دوشنبه ۲۹م خرداد ۱۳۹۱ , ساعت: ۱۲:۰۳کد مطلب : 13056 نسخه قابل چاپ

شریعتی منتقد ساختار رسمی دین

حکومت مذهبی، رژیمی است که در آن به جای رجال سیاسی ، رجال مذهبی (روحانی) مقامات سیاسی و دولتی را اشغال می کنند و به عبارت دیگر حکومت مذهبی یعنی حکومت روحانیون بر ملت. آثار طبیعی چنین حکومتی یکی استبداد است ، زیرا روحانی خود را جانشین خدا و مجری اوامر او در زمین میداند و در چنین صورتی مردم حق اظهار نظر و انتقاد و مخالفت با او را ندارند . یک زعیم روحانی خود را بخودی خود زعیم میداند ، به اعتبار اینکه روحانی است و عالم دین ، نه به اعتبار رأی و نظر و تصویب جمهور مردم ؛ بنابراین یک حاکم غیر مسئول است و این مادراستبداد و دیکتاتوری فردی است و چون خود را سایه و نماینده خدا می داند ، بر جان ومال و ناموس همه مسلط است و در هیچ گونه ستم و تجاوزی تردید به خود راه نمی‌دهد بلکه رضای خدا را در آن می پندارد . گذشته از آن ، برای مخالف ، برای پیروان مذاهب دیگر، حتی حق حیات نیز قائل نیست . آنها را مغضوب خدا، گمراه ، نجس و دشمن راه دین و حق می شمارد و هرگونه ظلمی را نسبت به آنان عدل خدایی تلقی می کند . ” (م . آ. ۲۲ ، ص ۱۹۷)

 .

اگر در تاریخ کشور ما دقت کرده باشیم عده  کمی هستند که فرزند زمانشان هستند و دل بدریا میزنند و سعی میکنند  در سخت ترین دوران که حکومت گران حق سخن گفتن و نقد را بر نمیتابند، پیام خود را به مردم برسانند  و به مبارزه برای آزادی و رهایی مرد م از قید بندگی، دست زنند. انسانهایی که همه زندگی خود را ، در این راه گذاشتند و از هیچ چیزی دریغ نکردند.

 در زمانیکه زنده یادان آل احمد و شریعتی حرف میزدند کسی جرئت صحبت کردن نداشت . آل احمد با تجربه  مبارزه با استعمار و استبداد داخلی چه آن زمان که درحزب توده بود و بعد بخاطر وابستگی آن حزب به روسیه و نداشتن استقلال در تصمیمگیری،همچون خلیل ملکی از آن جدا شد؛ ولی دست از عدالتخواهی ( سوسیال دموکراسی)  برنداشت.این انسانهای آزاده، آزادی و استقلال وعدالت اجتماعی برای مردم ایران میخواستند. هرچند اگر بخواهیم آنها را به مذهبی یاغیر مذهبی بودن تقسیم کنیم از ارزش ایدال ها و هدف آنها که عدالتخواهی و برابر خواهی برای هموطنان خود بود،کم نمیکند.هدف مهم است، نه وسیله. ایدئولوژی چه مذهبی چه غیر مذهبی وسیله است برای عدالت اجتماعی و وقتی اهداف ملی را دنبال میکند معنی پیدا میکند. زنده یادان؛ محمد نخشب(سوسیال دموکراسی دینی)،  آل احمد ،خلیل ملکی ، شریعتی، بهرنگی، شعاعیان، گلسرخی و …،  چنین افرادی بودند.

 آل احمد و شریعتی ، زمانی آگاهی رسانی میکردند که حکومت کودتا علیه دولت ملی، از مدرنیته صحبت میکرد که ایران را به دروازه های تمدن بزرگ (بدون سهیم شدن، روشنفکران و مردم ایران)، برساند! یعنی مدرنیزاسیون با صنعت مونتاژ واصلاحات ارضی همراه شدن با سرمایه داری کمپرادور و نابودی صنعت و کشاورزی داخلی و وابستگی کامل به بیگانه. مدرنیزاسیونی که بدون مدرنیته و آزادی مطبوعات و نقد و … دنبال میشد! کنار زدن مردم از شرکت در سرنوشت کشور؛ همانی میشود که سال ۱۳۵۷ اتفاق افتاد وحالا هم بوسیله حکومت فقها، بنام اسلام سیاسی تکرار میشود!

