتی عقلگرائی معتزله و فلاسفۀ قدیم را توأم با نوعی ساده اندیشی می دانیم. قضاوت در مورد خواب و بیداری پیغمبر در حال نزول وحی هم توأم با ساده اندیشی عقلگرایانه است. گیرم مسئله توهم را در خاصیت سوم با ساده اندیشی خودتان حل کردید، در مورد دو خاصیت دیگر چه می خواهید بکنید؟ دیدن بهشت و دوزخ و نصف کردن کره ماه؟ در زمان پیغمبر یکی از صحابه راحت می توانست ادعا کند که یک روز صبح که از خواب شد دید که دارد عرش را سیرمی کند؛ مومنان را در بهشت و کافران را هم در جهنم می بیند. پیغمبر هم سخن او را می شنید و تعجب نمی کرد و دستور نمی داد او را بیاندازند تو دیوانه خانه. اما امروز اگر یکی از وزرا یا معاونین وزرا به آقای روحانی، که امروز ورثه انبیا ست، در جلسه ای از این حرفها بزند، اولین چیزی که آقای روحانی از او می پرسد احتمالا این است که: شما امروز قرصهایتان را خورده اید؟
حسن بصری در اواخر قرن اول به مریدانش می گفت: من هفتاد تن از رزمندگان جنگ بدر را دیدم که اگر هر یک از آنها را شما می دیدید می گفتید: «این مرد دیوانه است. » قسمت دومش را هم بشنوید: حسن می گفت : و اگر آن بدریها هر یک از شما را می دیدند می گفتند : «این مرد مسلمان نیست.» این داستان در منابع قدیم نقل شده است و نشان می دهد که چطور در کمتر از یک قرن ذهنیتها و معیارها عوض شده است.
یک شب من در محل موقوفات دکتر محمود افشار سخنرانی می کردم. وقتی سخنرانی ام تمام شد و از پله ها پائین می آمدم یکی از حضار به سرعت خودش را به من رساند تا به من اطلاع دهد که معجزه شق القمر حقیقت داشته چون عده ای از دانشمندان متوجه شده اند که در زمانهای گذشته روزی کره ماه برای مدتی نصف شده و باز دو باره به هم چسبیده است. من نگاهی شگفت زده به او کردم و رد شدم. او فکر کرد که من از شنیدن این « خبر» تعجب کرده ام، در حالی که تعجب من از این بود که می دیدم چه گرفتاریی این شخص و به طور کلی نسل حاضر پیدا کرده اند. ما نمی خواهیم قبول کنیم که دنیائی که در آن زندگی می کنیم دنیائی نیست که زمانی وحی در آن نازل شد. ما وقتی می گوئیم پیغمبر ما آخرین پیغمبر بود یعنی دوره ای و عصری به سر رسید و عصر دیگری آغاز شد. در این عصر ماه دیگر ماهی نیست که با اشاره پیغمبر ما به دو نیم شود. برای قدیمیها گزارش شق القمر محل شک و تردید نبود چون ماه آنها ماهی بود که وجود ملکوتی داشت و آن ملکوت در دست خدا بود. «فسبحان الذی بیده ملکوت کل شیء.» آن ماه در آسمانی می تابید که ملک خدا بود و در دست خدا بود . «تبارک الذی بیده الملک» و خدا با ملکوت هر چیز معیت داشت و ملکوت هر چیز آیینۀ خدا بود. آن جهان مرد. جان ملکوتی آن جهان را ما از او گرفتیم و لذا نمی توانیم بپذیریم کسی می تواند مرده را زنده کند. بشر حافی یک عمر پا برهنه راه می رفت تا مبادا با کفش پا روی ملکوت خاک و سنگ گذارد. ما امروز ملکوت خاک و سنگ را در زیر قیر دفن کرده ایم. ما همه جا را سیاه کرده ایم. ما ملکوت همه چیز را که در دست خدا بود از همه چیز گرفته ایم. ما در جهانی به سر می بریم که اگر کسی ادعا کند که چیزهائی می بیند که دیگران نمی بینند او را روانه تیمارستان می کنیم و لذا برای این که بگوئیم پیغمبر ما هذیان نمی گفت می گوئیم حضرتش خواب می دید. خیر باشد، ان شاء الله!
منبع: فیس بوک نویسنده

حوزه :
برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.