چهارشنبه ۲۷م دی ۱۳۹۱ , ساعت: ۰۱:۱۰کد مطلب : 34367 نسخه قابل چاپ

رواداری در سیر تاریخ اسلام

بخش دوم/ پایانی

چنین شواهد گویایی  بر برابری و هم ارزی انسان‌ها، که در تاریخ  بشر بی‌نظیر است، هرگز نمی‌توانست بدون یک فضای سیاسی روادارانه متناسب با آن بوجود بیاید  فضای روادارانه ای از آنگونه  که متأثر  از قرآن  و محمد بود و از  آن دست که در هنگام فتح روم شرقی -  که در بالا  به آن اشاره شد- در قرار دادی که خلیفه دوم [عمر]  با فلسطینی ها بسته بود بیان شده است.

تاریخ اسلام در ارتباط با رواداری دارای دو چهره کاملاً متضاد است. [از یک طرف]  موارد و شواهد تاریخی  زیادی دال بر استمرار رویکرد قرآنی [توسط مسلمانان]  در برابر مشرکان و اهل کتاب وجود دارد. و اما [از طرف دیگر] شواهد و مدارک بسیاری حاکی از ناروا داری مسلمانان، بویژه نارواداری حکمرانان مسلمان به چشم می خورد.

نارواداری صرفاً در مقابل مشرکان نبود، چنانکه  بمثل بعدها (در قرن یازدهم میلادی، چهارم هجری) جنگهایی علیه هندوان  هندوستان براه انداختند. بعلاوه این نارواداری تنها نسبت به موحدان، یعنی یهودیان، مسیحیان و زردشتیان، اعمال نمی شد. بلکه نارواداری همچنین بیشتر در درون امت اسلامی صورت می گرفت. این ناروا داری،که اغلب در قالب جنگهایی خونین و فاجعه بار به اوج خود می رسید، معمولاً تحت عنوان جهاد صورت میگرفت، که [در زبان‌های اروپایی] به غلط به «جنگ مقدس»  ترجمه می شد [و متأسفانه هنوز هم می شود]. از نظر ریشه و کاربردش در قرآن، این واژه بیان یک ارزش مثبت است، تلاش و جد و جهد در راه یک امر خیر یا کار نیک. این واژه به همین معنا دوبار در قرآن، در دوران مکی، بکار رفته است، حتی یکبار به همراه صفت «کبیر[i]» یعنی «جهاد بزرگ» . منظور از جهاد کبیر، جهاد بزرگ  محمد بوسیله قرآن برای ترویج  توحید در میان مشرکان مکه است. در دوران  مدنی این واژه  در ارتباط با شرکت در عملیات دفاعی در برابر حملات مکی ها، کاربرد دیگری هم پیدا می کند. در این ارتباط گفته می‌شود که انسان [مومنان] باید با جان و مال خود جهاد کنند. یعنی اینکه از جان و مال خود در راه [ترویج] توحید مایه بگذارند و آن‌ها را نثار این راه کنند. بنابر این واژه جهاد بر طبق کار برد قرآنیش نه عناصر (نشانه ها) یی از جنگ در بردارد و نه از حمله، چه جنگ ابتدایی و چه جنگ دفاعی. از این رو مفهوم جهاد همانند قبل برای کوشش در انجام عملی نیک در زندگی روزمره به کار می رود:  جهاد برای ریشه‌کن کردن بی سوادی، جهاد در راه از میان برداشتن فقر، جهاد در راه جلوگیری  از شیوع بیماری‌ها و نیز بطور کلی جهاد با نفس، علیه هوا های نفسانی، زیاده روی ها و تجاوز از حدود اخلاقی، برای دست یافتن به یک رویکرد سالم و متعادل اخلاقی.

بنابراین به هیچوجه نمی‌توان نزاعهایی را  که مسلمانان در طول  تاریخ اسلام برسر کسب قدرت با یکدیگر  یا با دیگر باوران داشته اند، به عنوان یک عمل اسلامی بشمار آورد.