حکومت مطلقه فقیه هم ، باکنار زدن مردم، در شرکت در تعیین سرنوشت کشور خود همان راهی را میرود که رژیم گذشته رفت؛هرچند، از پیشرفت ایران صحبت میکندو میگوید، همه جای ایران ، برق ، گاز ، تلفن، جاده، دانشگاه ، درست کرده ؛ کشور را اتمی میکند، ماهواره  به فضا فرستاده و…  ولی  مردم از حق آزادی و شرکت درتعیین سرنوشت خود محرومند و نوابغ ایرانی یا از کشور فرار میکنند یا بوسیله دسیسه های داخلی و خارجی کشته میشوند. با همه اینها آیا مردم از حکومت راضی هستند؟ خیزش مردم در ۱۸ تیر ۱۳۷۸ و ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ نشان میدهد که تا مردم در سرنوشت کشور خود شریک نباشند حتی حکومت بزور بخواهد آنها را به بهشت ببرد، قبول نمیکنند؛ چون وقتی آزادی نباشد، آنها را راضی نخواهد کرد.

مخالفت مردم با حکومت خودکامه و مستبد، مخالفت آنها با پیشرفت و ترقی کشورنیست، مشکل به حساب نیاوردن مردم و هیچ انگاشتن آنها توسط مستبدان است.

در یک مقاله کوتا نمیشود به همه این مسائل پرداخت بنابراین سعی میکنم بیشتر به افشاگری دکتر شریعتی، که در سه جبهه ،هم با حاکمیت استبداد، هم روحانیت قشری گرا و خرافه پرست و توجیه گر حکومت استبداد، تحت عناوین شاه اسلام پناه،شاه سایه خدا، تنها شاه کشور شیعه و… و همچنین با فئودالها و بازار بقول خودش تیغ و طلا و تسبیح ؛ زر و زور و تزویر و… بپردازم.

شاگردان دکتر شریعتی قبل از انقلاب ۱۳۵۷ گروهای مختلفی را  تشکیل دادند؛ گروه فرقان تندروترین آنها بود که تزشریعتی در باره «اسلام منهای روحانیت» را با حذف فیزیکی روحانیت، دنبال کرد و اندیشه روحانیت را، اسلامی نمی دانست و همانطور که شریعتی میگفت ما در اسلام روحانیت نداریم و روحانیت کپی روحانیت مسیحی است و از فلسفه ارسطویی، ثنویت پیروی میکنندو توحید را باور ندارد. به همین خاطر فرقان، روحانیون را، فیلسوفان غرب زده مینامید .همانطور که دکتر شریعتی میگفت؛ بر این اساس مبنای پاک کردن شرک و کفر از اسلام بر آمد.

ولی گروه آرمان مستضعفین، یکی دیگر از گروهای طرفدار دکتر شریعتی، بیشتر« مشی آگاهیبخش » را دنبال کرد و حذف فیزیکی را قبول نداشت و میگفت باید مردم از تزویر روحانیت  آگاه شوند تا جامعه به عدالت و مساوات برسد . چون روحانیون در هر دینی از مال دنیا میخورند و برای مردم از آخرت صحبت میکنند. روحانیت همیشه در تاریخ توجیه گر ظلم در جامعه بوده است. گروه های موحدین انقلابی و مهاجرین و… هم بیشتر مشی آگاهی بخش را دنبال میکردند.

 در اینجا نقل قولهای شریعتی را راجع به روحانیت و حکومت دینی یادآور می شوم که نسل جوان بداند که با همه این اخطارها و مبارزه بالاخره حکومت مذهبی حاکم شد. استبدادهای گذشته، اجازه ندادند وحالا هم اجازه نمیدهند که سخنان روشنگر گفته شود تا مردم از آن، بهترین را انتخاب کنند. حاکمان مستبد، خفقان را به آنجا میرسانند تا مخالفان دست به اسلحه ببرند.

