:نکته اول که در سخنان اوباما صریحاً آمد این بود که «ما به دنبال تغییر حکومت در ایران نیستیم». نکته دوم که مطلقا از آن یاد نشدتأکید بر روی میز بودن گزینه نظامی در مناقشه هستهای ...
:این واقعیت باید برای رهبری سازمان هشدار دهنده باشدکه چراجامعه سیاسی ایران وقتی میخواهد جنایتی چنین عریان رامحکوم کندلازم میبیندبر مرزبندی خود بامجاهدین تأکید بورزد.
: خاتمی و هاشمی با سپاس از عارف،حمایت خود رااز روحانی اعلام میکنند. ولولهای میافتد.بسیاری از نیروهایی که تا چندروز پیش بر طبل تحریم میکوفتند به حمایت از روحانی بر میخیزند...
قاطبه رأیدهندگان به حسن روحانی در روز انتخابات به احتمال زیاد اصولگرا یا اصلاحطلب (که او خود را در فضایی میان این دو تعریف کرده است) نخواهند بود و بلکه، همچون کسانی که در ورزشگاه شیرودی جمع شده و به نفع او شعار میدادند، عمدتا از قشرهای ناراضی و سرخورده از حکومت اسلامی خواهند بود. به عبارت دیگر، رأی به روحانی، هم چون آرایی که به نفع خاتمی در سال 76 و به نفع موسوی و کروبی در سال 88 ریخته شد، عمدتا نه رأی به او و بلکه رأی علیه خامنهای و نظام اسلامی خواهد بود.
از این حرکت نمیتوان این درس را گرفت که اگر از حریف شکست خوردیم رأی مردم را نادیده بگیریم. نیروهای فعال در جوامعی که تجربه دموکراسی ندارند نیز باید یاد بگیرند که مانند همه دموکراسیهای پیشرفته جهان شکست را بپذیرند و برای نوبت بعد خود را مجهز کنند تا شاید بتوانند این بار از طریق صندوق رأی حریف را شکست دهند.
آقای خامنهای و یا هر مقام دولتی دیگر در سال ۶۷ ممکن است بتوانند با ادعاهایی از قبیل بیاطلاعی تلاش کنند خود را از مسئولیت ارتکاب این جنایت عظیم ضد بشری در آن زمان تبرئه نمایند. ولی مسئولیت سرپیچی از پاسخگویی به خانوادههای عزادار که ۲۴ سال تمام طول کشیده است بر دوش همه آنانی است که در این مدت مصدر کاری بودهاند و در مقامی که میتوانستهاند پاسخی متناسب به این خانوادهها بدهند.
در یکی دو سال اخیر که روابط خامنهای با احمدینژاد رو به تیرگی نهاده است، زمینه برای نزدیکی مجدد خامنهای و رفسنجانی فراهم شد و این دو برای مقابله با احمدینژاد و «حفظ نظام» انگیزه مشترکی پیدا کردند. ولی متن منتشره اخیر نشان میدهد که بر خلاف آن چه که در ظاهر دیده میشد، هاشمی نمیتواند به خامنهای اعتماد کند و درگیری و توطئههای پشت پرده بین این دو همچنان ادامه یافته است. اکنون خامنهای بیش از هر زمان دیگر تنها شده است.
در چشمانداز پس از انتخاب مجدد اوباما، علاوه بر رژیم، وضعیت اپوزیسیون را نیز میتوان ارزیابی کرد. کسانی که به انتظار حمله نظامی غرب به ایران نشستهاند و انتخاب رامنی در آمریکا را امید داشتند بیش از هر گروه دیگر ناراضیند و به انفعال کشیده خواهند شد. در سوی مقابل، اصلاحطلبان شاید بیش از همه خوشنود باشند...
او که دیگر نمیتواند برای بار سوم به ریاست جمهوری اسلامی برسد که بگوییم برای جلب آرای مردم به فریبکاری رو آورده است. ولی در این وانفسای تحریم اقتصادی و سقوط ریال و تورم سرسامآور و بحران بیسابقهای که سیاستهای داخلی و خارجی مشترک او و ولی فقیه ایجاد کرده چه راهی بهتر برای فرار از مسئولیت و انحراف افکار عمومی وجود دارد؟
تبلیغات جنگی اسراییل علیه ایران یادآور روزها و هفتههای پیش از حمله مشترک آمریکا و بریتانیا به عراق در سال ۲۰۰۳ است. آیا جغد جنگ بر بام ایران نشسته است و ما روزها و هفتههای پیشین حمله نظامی علیه ایران را میگذرانیم؟ و آیا تصمیم کانادا به بستن ناگهانی سفارت خود در تهران ربطی به این حمله داشته است؟ خطر حمله نظامی اسراییل/غرب علیه ایران بیش از هر زمان دیگر جدیتر و نزدیکتر شده - آیا راهی/امیدی برای جلوگیری از آن باقی مانده است؟