چنانکه دیدیم، از نظر اسلامی، یعنی براساس قرآن، برای گسترش و تبلیغ ایمان و عقیده نمی‌توان به جنگ  متوسل شد. با توجه به اندیشه روا داری در مقابل مشرکان و برسمیت شناختن و پذیرش موحدان، در اسلام هیچ مبنایی برای مشروعیت بخشیدن به جنگهای عقیدتی  وجود ندارد. آنهم  به این  دلیل ساده  که ضرورت  و اندیشه تبشیر (به دین درآوردن دیگرباوران) در [ آموزه های ]  اسلام جایی ندارد. تنها چیزی که در این راستا [در اسلام]  وجود دارد عرضه و تشریح  آموزه است. این همان شیوه ای است که محمد برای ابلاغ آموزه خود بکار بست.

قرآن حتی خود محمد را منع می‌کند که دست به فعالیت‌های تبشیری، بمعنای کوشش برای به دین اسلام  در آوردن دیگر باوران، بزند. در قرآن خطاب به محمد چنین آمده است:

„تو هر که را دوست داری نمی‌توانی هدایت کنی، به دین اسلام  در بیاوری،  تنها خداست  که هر که را بخواهد هدایت می کند.“ (القصص ۵۶

از این رو در الهیات اسلامی، هیچ رشته ای برای  تعلیم و تربیت مبلغ و فعالیت تبلیغی و تبشیری وجود  ندارد.  اما از اواخر قرن نوزدهم  در برخی از کشورهای اسلامی کوشش می‌شود تا طلاب جوان را برای  دعوت  و تبلیغ آموزش بدهند، که البته  نباید  از مرز  تشریح  و توضیح  مسالمت جویانه  [مسائل مذهبی]  فراتر رود.ممنوعیت  جنگهای  تبشیری از این هم هنوز  بیشتر است.

 پس اسلام  چگونه در اندک مدتی پس از در گذشت  پیامبر گسترش یافت ؟

جننگ با روم شرقی و ایران احتمالاً از موارد نادر در گیری هایی هستند، که می‌توان آن‌ها را از نظر سیاسی و تاریخی توضیح داد. در اینکه  اقوام عرب قویاً آرزو  و حسرت  رهایی  از یوغ حاکمیت استعماری  طولانی  مدت [ابر]  قدرت  روم شرقی و ایران را  در دل داشته‌اند  جای هیچگونه  شک  و شائبه ای  نیست. مؤید  این گفته  نه تنها حق برخورداری  هر خلق  از استقلال   است، بلکه افزون بر آن غرور و عزت نفس ساکنان شبه جزیره  عربی هم حکایت از همین دارد. اما این اقوام پراکنده نیاز به نیرویی متحد کننده داشتند. برای نخستین بار در تاریخ شبه جزیره عر بستان  این اسلام  بود که این نیرو  را در اختیار  آن‌ها قرار داد.

اقوام  عربی که از این راه  با هم متحد شده بودند در پایان دهه  بیستم قرن هفتم  میلادی  به صورت قدرتی در آمدند که تحول و توسعه آن  از طرف هر دو ابر قدرت [ روم شرقی و ایران] مورد توجه و تعقیب قرار نگرفت. در این نکته هم جای تردید نیست که وجود یک ابر قدرت رقیب دیگر نه خوشایند  رومیان بود و نه ایرانیان. هنگامی که رومیان در سال ۶۲۸ میلادی بوسیله غسانی ها کوشیدند تا از این تحول و پیشرفت جلوگیری کنند، دیگر برایشان دیر شده بود. احتمالا  رومیان به عنوان حاکم مطلق بر صحنه سیاسی آن زمان می توانستند از راه یک بسیج  نظامی نیرومند این قدرت تازه و نسبتاً کوچک عربی را در هم بشکنند.