شریعتی : نظامی که از آغاز تاریخ بر انسان حاکم بوده است، این مثلث شومی که همه پیامبران راستین در آن مدفون اند، طلسم بندگی و غارت و فریب و عقالی بر پای مرکب تاریخ فتلگاه آزادی و برابری و آگاهی، گورگاه شعور و عشق و ایمان و برادری فرزندان آدم ، مثلث تیغ و طلا و تسبیح… اولی ، سر خلق را به بند می آورد؛ و دومی جیبش را خالی میکند؛ و سومی آرام و مهربان، با  لحنی خیر خواه و حکمت آمیز و دلسوزانه، به زبان دین در گوشش موعظه کرده که: صبرکن برادر اندرون از طعام خالی دار تا در آن نور معرفت بینی دنیا را به اهلش واگذاربرادر خانه آخرتت را آباد کن.

حسین وارث آدم ص ۴۵٫ مثلثی که قاعده اش شبه آخوند است و دو ساقش خواجه و خان

زندگی برادرانه “، در یک جامعه،جز بر اساس یک ،زندگی عادلانه(برابرانه) محال است. چون نمیتوان در درون اقتصادی که رنج اکثریتی بر اقلیتی   که گنج می سازد و بنیان آن بر رقابت و بهره کشی و افزون طلبی جنون آمیز و حرص استوار است و انسان را به دو قطب متخاصم گنجور و رنجور تقسیم میکند … و زندگی رامیسازد که در آن بنی آدم همچون کرکسان حریص بر مرداری ریخته اند و “این مر آن را میکشد مخلب و آن ، مر این را همی زند منقار“ با پند و اندرز و آیه و روایه , اخلاق ساخت.م. آ. ۲۰ ص۴۸۱

وی در این گونه موارد تنها به تحلیل ها و نظرات ذهنی و تئوریک ـ حتی منطقی ـ بسنده نمی کند، بلکه با تکیه بر نمونه های عینی تاریخ،به نشان دادن سمبل های اجتماعی هر دوره پرداخته، نظریات خود را بر اساس واقعیات موجودو نمونه های مشخص هر مرحله ای از تاریخ ارائه می دهد:


”بدین معنی که “قیصر” و “کسری”عمامه “پیغمبر” بر سر گذاشتند و خلیفه شدند؛ کشیش ها، احبار، راهبان، حکماو موبدان، “ائمه” و “فقها”ی اسلام شدند و دستشان در دست همین”خلیفه”! و کارشان توجیه قدرت زر و زور. از همان اول هم همین روحانیت اسلامبود که فتوی می داد: ابوذر قصد آشوب دارد و آیه را بد معنی می کند؛ حجر از دین خارج شده است؛ حسین بن علی بر خلافت الهی خروج کرده است؛ و شیخ خلیفه در مسجد سبزوار حرفدنیا می زند، به اصحاب اهانت می کند، او را سلطان سعید باید بکشد؛ سهروردی کافر است،شمع آجینش کنید. شهید اول، شهید ثانی، شهید ثالث، همه اینها که تن به حکومت اولوالامرنمی دهند، رافضی اند، مشرک اند، عاصی بر حکم خدا و رسول اند، قتل عام کنید…”( م . آ. ۲۶ ، ص ۲۵۲)

حکومت مذهبی، رژیمی است که در آن به جای رجال سیاسی ، رجال مذهبی (روحانی) مقامات سیاسی و دولتی را اشغال می کنند و به عبارت دیگر حکومت مذهبی یعنی حکومت روحانیون بر ملت. آثار طبیعی چنین حکومتی یکی استبداد است ، زیرا روحانی خود را جانشین خدا و مجری اوامر او در زمین میداند و در چنین صورتی مردم حق اظهار نظر و انتقاد و مخالفت با او را ندارند . یک زعیم روحانی خود را بخودی خود زعیم میداند ، به اعتبار اینکه روحانی است و عالم دین ، نه به اعتبار رأی و نظر و تصویب جمهور مردم ؛ بنابراین یک حاکم غیر مسئول است و این مادراستبداد و دیکتاتوری فردی است و چون خود را سایه و نماینده خدا می داند ، بر جان ومال و ناموس همه مسلط است و در هیچ گونه ستم و تجاوزی تردید به خود راه نمی دهد بلکه رضای خدا را در آن می پندارد . گذشته از آن ، برای مخالف ، برای پیروان مذاهب دیگر، حتی حق حیات نیز قائل نیست . آنها را مغضوب خدا ، گمراه ، نجس و دشمن راه دین و حق می شمارد و هرگونه ظلمی را نسبت به آنان عدل خدایی تلقی می کند . ” (م . آ. ۲۲ ، ص ۱۹۷


