…مگر این که جنبش سبز به طور فعال وارد میدان شود و آرای هاشمی را آن قدر بالا ببرد که حذف آن غیر ممکن به نظربیاید.ضمن این که چون بیت رهبری این بار با دولت رقیب شده، همکاری و تبانی آنها بعید به نظر میرسد…
یکم) بدون تردید آمدن هاشمی خواسته رهبر نبوده است. چرا که این دو در دو سپهر متفاوت قرار دارند: یکی در پی مطلق کردن قدرت است و دیگری از مشروط نمودن آن سخن میگوید. یکی خود را رهبر جهان اسلام میداند و دیگری ترجیح میدهد کلاه خود را نگهدارد و… و از سویی کمتر چهرهای در نظام و در سطح بالای قدرت وجود دارد که وجهه و وزن هاشمی را داشته باشد. این که او میگوید آقای خامنه ای را با اصرار وی به شورای انقلاب راه داده اند و عده ای مخالفت میکرده اند و… همه نشان از این دارد که هاشمی برای خود قدر و منزلتی همسنگ رهبر و چه بسا بالاتر قایل است و رهبری این موقعیت را بر نمیتابد. بنا بر این ترجیح رهبری این است تا نیروهای دارای پرستیژ و تاریخ حذف شوند و یک مدیر مخلص و گوش به زنگ و سر به راه چون حداد عادل بر صدر بنشیند تا ریاست جمهوری را به یکی از معاونت های بیت رهبری تبدیل نماید و خیال رهبری را حد اقل برای هشت سال آسوده بگرداند
دوم)آمدن هاشمی فارغ از هر ایده ای که پشت آن باشد نشان از شجاعت او برای اتخاذ تصمیم های بزرگ دارد که ستودنی است،هاشمی در مسیری قرار دارد که در انتهایش خود خانه نشین میگردد و فرزندانش زندانی و حاشیه ای . بنا بر این آمدن او در یک ساحت تلاش برای نجات خود و خانواده اش است و از سوی دیگر او چون خود را امیر کبیر ایران میداند و ادعای سازندگی و سرداری را در این میدان دارد می خواهد نامی نیک از خود به جای بگذارد. وی این حرکت را با شروع اصلاحات آغاز کرده است که در آن سالها به علت ممانعت و تمامیت خواهی اصلاح طلبان سد شد. بنا بر این هاشمی با انگیزه ای برای خود و برای دیگری پا به میدان گذاشته است ،وی به خوبی میداند که اگر آینده ای برای وی و خانواده اش وجود داشته باشد زیر سایه نظام جمهوری اسلامی است.
سوم)با آمدن هاشمی توازن قدرت در آستانه انتخابات به هم ریخته است،چونان که او نمیامد یا خاتمی به تنهایی نامزد میشد جناح بیت با رد صلاحیت خاتمی فقط به تنها رقیب، یعنی باند احمدی نژاد میاندیشید.اما اکنون سه رقیبی وارد میدان شده اند که هر یک باید از دیگری اندیشه کند.اصلاح طلبان در پی هاشمی خواهند آمد (و البته قسمتی از راست) بیت و احمدی نژاد نیز لشگر خود را تدارک دیده اند. در این مختصات بیت میتواند مشایی را رد صلاحیت کند و نامزد اصلی جناح احمدی نژاد را از صحنه خارج نماید آنوقت آنها ممکن است با نامزدی ضعیف تر به بازی ادامه دهند.اما در مورد اصلاح طلبان نمیتواند از این حربه استفاده کند و رد صلاحیت هاشمی برای آنها تقریبا غیر ممکن است.از طرفی احمدی نژاد نیز نامزد اصلی بیت را که به احتمال بسیار زیاد حداد عادل است هدف خواهد گرفت. چونان که حمله احمدی نژاد خیلی سنگین و حیثیتی باشد ممکن است بیت از او صرفنظر کرده و روی ولایتی متوقف گردد.اما در هر صورت با رفتن مشایی و حداد هر دو گروه مهره اصلی خود را از دست داده اند.
چهارم)جناح بیت و احمدی نژاد آرای محدودی را میتوانند بسیج کنند. آرایی که تعیین کننده نخواهند بود.احمدی نژاد سعی دارد توده فرو دست را دوباره تهییج کند و با این حربه رای بیاورد.او به خوبی روحیات توده را میشناسد،به طور نمونه اگر نقدی به مدیریت آخوند ها وارد کند و با ابراز وفاداری به ولایت فقیه مدیریت آخوند ها را در سطوح خرد نقد کرده بر نتابد تصور میکند که میتواند موجی به راه بیاندازد و بر آن سوار شود. اما کلا بسیج آرای توده برای احمدی نژاد بسیار سخت خواهد بود. چرا که پاشنه آشیل توده اقتصاد است و احمدی نژاد بعد از این همه ویرانی که به بار آورده دیگر نمیتواند مانور زیادی روی آن بدهد. ضمن این که مجلس دست او را برای اقدام عملی بسته است. یعنی نه میتواند در این فرصت یارانه ای بدهد و نه کمک اقتصادی بکند،اما در عوض در میان توده این اخبار که قیمت بنزین دو هزار تومان اعلام شده و نان هزار تومان و … به شدت در حال دست به دست شدن است.