از نظر تاریخی هم نشانه‌های بسیار ی حکایت از آمادگی  رومیان برای یک حمله شدید بعد از در گذشت محمد دارد. این در‌واقع همان فرمانده ای  که در سال ۶۲۸ در مقابل قیام [و لشکر کشی] غسانی ها ی مسیحی  ایستاد، یعنی خالدبن ولید، بود که در راس  سپاهی روانه دمشق شد. پیروزی وی صرفاً مرهون عزم و اراده راسخ عربها،  که برای جلوگیری از نابودی می جنگیدند، نبود، بلکه به میزان زیادی مرهون گروهها و فرقه های مسیحی ای بود که دقیقاً همانند عربها از دست قدرت مرکزی روم شرقی به ستوه آمده بودند. در آن زمان مشابه همین موضوع در مورد در گیری با ایرانیان هم که پس از پیروزی عربها [مسلمانان] بر روم شرقی هنوز بیش از رومیان بر از دست دادن قدرت خویش بیمناک بودند، صدق می کرد. در این مورد هم چنانکه معروف است بسیاری از گروههای ناراضی (ناراضی از قدرت مرکزی در ایران)  چه ایرانی، چه زرتشتی و چه دیگر باوران، در پیروزی عربها بر ایران سهم داشتند.

این موضوع که پیروزی بر روم شرقی و ایران ضرورتاً می بایست رواج اسلام را در شرق و غرب در پی داشته باشد، یک واقعیت تاریخی است. پذیرش اسلام یکتا پرست بمثابه دین متحد کننده یکتا پرستان قاعدتاً نبایستی برای بسیاری مشکل بوده باشد. به احتمال قوی از این هم بیشتر این عدالت اجتماعی [مستز در تعلیمات] این دین نوین بود که برای توده ها جذابیت داشت. اگر هدف این جنگها تبلیغ اسلام یا به عبارت دیگر رواج خشونت آمیز این دین نوین – بدون دلایل محکم تاریخی و سیاسی نامبرده – بود، در آن صورت آن‌ها، همچنانکه پیشتر بحث شد، کاملاً خلاف رویکرد قرآن و محمد می بودند. با این همه این جنگها  چیزی در پی داشتند که سرنوشت تاریخ اسلام را تا به امروز رقم زده است. منظور پیدایش قدرتی جدید بود با همه پیامد های نیک و بدش. این فرمانروایان مسلمان  بودند که برای رسیدن به اهداف خویش پیوسته از اسلام استفاده  ابزاری می کردند، همچنانکه فرمانروایان مسیحی نیز در همه جا  چنین می‌کردند و [استفاده ابزاری از مسیحیت] جزو برنامه روزانه آن‌ها بود.

با وجود این‌گونه سوء  استفاده  از قدرت، کم نبودند مواردی  که در آن روح روا دارانه قرآن منجر به اتفاق  و همزیستی  میان مسلمانان، یهودیان، مسیحیان و دیگر باوران شد. در این مورد معمولاً سده هایی در [تاریخ] بغداد و قرطبه را مثال می زنند، که در طی آن پیروان ادیان گوناگون بدین امکان دست یافتند تا نخست در شرق و سپس در غرب سنگ بنای  دو فرهنگ برزگ را بگذارند. این مسلمانان، مسیحیان، یهودیان، زردشتیان، هندی ها ، عربها، آسوری ها، ایرانی‌ها و مصری ها بودند که با اخذ هدفمند علوم و فلسفه رایج و متدوال در آن زمان و همچنین با اسلامی کردن روح و اندیشه  یونانی مآب و اصلاح، تغییر  و تکمیل آن بنای عظیم  علم،  فرهنگ و تمدن اسلامی  را (در قرن  هشتم تا یازدهم میلادی/ دوم تا پنجم هجری) بر پا ساختند.

همچنین این پیروان ادیان مختلف، بویژه  مسلمانان و یهودیان  متعلق به اقوام  متفاوت، بودند که  اخذ علوم و فلسفه اسلامی[ii] یا به عبارت دقیقتر صورت اسلامی شده آنها را در جهان مسیحیت ممکن  ساختند، چیزی که در غرب  تا به امروز  به عنوان آغاز  یک دوران جدید علمی معرفی می شود. چنین شواهد گویایی  بر برابری و هم ارزی انسان‌ها، که در تاریخ  بشر بی‌نظیر است، هرگز نمی‌توانست بدون یک فضای سیاسی روادارانه متناسب با آن بوجود بیاید  فضای روادارانه ای از آنگونه  که متأثر  از قرآن  و محمد بود و از  آن دست که در هنگام فتح روم شرقی -  که در بالا  به آن اشاره شد- در قرار دادی که خلیفه دوم [عمر]  با فلسطینی ها بسته بود بیان شده است.در آنجا چنین آمده است:

بسم الله الرحمن  الرحیم:  این قرار داد شامل  حال همه مومنان مسیحی، کشیشان، راهبان و راهبه‌ها می‌شود و مصونیت آن‌ها را، در هر کجا که باشند، تضمین می کند. این مصونیت و حمایت  همچنین شامل حال کلیسا های مسیحی، رؤسا  و مکان های  زیارتی آن‌ها می شود. و به همین گونه  شامل حال همه کسانی  می‌شود که از این مکان ها دیدن می‌کنند، یعنی زواری که به فلسطین  می‌روند و همه کسانی که عیسی (ع)  را به پیامبری قبول دارند.

این‌ها همه شایسته توجهند زیرا پیش از این براساس سندی از جانب پیامبر  مورد احترام قرار گرفته اند. خوب،تا اینجا  درباره تاریخ اسلام بود. نشان دادن مجموعه روابط متقابل مسلمانان با مسیحیان در غرب  و توضیح پدیده‌های مثبت و منفی وابسته به آن از چهار چوب این مقاله فراتر می رود. با اینهمه میل دارم در پایان این مقاله به زمان حال بپردازم.

۳٫وضعیت کنونی: مسلمانان و غربی‌ها

چیزی که بیش از همه موجب نوشتن این مقاله شد همانا جنگ خلیج[iii] است. البته این تنها علت نبود. نشانه‌هایی از بروز جنگ خلیج از مدتها پیش  از این به چشم می خورد. [مدعیات] فیلم‌ها و کتاب‌هایی مانند «شمشیر اسلام» از شل- لاتور[iv] و « شمشیر الله « از کنسل من[v]  و همچنین دیگر مقالات و برنامه‌های مشابه  آن در رسانه ها، که وظیفه اشان افکندن  ترس و بیم در دل انسان‌ها ست، از راه رویدادهای  فاجعه آمیز زمان جنگ  خلیج تا حدودی مورد تأیید قرار گرفت. چنین کتابها، توضیحات  و گزارشاتی خوانده، شنیده و بمثابه حقیقت  پذیرفته می شوند. پیامد چنین کتابها و گزارشاتی پیدایش اختلاف  و دو دستگی و حتی تنفر در میان توده های طرفدار هر دو دین [اسلام و مسیحیت]  خواهد بود.

توضیحات و اظهاراتی همانند گفته‌های من، که در نقطه مقابل توضیحات و گزارشات نامبرده در بالا قرار دارند، نه ارائه می شوندو نه شنیده. با چه استدلالی ؟ [می گویند ] مردم به چنین  مطالبی علاقه  ندارند. چرا چنین است؟ این پدیده اجتماعی حکایت از یک ریشه عمیق و گسترده در روح و روان مسلمانان در شرق و مسیحیان  یا به عبارت بهتر غربی‌ها دارد. علت این مساله از یک  طرف در گیری های تاریخی است، که آغاز آن به فتح روم شرقی [توسط مسلمانان ] می‌سد. بارها و بارها باور بر این بود که این مشکل دیگر سپری شده است. اما ظاهراً این چنین نیست. اگر از نظر تاریخی نگاه کنیم گویی که حاکمیت  استعماری بر مردم مسلمان پاسخی  بدین مساله بوده است. [هنوز هم خاطره] این حاکمیت استعماری در ذهن و ضمیر همه مسلمانان زنده می شود، هر گاه آنها درباره قدرت سیاسی اروپا و آمریکا سخن می گویند.

پیش از این همه مردمی که دارای قدرت زیادی بودند، همانند ایرانی ها، یونانی ها، مصری ها، رومی ها، عربها و…، سرزمین های  دیگر را مستعمره خود کردند. اما تاریخ بنحوی خسارات ناشی از آن را   جبران کرد [و آن را بدست فراموشی سپرد]،  و مردم استعمار زده هم. در هیچ کجا مقاومت این‌گونه طولانی و مؤثر نبوده است، که مقاومت مردم استعمار زده علیه روح استعمار غربی. مقاومتی که به گفته بسیاری از ناظران کارشناس همچنان هم ادامه دارد و حتی به زبان و رفتار ماهم در برابر سرزمین های مستعمره شکل می‌دهد  .