وی حتی در یکی از آخرین مطالب خود ـ تخصص ـ که به تحلیل مفصل وضع روحانیت کنونی می پردازد ، آنان را ، هم از جنبه طبقاتی و اجتماعی ، و هم سیاسی ، کاملا منفی ارزیابی کرده و رد می کند و حتی امیدواری وی به اینکه اسلام بتواند برای مردم کاری بکند ، در این است که از انحصار روحانیت خارج شده باشد. از جنبه طبقاتی و اجتماعی آنها را کاملا دست راستی می داند و حتی ـ به دلیل حاکمیت این طرز تفکر ارتجاعی بر همه آنها ـ طلبه گرسنه را هم حامی سرمایه داری می بیند!چه ، به هر حال در عقیده آنان ، نفس مالکیت فردی مقدس است! وی سپس در مبحثی تحت عنوان”اقتصاد” ، به همبستگی و همدستی و همداستانی آنان با فئودال ها و خان هااشاره می کند و از جمله رابطه یی را که بعدها در دوره بورژوازی با حاجی و بازار پیدامی کنند ، مورد حمله قرار داده و نشان می دهد که چگونه طبق شرایط اجتماعی و تاریخیاز خان می برند و به حاجی پیوند می خورند! (م . آ. ۱۰ ، مبحث تخصص)

 اسلام واسطه میان انسان و خدا را از میان برد وبرای اولین بار ایجاد ارتباط مستقیمی را میان این دو قطب اعلام کرد و بنابراین سازمان رسمی روحانیت در اسلام نیست. مناصب مختلف روحانی در این دین رسمیت ندارد و قبول ایمان و اعمال عبادی افراد موکول به نظارت و میانگینی مقامات رسمی خاصی نیست.”( م . آ. ۳۰ ، ص ۳۲) و در جای دیگری می افزاید«در اسلام ما روحانی نداریم، این اصطلاح مسیحی است و متأخر» … من اساسا اصطلاح”روحانیت” را یک اصطلاح شیعی و اسلامی نمی دانم و معتقدم این اصطلاح اخیرا از مسیحیت گرفته شده و در متون اسلامی ما چنین کلمه ای بدین معنی نیامده. “( م . آ. ۱۶ ، ص ۶۸) چنانکه از نظریات کلی واساسی شریعتی بر می آید، وی اساسا به طبقه ای تحت عنوان و مشخصات خاص روحانی و روحانیت اعتقادی ندارد، و بارها بر نقش منفی روحانیت و همگامی و هماهنگی آن با دو طبقه دیگرتأکید می کند و در هر فرصتی به این سه جناح می تازد و آنان را شدیدا مورد نکوهش قرارمی دهد، و حتی آنقدر به این موضوع اهمیت می دهد که در فرم نیز تحت عناوین مختلفی تکرارمی کند: “زر، زور و تزویر”، “تیغ، طلا و تسبیح”، “دین، سیاست و اقتصاد”، “استبداد، استثمار و استحمار”، “قصر، دکان و معبد”و … او علاوه بر چنین سمبل هایی که جنبه ادبی و مادی دارند، به سمبل های دیگری نیزاشاره می کند: “فرعون، قارون و بلعم باعورا” که سمبل انسانی ـ تاریخی هستند، ملأ، مترف و راهب” ، “زرمند، زورمند و روحانی” که سمبل های اجتماعی و طبقاتی می باشند، “گرگ، روباه و موش” به عنوان نمونه های حیوانی، و”ژاندارم، آخوند و خان” که نمونه های شهری ـ روستایی می باشند، و نمونه های بسیار دیگری از این دست. در نوشته دیگری به گروه فرقان می پردازم که در باره آن کمتر نوشته شده است.۱

۱- شریعتی و روحانیت-علی فیاض

سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه‌های گوناگون است.


حوزه :

نظر بدهید

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.