چنین به نظرمی رسد که قرارگرفتن روحانیت شیعه در رهبری جنبش آزادیخواهانه واستقلال طلبانه مردم ایران،تاحدقرارگرفتن یک روحانی درراس انقلاب مردم، واستقراردولتی دینی درشکل جمهوری اسلامی حاصل تصادف صرف نبوده است.این مسئله مهم وسرنوشت سازبرای جامعه ایران رانمی توان فقط باضعف نیروهاوجریانات دموکرات وترقی خواه،چپ و ملی، یااشتباهات بعدی آن ها با تمام اهمیتشان توضیح داد. مسئله بس جدی تر و فراترازاین هاست. باید به این موضوع هم فکرکرد که نیروی مردمی روحانیت شیعه ریشه درچه عواملی داشت؟روحانیت درکدامین پروسه،کارسیاسی درمقیاس اجتماعی راتجربه کرده وبامانورهای سیاسی ودوز وکلک های آن آشناشده بود؟ویا چرابه چنین جریان پرسابقه ونیرومندی توسط جریانات سیاسی دیگر کم بها داده می شد؟

... بی تردید سیطره سرکوب خشن دینی در ایران،وظیفه و مسؤلیت اپوزیسیون خارج از کشور را دو چندان می کند؛حضور حدود پنج میلیون ایرانی در خارج و حضور صدها کادر سیاسی جان به در برده از تیغ سرکوب رژیم،،بعلاوه امکانات وسیع تکنولوژیک و ارتباطی و رسانه ای موجود درخارج و همراهی افکار عمومی ونهاد های ترقیخواه بین المللی با مردم ایران و...،همگی ظرفیت هایی هستند که در صورت مدیریت و بهره برداری درست، به مبارزه اپوزیسیون خارج از کشوراهمیتی خاص می بخشند...