خطا، غیر منصفانه و کاملاً  بی‌ربط خواهد بود، چنانچه کسی بطور کلی ادعا کند که مسلمانان در  کشورهای  اسلامی غرب ستیزند. از مهد کودک گرفته تا دانشگاه تقریباً تنها علوم و دستاورد های علمی غربی آموزش  داده می شود. [وجود]  فرهنگ در همه این کشورها بدون روح و اندیشه  غربی بطور کلی غیر قابل تصور است. هیچ‌کس نمی‌تواند علیه دستاورد ها، اختراعات و علومی باشد، که در نتیجه تلاشهایی عظیم و در طی  نسل هایی بسیار و بر اساس کار جدی بوجود  آمده و در خدمت بشر قرار گرفته اند. انتقاد آنها  از غرب  متوجه صدها سال حاکمیت  استعماری و تحقیر ناشی از آن است؛ تحقیری که هنوز هم در حق مردم استعمار زده روا می دارد.

گروگانگیری و ترور روش اشتباه آمیز مقاومت است، که باید محکوم شود. اما این روش که از طرف  برخی تندروها بکار می‌رود نباید موجب  این شود که همه خلق های [مقاوم در برابر استعمار] را محکوم کنیم. شما احتمالاً هنوز اظهارات رئیس  جمهور آمریکا  [بوش پدر؟] و صدر اعظم آلمان [هلموت کهل] را درباره برخی از این عملیات غیر انسانی به یاد دارید.  در آنجا آنها  سخن  از «مردم غیر متمدن»  به میان آوردند؛ مردم غیر متمدنی که آن‌ها تحملشان نخواهند کرد. معنی این سخن به زبان روشن این است که چنین اعمالی فقط می‌توانند از «مردمی  غیر متمدن» سر بزنند. از قضا همین تمایز گذاری میان مردم متمدن و غیر متمدن بود که اندیشه اساسی حاکمیت استعماری را تشکیل می داد. اندیشه‌ای  که بر اساس  آن مردم متمدن، بخوان مردم استعمار گر، می‌خواستند به مردم استعمار زده  تمدن  را یاد  بدهند. هر کس با این مساله در گیر  بوده است، می‌داند که استعمار گران هم دقیقاً به همین منوال استدلال می‌کردند و جنایت های هولناک خود را که منجر به نابودی فرهنگهای زیادی شد با همین  استدلال توجیه می نمودند.

رئیس جمهور  آمریکا  و صدر اعظم  آلمان خبر ندارند که با این اظهاراتشان تا کجا احساسات  ملیونها  انسان را جریمه  دار می کنند. صدام روی  چنین  احساساتی سرمایه‌گذاری کرد. احساساتی که طی ده‌ها سال در دل عربهایی جوانه زده بودند، که توسط غرب  مورد بی‌حرمتی و اهانت  قرار گرفته بودند. و البته در این راه موفق هم بود. اما این‌ها هیچ ربطی به دین ندارند. هیچ‌کس  باور نخواهد کرد که او [صدام] یک انسان واقعاً مذهبی باشد. تحقیر شدگان، سرخوردگان و کسانی که در جستجوی رهایی و نجات  بودند به او به گونه  یک ناجی  نگاه می کردند. ژست‌های مذهبی که  گرفت برای جذب  مردم نبود. چرا که آن‌ها خود بخود جذب او شده بودند. ژ ست های مذهبی  او  کار کردی  دیگر داشت. منظور  کار کردی  تدافعی در برابر  دشمنانش در سرزمین های اسلامی بود که از مدتها پیش او را یک کافِر بشمار می آوردند. این مشکل با رفتن صدام بر طرف نمی شود. تا مادامی که غربی‌ها حاضر نباشند مردم  این سرزمین ها، و بل مردم  سراسر جهان، را به عنوان  انسانهایی  که با آن‌ها  دارای  حقوق مساوی هستند، بپذیرند، ما در آینده هم باید روی چنین مشکلاتی حساب کنیم. این یک قانون طبیعی است، که هر نخوت و تکبری،  مقاومتی را در پی دارد.