بنا بر این احمدی نژاد پایگاه توده ای خود را از منظر اقتصادی از دست داده است.ضمن این که بیت ابزار تبلیغاتی وسیعی را در اختیار او قرار نخواهد داد و این نیز نفوذ او را کم میکند.بیت نیز تاکیدش روی آرای سازماندهی شده بسیج و سپاه است و همچنین آرای آزادی که در هر حال مقداری به هر نامزد تعلق خواهد گرفت.و اگر نتواند در آرا دستکاری کند بعید است موفق شود نامزدش را به راحتی به ریاست جمهوری برساند.
پنجم)هاشمی در میان طبقه تهیدست وجهه ای دو گانه دارد از یک سو بر اینند که او ام الفساد است و به همین سبب نیز با او موضع دارند و از سوی دیگر او را دارای قدرت و چه بسا وی را صحنه گردان اصلی میدان سیاست میدانند.حتی هنگامی که فایزه به زندان رفته بود در میان توده به گوش میخورد که اینها همه سیاه بازی است و اینها مگر پایشان به زندان میرسد.
در نهایت توده چون قدرت نگر است در وضعیت بلبشو به هاشمی رای میدهد چرا که بر این تصور است که یک مرد مقتدر میتواند ثبات را برگرداند و آسایش را حکمفرما کند. توده فرو دست دغدغه نان دارد تا آزادی و نان را فقط در سایه امنیت میسر میداند.ضمن این که در میان نامزد های موجود همه را فاسد میداند بنا بر این هیچ یک نمیتوانند بر سلامت خود تاکید کنند.پس وقتی قرار است در بین تعدادی دزد دست به انتخاب زده شود دزدی انتخاب میشود که خیر بیشتری در آن باشد.ضرب المثلی در میان توده هست که “خدا شری دهد که خیر ما در آن باشد”و این شر بدون تردید هاشمی خواهد بود.اما آنچه که مهم است این که این ذهنیتی که نسبت به هاشمی وجود دارد توده را تمام قد به پای صندوق نمیاورد.و ممکن است همین منطق آنها را به سوی نامزد بیت نیز ببرد.چرا که وضعیت سالهای اخیر هاشمی قسمتی از توده را در مورد او دچار تردید کرده است که آیا او هنوز مرد اول است.
ششم)با این وجود چنان که جنبش سبز منفعل بماند نبردی رخ میدهد با سه گروه که پیروزی هاشمی بسیار بعید مینماید.مگر این که جنبش سبز به طور فعال وارد میدان شود و آرای هاشمی را آن قدر بالا ببرد که حذف آن غیر ممکن به نظر بیاید.ضمن این که چون بیت رهبری این بار با دولت رقیب شده، همکاری و تبانی آنها بعید به نظر میرسد، قدرت بسیج کنندگی توده فرو دست و طبقه متوسط در بین بیت و جناح احمدی نژاد بسیار کم است. توده یا به نفع آنها وارد نمیشود یا به طور سرگردان به آنها رای میدهد که آرا را قطبی نخواهد کرد طبقه متوسط نیز بدنه اصلی جنبش سبز است که اصولا با آنها زاویه دارد.هاشمی نیز در شرایط عادی و بدون جنبش سبز چنین وضعیتی دارد.به هر حال با بازی هاشمی قفل فضای سیاسی در حال شکستن است چونان که جنبش سبز هوشمندی به خرج دهد میتواند این فرصت تاریخی را از آن خود کند .
البته این بدان معنی نیست که هاشمی منجی مردم است و با آمدنش همه چیز رو براه خواهد شد.بلکه بدان معنی است که آمدن هاشمی روند یکدست شدن قدرت را با وقفه مواجه میکند و ممکن است فضایی برای رشد نهاد های مدنی به وجود آورد. در دولت های نفتی که حکومت نیازی به مردم ندارد حرکت از پایین و ورود به دستگاه قدرت از پایین برای ایجاد تغییر بسیار سخت و اتفاقی است.و چونان که حکومت اراده کند مردم را به بازی نگیرد هیچ ساز و کاری برای وادار کردن او برای به حساب آوردن مردم وجود ندارد.مگر این که قاعده بازی به نفع حضور مردم عوض شود و در شرایط حاضر این امکان نیز فقط با خواسته نخبگان قدرت میسر است.و مردم نیز مجبورند خواسته های حد اقلی خود را با تمایل حد اکثری صاحبان قدرت هماهنگ کنند و این اگر چه نا دلخواه است اما چاره ای نیز از آن نیست.
(عنوان مقاله ،قسمتی است از شعر کتیبه اخوان سرگذشت زندانیانی که میخواهند سنگی را بگردانند)
سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاههای گوناگون است.