با اینهمه من در اینجا می‌خواهم  سخنم را با یک  کلام امیدوار کننده به پایان  ببرم؛ کلام  امیدوار کننده ای  که در ذهن من و در توصیفی که من از سه دین یهودیت، مسیحیت و اسلام  دارم، پایه و مایه دارد. من دین یهودیت را در آغازگاهش به عنوان دین رهایی بخش و دین مسیحیت را به عنوان دین مَحبت و اسلام را به عنوان دین صلح توصیف می کنم: امیدوارم که پیروان این سه دین دارای بصیرت کافی باشند، آنگونه که آن‌ها صادقانه و براساس  برنامه این آغاز گاهها را احیا و استمرار بخشند.

اگر موفق به چنین کاری شویم، خواهیم توانست بطور مسالمت آمیز و شاید حتی با علاقه  و دوستانه  با هم زندگی کنیم، بدون اینکه متوجه شویم که ما برای رفتار مان هریک  از منبع [دین] متفاوت با دیگری استفاده می کنیم. البته ما بشرطی می‌توانیم چنین کاری بکنیم که سیاست روز ما را به حال خود بگذارد و زندگی احتمالی مسالمت آمیز و با صلح و صفایمان را به هم نریزد. اینجاست که مسئولیت ما آغاز می شود. اگر ما از این حیث بصیرت داشتته باشیم، دیگر نباید به عنوان تماشاگر در برابر رویدادهای سیاسی  منفعل بمانیم. ما نباید به خود اجازه دهیم تا مانند بازیچه ای در دست  سیاستمداران و رسانه‌های وابسته به آن‌ها مورد سوء‌استفاده  قرار بگیریم. این دو نهاد [نهاد سیاست و نهاد رسانه ها]  در هننگام بحران خلیج  به آشکار ترین وجه  اعتبار خود را [در نزد مردم] از دست دادند. مردم اروپا دیگر همانند دهه های قبل نیستند. اشخاص و شخصیت‌های هشیار و آگاه  به مسئولیت  خویش به وفور  در تمام اقشار اجتماع وجود دارند که خطر  چنین سیاست ناقض حقوق بشری و تبلیغات هماهنگ با آن را در ارتباط با آینده اروپا و آینده همه انسان‌ها شناختنه اند و بر اساس این شناختشان هم عمل می کنند. و این انسانهای هشیار و آگاه  به مسئولیت خویش هستند و خواهند بود که امید بخش روزگار ما هستند.


[i]منظور مرحوم مؤلف  احتمالاً آیه ۵۲ سوره  الفرقان است: „ فلا تطع الکافرین  وجاهدهم به جهادا کبیرا».از کافران اطاعت مکن و با آن‌ها [بوسیله قرآن] به جهادی  بزرگ بپرداز.م.

[ii]در متن فلسفه  ها آمده است. که به نظر می‌رسد خطای چاپی باشد. م

[iii]یعنی  جنگی که پس  آشغال  کویت  توسط عراق  میان عراق و آمریکا و متحدانش در گرفت.م

[iv]     روزنامه‌نگار معروف و پر نفوذ فرانسوی -آلمانی . م.    Peter von Schall- Latour

[v]روزنامه‌نگار جنجالی  و مرموز آلمانی که در هنگام جنگ خلیج بسیار فعال بود ولی بعد ها معلوم شد که بسیاری از مطالبی را که درباره اسلام Gerhard Konzelmann (1932-2008) می‌نوشت یا در مصاحبه هایش بازگو می‌کرد از آن دیگران بود. این بود که سرانجام متهم به سرقت ادبی گردید .م.

سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه‌های گوناگون است.


حوزه :
  1. ناظر

    بهتر نبود عنوان ، رواداری در سیر تاریخ مسلمانان ، برای مطلب انتخاب میشد . چون در هر حال ما انسان هستیم در درجه اول و بعد پیرو دین یا مذهبی خاص . نسبت دادن هر عمل انسان در هر مرتبه و موقعیتی که باشد به مذهب او ، کار درستی به نظر نمی رسد .

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.